Prvních 185 řádků.
Marie
آیوفیلم تقدیم میکند
!لویستون خیلی باحاله
اینجا پر از استاد سیلورشوگره برای همین همه مغازه ها قشنگن
...و حالا
بازم میخوای جایی بری؟
رفتن به مغازه های مختلف باعث میشه مغز مترسکیت بهتر کار کنه؟
چه بی ادب
...حالا که این همه راه تا لویستون اومدیم
!یه فروشگاه دیگه ام میریم
چی؟
چی؟
!از اینجا رفته؟
درسته
ولی من خیلی دلم میخواست فروشگاه آلف هینگلی رو ببینم
آلف هینگلی؟
اون کسیه که خیلی تحسینش میکنم
میگن مهارتش با مهارت وایکانت سیلورشوگر برابری میکنه
...ای بابا
وستول شمال اینجاست، یعنی از اینجام سردتره؟
اگه خوشت نمیاد خب نرو
نمی تونم
...به خاطر اینکه من فقط یه پیشه ور شیرینی ام و استاد نیستم
اینجا هیچکس بهم توجه نمی کنه
اما...توی وستول حتی منم ممکنه یه شانسی داشته باشم
عه
اینم یه فروشگاه شیرینی شکریه؟
خیلی به قیافه اش نمیخوره
مگه نه؟
خب، میتونیم بریم داخل؟
!چی؟
مثل اینکه مغز مترسکیش هنوز خیلی کار داره
...نمیدونم تا کجا میتونم برم اما
مشکلی نیست
...حتی تنهایی از پسش برمیام اما
میدونی حقیقت اینه که هیچکس تنها نیست
...احساساتی مثل خوشبختی، تنهایی و حتی نگرانی
به دنیا اومدیم که همشونو بچشیم
تنها یه قاشق پر از درخشش
هرچیزی رو به لبخند تبدیل میکنه
...اون میتونه همونی باشه که مخفیانه آرزوشو کردم
اون معجزه
ما هرکدوم دنبال باارزش ترین گنج هامون میگردیم
دلیل سفرمون همینه
...نمیدونم تا کجا میتونم برم اما
هر لحظه ای که دربرابرم میگذره با امید آمیخته شده
این فوقالعاده اس
یعنی کی درستش کرده؟
!هی تو! بیدار شو
ها؟ تو کی هستی؟
من میثریل لید پود ساما هستم
ها؟ سوروسورو ساما؟ کی هست؟
تو خیلی بی خیالی، مگه نه؟
سر به سرش نذار میثریل
ها؟
ها؟
چی؟
!دزد
!جان؟
اینهمه سروصدا برای چیه؟
..اوه
...چیکار کردی
احمق بی دست و پا؟
چی؟
وایسا ببینم با من بودی؟
انقدر رو داری که خودتو میزنی به اون راه؟
هی تو! تو کی هستی؟
...کت
نمیشه همینجوری سر و کله ات پیدا شه
کت؟
اون مرده که همین الان رفت اینکارو کرد
درسته بنجامین؟
...ام
!چی؟ اون اینجا بود! یه مرد که سرتا پا سیاه پوشیده بود
اینهمه آشوب برای چیه؟
دعوا کردین؟
درسته یه نفر اونجا بود
یه نفر که سرتاپا سیاه پوشیده بود، مثل اون
چی؟
پس این پریه همون دزده؟
درمورد چی حرف میزنی؟
نخیر اون نیست
اون همسفر ماست و تازه همین الان اومد داخل فروشگاه
...تو
تو همون دختری هستی که توی نمایشگاه، جلوی شاه دعوت شدی
آره
همم
همم؟
خیلی خب پس، کار کن
چی؟
با کار کردن برام جبران کن
چی؟! اما من نبودم
پس نیازی نیست اینجا کار کنی
ما میریم
تا برام جبران نکنه نمیذارم بره
اگه ادامه بدی میکشمت
حتما، تلاشتو بکن
میکنم
!صبر کن شال
لطفا کار خطرناکی نکن
خیلی خب کار میکنم
پس لطفا ولم کنین، جفتتون
