Prvních 200 řádků.
این یک سریال تخیلیست که بر اساس .حقایق تاریخی ساخته شده است
.تفاوت هایی با تاریخ حقیقی وجود دارد
!وای
چی کار کنم؟
.اینجا آرامگاه پادشاهست
.نمی تونید بیایید داخل
.این از وسط شکست
چی کار کنم؟
.این گردنبند یشم در اصل در دو نیمه طراحی شده
اینطوره؟
چرا دو قسمته؟
.داستان خیلی طولانی ای داره
.می خوام بشنوم
.منم می خوام بشنوم
.اونجا
.این ستاره ستاره ی جنگه
.اسمش قائده
،روزی که قائد درخشان تر از همیشه می تابید
،شاهزاده ی نفرین شده ی گوریو
.با پیشگویی خیلی ترسناکی متولد شد
تو الان چی گفتی؟
.هرگز ندیده بودم که قائد اینگونه درخشان باشد
،اگه شاهزاده ای به زودی متولد شود
.در خانواده ی سلطنتی خونریزی خواهد کرد
.مردم زیادی کشته می شوند
،درحالیکه نفرین خونریزی ست
.می تواند با نور شکسته شود
.مثل پیشگویی واقعا مردم زیادی مردند
،بنابراین شاهزاده به تبعید در کوه گوم گانگ فرستاده شد
،اما دو شاهدخت بودند
.که از انرژی ستاره ی شمالی متولد شده بودند
.که می تونستند شاهزاده رو به روشنایی راهنمایی کنند
،شاهدخت گوریو
.و آخرین شاهدخت بالهه
پس شاهزاده ی نفرین شده شاهدختُ دید؟
کدومشونُ دید؟
،شما مقدر شدید
،که کسی که باید باهاش باشید رو ببینید
،حتی اگه سعی کنید باهاشون نباشید
،سرنوشت اینطوری کار می کنه
.و آسمون ها هم همینُ می گن
درخشش یا جنون
قسمت اول
!گیل بوک
!شام امشب مورد علاقه ی توئه. گراز
!شاهزاده! شاهزاده
.اونها بالاخره اومدن
.قصر بالاخره یه نفرُ فرستاد
حالتون خوبه شاهزاده ی عزیز؟
!متاسفم
!لطفا منُ طرد نکنید
.لطفا بذارید توی قصر بمونم
نگفتید تقصیر من نبوده؟
نگفتید عیب نداره؟
!پدر
!پدر
!پدر
!پدر
!پدر
.زندگیتُ توی این سالها تلف نکردی
واسه همین بعد از این همه سال دنبالم فرستادید؟
می خواید بکشیدم؟
چرا همون موقع نکشتیدم؟
!بعد از زندگی توی کوه گوم گانگ خیلی خشن شدی
.از فردا انضباطُ یاد می گیری
.باید رام کردن اون خشمت رو هم اضافه کنم
.من هیچ قصدی واسه زندگی توی قصر ندارم
.اومدم اینجا که اینُ بهتون بگم اعلیحضرت
.اتاق قدیمیتُ آماده کردم
.اتاق من توی کوه گوم گانگه
!به حرف پدرت گوش کن
چرا اصلا سعی نمی کنی بهم گوش کنی؟
.چون من یه مجرمم
.تقصیر تو نیست
.بهت گفتم که نقشه ی یه نفر دیگه بود
واقعا؟
اینطوره اعلیحضرت؟
پس چرا نتونستید اون موقع از من مراقبت کنید؟
!شما، رهبر گوریو
،بعد از اینکه منُ طرد کردید
.همه بهم می گفتن خائن
“!تو پرنس نفرین شده ی لعنتی”
.این چیزی بود که می گفتن
.ممنونم اعلیحضرت
.باعث شدید همه توی دنیا منُ بشناسن
،توی غیابم
.قصر در صلح بوده
پس چرا الان منُ خواستید اعلیحضرت؟
.باید یه چیزی بهت نشون بدم
،وقتی یه کشورُ می سازی
.به کمک همراهان اساسی نیاز داری
.اما بعد از اینکه اون کشورُ ساختی باید حذفشون کنی
.اگه این کارُ نکنی کشور مثل شن به لرزه می افته
.واسه همین تاریخ یه کشور به پادشاهان خونخوار نیاز داره
،واسه همین
.من همیشه توی جنگم
،من این شمشیرُ در زمان
.اتحاد سه کشور هان کشیدم
جنگجویانی بودن که در جلوی جنگ
.مبارزه کردن
!اون چان
.تو تعلیم و تدریس شاهزاده رو به عهده می گیری
.بله اعلیحضرت
.با من به این جنگ بیا
