Under the Banner of Heaven

Under the Banner of Heaven

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 1

Informace o verzi

Under The Banner Of Heaven S01E04 720/1080p WEB H264-CAKES
Under The Banner of Heaven S01E04 720/1080p HEVC X265-MeGusta
Under the Banner of Heaven S01E04 WEBRip x264-ION10
Under the Banner of Heaven S01E04 480p x264-mSD
Under The Banner Of Heaven S01E04 WEB H264-RBB
Under The Banner of Heaven S01E04 480p WEB X264-RMT
Under the Banner of Heaven S01E04 Church and State 720/1080p 10bit WEBRip 2/6CH x265 HEVC-PSA
Under The Banner Of Heaven S01E04 WEB x264-TGX
Under The Banner Of Heaven S01E04 XviD-AFG
Under the Banner of Heaven S01E04 Church and State 720/1080p HULU WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
Komentář od Mahya14
█⫸ پرولیتور و محيا مبين مقدم | DigiMoviez.com

Tagy

web
x264
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720
1080
webrip
BRip
x265
HEVC
480p
480
Zveřejněno: 2022-05-12
Stažení: 57
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫کسی گزارش گم شدنشون رو نداده

‫کسی گزارشی از مزاحمت نداده

‫این خونه‌ها چند صد متر با هم فاصله دارن

‫همسایۀ برندا ‫چند متر اونطرف‌تر بود

‫و تنها چیزی که با وجود صدای مسابقه بیسبال ‫شنیدن، ضربه‌های مشت به دیوار بود

‫درسته

‫همینجاست

‫چراغ ایوان خاموشه

‫من از در جلو میرم

ترجمه از پرولیتور و محيامبين‌مقدم

‫پلیس!

‫بیل

‫پلیس!

‫هی!

‫دستت درد نکنه!

‫ببخشید

‫کسی نیست

‫با توجه به طلا جواهراتی که دیدم توی ‫دستشویی انداخته شده...

‫بنظر نمیاد این یه سرقت بوده باشه

‫نه، دفترچه‌ها هم همینجاست

‫آدم ربایی؟

‫خدای من، امیدوارم ‫قبل از اینکه همچین اتفاقی افتاده باشه...

‫تونسته باشن از اینجا فرار کنن

‫و جایی رفته باشن که ‫بتونیم اول پیداشون کنیم

‫باشه، ممنون، فِرد

‫خب، حداقل نصف لیست سم ‫هنوز زنده هستن

‫افرادمون همین الان ‫جانشین لفرتی رو پیدا کردن

‫آقای استو و همسرش ‫توی رختخواب خواب بودن

‫گفتن چیز غیرمعمولی ‫مشاهده نکردن

‫خبری از مردهای ریشو نبوده

‫اما در ضمن گفتن یه هفته‌س ‫از خانواده لو خبری ندارن

‫که غیرطبیعیه

‫- هی، موریس ‫- قربان

‫به محضی که هوا روشن شد ‫ازت می‌خوام...

‫پیگیری کنی و ببینی آخرین ‫بار خانواده لو کجا دیده شدن

‫بله قربان ‫می‌خوایید...

‫می‌خوایید کجا رو بگردم؟

‫با همسایه‌ها صحبت کن

‫همسایه‌ها

‫بچه‌های لو

‫بچه‌ها...

‫منظورم، تاریخچۀ تماس‌هاشون ‫و کارت اعتباریشونه

‫اینجور چیزا

‫- مواظب باش ‫- برو

‫من و تو، باید بیشتر به رابین فشار بیاریم

‫اگر اون این اسم‌ها رو می‌دونسته...

‫من مشکلی ندارم

‫آره

‫ببخشید، یه نامه‌ست از دایانا...

‫که بخاطر رفتار سوال برانگیز...

‫برادران لفرتی تقاضای کمک کرده

‫برای رهبر کلیساتون فرستاده شده؟

‫برای پیامبر زنده

‫مثل اینه که یه نامه برای...

‫خود خدای آسمانی بنویسی

‫و تصورش سخته که...

‫یه زن مورمون همچین کاری ‫با خانوادۀ خودش بکنه

‫خیلی دور از ذهنه

‫و این می‌تونه...

