Prvních 200 řádků.
جسد یک پسر پیدا شده مرگ در اثر گلوله بوده
که ظاهراً اتز اسلحهع تو شلیک شده
حسین .. به حرفی که میخوای بزنی خوب فکر کن
در دادگاه بر علیه تو استفاده خواهد شد
من هیچ اطلاعی در این مورد ندارم
پلیس ها مرتب کشیک میدن پلیس میمیره، دزد برنده میشه
کی میخواد جای دزدها باشه ؟
اگه میتونی منو بگیر !
ایست .. پلیس !
تو سوختی !
کدوم ها پلیس هستن ؟
اونا
هی، بزن بریم
کجا ؟
تو و این همه سوال .. بیا
صبر کن ... میرم به پدرم بگم زود باش
صبر کن بیام
بگیرشون !
خوب ، حالا باید چیکار کنیم ؟
بهم بگو
پدر، من با ماسادی میرن گردش
به زودی هوا تاریک میشه سوار شو
هی، جوکو !
تو در مورد بچه خودت درمانده هستی
فقط نگاش کن
تا حالا آدمی بدتر از اون دیدی
بهم بگو .. الان باید چیکار کنیم ؟
نمیتونی جواب بدی .. مگه نه ؟
آخرش اینه که دیگه نمیتونم انجامش بدم
داری میری رو اعصابم
من میرم دوش بگیرم
الو
کی دوباره رفته بیمارستان، مادر ؟
خیلی خب .. باشه فردا مقداری پول میفرستم
الان نمیتونم .. هنوز سر کار هستم
فردا از طریق وسترن میفرستم
بله !
باشه باشه ... خداحافظ
خداحافظ !
مراقب حرف زدنت باش این تنها چیزیه که ازت میخوام
کجا میری مامان ؟
سرکار
باشه
آقای ساریپ چند بار به من و بقیه کمک کرده
فهمیدی ؟
مرده .. از طبقه 13 پرت شده در حالی که یک میله نصب میکرده
هی !
بیا اینجا در موردش سوالی ازت پرسیدن ؟
نه .. هیچی
ترتیبش رو بده
باشه رئیس
چه خبر شده ؟
چند لحظه وقت داری ؟
حتماً
هی، عجله کن
پدر
من با ادی میرم
ولش کن میتونه یه چیزهایی بشنوه
بیاین این طرف حرف بزنیم
میتونی بری
بشین
چی شده ایمان ؟
چی شده ایمان ؟
این خواهر من سومیاتی هست
اون یه مشکلی داره
مشکلش چیه ؟
دیروز .. در محل کارش ..
من از دست صاحبکار خودم فرار کردم
اونا تو رو کتک زدن ؟
نه، کتک نزدن
من دیگه نمیخوام اینجا کار کنم میخوام برم خونه
به عنوان یک خدمتکار من فقط باید کارهای خانه رو انجام بدم
نه شستن ماشین، مراقبت از بچه مراقبت .. انجام کارهای اونا
برای هیچ کدوم از این کارها به من پول نمیدن
صاحبکار من بر خلاف قرارداد عمل کرده
نه، فقط تو نمیتونی کار سخت رو تحمل کنی
اینو به مرکز خودت گزارش دادی ؟ چندین بار .. همش منو سرزنش کردن
فقط تو نیستی خدمتکارهای زیادی همین مشکل رو دارن
اما اگر یک شغل دیگر میخوای یک رستوران هست که میتونی توش کار کنی
نه من میخوام برم خونه
تو پاسپورت داری ؟
بله داره
اما پیش صاحبکارش هست
شنا بلدی ؟
بله، میتونم
مطمئنی ؟
میتونم
در اینصورت .. میتونم کمکت کنم
ولی امیدوارم از اقیانوس نترسی
در این موقع از سال قدرتش بیشتر میشه
و اون قایق کشتی مسافرتی نیست
من میخوام برم خونه
حتماً میتونی اینکارو بکنی
چقدر رئیس ؟
یک هزار
معمولاً 1500 تا میشه اما برای شما .. 1000 تا
فقط هزینه های اولیه و پول مرزبان ها
باشه ممنون رئیس
تا موقع رفتن اون رو ببر به یک جای امن
اینجا نه .. خونه تو نه خیلی خطرناکه
پلیس ها همیشه در حال شکار هستن
و تو هم باید مراقب باشی نباید گیر بیفتی
شرط میبندم در اداره پلیس برا پرونده درست کردن
اگر بیفتی زندان دیگه نمیتونم برات کاری بکنم
پس تمومه دیگه حرفی نمونده
بسیار خب رئیس .. ما از اینجا میریم آره
صبح به خیر قربان
ببخشید دیر کردم مشکل خانوادگی بود
خانوادت چطورن ؟ بچه ها خوبن ؟ حالشون خوبه قربان
کاملاً خوبن ؟ بله
این ماه میخوام اونا رو ببرم تعطیلات
خوبه
همکار جدید تو .. اسمش چیه ؟
حسین، قربان
آه، بله .. حالش چطوره ؟ خوبه قربان
خوبه
یک لحظه
تجاوز، آزار جنسی، اخاذی سرفت مسلحانه، سرقت غیرمسلحانه
من نمیخواستم دزدی کنم، من میتونم گرسنه بمونم ... زنم هم میتونه گرسنه بمونه
اما بچه هام ؟ نمیتونم اینو تحمل کنم
اونا گرسنه هستن قربان اینکارو با من نکنید
خلاف خلافه !
