Prvních 200 řádků.
امشب ساعت یازده میفهمم که پای قطع شدهی چه کسی...
توی کیک تولد پیدا شده
این کیه؟ واسه جف جیمرزبی چه اتفاقی افتاد؟
حالا، منتظر سری جدید کلت لوگر با بازی رید هریسون باشید
اسمشو گفت. کلت واقعاً برمیگرده
بیایید پایین! کلت داره برمیگرده
چرا انقدر مهمه واست؟ تو که هر هفته اون سریال رو نگاه میکنی
اون ماههاست توی زندان توی تیوانائه، کوین
مرد بیچاره میخواسته اونجا یه رستوران استیک باز کنه...
ولی به جای مالیات دادن، زن شهردار رو کرده
یه نامه از لی تروینو فرستاده شد که آزادش کرد
وقت لوگر دیدنه
هی، بابا، بابا، بابا! بشین رو مبل من
باعث افتخارمه. یه کم الکل جو بخور
کلت لوگر
با درخشش رید هریسون
آه، برو که رفتیم. از موقعی که الویس از جنگ برگشت انقدر خوشحال نبودم
- عمو سم دهنشو سرویس کرد، مگه نه؟ - زدی تو خال
الویس کیه؟
همون یارو چاقه که عین ایول کنیول لباس میپوشید
قسمت امشب: بازگشت اسلحهی تجملاتی
شما آشغالا اگه کلت لوگر اینجا بود جرئت نمیکردید با من اینطوری رفتار کنید
ولی اینجا نیست. توی اون زیردریایی القا کنندهی کمائه
عجله نکن، اسکوبار
اوناهاشش
خدای من. اون برخاسته
چقدر داغون شده
دو ماه اخیر رو با ریدن توی قوطی قهوه میگذرونده، بیل
میشه یه کم احترام بذاری؟
خب، خوشبختانه، وقت داشته که فکر کنه وآدم بهتری بشه
شما مکزیکیا نونتون رو چه جوری میخورید؟ با ذرت، یا سرب (گلوله)؟
من پورتو ریکویی ام
یه پورتو ریکویی فقط یه مکزیکی قد بلنده
- بکشیدش - بزن بریم
خب، اون آدم بهتری شده، سو
نه به خوبی تو، پسرم
همیشه میدونستم تو بهترینی
همیشه؟
امپراطورت چاوز الان کجاست؟
اه، دارم منفجر میشم
ترجمهای از: thetrueali
Telegram: @thetrueali
باورت میشه کلت اون خانومای دوست داشتنی رو قانع کرد...
که کارتل خودشون رو لو بدن؟
عجب شبی بود
به نظر میاد اوضاع بین تو و بابات عالی پیش میره
اینو درست گفتی
ولی...
باز شروع شد
باز "اما"ت رو میکنی توی حال خوب من
فرانک، اشتباه برداشت نکن. خوشحالم که اون بالاخره در عاقوشت گرفت
خیلی خب، خیلی خب. آروم تر
حس میکنم خیلی چیزا هست که شما دو تا باید راجع بهش حرف بزنید
واقعاً مشکلاتتون رو برطرف کنید
خدایا، سو. واسه همینه که مردا جهان رو میچرخونن
مجبور نیستیم چهار ساعت رو با کسشر حرف زدن به هدر بدیم
فقط یه کم مشروب میخوریم، یه غذایی میزنیم به بدن، همو بغل میکنیم و تمومه
فرانک، یه آغوش نمیتونه چهل سال احساسات سخت رو پاک کنه
فکر میکنم هنوز کلی خشم هست که باید حلش کنی
سو، وا بده
من کاملاً بهترم
به همون اندازه که متنفرم به زبون بیارمش...
فکر کنم دوستت، اون لزبین هیپی یه چیزایی بارشه
وقتی خودمو عصبانی میبینم، فقط نفس میکشم
- تو هم باید این کار رو بکنی - اوه، خدای من
- اوه، خدای من - ای خدایا
بابایی داره میاد، پرنسس
بیل چه بلایی سرت آورد؟
مثل سگ میزنمت، حرومزادهی کوچولو
من هیچ گهی سرش در نیووردم
من گه سرت در میارم. و مودب باش
بابایی، خانوم برکمن همین الان بهم گفت...