‫خدای من، بیل ‫ما باید پیداش کنیم

‫اوه، شماها خیلی حرفه‌ای هستین

‫- خیلی خوب شدن ‫- آره

‫هی، جب، من به مامان بزرگ ‫و بابا بزرگ زنگ زدم

‫و بهشون گفتم برای ‫اومدن به مراسم...

‫غسل تعمید دخترا فعلا دست نگه دارن

‫یکم دلواپس بودن که بدونن ‫کی می‌خواییم...

‫تاریخ مراسم رو بندازیم

‫دخترا نیازی به غسل تعمید ندارن

‫نگاشون کن ببین چقد تمیزن

‫- اون حمومه، غسل تعمید نیست ‫- حمام مامان

‫تو داری به حمام فکر می‌کنی

‫می‌دونی غسل تعمید برای کیا ‫باید مهم باشه؟

‫هی، مامان. اینطوری نگو

‫آنی یه رنگین کمون کشیده

‫شماها اینو کشیدین؟

‫- چه قشنگه ‫- می‌بینی؟ خیلی قشنگه

‫قتل مادر جوان و دخترش...

‫«کاراگاه‌ها مشغول بررسیِ امکان دست داشتن» ‫«شیطان‌پرستان هستند»

‫«و همچنین دیگر گروه‌های افراطی که...»

‫«دست به مراسم قربانی کردن می‌زنند»

‫تا 20 دقیقه دیگه اسکیت‌هاتون رو دربیارید ‫و کفش‌هاتون رو بپوشید

‫عزیزم...

‫عزیزم، حقیقت داره؟

‫یهودیا، اونا هم غسل تعمید می‌کنن

‫سلام، هنوز پشت خط هستین؟

‫بله، من کاراگاه پایری هستم

‫خیلی متاسفم، برادر پایری

‫امیدوارم اینهمه منتظر موندید ‫موهاتون سفید نشده باشه

‫نه، مشکلی نیست

‫من نامۀ اصلی که خواهر لفرتی...

‫برای پیامبر فرستادن پیدا کردم

‫امم

‫اینجا می‌بینم که ‫ایشون مسئله رو به...

‫اسقف لو و یکی از اعضای انجمن اسقف‌ها...

‫به اسم «لوکانت بسکوم» ارجاع دادن

‫میشه...

‫ب-س-ک-و-م

‫عالی، کمک خیلی بزرگی بهم کردید، برادر

‫خیلی ممنونم

‫هر وقت خواستید بازم تماس بگیرید

‫پیامبر برای به نتیجه رسیدن ‫تحقیقاتتون دعا می‌کنن

‫واقعا؟

‫این تنها چیزیه که بهش نیاز داریم

‫خیلی ممنونم، برادر

‫ممنونم، خداحافظ

‫همه چیز روبراهه؟

‫بله، همه چیز عالیه، مامان

‫این گزارشگر رادیو...

‫همونقدر راجع به این پرونده می‌دونه که...

‫این توستر می‌دونه، باشه؟

‫پس بهتره توسترمون هم از ‫برق بکشیم، نه؟

‫می‌دونی، اگه یهودیا ‫مسیح رو قبول ندارن...

‫یه روزی در کنار هیتلر...

‫به جهنم میرن

‫جوسی، این جور صحبتا دخترا رو می‌ترسونه

‫- یادت هست در این مورد صحبت کردیم ‫- مامان، مامان

‫اینطوری جواب منو نده...

‫چون من که با دخترا ‫اینطوری حرف نزدم

‫- می‌خوای بریم قدم بزنیم؟ ‫- آره

‫آره؟

‫- آره ‫- بیا بریم قدم بزنیم

‫ببخشید

‫بکس، مامان عذرخواهی کرد

‫ببخشید

‫توی راهرو می‌بینمت، باشه؟

‫- باشه ‫- الان میام

‫- باشه ‫- باشه

‫باشه

‫می‌دونم منظوری نداره...

‫ولی چیزهایی که جلوی دخترا میگه...

‫منم...

‫نمی‌تونم مثل تو آرومش کنم

‫تو هم همیشه اینجا نیستی ‫پس...

