Prvních 197 řádků.
امشب با زنهای زیادی رقصیدی « آنچه گذشت »
تو فراموش نشدنی هستی
اون کارای بچهگانه رو یادته؟
کمکم کن، برادر
فقط همین یه بار
این یه یادبود از مأموریته
زِیدا باها صحبت کرد
حواسشون بهمون هست
مثل مردم عادی هستن
و همۀ دکترها و متخصصین میگن
آقای برچتولد کار اشتباهی انجام نداده
قطع نکن. منم
هر کاری که کردم واسۀ این بود که با تو باشم
واسۀ این بود که به تو نزدیکتر بشم
دارم به این فکر میکنم که فردا یه سر برم گارلند مادرم رو ببینم
میدونستم میای. بهتره اعتراف کنم
میخواستم با تو فرار کنم
من عاشق توام
فقط تو
« بر اساس اتفاقات واقعی »
« ترجمه از مهـرداد » .:: Mehrdadss ::.
هی، هی، هی، هی
دیگه تا الان باید به این پله عادت کرده باشی
واقعاً نمیدونم
امروز صبح چم شده
احتمالاً… احتمالاً خستهای، همین
مثل اینکه دیشب زیاد خوابیدیم
هی. هی. هی
مجبور نیستی انقدر زود بری که، مجبوری؟
…دلم نمیخواد ولی
اینجوری احساس میکنم به باب بد کردم
دیگه نباید بیام اینجا
…فکر میکنم این - نه، نه. هی، هی، هی -
…باب
واسۀ چیزی که داره ارزش قائل نیست
باشه؟
نمیدونم تو رو نداشتم چیکار میکردم
لطفاً، بیا این آخرین بارمون نباشه
میدونم
ولی فکر میکنم شاید بهتر باشه آخرین بار بوده باشه
نه. باشه، تو… میدونم که یه نگرانیهایی داری
البته که داری چون زن خوبی هستی
ولی تموم میشن. تموم میشن
باید یه راهی پیدا کنیم
تا قضیۀ دادگاه جمع بشه
و بتونیم با همدیگه باشیم
باشه؟
برای همیشه
برو، عزیزم
باشه؟ خیلی زود میبینمت
نه اجازه میدم خودش بیاد اینجا
و نه اجازه میدم گُلهای درجه دوش وارد این خونه بشن
مِری اَن، میشه کمک کنی؟
یه مَرد بالغ نباید
برای یه دختر جَوون گُل بگیره
از این عصبانی هستی که از مغازۀ تو گُل نخریده
امشب… امشب شب قشنگی بود
تا اینکه بی خرابش کرد
اصلاً نباید توی پوکاتلو باشه
اومده اینجا تا اجرای پسراش توی نمایش رو ببینه
!نه
…وقتی که برگردم باهات کار دارم
!دختر جَوون - برگردی؟ -
آره، دارم میرم در خونۀ برچتولد بهش بگم
چه کسی مسئول این خانوادهست
…باب، من - چون اون مسئول این خانواده نیست -
برای همیشه
سلام، باب
چه کاری از دستم برمیاد؟ - کاری که از دستت برمیاد -
اینه که کاری به کار خانوادۀ من نداشته باشی
برگرد همون اودن
و نه با جَن و نه با هیچکدوم از اعضای خانوادۀ من ارتباط برقرار نکن
خانوادۀ تو؟
…باب
خانوادهت رو اینجا میبینی؟ چون من که نمیبینم
تو اومدی دم خونۀ من و داری تهدید میکنی
…پس
پس شاید من باید حساب تو رو برسم، باب
میدونی؟ - …تو -
خوب میدونی که نباید اون گُلها رو
برای جَن میفرستادی
معمولاً توی شب افتتاحیه همینکارو میکنن
بعلاوه، معنای خاصی نداره
…این چیزا
کارای بچهگانهست
درسته، باب؟
برو خونه
بیشتر برای خانوادهت وقت بذار
…راستی، باب
از طرف من به مِری اَن سلام برسون
…جَن بروبرگ
پدر زمینیت برای مأموریت مثل یه تهدید شده
اگر حذف شد، ناراحت نشو
بعد از اینکه مُرد بهش فکار نکن
مأموریت رو اداه بده، بچۀ خاص ِ ما
سیارۀ در حال مرگمون رو نجات بده
صبح بخیر، مردم پوکاتلو