قربان .. اینکارو نکنید ! خواهش میکنم قربان .. خواهش میکنم !
اینکارو نکنید !
روشنش کن
اون خانم پیش پدرت کی بود ؟
خانم ؟
خواهر کوچک پدرم عمه من
اوه .. برای کار اومده اینجا ؟
نه، میخواد برگرده به اندونزی
صبر کن .. اینقدر زود ؟ تازه رسیده اینجا
چرا در موردش میپرسی ؟
ازش خوشت میاد ؟
این دفعه چیه ؟
اگر دوستش داری فقط بهم بگو
من شما رو باهم آشنا میکنم بعدش میتونی واقعاً عموی من باشی
تو الان نگفتی که میخواد برگرده خونه ؟
فقط اگر میتونستم یک هفته با اون باشم آخرش عروسی میکردیم
و اگر عروسی کنیم تا یک ماه از خونه نمیریم بیرون
اما دقیقاً به خاطر همین از دست صاحبکار خودش فرار کرده
هی، چرا میخوای من عموی تو باشم ؟
تا بتونیم هر روز باهم باشیم پدرم دیگه از دست من عصبانی نمیشه
چرا باید از دستت عصبانی بشه ؟
منو کتک میزنه
اون گفت از وقتی با تو دوست شدم به حرفش گوش نمیکنم
اگر اون از من خوشش نمیاد چطور انتظار داری با شما فامیل بشم ؟
خوب، عمه من هم از اون خوشش نمیاد
چرا ؟
نمیدونم
امتحان کن
باشه !
پنجاه ؟
اتاق 206 طبقه اول
ممنون
پول من کجاست ؟
من نمیدونم !
ریکو !
ریکو !
بیا برگردیم به اندونزی و جوکو رو با خودمون ببریم
چرا مرتب اینو تکرار میکنی ؟
میخوای جوکو در همچین جایی بزرگ بشه ؟
اینجا فرصت های بیشتری داره
چه فرصتی ؟ کارگری ؟
اسم اینو میزاری فرصت ؟
ما در خونه چیکار میتونیم بکنیم ؟
اون میتونه بره مدرسه اینجا هم میتونه بره مدرسه
کی ؟ وقتی که اقامت بگیریم
و کی این اتفاق میفته ؟ 5 یا 10 سال ؟ کی ؟
وقتی پول باشه .. درست میشه
اوه .. خدای بزرگ جوکو هنوز یک پسربچه ست
اون الان به آموزش نیاز داره باید بره مدرسه
میخوای در خیابان ها بزرگ بشه ؟
اون پسر منه
نه پسر تو
من اونو بزرگ کردم فکر میکنی براش برنامه ای ندارم ؟
میدونم که برنامه داری
من به این جامعه اعتماد ندارم
بیا .. اگر چیزی لازم داشتی بهم زنگ بزن
جایی نرو
دخترم امروز صبح درستش کرده
تو ازدواج نکردی ؟ هنوز نه
چند سالته ؟
25 ؟ 26 ؟
23 سالمه
به اندازه کافی بزرگ شدی
چیه ؟ از مسئولیت میترسی ؟
اصلاً
فقط هنوز آماده نیستم
به خودت بد میکنی
چطور ؟
فقط بعد از ازدواج و بچه دار شدن
یاد میگیری که در زندگی چیزهایی مهم تر از خودت هست
حاضری هرکاری برای بچه های خودت انجام بدی
فقط با شادی اونا خوشحال میشی
الو
بله، خودم هستم
باشه.. حله
دارم میام
چیزی که میخوام بفهمی آقای حسن اون فقط یکی دو ماه اینجا بوده
این سومین مبارزه اون هست
No comments yet. Be the first to leave one.