Prvních 200 řádků.
زیادی خونسرد نیستی؟
اینجا چی کار می کنی؟
نباید اول بپرسی چطوری اومدم اینجا؟
!وای! خونه های کمپانی فوق العاده ان
پس فقط شایعه نبود که رییس مرحوم تو رو .تحت بهترین شرایط به اینجا دعوت کرده
!اینجا هتل نیست، خونه ی منه
اومدم چون با اینکه آه مونه واقعا !رییس شد یکم زیادی همه جا ساکته
تو اونقدر به خودت مطمئن بودی که فکر کردم کارت مخفی ای داری، اما این چه وضعیه؟
!از اون چیزی که فکر می کردم خسته کننده تره
!اگه بقیه ببیننتون جالب نمی شه
.هنوز شانس داری. آه مونه محدودیت زمانی داره
غیرممکنه که توی سه ماه افزایش .درآمد 100 در 100ی به دست بیاد
آدم های معاون رییس مشتاقانه منتظرن یه .اشتباه ازش ببینن که با اون لهش کنن
اطرافیان مدیر یون هم یه دختر جوونُ روی اون صندلی .نشوندن تا هر کدومشون بتونن به موقعیتی که می خوان برسن
خانم ساده ی ما هم
فقط آینده ی خودشُ آتیش می زنه .و نمی دونه توی لونه ی شیره
.دلم یکم براش می سوزه
نه. حسودیم می شه؟
به نظر می رسه هنوز نمی دونه آدمها .چقدر پست و حقیر می تونن باشن
.آه مونه بامزه است
تو طرف کی هستی؟ آه مونه؟
معاون رییس؟
.اینطوری نیست
،بهم بگو
اگه بخوام انتخاب کنم باید بدونم .که تو طرف تیم آبی هست یا سفید
.من طرف چا جه وانم
.بهت گفتم
.من به خاطر تو اینجام
از کجا فهمیدید که سریع اومدید؟ .کلوچه ی گندم و پنکیک سیب زمینیه
.آشپزخونه آتیش گرفته
چطوری؟- .بدتر از اون خانم رییس توی آشپزخونه گیر افتادن-
!واقعا دارم دیوونه می شم
باید چی کار کنیم؟ هاه؟
!وو هیون
خانم رییس کجاست؟
.هنوز نیومده بیرون
آتیش خیلی بزرگی راه افتاده، به همین خاطر .همه ی ماشین های آتش نشانی راه افتادن
.فکر کنم وقتی بیان که آشپزخونه و قلب من کامل سوخته باشن
.صبر کن. صبر کن
!هی! هی
...وو هیون...تو که فکر نمی کنی که
!ووهیون! ووهیون
!ووهیون
چه خبره؟
!مدیر ارشد! یه دفعه همه جا آتیش گرفت
.ما گزارش دادیم اما می گن یکم طول می کشه تا برسن
،وقتی وو هیون شنید رییس اون داخله
.قبل از اینکه بتونیم جلوشُ بگیریم مثل دیوونه ها پرید داخل
!نه، شما نمی تونید
چرا این کارُ می کنید؟
خیلی خطرناکه، چرا این کارُ می کنید؟
!مدیر ارشد
.خانم
!به هوش بیایید، خانم
.نمی تونید بخوابید. به هوش بیایید
.وو هیون
...یون
.یون...جه
!دیوونه شدی؟ تیم نجات تو راهن، پس صبر کن
!ولم کن- !ممکنه بمیری-
!اهمیتی نمی دم-
!جه وان-
.من باید مونه رو نجات بدم
.هر اتفاقی هم که بیوفته
.مدیر ارشد
.سون وو هیون. با دقت گوش کن
.هیچ کس این داخل نیست- چی؟-
تو نه منُ اینجا دیدی
نه این بچه رو. فهمیدی؟
.ما باید با هم از اینجا بریم بیرون مدیر ارشد
!یالا برو بیرون- !مدیر ارشد-
می خوای آه مونه رو بکشی؟
!آه
.نه. زنده بمون
.وو هیون رفت اون داخل
.هی، عجله کنید، عجله کنید
!از این طرف. عجله کنید
خانم رییس خوبن؟
!رییس
.اوه...مراقب باش
.اینجا
.اون صورتش مثل دختر شایسته بود
.اوه پام، از این طرف بیا. تو
.معاون رییس. اینُ ببینید
چی؟ آتش درست بعد از به ریاست رسیدن آه مونه در هتل سیِل کوانگوون
.این چه تیتریه؟ ایش
.کافیه. برگرد داخل
.بیا بریم پرنس
.توی ولگرد
داری کجا می ری؟
...آه، چی
...مدیر بک
چی باعث شده بیایید اینجا؟
.حتما از دیدن آتیش لذت بردید
وقتی هتل به خاطر آتیش توی وضعیت .اضطراریه شما خوشحال به نظر می رسید
.هم- .یکم نگاهتونُ بیارید پایین تر-
.تمومش کنید. دیگه کافیه
.این رفتارها، دیگه کافیه
.به نظر می رسه دچار سوءتفاهم شدی
من هم نگران و غمگینم که
.این اتفاق ها می افتن
.اینطوره؟ باشه
حالا که مونه رییس شده، به چشمت
یه چوب مرده میام که می تونی روش پا بذاری؟
.من جرات نمی کنم
پس...منُ چی می بینی؟
.لازم نیست جواب بدی
مهمترین چیز اینه که
