Prvních 200 řádků.
این اتفاقا واسه چیه؟
خواهش میکنم، من فقط میخوام کمک کنم
این دیگه چیه؟
سلام؟
هی، این چطوری باز میشه؟
هی!
ولی فقط یه خطه
نه، رید
- یه دونه خط یعنی باردار نیستم - وای پسر
روش ادرار کردی دیگه، آره؟
آره، روش ادرار کردم
خب پس
نگران نباش. خب بعضیوقتا زمان میبره
همیشه که همون موقع اتفاق نمیفته
آخه از این که باهات خانواده تشکیل دادم خیلی هیجان زدم
میدونم. تو دلت واسه بچهها میره
واقعاً
مخصوصاً وقتایی که مردم
از اون کتشلوارای بیزینسی کوچیک تنشون میکنن
- روانی - میدونم
آخه مگه میخوای کجا بری بچه؟ تو که کار و بار نداری
سلام. اینجا چه کار داری؟
سلام. شرمنده که اینقدر زود پیدام شد، ولی کل شب رو داشتم بهش فکر میکردم
و سعی میکردم از قدرتهای خودم استفاده کنم
و حس میکنم باید درمورد
این تواناییها که دارن داخلت بیدار میشن حرف بزنیم
ای خدا، آلما. داخل من هیچچیزی بیدار نمیشه
دیشب که بهت گفتم
فقط به خاطر عروسی خستم. باید بیشتر بخوابم
عه، سلام آلما. خب دیگه، من برم
- دوستت دارم - منم دوستت دارم
رید، مگه کار نداری؟
پس اگه تو نباشی
- کی با بابات درمورد ورزش حرف میزنه؟ - نکته خوبی بود
- دیگه بهتره راه بیفتم - باشه. خدافظ
فکرش هم نمیتونی بکنی
که چقدر باحاله
نمیخوای بدونی که چه کارایی میتونی بکنی؟
- باید برم سر کار - بگو مریض شدی
خودم هم الان باید کنار بابا مشغول نوشتن باشم
- ولی این خیلی مهمتره - فهمیدم بابا
داری از زیر پایاننامه نوشتن درمیری
دارم بهت یه فرصتی رو پیشنهاد میکنم
تا زیرچشمی به پشتپرده واقعیت نگاه کنی،
تا بفهمی چه رازهایی پشتش قایم شده
فکر کنم با همین نگاه کردن به پرده راحتتر باشم
پردهی خیلی قشنگیه
ولی من یه چیزی پیدا کردم و به کمکت نیاز دارم
چه جور کمکی؟
گفتم که نمیتونم وصل بشم، آره؟
- آره - چیزی که بهت نگفتم اینه که هردفعه که تلاش میکنم وصل شم
میرم تو این مِه
این دیگه چیه؟ چه اتفاقی داره میفته؟
- هی، پس اینجایی! - میدونم
اولش ترسناکه، نه؟
چطوری از اینجا بریم بیرون؟
کمکی که میخوام ازت بگیرم بابت همینه
این نقطه سیاهه رو میبینی که داره بهمون نزدیک میشه؟ یه دره
میخوریم بهش؟
نه ایشالا
ایدهای واسه باز کردنش داری؟
آره، شاید بهتر باشه بازش نکنی
بکا، دره
گذاشتنش واسه باز کردن
بدو دیگه. سعی کن اون طرفش رو ببینی یا یه همچین کاری بکنی
نه، من میخوام از اینجا برم
خیلیخب
نمیدونم الان چه کاری کردی
ولی دفعه آخرت باشه. دفعه آخر
این قدرت اجدادته که داره به تو میرسه
دنیای ناشناختهی بزرگ
اینی که داریم میگیم یه دنیاس
نمیتونی وانمود کنی که وجود نداره
هی
داری هویتت رو انکار میکنی
صدام رو هم میشنوی
صدام رو...
مترجم: محمدعلی sm mmli_sm
- کامیلا - بله؟
پیام برداشت بیشازحد برام اومده
تو پنجهزار دلار برداشت کردی؟
به دخترخالم کمک کردم
کدوم دخترخاله؟
- نمیشناسیش - خب،
حتماً خیلی باهمدیگه صمیمی بودین
- که همچین پولی بهش دادی - داری دقیقاً به چی متهمم میکنی؟
متهم؟ من که...
