Blood & Treasure

Blood & Treasure

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 2

Informace o verzi

Blood and Treasure S02E06 1080p WEB H264-GGEZ
Blood and Treasure S02E06 720p WEB H264-GGEZ
Blood and Treasure S02E06 1080p WEB H264-GLHF
Blood and Treasure S02E06 720p WEB H264-GLHF
Blood and Treasure S02E06 WEBRip x264-ION10
Komentář od thetrueali
🌕 Sub by: thetrueali 🌕 Telegram: @thetrueali

Tagy

web
1080
720p
720
webrip
x264
BRip
Zveřejněno: 2022-12-24
Stažení: 40
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫من دنی مک‌نامارا هستم

‫قبلاً برای اف‌بی‌آی کار می‌کردم

‫منم لکسی وزیری هستم

‫قبلاً دزد بودم

‫ببخشید، یه شاه‌دزد

‫بعد از حمله به واتیکان توسط...

‫گروهی اسرارآمیز به رهبری...

‫کسی که به خودش میگه خان بزرگ، ‫به شکار گنج برگشتیم

‫دنبال یه عتیقه‌ی باستانی مغول...

‫به اسم درفش روح می‌گرده

‫که به اسم روح چنگیز خان هم می‌شناسنش

‫و در راه رسیدن به اون...

‫از خودشون نابودی به جا می‌ذارن

‫پس به نظر میاد به عهده‌ی ماست ‫که جلوشونو بگیریم...

‫با پیدا کردن درفش

‫قبل از اینکه اونا پیداش کنن

‫آنچه گذشت...

‫هرچی که خان بزرگ از واتیکان دزدیده...

‫یه ربطی به سرنخ درفش روح داشته

‫به عهده‌ی توئه که بفهمی...

‫نامه‌ی توی فلش یعنی چی

‫وای نه

‫یه دانشمند به اسم دکتر ارلاف...

‫آخرین کسی بوده که می‌دونیم ‫درفش دستش بوده

‫ولی ردش رو گم کردیم، واسه همین...

‫از خان بزرگ دستور دارم...

‫که نذارم از جلوی چشمم دور بشی

‫شاید مالک درفش رو بشناسم

‫روح چنگیز خان دست اون احمقه

‫قلابیه. جعلیه

‫که یعنی درفش واقعی دست تو نیست

‫آرالسک 7

‫پس دکتر ارلاف درفش اصلی رو ‫برده قزاقستان

‫قزاقستان؟ پس بریم سراغش

‫آخرین باری که وایولت رو دیدیم...

‫می‌خواست درفش رو واسه...

‫یه جایزه‌ی میلیون دلاری از طرف خان ‫به چنگ بیاره

‫بهترین سال‌های عمرشو...

‫به خاطر من توی زندان گذرونده

‫بدجوری مدیونشم

‫اگه کمکمون کنی درفش رو بی‌خطر...

‫به دست مقامات برسونیم...

‫سوابقت رو پاک می‌کنم

‫تا این دریاچه‌ی آرال چقدر راه مونده؟

‫- رسیدیم ‫- اینجاست؟

‫باید اشاره کنم به اینکه اینجا ‫هیچ آبی نیست

‫هیچکدومتون مستندی که شاو فرستاد رو ‫نگاه نکردید؟

‫- نه بابا ‫- توی دهه‌ی پنجاه...

‫اینجا همه‌اش آب بوده

‫پایگاه آرالسک 7 توی ‫یه جزیره‌ی دورافتاده بوده

‫واسه دکتر ارلاف عادیه که اینطوری...

‫درفش و آزمایشات فوق سری علمی‌شو مخفی کنه

‫خب چه بلایی سر دریاچه اومد؟

‫آسیب به محیط زیست توسط شوروی ‫باعث شد دریاچه خشک بشه

‫خب من وقتی میرم دریا، دچار دریازدگی میشم، ‫پس دم شوروی گرم

‫عجب برداشت جالبی

‫این دقیقاً اون چیزی نیست که تصور می‌کردم

‫صبر کن ببینم. یه قراری گذاشته بودیم

‫- آرالسک 7 ‫- جلوتر از این نمیرم

‫باید به جزیره برسیم

‫جلوتر از این نمیرم

‫عالیه

‫یه فروشگاهه

‫شاید از اینجا یه نفر با ماشین ببرتمون

‫شما برید داخل، منم میام

‫چاک

‫دنی، تو این فکر بودم که...

‫شاید من آدم مناسبی واسه پیگیری...

‫این نامه‌ی قدیمی سی‌آی‌ای واتیکان ‫که کیت بهم داد، باشم

‫چاک، تو بهترین آدمی واسه اینکه بفهمی...

‫عملیات تموچین چی بوده

‫تو یه کشیشی. واسه همین کِیت ‫این کار رو به تو سپرد

‫موفق باشی. همه‌مون روت حساب باز کردیم

‫ادای لزلی نیلسن رو واسه من در نیار

‫از خواهر لیسا خواستم که...

‫هرچی می‌تونه رو از بایگانی بکشه بیرون

‫نمی‌دونم اگه موقع جاسوسی گیر بیفتم...

‫چه عواقبی داره

‫خب بهانه‌ای آماده کردی؟

‫منظورت دروغه، دنی؟

‫نه، دروغی آماده نکردم

‫کل عمرمو صرف این کردم که دروغ نگم

‫خیلی‌خب، بیا یه جور دیگه پیش بریم

‫اون کتابی که قبل از حمله‌ی واتیکان...

‫- داشتی روش کار می‌کردی چی شد؟ ‫- کتاب؟

‫دنی، اصلاً بهش فکر هم نکردم از وقتی...

‫صبر کن ببینم. آها

‫پس اگه کسی توی کتابخونه ازم بپرسه...

