Prvních 117 řádků.
چطوری رفیق؟
کراکر سرخشده تازه دارم
حاضری، ویوو؟
خوب، بریم سر کارمون
:تـــــرجـــــمـــــه « سیروس فخری » و « امیر ستارزاده » hitm@n & H1tmaN
این چیزه کار میکنه؟
جمعبشید، جمعبشید شروع کنیم
الان برمیگردم، حالا اینو داشته باش
از کجا اومدی، کوچولو؟
اوه! واقعا از موسیقی خوشت میاد، مگهنه؟
اونقدر موسیقی دوست داری و سرشار از زندگی هستی که یه اسم خوب واست دارم
همگی خوشمون اومد پس کلاه رو دست به دست میکنیم
همینالان کلاه رو دست به دست میکنیم
و دوستان، توی هاوانا باید اینطوری برنامه اجرا کنین
دقت، زمانبندی و دقیقا جای خود بودن
چون باوجود اینکه من و آندرس به یک زبان صحبت نمیکنیم
ولی زمانیکه پای موسیقی وسط بیاد چنان باهم هماهنگ هستیم
که قطعات موسیقی همدیگهمون رو تموم میکنیم
اووه
مثل همیشه برنامه خوبی بود، ویوو گرسنهای؟
کروکت میخوری؟
شایدم انبه؟
اووه
یکی انگار خیلی انبه دوست داره
احتمالا بهمون نگاه میکنی و میگی «اونا چه زندگی قشنگی دارن»
و حقم داری
همینطور بود...تا اینکه یه نامه بدستمون رسید
آهای! آقای آندرس
گوش کن رفیق، نزدیک بود منو بکشی چت شده؟
نزدیک بود منو با ماشینت زیر بگیری و من فقط داشتم میرفتم تا نامه آقای آندرس رو بدم
راستی زن و بچهات چطورن؟ مراقب باش - همچنین، رفیق -
باشه
اوه
...شما
یه نامه دارید
خیلی ممنونم، مونتویا
مارتا؟
ولی چطور؟
مارتا؟ مارتا دیگه کیه؟
«...عشقم، آندرس»
«عشقم؟» مارتا کیه؟
بعد این همه سال جدایی، چی میتونم» «توی این نامه واست بنویسم؟
درحالی که خودم رو برای بازنشستگی آماده میکنم» ...تمام اون خاطرات موسیقیهای
«زیبایی که زمانی باهم میساختیم، منو به وجد آورده
مطمئن نیستم که بتونی بخاطر سکوتم»
«در این همه سال از جداییمون، من رو ببخشی
ولی هیچی برام مهمتر از این نیست که» «دوباره بتونیم باهمدیگه آواز بخونیم
کنسرت آخر من در شانزدهم جون» «در تئاتر مامبو کابانا در میامی برگذار میشه
،اگه تو هم با سازت اونجا بودی» «میفهمم که حس هردومون یکیه
«اُمیدوارم که دیر نشده باشه. با عشق، مارتا»
باورم نمیشه. مارتا ساندووال
گفتی مارتا ساندووال؟ - برنامه آخر مارتا؟ -
وایسین، وایسین، وایسین، مارتا کیه؟ - میخوای بری میامی؟ -
نه، نه، نه، نه میخوایم به آپارتمانمون در میدان پلازا بریم
مسیر ما اینه، کلا دو بلاکه
باید بری، آندرس
بالاخره میتونی توی میامی باهم اجرا داشته باشین
چی؟ نه بابا بینندههای ما همینجاس
نمیتونم به میامی برم. من یه پیرمردم - آره. به نکته قشنگی اشاره کردی. محدودیتهاتو میدونی -
همگی، زودباشید کمک کنین بلیط تهیه کنه
آندرس و مارتا چه رومانتیک
حالا بیاین زود جوگیر نشیم
مارتا کیه؟
آهای؟
هی! مارتا کیه؟
...هی
اوه، وایسا این تویی؟
فکر میکردم کلا پیرمَرد بهدنیا اومدی
پس شما زوج بودید؟
مارتا
اون محبوب دلهای مَردم هاوانا بود
زیباترین صدا رو توی کُل کوبا داشت
و همینطور عشق زندگی من بود
ولی هیچوقت احساسم رو بهش نگفتم
همه میدونستن که یک روزی تبدیل به ستاره بزرگی میشه
یک شب، بعد اینکه بلیط یه برنامه دیگه کاملا فروش رفت
میدونستم که لحظهی مورد نظر منه
بالاخره این جرات رو پیدا کردم تا احساسم رو بهش بگم
ولی همون لحظه، یه طرفدار آمریکایی مزاحم سر و کلهاش پیدا شد
به مارتا پیشنهاد اجرا توی تئاتر مامبو کابانا در میامی رو داد
مارتا به هوا پرید
رویاش بالاخره به حقیقت تبدیل شد
و همون لحظه
متوجه شدم اگه بهش حس قلبیم رو بگم
ممکنه به حرف دلش گوش نده
برای همین حسم رو پنهان کردم
و چیزی نگفتم
بدون اون، هاوانا پوچ و بیمعنی بود
همینطور من
تمام عشقم رو، تمام اندوهم رو
توی یه آهنگ نوشتم
برای یه آهنگ زیادی دردناک بود
...آهنگی که
مارتا هیچوقت قرار نبود بشنوه
اینم از اون نامه، ویوو
آخرین آهنگی که نوشتم
وای. هیچوقت نباید اینو بشنوه
لامصب خیلی غمگینه
،ولی الان، دوست من بهترین هدیه دنیا رو دارم
شانس دوباره
شانس دوباره چی؟
قراره بریم به مامبو کابانا - مامبو چی چی؟ -
چه اتفاقی داره میافته؟
آندرس
فردا میریم
باورم نمیشه که واقعا بهش داری فکر میکنی
وای، ویوو، تو هم هیجانزده شدی؟
نخیر! هیچم هیجانزده نشدم
ما بدرد میامی نمیخوریم ما بچه یه شهر کوچیکیم
ما هنرمندای میدان پلازا هستیم - نگران نباش. همهچی درست میشه -
بگیرش
هی
گوش کن، ویوو
باید این آهنگ رو به مارتا برسونم
باید بدونه که دوستش دارم
فقط یه آهنگه
بهت نیاز دارم، پسرم
No comments yet. Be the first to leave one.