فقط میخوام بفهمم پول کجا رفته
باید همهچی رو بهت بگم؟ واسه خودم زندگی ندارم؟
من کی همچین حرفی زدم؟
ببخشید که بهم اعتماد نداری
ای خدا، کامیلا، به من چه آخه؟
پس همیشه تقصیر منه دیگه؟
راستش رو بگو
- پول رو واسه چی برداشتی؟ - یه بار بهت گفتم
اصلاً میدونی چیه؟ فراموشش کن
- آلما - سلام مامان
- همهچی مرتبه؟ - آره بابا
بیا تو
از اون کیک لیموییهای معروفت رو پختی
واسه حراج کیکفروشی کلیساس
ایول. پس یعنی همه این پولا خرج مطیع کردن زنا میشه؟
یا یکمش هم صرف محافظت از بچهبازا میشه؟
سلام بابا
آلما، بالاخره اومدی
خب، اگه میخوای میتونم برگردم و سروقت بیام اینجا
ولی بهم کمک نمیکنی که راه رو پیدا کنم، پس این به اون در
نخور میریزه رو فرش
وای، زیادی به این واقعیت اهمیت میدی
خیلیخب، اول بریم سراغ نسخهی ویرایش شده
بعدش هم یه بار دیگه
فهرست منابعت رو چک میکنیم
جالبه
صدای دعواتون رو شنیدم. قضیه چی بود؟
چیز خاصی نبود
واسه جایی پول فرستاده؟
واقعاً به تو مربوط نمیشه
جداً؟ چون بهش میخورد
داره یه چیزی رو ازت مخفی میکنه
مثلاً شاید تو دردسر افتاده
با اون یارو که دیدمش تو دردسر افتاده،
- الخاندرو رو میگم - هی
حواست به پایاننامه باشه
خیلیخب
صفحه اول
هی، هنوز اون تحقیق قدیمیت رو داری؟
آره، تو انباریه
داره خاک میخوره. چطور مگه؟
کنجکاو شدم ببینم تو گزارشهات از نمونههای آزمایشی قدیمی
کس دیگهای
مثل من هست که
- مشکل اتصال داشته باشه - آلما
فقط کنجکاوم که ببینم
آدمای دیگهای مثل من هستن یا نه
هیشکی مثل تو وجود نداره
- ولی اگه کسی رو پیدا کنم چی؟ - چی داری میگی؟
هیچی
فقط میگم خیلی خوب میشه اگه که بدونم
که آدمای دیگهای هم مثل ما هستن
که اینقدر احساس تنهایی نکنیم
هیچوقت نباید به کسی بگی که چی کار کردیم
ممکنه کل این سیر زمانی رو فاش کنه
حتی اگه به کسی بگیم که میدونیم قابل اعتماده؟
هیچکس نمیتونه کارایی که من کردم رو درک کنه
من که کردم
آره و خیلی هم ممنونم
ولی هیچکس دیگهای نمیتونه
پس خواهش میکنم، گذشته رو فراموش کن
و تمرکزت رو بذار رو آینده
یعنی میگی خودت هم فراموش کردی؟
این نقاشی و پروژههای هنری مال کِیان؟
یا این روزنامه؟
میخوام سر از کار مامان دربیارم،
و دارم با یه راه طبیعی و امن این کار رو میکنم
با خوندن تاریخ
و حرف تاریخ شد...
بهتره درمورد عملیات کشاورزی
آمریکاییهای میانه باستانی حرف بزنیم
خیلیخب. ببینیم با این نسخهی ویرایش شدهت چه کار کردی
صفحهی اول
خب، مجبور میشم ناهار رو وسط کار بخورم
ولی امشب انجامش میدیم
آره، اون پوزیشن جدیده رو هم میتونیم امتحان کنیم
ولی نمیفهمم چطوری...
نه، میفهمم که اینطوری آلتت چقدر بیشتر میتونه بره توش
ولی اینطوری آبت اشتباهی نمیره یه جا دیگه؟
ام... باید برم
باشه، خدافظ
رئیسم بود
شوخی کردم. رید بود
خدا خدا میکردم
آخه نگفته بودی میای دفترم
واسه کلیسا چندتا کیک لیمویی پختم
ولی چندتا اضافه هم واسه تو آوردم
خب، ممنون
عاشق کیکاتم
راستش رو بخوای، اومدم معذرتخواهی کنم
بابت دعوای دیشب
میدونی که منظوری نداشتم
این معذرتخواهی بود
اوه، خیلیخب، خواهش میکنم
و منم معذرت میخوام که فضولی کردم
آخه واقعاً نگرانتم
لازم نیست نگران من باشی. چیزیم نیست
- مطمئنی؟ - آره، معلومه
چون اگه خبریه میتونی بهم بگی
تو مامانمی. درهرصورت عاشقت میمونم
ممنون، ولی چیزیم نیست
خیلیخب
و باز هم ممنون
- بابت کیک. میخوری؟ - نه بابا
کره و شکر خالصه
ولی تو قراره بزودی بچهدار شی واسه همین چربیها
واسه مغز بچه خوبه
- نوش جونت - ممنون
میشه برم دستشویی؟
دیگه بزرگ شدیها. لازم نیست اجازه بگیری
درسته
خیلیخب
No comments yet. Be the first to leave one.