‫اونجا چیکار می‌کنم، میگم دارم روی ‫یه کتاب کار می‌کنم

‫اونا هم فکر می‌کنن دارم اونجا ‫تحقیقات انجام میدم

‫- پس عملاً دروغ نگفتم ‫- چاک...

‫گرچه که پیش خودم می‌دونم که ‫دروغ گفتم

‫ولی دروغیه که با هدف رسیدن به حقیقته

‫می‌دونی توماس آکویناس میگه که...

‫چاک، از پسش بر میای

‫از پسش بر میام. از پسش بر میام

‫ببین، همه‌چی مرتبه؟

‫آره، آره

‫چاک یه کوچولو وحشت کرده بود

‫مشکلی براش پیش نمیاد

‫در حال حاضر بیشتر نگران...

‫دوست کج‌دستتم...

‫که با خودمون به شکار گنجینه آوردیم

‫عزیزم، می‌دونه که تو می‌تونی ‫سوابقشو پاک کنی

‫مشکلی درست نمی‌کنه

‫- خیلی‌خب، بسپارش به من ‫- لکس

‫اون به هیچی اهمیت نمیده ‫جز اینکه به خواسته‌اش برسه

‫اشتباه می‌کنی. به من اهمیت میده

‫بسپارش به من

‫بهم اعتماد کن

‫آهای، بس کن

‫چه کمکی ازم ساخته‌ست؟

‫دنبال حمل و نقل هستیم

‫می‌خوایم بریم آرالسک 7

‫هیچکی شما رو نمی‌بره اونجا...

‫ولی می‌تونید اینجا ‫وسیله‌ی حمل و نقل بخرید...

‫و وسایل ویژه لازم دارید

‫خیلی خطرناکه

‫فکر کردم پایگاه سلاح‌های بیولوژیکی ‫نابود و پاکسازی شد

‫پاکسازی؟

‫نه، فقط همه‌چیو توی ماسه‌ها دفن کردن

‫حالا تنها ساکنان اونجا، ‫باکتری‌ها و ویروس‌ها هستن

‫پس مثل یه چرنوبیل میکروبیه

‫عالیه

‫برید اون پشت توی گاراژ پیش امیر

‫یه دستگاه سنجش وضعیت محیطی لازم دارید

‫هاگ‌های ویروسی و باکتری رو ‫توی هوا اندازه‌گیری می‌کنه

‫اینجا میگه...

‫درست روی مرزیم

‫من جای شما بودم، توی اون مسیر ‫مشغول گشت و گذار نمی‌شدم

‫برای باران سیاه‌زخم...

‫واقعاً که ویروس سیاه‌زخم از آسمون نمی‌باره

‫دو ساعت صبر کنید تا خودتون ببینید

‫اینم می‌خواید

‫وانکومایسین 3؟

‫این یه آنتی‌بیوتیک فوق قوی نیست؟

‫بهتره محض احتیاط الان یه دونه بخورید

‫من به شخصه خیلی هیجان‌زده‌ام که...

‫با یه حساب پاک از اول شروع کنم

‫از لحاظ بیولوژیکی گفتم

‫خب چطوری پولشو میدید؟

‫بچه‌ها، اینو مهمون من باشید

‫من...

‫می‌دونید چیه؟

‫سه‌تا موتور سالم براتون پیدا می‌کنم

‫الان برمی‌گردم

‫ایول

‫خیلی‌خب، من جلو می‌افتم...

‫و حواسم به دستگاه سنجش محیطی هست

‫آرالسک 7

‫غیرممکنه اونجا تسخیر نشده باشه

‫خب اگه می‌خوای اینجا بمونی...

‫کسی قضاوتت نمی‌کنه

‫و باران سیاه‌زخم رو از دست بدم؟

‫عمراً

‫ترجمه: ‫thetrueali

‫Telegram: @Thetrueali

‫سلام

‫من الان توی بخش بایگانی بودم...

‫و با خواهر لیسا قرار ملاقات داشتم...

‫ولی بهم گفتن بیام اینجا

‫آها، آره. پدر دانلی

‫کاردینال منتظرتونه

‫کاردینال؟

‫پس خواهر لیسا چی؟

‫درواقع داره توی تحقیقات بابت یه کتابی...

‫که دارم می‌نویسم، کمکم می‌کنه

‫از این طرف لطفاً

‫برید اونجا بنشینید

‫کاردینال راسی الان میاد پیشتون

‫متوجه شدم که شما به ویتنام رفتید

‫چرا؟

‫اونجا دوستانی دارم

‫دوستان مهم هستن

‫ولی خانواده از اونم مهم‌تره

‫و خانواده‌ی کلیسا...

‫باید کنار هم باشن...

‫اگر قرار بر این باشه که...

‫دو هزار سال دیگه دووم بیاره

‫موافق نیستید؟

‫چطوره 3000 سال رو هدف بگیریم؟

‫جای شور و اشتیاق شما در اینجا...

‫توی واتیکان خالی خواهد بود، پدر

‫بوستون خیلی خوش‌شانسه که یک اسقف...

‫مثل شما گیرش میاد

‫ترفیع گرفتم؟

‫و برمی‌گردم به بوستون؟

‫تبریک میگم

‫شما انتخاب شدید...

‫که یه اسقف افتخاری باشید

‫یعنی فقط اسماً اسقف هستید...

‫ولی همچنان...

‫پس در واقع هیچ کاری ندارم که انجام بدم

‫ایمان داشته باشید که شما ‫جایی خواهید بود که کلیسا...

‫بیشترین احتیاج رو به شما داره

‫دنی مک‌نامارا هستم. لطفاً پیغام بگذارید

‫دنی، واقعاً باید باهات صحبت کنم

More Farsi Persian subtitles for Blood & Treasure

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left