.من هنوز بهت نیاز دارم
.پس سخت کار کن
عوضی
.آشغال
مطمئنید از استرس نمی تونید بخوابید؟
دوست دخترتون با یه مرد دیگه رفته سفر؟
...مردمی که خیانت می کنن- .من همه ی تلاشم رو می کنم. پس نگران نباشید-
.دوباره عذرخواهی می کنم
.حالا که فهمیدید می خوام بگم بهتره بهم بزنید
.صداتون خیلی خوشکله
.مهمونم مهمان گرامی
.آه، اصلا. بله. ممنونم
.یک ساعت و 28 دقیقه طول کشید تا همه چیزُ سر و سامون بدیم
می دونی بیماری "اُ سی دی" داری، درسته؟
به هر حال، آقای سون از اون چیزی .که فکر می کردم خیلی رمانتیکتره
...مردی که بپره توی آتیش تا منُ نجات بده
.فقط اگه پول داشت، می شد مرد ایده آل من
.این هشتاد و دومین مرد ایده آلت توی این ماهه
حتی اگه به 100 برسم،تو جزئی از .اونها نخواهی بود. پس نگران نباش
.آه، بله، ممنونم
.بعد از جشن اهدای جایزه باید مراسم تطهیر برگزار می کردیم
.این تقصیر منه مدیره که نتونستم این اتفاقُ پیش بینی کنم
آقای سون جایزه می گیره، درسته؟ ترفیع یا اضافه حقوق، درسته؟
.شما جوونها چه افکار خامی دارید
.جاه طلبی های وو هیون اینقدر حقیر نیستن
".ووهیون. ممنونم"
"!تو نامزدمی! تو جونمُ نجات دادی"
.من بقیه ی عمرم رو به تو میدم" ".تردید نکن و احساساتمُ بپذیر
"!لطفا منُ رد نکن! لطفا! مال من باش"
.وقتی که احساسات شکوفا می شن، سیِل مال وو هیون می شه
.و من نزدیکترین دوست ووهیون می شم
کارتون عالی بود. شکایات مهمانها
همگی سر و سامون داده شد، پس نذارید این روتون .اثر بذاره" و مثل سابق برگردید سر کارتون"
ما "آواز بچگونه" نمی خونیم.فقط بچه ها "آواز بچگونه" می خونن
.ما فقط آهنگ های کی-پاپ می خونیم
.خانم یون داجونگ، شما از همه بیشتر زحمت کشیدید .مطمئنم خیلی شوکه شدید
.بهم زنگ بزنید. می رسونمتون خونه
!باشه !بله
.سخت کار کنید
اوه، اون چی بود؟ چرا وقتی ما تازه یه مدت کوتاهه همدیگه رو دیدیم بهم پیشنهاد می ده برسونتم؟
فکر نمی کنید اون خیلی صاف و صادقه؟
هر روز داروهای مدرن پیشرفت می کنن، اما چرا هنوز هیچ دارویی برای خودبینی نیست؟
!اوه، مامان
،مهمان گرامی
چرا منُ با حضورتون غافلگیر می کنید و منی که بیشتر از 40 سالمه رو مجبور می کنید مامانمُ صدا کنم؟
.از ملاقاتتون برای "اولین بار" خوشوقتم
بله؟
.برای چندمین بار، از "اولین" ملاقاتتون خوشوقتم
.دفعه ی بعد "برای اولین بار" می بینمتون
می خواید "برای اولین بار" برید خونه؟
.شما مرد خیلی خوبی هستید
،البته
.بیایید بریم
مرکز اورژانس
.شنیدم بدون اینکه مرخص شه ناپدید شده
توی خطره؟
.خوشبختانه، زخم زیادی نخواهد داشت
و از اونجایی که مراقبت های اضطراری براش .فراهم شده بوده، توی خطر نخواهد بود
.فکر می کنم شما بیشتر از اون نیاز به مراقبت پزشکی دارید
.من خوبم
.اگه خبری از اون یون جه شد با من تماس بگیرید
...نه، بابا
.بابا، نرو
.من می ترسم
.من می ترسم
...ممنونم
.که زنده ای
.قبل از اینکه مردم ببیننت، برو
.حدسم درست بود
امکان نداشت وقتی میس فوبیا داری .بذاری توی بیمارستان درمانت کنن
.من آسیب ندیدم
.جه وان
مطمئنی آسیب ندیدی؟
.فکر نمی کنم خیلی خوب باشم
.می دونستم
.حالت صورتت خوب به نظر نمی رسید
حالا که منُ اینقدر خوب می شناسی
پس اینُ هم می دونی که امکان نداره .بتونی پاتُ از اون در بذاری داخل
...تو هم
.منُ خوب می شناسی
.بذار ببینم
.به من دست نزن
.هنوز هم همونطوری
.فکر کردم شاید بهتر شده باشی
.فکر کنم اگه خودت انجامش بدی بهتر باشه .هرچی لازم داشتی خریدم
.ممنونم
،راستی
رییس جوونمون چطوره؟
.وقتی خبری نیست، حتما خوبه
فکر می کنم ارزشش رو داشت که به .قیمت به خطر انداختن جونت نجاتش بدی
،وقتی پریدی توی اون آتیش
.نمی تونستی درست فکر کنی
No comments yet. Be the first to leave one.