چی گفتی؟
درسته
دیگه نمی تونی حرفتو پس بگیری
میخوای چیکار کنی؟
درست کردن یه شیرینی شکری خیلی زمان نمیبره
...و به جز اون
میخوام ببینم اون چجوری کار میکنه
چطور همچین شیرینی شکری ساخته؟
پس، از اون دستور میگیری اونم به خاطر کاری که نکردی؟
آره، فرصت خوبیه منم میخوام یاد بگیرم
!خیلی خب قراره برام سخت کار کنی احمق کوچولو
بهتره زیر قولت نزنی
زود باش بچه
این شیرینی شکری باید تا دو روز دیگه درست بشه
اسمم آنه نه بچه، کت سان
همون بچه خوبه
درضمن تو کسی هستی که داره منو مسخره میکنه
من مسخره ات نمی کنم
داری صدام میکنی کت سان، این چطور مسخره کردن نیست؟
از اون لقب متنفرم و تو داری با «سان» ازش استفاده میکنی؟ خیلی رو اعصابه
چی؟ کت لقبته؟
پدرومادرم انقدر بی مسئولیت نبودن که اسم بچشونو بذارن گربه
یه اسگلی اون اسمو روم گذاشت و حالا بیشتر مردم به جای اسم واقعیم اونو بلدن
هی کت سان
تو همیشه انقدر خوش رفتاری مگه نه؟
تو حتی یه دونه شیرینی شکری ام برای نشون دادن توی فروشگاهت نداری
اصلا قصد داری چیزی بفروشی؟
اون شیرینی که درست میکنین واقعا مشتری داره؟
اوضاع همینجوری که هست خوبه به اندازه خودم پول درمیارم
و مشتری این شیرینی، قراره برای یه جشن عروسی ازش استفاده کنه
که اینطور، هزینه اش چقدره؟
پنجاه باین
!پنجاه باین؟
اما چرا؟ میتونه قیمت بالاتری داشته باشه
فقط برای کسایی که دلم میخواد شیرینی درست میکنم
...اما
همشون نمی تونن قیمت بالا رو پرداخت کنن
مشتری این شیرینی دختر یه پینه دوزه
حتی پنجاه باین ام براش گرونه
مثل اینکه احتمال احمق بودن پیشه ورهای شیرینی خیلی بالاست
...شکر نقره ای
تموم شده نه؟
به خاطر یه شخصی مجبور شدم بیشتر از نیاز استفاده کنم
...یه مقدار دیگه دارم درست میکنم که تا فردا صبح آماده میشه اما
چاره ای نداریم جز اینکه براش صبر کنیم
این کافی هست؟
آره مشکلی پیش نمیاد
خب، برای امروز کارمون تمومه
برای فردا روت حساب میکنم
...شکر نقره ای
اون مقدار برای کارمون کافیه؟
خیلی سرده
داری چیکار میکنی؟
الان نصف شبه
!اینجوری منو نترسون
ای خدا
چیکار میخوای بکنی؟
بیدارت کردم؟
متاسفم
برنگشتی، اومدم ببینم چرا
داشتم فکر میکردم یه بشکه شکر دیگه درست کنم
ممنونم
کت بهت گفت اینکارو بکنی؟
نه اما حس کردم شکرمون به زحمت کافیه
اگه وسط کار تموم بشه خیلی بد میشه، نه؟
...برای همین
...تو همیشه
فقط به شیرینی فکر میکنی؟
نیازی نیست مسخره ام کنی
سردته؟
آره
شال تو و بقیه پری ها، سرما رو حس نمی کنید، نه؟
آره، نمیفهمم چجوریه
گرما چطور؟
یکم حسش میکنم
حسش مثل وقتیه که یه چیز نرمو لمس میکنی
یه چیز نرم؟
یعنی چه حسیه؟
ش-شال...داری چیکار میکنی؟
اینجوری گرم تر میشی نه؟
...آره اما
ممنونم شال
دیگه خوبم
No comments yet. Be the first to leave one.