‫میشه، لطفا داروها رو امتحان کنیم؟

‫با دکترش تماس بگیر و ‫بپرس عوارضشون چیه، باشه؟

‫- برادر پایری ‫- صبح بخیر

‫- لوکانت بسکوم ‫- برادر بسکوم

‫بابت چین و چروک کراواتم عذر می‌خوام

‫باید عجله می‌کردم که قبل ‫از اینکه باز کنیم شما رو ببینم

‫ممنونم که عجله کردید ‫برادر، ممنونم

‫کاری نکردم

‫دفتر پیامبر، سفارش کردن ‫که هر طوری می‌تونم باهاتون همکاری کنم

‫- یکی بردار. دارچینیه ‫- خدای من

‫دندون‌پزشکم از دستم شاکی میشه

‫نمی‌تونم ‫ولی، ممنونم

‫ولی امیدوارم بودم یکم بتونید ‫واسم روشن کنید که...

‫بله، بله ‫در مورد نامۀ دایانا...

‫دفتر پیامبر منو در جریان گذاشت

‫اوه، خوبه. خوبه

‫خب

‫خب بیایید از اینجا شروع کنیم که...

‫وقتی نامه رو دریافت کردید ‫چه اقدامی کردید

‫خب، وقتی ران برای...

‫گرفتن تاییده‌ وامش اومده بود ‫باهاش صحبت کردم

‫فروش خونه‌های دوپلکس ‫الان توی بورس نیست

‫چون وضعیت سود بانکی الان این شکلیه

‫و بدهی تو هم خیلی زیاده ‫کاشکی ریسکش کمتر بود

‫ریسک؟

‫تو قبلا هیچوقت با من ‫از این کلمه استفاده نکرده بودی

‫این مطمئنه. چهار واحدیه ‫و مشتریِ معتبر هم پاش هست

‫می‌دونی حرف من سنده ‫خودت می‌دونی

‫اگه فقط به من بود...

‫همین الان گاوصندوق بانک رو ‫در اختیارت می‌ذاشتم، برادر

‫دیگه به کی مربوطه؟ ‫شاید بهتره با اونا صحبت کنم

‫ران، این پروندۀ منه. شرمنده‌م

‫برادر بسکوم ‫اگه این وام رو نگیرم...

‫دیگه نمی‌تونم ادامه کار رو ادامه بدم

‫و کار و کاسبی‌م رو از دست میدم ‫خونه‌م رو از دست میدم

‫خب زنم هم بعدش باید از دست بدم؟

‫می‌خوای بچه‌هام هم از دست بدم، آره؟

‫ران...

‫کلیسا یه نامه دریافت کرد...

‫که ازشون خواسته شده ‫در مورد سازمان ضد مالیاتیِ برادرات مداخله کنه

‫کلیسا این نامه رو به من ارجاع داد

‫پس به من وام نمیدین چون ‫دن دلش نمی‌خواد...

‫مالیات اجناسی که فروشگاه می‌خره، بده؟

‫بخاطر اینه که نتونسته ‫مالیات خونۀ پدرت...

‫رو پرداخت کنه

‫تا با این نقشه ‫کل سیستم مالیاتی رو به چالش بکشه

‫شکایت کرده که بگه ‫لایحۀ شانزدهم...

‫به تصویب نرسیده بود؟

‫فقط داره دردسر بیخودی درست می‌کنه

‫باشه، خب ربطش به من چیه؟

‫ران، زنت این نامه رو نوشته

‫بنظر میاد خیلی در این مورد نگرانه

‫حالا تقصیر رو گردن اون ننداز، باشه؟

‫اون حامیان حقوق برابر ‫اون قدر تاثیرات بد مختلف...

‫بوجود آوردن که ‫نمی‌تونیم ازشون خلاص بشیم

‫خودت می‌دونی، آدمایی مثل فیل داناهو...

‫که مشخصا داره به زنان ما میگه ‫علیه ما باشن

‫من مطمئنم فقط از سر علاقه...

‫به مردی که عاشقشه اینکارو کرده ‫و اون مرد تویی

‫ولی نقشه‌های ضد دولتی...

‫منو توی موقعیتی قرار میده ‫که کاری از دستم بر نمیاد

‫دستای منو نگاه کن ‫من سازنده هستم

‫من چه بدرد نقشه‎‎های ضد دولتی ‫می‌خورم؟

‫فهمیدن این چیزا...

‫جزو وظایف من نیست

‫اما برادرت در مورد سرگرمی‌های جدید سیاسیش...

‫کم اظهار نظر نکرده

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left