حالا که در این صبح زیبا بیدار شدین
وقتشه از اخبار مطلع بشین
…سهشنبۀ هفتۀ گذشته در مراسم اسکار
…الن برستین جایزۀ بهترین بازیگر
دیشب قبل از خواب با دختر آقای رابرتس
صحبت کردم
…میخواین گُلها رو
…مستقیماً بیارم کلیسا یا بیارمشون
ببخشید. واسۀ کی؟ - مرحوم -
مرحومی به نام آقای رابرتس نداریم
منظورتون چیه مرحومی به اسم آقای رابرتس وجود نداره؟
صبح زود اومدم سر کار
دیشب به عنوان سفارش ویژه این سفارش بدستم رسید
ببخشید، آقا
مط… مطمئنین؟
بله، کاملاً مطمئنم که مرحومی به نام آقای رابرتس نداریم
عجیبه
متأسفم
ممنون
چی شده، بروبرگ؟
ترسیدی؟
وقتی که وجودش رو نداری
نباید کسی رو تهدید کنی
!من اسلحه دارم
باب. مطمئنی؟
حالت خوبه؟
کار اونه
میخواست من تنها بیام اینجا
و چند تا از دوستای بدردنخورش رو فرستاد
تا سعی کنن من رو بترسونن
دادگاه، ممکنه چندین ماه دیگه برگزار بشه
حتی ممکنه سال دیگه برگزار بشه
اما در عین حال، میخواد هر کاری که
از دستش برمیاد انجام بده تا ما رو بترسونه
و بینمون جدایی بندازه و باعث بشه کنترلمون رو از دست بدیم
باید قوی باشیم
…و من
میخوام اسلحه بخرم
…مِری اَن
داره سعی میکنه نابودمون کنه
…پس اگر هر نوع
…ارتباطی باهاش داری
باید قطع بشه
البته
قوی خواهیم بود
بهخاطر جَن
سلام
همین الان داشتم به تو فکر میکردم
…از این به بعد
اجازه نمیدم چیزی بین من و خانوادهم فاصله ایجاد کنه
دربارۀ چی حرف میزنی؟
خانوادۀ قشنگی داری
از این بابت مطمئنم
مجبورم نکن التماس کنم، مِری اَن
« دوست خانواده »
« فصل بهار، سال ۱۹۷۵ »
سلام، خانوادۀ بروبرگ هستیم
مِری اَن، نمیتونی همهش من رو نادیده بگیری
سلام، خانوادۀ بروبرگ هستیم
الو؟
کسی جواب نداد
سلام، خانوادۀ بروبرگ هستیم
الو؟
بیا اینجا. بیا
!یاتزی
جَن، بیا
باب، میشه چراغا رو روشن کنی؟ و کارن، کجایی؟ بیا « تولدت مبارک »
بیاین « فصل بهار، سال ۱۹۷۶ »
بسیارخب - همه آمادهن؟ -
آمادهایم - بسیارخب -
!ایول
تولدت مبارک - ممنون، جَن -
شما دخترا خیلی زود دارین بزرگ میشین
بسیارخب. کی کیک میخواد؟
یه تیکه کیک میخوای؟ جَن؟
…ای پدر آسمانی
از زمانی که زِیدا و زترا
مأموریتم رو بهم دادن، ۲ سال گذشته
ماههاست خبری ازشون نشنیدم
و نتونستهم با بی صحبت کنم
با فروتنی ازت میخوام بهم نشونه بدی
هر نشونهای دربارۀ اینکه چطور مأموریتم رو انجام بده
…من
دعا میکنم که بهشون بگی
که من دارم صادقانه تلاش میکنم
و اینکه سوزان رو نبرن بجای من
لطفاً بهشون بگو که هنوز آمادهم
که جَن بروبرگ هنوز هست
نباید بدون باب میومدم اینجا
پس هر چیز مهمی که هست، لطفاً سریع بگین
خب، اگر جواب تماسهام رو میدادی
مجبور نبودیم اینجوری همدیگرو ببینیم
مدت زیادی ازم دوری میکردی
مِری اَن - بهترین کاری که میتونی برای باب -
انجام بدی اینه که مطمئن بشی دادگاه برگزار نشه
بدون کمک من اینکارو انجام دادین
با… حرکات قانونیتون و هر چیزی که هست
این یه دادگاه بهشدت عمومی خواهد بود
مجبور میشیم از شوهرت بخوایم در جایگاه حاضر بشه
اگر قرار باب جلوی همه خجالتزده بشه
No comments yet. Be the first to leave one.