.واسه همین امروز خواستم به اینجا بیای
.عقلم هم باید نفرین شده باشه اعلیحضرت
.متوجه نمی شم چی می گید
.فقط ساده حرفتونُ بگید
چرا خواستید بیام اینجا؟
نمی خوای تقدیرتُ عوض کنی؟
،برای عوض کردن تقدیرت
.باید دست یه نفرُ بگیری
.این شروعه
.اعلیحضرت
،این دستی که می گید
همونی نیست که منُ طرد کرد؟
!قاتل ها
.من در امانم
.گذشت
!اعلیحضرت
!اعلیحضرت
قاتل ها اومده بودن؟- .چیزی نیست-
،تو برادر بزرگترتُ کشتی
و حالا می خوای پدرتُ بکشی؟
این چه طرز رفتار با پسریه که سالها ندیدیش؟
.اونُ از اینجا بندازید بیرون
!این پسر نفرین شده رو از اینجا بندازید بیرون
!اعلیحضرت
!اعلیحضرت
.ملکه رو به اتاقشون ببرید
،اگه اون توی قصر باشه
!من اول خودمُ می کشم، فقط ببینید
...هنوزم
هنوزم می خواید بهم بگید توی قصر بمونم؟
.در کل 7 قاتل بودن
.5تاشون رو کشتیم، اما 2تاشون فرار کردن
.اما اونها از گوریو نیستن
.من معتقدم از چین اومدند
.اون چان
.سریعا برو دنبالشون
.و امشب اینجا هیچ اتفاقی نیفتاده
.همه چیزُ همینجا دفن می کنم
الان چی گفتید؟
منظورتون چیه دفن می کنید؟
.اونها سعی کردن پادشاه این کشور رو بکشن
.من می رم اون مردها رو می گیرم
.میارمشون جلوتون زانو بزنن
،پس خواهش می کنم
.دوباره ازم نخواید که بمونم
.اون رهبر تو می شه
!کمکش کن- .البته-
.اگه نمی خوای راهی قبرت بشی، برو کنار
،اگه می خواید اون مردها رو بگیرید
.دنبالم بیایید شاهزاده
حالتون خوبه اعلیحضرت؟
.اینجا رو هرچه سریعتر تمیز کن
.نمی خوام هیچ ردی از چیزی بمونه
.و ملکه رو ساکت نگه دار
.هیچ کس نباید بدونه که به قصر حمله شده
چطور پیش رفت؟
،افراد دیگه ای در کنار پادشاه بودند
.وجلومون رو گرفتند
داری می گی شکست خوردی؟
،دو تا خنجر قبل از عقب نشینیم
.به سمت پادشاه پرتاب کردم
،با دیدن اینکه قصر هنوز ساکته
.به نظر می رسه پادشاه تصمیم داره این حادثه رو مخفی کنه
.خودم می فهمم خنجرها کجا رفتن
.فعلا باید پایتختُ ترک کنی
.بله
الان داریم چی کار می کنیم؟
.این پروانه های کرم ابریشم اون مردها رو برامون پیدا می کنن
اون مردها با پودری پوشونده شدن که
.از ارگان باروری پروانه های ماده ساخته شده
،حتی اگه خیلی هم دور باشن
،پروانه های نر بوی پروانه های ماده رو
.بی خواب و خوراک دنبال می کنن
.و اون مردها رو برامون پیدا می کنن
.اون قایق به گه بونگ چین می ره
گه بونگ: شهری در جنوب رودخانه ی زرد، واقع در منطقه ی هِنان چین
.فکر می کنم اونها توی اون قایقن
!اون ترسوها
گفتی گه بونگ؟
.ما می ریم گه بونگ
باید چی کار کنم؟
.به حرف پدر خودش گوش نمی ده
،باید تعلیماتش رو تموم کنه
.تا ما مجبورش کنیم با شاهزاده یو وون ازدواج کنه
دختری که پیدا کردیم که انرژی ستاره ی .شمالی رو حمل می کنه رو می گم
ازدواج سلطنتی؟
.بله اعلیحضرت
،شاهدخت یو وون به شدت مشغول بودند
،و الان از سن ازدواجشون گذشته
.فکر می کنم زمان خوبی برای ازدواج باشه
،منظورتون از شاهدخت یو وون
همون زیباترین و باهوش و ذکاوت ترین
زن گوریوئه که هر مردی
می خواد اونُ به عنوان عروسش داشته باشه؟
شاهدخت یو وون همینطور تنها نوه ی
.من، هوانگ بو جه گونگه
No comments yet. Be the first to leave one.