Prvních 200 řádků.
ارائه اي از TvShow & TvWorld
S.A.B.E.R & Batlaghi حامد & صابر
. خيلي خب ، بچه ها .شما شايد هفته پيش رو يادتون باشه
.من اون سخنراني بزرگ رو در مورد الويس پرسلي و دهه 50 انجام دادم
اما امروز ما بايد عقيده هامون رو تغيير بديم
و در مورد چيزي که يه ذره عميقتر و سخت تر براي ادراک باشه .صحبت کنيم
که شامل جنبشهاي مدني ، يا مبارزات سياهپوستان
.يا چيزي که تاريخ نويسان اون رو تجديد دوره دوم مينامند باشيم
که من اين رو خيلي دوست دارم چون به تجديد دوره اول بعد از
.جنگ داخلي مربوط ميشه و به ما نشون داد که يک پيوستگي وجود داره
يک درگيري ثابت در قسمت افريقايي - آمريکايي در جنوب بر سر
.بدست آوردن آزادي و اختيار جريان داره
و بدون شک
آه ، جنگ جهاني دوم واقعا محرک اين رو فراهم کرد
.که شما براي مبارزه با هيتلر به خارج بريد
، شما تير ميخوريد ، مرگ دوستانتون رو ميبينيد
.شما وقتي که به خونه ميايد يه آدم متفاوت شديد
شما انساني راديکالي برميگرديد
.که حاضره تمام زندگي و بدنش رو در معرض خطر بزاره
.پس وجود کمپين بين الملي سازمان ملل در طول جنگ قابل توجه ـه
.براي پيروزي در خانه و پيروزي وسيع برقرار شده
، غلبه بر هيتلر و فاشيسم و سربازهاي نژاد پرستش
.و همچنين غلبه بر جيم کرو ، نژاد پرست جنوب
، و اونا سعي بر انجام اينکار کردند .اما به کمک نياز داشتند
...و بدون درخواست کمک از يکي از قدرتمند ترين
من ميتونم ... من ميتونم حضور خداوند متعال رو در .اين اتاق حس کنم
! بله ! آه
خداوند داره بر ما نازل ميشه ، مگه نه ؟ ! آمين
کيث ديوونه ، تو عاشق مسيح هستي ؟
! آمين
تو به مسيح اعتقاد داري ؟
.من دارم ، دارم
.من ميسح توانا رو در اين اتاق حس ميکنم
همه تون صداي من رو ميشنويد ؟
.همه بلند شيد
.همه بلند شيد و تا يه آمين بلند بگيم
آمين ؟ - .آمين -
. آمين - .آمين -
.سپاس خداوندا
.در انتها ، يک آيه ديگه رو ميخونيم
.من ميخوام از قرنتيان 1 آيه 10:13 بخونم
، نوشته " هنگامي که شما مشوشيد .او هميشه يک راه نجات مهيا ميکند
." تا شما بتوانيد سختي را تحمل کنيد "
چقدر باحال بود ؟ - ! درسته -
رفقا ، چقدر زيبا بود ؟ - .عالي بود -
چيزي رو که اونا گقتن رو حس کرديد ؟
.که هر وسوسه اي
.اون هميشه يه راه نجات رو فراهم ميکنه
شما همه تون حس من رو داريد ؟ ! ميتونيم آمين بگيم ؟ بله
! آمين .بيايد با دعا به کارمون خاتمه بديم
.اي پدر آسماني بخاطر آوردن من در ميان اين
جوانان زيباي مسيحي براي
.گقت و گو و صحبت در مورد وسوسه ممنونم
.براي صحبت در مورد شيطان
داري ميري فلوريدا ؟
.آره.با ماشين - با کي ميري؟ -
.بريت و کندي و کاتي - .مواظب باش -