میخوان من رو امشب بکنن بازیگر نقش اول
ایمی ناجور مریض شد و من تنها کسیام که همهی دیالوگا رو حفظ کردم
مارین، این فوقالعادست
میبینی؟ چی راجع به منتظر فرصت مناسب موندن بهت گفتم؟
همیشه یه نفر میره توی موتور هواپیما
درسته، میرن
شاید اوضاع اینجا داره بهتر میشه
البته که داره میشه
زندگی ساندویچای عنش تموم شد که بده بهمون
ببخشید که گفتم مثل سگ میزنمت، پسرم
مشکلی نیست، توی بازی خیلی حرفای بدتری شنیدم
و صدام میکنن موش همه توی مدرسه بهم اینو میگن
باید صدات کنن اسکل
اوه، چه کلمات نفرت انگیزی از طرف جناب آقای عاشق پیشه
- کوین عاشق آلیسه - رزها قرمزن، گلای بنفشه آّیان
- ببوس و بگو - اوه
شانس آوردی که خوشحالم، وگرنه کونت پاره بود
و تو هم خوششانسی که توی زمین هاکی نیستیم، وگرنه چوبمو میکردم تو کونت
خیلی خب، شما دوتا تمومش کنید
بیایید خبر خوب مارین رو با مسخره بازی خراب نکنیم، باشه؟
همگی میریم به اون نمایش، و بهترین رفتارمون رو خواهیم داشت
امشب در مورد تشویق مارینه
و دوست دختر جدیدی کوین
عروسی کِیه؟
از خوشحال بودن متنفرم
بعد از این هفته، کواک در کار نخواهد بود
- یکشنبهی بعدی - یکشنبه. یکشنبه
ببخشید، دست خودم نیست
- روز بعد از شنبهی بعدی - ممنون رفیق
ما به صورت رسمی کوییز خواهیم بود
و اسم کواکتوبرفست رو به کوییزتوبرفست تغییر میدیم
کوییزتوبرفست؟ هی، پسر چرا به ذهن خودم نرسیده بود؟
عاشقشم. خوب کسشریه
ممنون بابت اشتیاقت، ویک
کوییزتوبرفست یه صف جلز و ولز کنان از خواننده ها و شاعرا ترتیب میده...
که کیر رابرت پلنت رو از چشم بقیه میکشه بیرون
تا بالاخره یه غروب خورشید رو ببینیم
اوه، پسر، گرفتم چی میخوای، پسر
اون گروهی که گفتم دوست دارم و تو گفتی قدیمی و از مد افتادهان؟
خب، خبرای خوب، میخوام یه بار دیگه آهنگشو واست بذارم
اوه، ویک ویک ویک متوجه نیستی؟
تو یه دایناسوری، و من شهاب سنگم
ولی خیلیا دایناسور دوست دارن
پیرها، که سی و چهل سال به بالان
هی، من فقط سی سالمه، مرد
عقربه کیلومترشمارت افتاد، ویک
خیلی خب، برگردیم به قرن حاظر
میتونم برعکس راه برم و عددای کیلومترشمار رو کم کنم
تو منو غمگین میکنی، رفیق
خیلی خب، این دفعه چه مشکلی پیش اومده؟
خب، به صورت تخصصی اگه بخوام بگم...
شما آدما نمیدونید چه گهی میخورید
- در مورد چی حرف میزنی؟ - از کجاش بگم
داخل دستگاه جای چنگ بود
پر نوار تفلون ذوب شدهست
و یه نفر میزان ایکس ری رو تا حد خطرناک بالا برده...
که یه کنسرو لوبیا رو داغ گرم کنه و وسطشو داغ کنه
چرا دستگاه میتونه اونقدر درجهاش بالا بره؟
چرا سرعت مجاز 55 تاست ولی هر ماشینی تا صدتا میتونه بره؟
چرا زین دوچرخهی زنها اون شکلی طراحی شده (سوراخ دار)...
