Prvních 200 řádků.
«یاوتجا طعمهی هیچکس نیستند.»
«دوستِ هیچکس نیستند.»
«بلکه شکارچیِ همهاند.»
- قوانین یاوتجا کد ۰۴۲۲/۲۵
«سیاره یاوتجا»
حضورت رو حس میکنم، برادر.
مخفی شدی...
...پشت شنلت!
وقتشه که تو هم لایق این شنل بشی!
هنوز بچهای.
از غار استفاده کن!
با خشم میجنگی.
من مثل پدرمون میجنگم.
تو پدر نیستی، تو «دِک» هستی!
تسلیم میشی؟
هرگز!
آفرین.
من هنوز زندهم، برادر.
هنوز خیلی چیزها مونده که باید ثابت کنی...
...تا خود واقعیت رو نشون بدی.
من یه «یاوتجا» هستم.
هنوز نه.
شمشیرت دستته، کوی؟
نه.
برِش دار!
این اسباببازی رو نگه داشتی؟
میدونی چی شد...
دندون نیشم رو از دست دادم.
و تو جونم رو نجات دادی.
ازم محافظت کردی.
بیا اینجا.
برات تعمیرش کردم.
خودت رو منفجر نکنی.
امروز باید عهد ببندی.
نه.
همونطور که اجدادمون قبل از تو انجام دادن.
برای اینکه جایگاهت رو تو قبیله به دست بیاری...
...باید شکارت رو انتخاب کنی.
غنیمتی رو بیار خونه...
...یا دیگه برنگرد.
صبر کن. برگرد عقب.
گنا.
سیارهی مرگ.
خونهی «کالیسک» فناناپذیر.
حتی پدر هم ازش میترسه.
پس کالیسک غنیمتِ من میشه.
پدر میگه من ضعیفترینم.
بنابراین، باید قویترین رو بکشم.
شکست یعنی مرگ.
پس شکست نمیخورم.
نمیتونم اجازه بدم.
قسم میخورم.
من قسم میخورم!
پدر!
با افتخار بهت خوشآمد میگم.
چرا هنوز کار انجام نشده؟
اون لایقِ یه شکاره.
اون نقطه ضعفِ قبیلهی ماست.
ضعف باید حذف بشه.
قرار شد کالیسک رو شکار کنه.
محاله!
اون یه تولهی نحیفه.
باید وقتی خواب بود کارش رو تموم میکردی.
بکشش!
همین الان!
مرگش فقط باعث افتخارمون میشه.
پدر!
کوی؟
شجاع باش، برادر.
کوی!
پدر!
کوی!
بخشیدنِ ضعف...
...یعنی نشون دادنِ ضعف.
نه، پدر. نه!
نه!
شمشیرت رو بردار!
کوی!
توالی پرتاب آغاز شد.
کوی!
برش گردون خونه!
«سیاره گنا»
برش میگردونم خونه.
بهخاطر کوی.
مترجم: آرین دراما
شکارچی زمینهای لمیزرع
یاوتجا!
اینجوری... اینجوری... اینجوری...
اینجوری بهتره؟
این یه مترجم جهانیه.
تو یاوتجا میشنوی، بقیه به زبون خودشون میشنون.
لعنتی.
این اصلاً برات خوب نیست.
اون منتظره تا تیغها فلجت کنن.
بعدش وقتی نتونی تکون بخوری میخورتت.
میتونستم کمکت کنم، اما...
...اول خودم کمک لازم دارم.
یاوتجا تنها شکار میکنه.
یاوتجا شاید تنها شکار کنه،
ولی تنها هم میمیره.
کالیسک.
اومدی کالیسک رو شکار کنی.
باید سریعتر بدوی!
خیلی سریع اثر کرد، نه؟
اگه سلاحی داشته باشی، میتونم ازش استفاده کنم.
میتونم ازش استفاده کنم...
بندازش برای من تا بتونم پادزهر رو بهت بدم.
یا الان یا هیچوقت!
سلام!
باید مثل روز اولت شده باشی.
سم باعث میشه شکوفه بزنن
و تبدیلشون میکنه به یه پادزهر مفید.