چرا ؟ - .چونکه اين دخترا ترسناکن -
. نه - .مخصوصا بريت و کندي -
چرا همه اين رو ميگي ؟
.چونکه اونا خيلي سردن .تو بدنشون خون شيطان جريان داره
.اونا شيطونن .اونا باعث شکهاي ناگهاني من شدن
.آره
.نه ، من اونا رو از کودکستان ميشناسم .اونا خوبن
.بهرحال اونا آدماي درستي به نظر نميرسن
.اميدوارم که تو فلوريدا دعا کني .با تمام وجودت دعا کن
.با تمامِ تمام وجودت دعا کن
! خيلي مستم
.بزنش عزيزم
.صبح بخير خوابالو
.پاشو ، پاشو .بلند شو و بدرخش جنده کوچولو
چي ميخوايد ؟
.پولت رو ميخوايم
! گمشيد .بريد دنبال بازي ـه خودتون
! برو بيرون .هم اتاقيت ديوونست
.يالا ، فيت ، بلند شو
.بيدار شو - .بيدارم -
.ساعت چنده ؟ مهم نيست - .ما پولت رو ميخوايم -
پول کجاست ؟ خيلي خب ، واقعا پولت کجاست ؟
برا چي ؟
.ميدوني براي چي
.بيست ، چهل ، 60 ، 80 ، 100
.سيصد و بيست پنج دلار
چي ، جدي ميگي ؟ همينقدر ؟
.حتي به نصف اون چيزي که براي تعطيلات نياز داريم نرسيديم
.لعنت
.اين پول حتي پولِ يه شب هتلمون هم نميشه
.من تو جيبم يه بيست دلاري ديگه دارم
.فيت ، فيت
ميدوني اونجا چقدر گرونه ؟
.از بس هر روز چيزاي تکراري ديدم خسته شدم
.همه اينجا بيچاره ـن چون هميشه چيزهاي هميشگي رو ميبينند
، اونا توي همون رختخواب بيدار ميشن
، همون خونه
.همون چراغاي خيابوني داغون
.يه پمپ بنزين
.چمن ، حتي سبزم نيست ، قهوه اي ـه
.همه چيز مثل همه و همه ناراحتند
.من نميخوام مثل اونا زندگي کنم .من واقعا ميخوام از اينجا برم
.يه چيزي بيشتر از تعطيلات بهاري ـه
.اين شانس ما براي ديدن چيزهاي متفاوته
.بقيه همه رفتند
.آره ، همه رفتن
.ما تنها کسايي هستيم که هنوز اينجاييم .گند زديم
.ما داريم ميريم بچه ها
.ما اينجا گير نميکنيم
.ما قرار نيست که تنها آدماي اينجا باشيم
.ما اينجا گير کرديم
.آره ، ما داريم از اول سال تحصيلي پول جمع ميکنيم
.يه راهي پيدا ميکنيم که بيشتر در بياريم
چجوري ميخوايم پول کافي بدست بياريم ؟ - .نميدونم -
.همه چيزي که من ميدونم اينه که من يه روز ديگه اينجا نميشينم
.من قرار نيست که دوباره تو همون کلاس آشغال بشينم
.ما قرار نيست که بدبخت باشيم .ما از اينجا ميريم
چه خبر؟
آم... ميتونيم از ماشينت استفاده کنيم ؟
.نه
چرا ؟ - .تو بنگاهه -
چرا ؟ کسي رو ميشناسي که بتونيم از ماشينش استفاده کنيم ؟
شَدي ، ميشناسي ؟
.نه
.يالا ، کاتي .همه تقريبا رفتند
تو ميدوني پروفسور استيونس ماشينش رو کجا نگه ميداره ، مگه نه ؟
اِل کامينو ؟
.آره
.من ميدونم که سويچ هاش رو کجا ميذاره - .البته که ميدوني -
.گاييدمت
چرا ؟ چيکار ميخواي بکني ؟
.نگران نباش
.آره ، ميتونيم اين کار رو بکنيم