در حالیکه ما هستیم که تخم داریم؟
میخوای کل روز این کار رو کنیم یا میخوای مشکل رو حل کنیم؟
باشه. رد تو از پست دستگاه ایکس ری معافی
برو تو اتاقک و کار رزی رو انجام بده
فکر نمیکنم بتونم این کار رو انجام بدم
اه، عالی کار میکنی، فقط اون دلربایی جنوبیت رو روشن کن
میخوام پروازم رو به یه هواپیمایی دیگه تغییر بدم
میشه با مهربونی چمدونم رو پس بدید؟
خانوم، از طرف هواپیمایی موهیکان...
چرا کرستت رو در نمیاری و درت نمیذاری؟
اوه
خدای من، رد. این چه گهی بود؟
متاسفم مرد. توی عموم نمیتونم کار کنم
روانشناسم توی بیمارستان میگه وقتی آدما بهم دستور میدن، از کوره در میرم
- باشه، باشه - عین یه اسب وحشی ام
که احتیاج داره که آزاد باشه
اونا مخلاقات آزادی هستن، فرانک
فقط میخوان یورتمه برن و سکس کنن، ولی نه
ما چشم بند میذاریم رو چشمشون تا نتونن این دنیای زیبا رو ببینن
و نذار بحث سریال مستر اد رو شروع کنم
فقط نفس بکش، فرانک
دهنش دروغ میگفت ولی چشماش حقیقت رو فریاد میزد
برای اولین بار در تاریخ مدرسهمون...
تیم هاکی پسران یه برد به دست آورد
و در جام قهرمانی شهر کوئینت هفتهی بعد بازی خواهند کرد
برای تشویقشون، اشتیاقتونو میخوام
برای تشویق چهار تا شیش دقیقهی بعدیتون
بیایید حرفای مسئول این پیروزی رو بشنویم...
و همچنین مسئول تعویض توالت های ایستاده...
مربی، سرایدار فیتزی
اول از همه
خطاب به کسی که توی سطل طی ام بالا آورده، پیدات میکنم و میکشمت
اینم از تیم فرایرز سوتویک 1974 تون
اول از همه، دروازهبانمون، یه بچه با قلب بزرگ و کلهای بزرگتر
کن درایدن آینده رو تشویق کنید، آقای فیلیپ بانفیگلیو
ما برای شکوه شما میجنگیم و میمیریم
حالا که ایمی مریضه، من میتونم نقش اول نمایش باشم، عالی نیست؟
آره، خفنه. حدس بزن دیگه چی شده؟
ماهی قرمز احمقم با یه گلولهی شاتگان خفه شد
اوه خدای من، خیلی متاسفم
آره، ولی قسمت باحالش این نیست که
من ماهی مرده رو کوبیدم تا جایی که فقط یه بوی بد مونده بود ازش
بعد با یه کیسه ساندویچ بردمش و منتظر موندم تا حرکتمو انجام بدم
بازیکن بعدی مثل پسرمه
چون، طبق آزمایش ژنتیک، اون واقعاً پسرمه
بازکن وسطمون، جیمی فیتسیمونز
ممنون، پدر مربی، لغتنامهی وبستر کار گروهی رو اینطور تعریف میکنه...
خیلی خب، خفه شو، خرخون
کیسهی ماهی له شده رو آوردم مدرسه...
و وقتی ایمی نگاه نمیکرد، ریختمش توی ساندویچ گوشتش
اوه، خدای من
واسه همین حالش بد شد؟ مسمومش کردی؟
آره
خیلی ازت ممنونم
آخری ولی بی اهمیت نیست، شمارهی 16 رو میپوشه...
ولی هر بازی متوسط هیفده دقیقه از بازی رو توی محدودهی تنبیه بیرون میشینه
سوپر استار من، بیل مورفی
موش! موش! موش! موش! موش!
ما یکشنبه وارد جنگ با استاتون میشیم
و سلاخیشون میکنیم چون من موش هستم
و این سم موشه
این نمیکشتت؟
- خفه شو، اسکات - اه
موش خودمه
آره! آره!
بریجت، هرگز نمیتونم کارتو جبران کنم
چرا میتونی، این نوشته رو بده به داداشت
No comments yet. Be the first to leave one.