نظرت چیه یه کمکی بکنی؟
بریم.
ببخشید جناب!
چه بلایی سر پاهات اومده؟
من یه رباتم. توسط شرکت «ویلند-یوتانی»
برای تحقیق ساخته و فرستاده شدم.
چون آدماشون یه روز هم تو این سیاره دووم نمیارن.
ما فهمیدیم که...
ببین
یاوتجاهای زیادی قصد شکار کالیسک بزرگ رو داشتن.
و هیچکدوم نه از اون جون سالم به در بردن
نه از سیاره گنا.
من کالیسک رو دیدم.
ازش زنده موندم.
پیشنهادم اینه:
تو منو با خودت ببر، منم راه لونهش رو نشونت میدم.
وقتی رسیدیم اونجا، من پاهام رو پس میگیرم،
تو غنیمتت رو میگیری و...
...همهمون برنده میشیم.
قبوله؟
واقعاً کالیسک رو دیدی؟
آره.
کالیسک رو دیدم.
بسیار خب.
سفر خوبی داشته باشی.
منم فقط...
...به سفرم ادامه میدم.
مطمئنم که یه راهی پیدا میکنی.
من که بهت نشون دادم میتونم برات مفید باشم.
مفید...
...مثل یه ابزار؟
آره. آره.
دقیقاً. مثل یه ابزار.
تنها راهی که بتونی تو گنا زنده بمونی اینه که باهاش کار کنی.
و من راهش رو بلدم.
و... با ابزار مناسب...
...میتونی کالیسک رو شکار کنی.
میتونی اولین نفر باشی.
ازت استفاده میکنم، قوطی حلبی!
میتونی بهم بگی «تی...»
کوچیکتر از بقیه یاوتجاها به نظر میای.
چند سالته؟
و با چی میجوی؟
دندونهای بیرونیت یا دندونهای داخلی؟
چی صدات کنم؟
تا حالا پرتم نکرده بودن! چه خفن!
وقتی سفینهت سقوط کرد سرعتت چقدر بود؟
سریعتر از سرعت نور؟
هنوز رمزگشاییش نکردیم.
و اون شمشیر پلاسمایی هم جالبه.
مخصوص قبیلهی توئه؟
و چی صدات کنم؟
من به اینا میگم «ایمبر انگویس».
فقط یه پیشغذا میخوان.
با زبون خوش مار از سوراخ میاد بیرون.
من مار نمیخوام.
موجودات شکارچی حوزهی تخصصی دقیق منه.
یاوتجاها رو عمیقا مطالعه کردم.
فرهنگ تأثیرگذاریه.
یالا، هر چی میخوای بپرس. شرط میبندم جوابش رو دارم.
خیلی خندهدار بود.
راستی هنوز اسمت رو بهم نگفتی.
اسمم «دِک»ـه.
حالا اونوری حرف بزن.
باشه. حتما.
خب...
...بیایم برگردیم عقب و از اول شروع کنیم.
۶۴ میلیارد سال پیش گنا متولد شد
وقتی یه ستاره کوتوله سرخِ در حال مرگ...
خیلی قشنگه.
بعد از این همه وقت که اینجا گیر کردم، هنوز از منظره خسته نشدم.
چند وقته اینجایی؟
دو سال پیش رسیدیم به گنا و یه پایگاه ساختیم.
بعدش من توی لونهی لاشخور بودم طیِ هیجانانگیزترین
۱۳ روز، ۷ ساعت،
۴۳ دقیقه و ۲ ثانیه از زندگیم.
ولی همیشه میدونستم یکی میاد.
فقط اینکه فکر میکردم یکی دیگه میاد.
کی قرار بود بیاد؟
تسا.
تیم ما کاملاً از رباتها تشکیل شده.
ولی من و تسا خاصیم.
ما حساسیتی بالاتر از بقیه داریم.
حساسیت یه ضعفه.
حساسیت چیزیه که بهمون اجازه میده موجودات این سیاره رو درک کنیم.
ما ساخته شدیم تا با هم کار کنیم.
من حبسشده تو آزمایشگاه.
تسا توی میدون.
No comments yet. Be the first to leave one.