.ميدونم که ميتونيم
.فقط وانمود کنيد که مثل يه بازي ويدئويي ـه
.طوري بازي کنيد که انگار توي فيلم يا همچين چيزي هستنيد
.ما ميتونيم اينکار رو بکنيم
.شما نبايد از چيزي بترسيد
.خيلي خب ، بايد محکم باشي
.گاييدمش
.از چيزي نترس
.بيايد فقط اون پول لعنتي رو بگيريم و به تعطيلات بريم
.فقط فکر کنيد که يه بازي ويدئويي ـه
.طوري بازي کنيد که انگار توي فيلم يا همچين چيزي هستنيد
.شما نبايد از چيزي بترسيد
.تو بايد محکم باشي
.از چيزي نترس
.بيايد فقط اون پول لعنتي رو بگيريم و به تعطيلات بريم
! آره .بيايد انجامش بديم
! آره
! برو ! برو ! برو
.ببين ، آه خداي من
چقدره ؟ - ! اينا رو ببين -
.خيليه - اينا از کجا اومده ؟ -
.ما مغازه چيکن شک رو زديم
.خفه شو
.با تفنگ آب پاش.با تفنگ آب پاش - جدي ميگي ؟ -
.انجامش داديم. بدستش آورديم .واقعا بدستش آورديم
.واقعا عاليه
.تعطيلات بهاري
.يکم بزن
! آره
! تعطيلات بهاري لعنتي
.ما کلي پول داريم
.شما بچه ها خيلي ديوونه ايد
.ديدن اين همه پول کُسم رو خيس ميکنه
.اين رو بو کن .اين رو بو کن
.باعث ميشه سينه هام بزرگتر به نظر بيان
.تعطيلات بهاري .ما داريم به تعطيلات بهاري ميريم
.تعطيلات بهاري
.سلام ، مامان بزرگ
.اينجا کلي بهم خوش ميگذره
.اينجا بخصوصه
.من دارم به اين فکر ميکنم که اينجا معنوي ترين جايي که من تا حالا بودم
.فکر کنم ما خودمون رو اينجا پيدا کرديم
.آخر تونستيم که قسمتهاي ديگه ي دنيا رو ببينيم
.ما اينجا کلي کلي چيز خوشگل ديديم
.خداي من ، نميتونم باور کنم که چقدر دوست جديد پيدا کرديم
.دوستايي از همه جا .منظورم اينه ، اينجا همه خوبن
.خيلي گرم و دوستانه اند
.اين يه چيزي بيشتر از اوقات خوشه
.خداي من .واقعا خوب شد که از واقعيت براي يه مدتي فاصله گرفتم
.من تا ابد اين سفر رو به ياد ميارم
.من ميخوام سال بعد با تو برگردم
.بعضي چيزها واقعا عالي اند
.جادويي
.چيزهاي خيلي زيبا
.باعث ميشه احساس کني که دنيا عالي و بي نقصه
.انگار که نميخواد به پايان برسه
رفقا ، آماده ايد ؟ !ميخوايم زنده پخش کنيم
تعطيلات بهاري ، چي شده ؟
.هي ، هي ، هي چه خبر سن پيت ؟
.شما همه تون تازه رسيديد
.نميدونم که باخبر باشيد يا نه !اما ما توي يه مکان جادويي هستيم
! آره
.من حتي مال اين سياره نيستم
.من از يه سياره ديگه اومدم .من از فضاي لعنتي سفر کردم
.اينم يکم شعر . من رو ساحل لم دادم
.درختهاي نخل رو ميبينم
.اينجا اتاق دنياست
.شما ميتونيد زندگي ـتون رو تغيير بديد
.شما ميتونيد شخصيتتون رو تغيير بديد
.شما فقط هيپنوتيزم شُديد و به يه دنياي ديگه منتقل شُديد
No comments yet. Be the first to leave one.