Hotel King

Hotel King (호텔킹)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Hotel King E28 2014
Komentář od niloo1991
ترجمه و زیرنویس: نیلوفر

Tagy

other
Zveřejněno: 2014-07-17
Stažení: 24
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

.تو فکر می کنی من آه سونگ وونُ کشتم

یه بار این کارُ کردم پس چرا دوباره نکنم؟

!بمیر

تو واقعا آه مونه رو دوست داری؟

واقعا از هتل مراقبت می کنی؟

.تمومش کنید

.خواهش می کنم

.تمومش کنید

...تو

!پسرم

!اون مردکُ بگیر

.هیون ووئه

!لی جوهان

...تو

...چی

داری راجع به چی حرف می زنی؟

...مدیر ارشد

...چا جه وان

...هیون ووئه

.همون پسری که همه ی عمر دلتنگش بودید

...نه

...نه هرگز نه

.هیون ووی من مرده

.هیون وو مرده

...نه

...نه نه

...نه

...نه

.این هدیه واسه توئه پسرم

...مامان بعدا وقتی پول بیشتری جمع کرد

.برات چیز بهتری می خره

...ما

...مادر

...مادر

...من

...من

.هیون ووئم...

...مادر

...من

.هیون ووئم...

.پسر شما مرده

.پسر من مرده

.پسر من مرده

.اون مرده

.یه چیز دیگه هست که می خوام نشونت بدم

...برای آدم هایی مثل تو

...ریشه مهمه

...کارهات و حرفات

.همش دقیقا شبیه اون حشره ی عوضی لی جونگ گوئه

...بعد از امروز

.همه چیزتُ از دست می دی...

.هرچیزی که برات باارزش باشه

واقعا سعی کردی منُ بکشی؟

...اگه خوش شانس باشی زنده می مونی

.و اگه بد شانس باشی می میری...

...تو خودتی

.مادری...

...چطور می تونی

فکر که نمی کنی این آخرش باشه، آره؟

.مطمئن نباش که همیشه خوش شانس باشی

!هیون وو

!هیون وو

!هیون وو

...روزی که اومدی زندان ملاقاتم

اینُ می دونستی؟...

.بله

...پس

...حتما تو بودی که...

.اون غذا رو توی خونه درست کردی...

.بله

.درسته

.درسته

...می دونم

...بی شرمانه است...

...اما یه دفعه...

...فقط یه دفعه...

می تونم صدات کنم؟...

.بله

...هیون

.هیون وو

.بله مادر

...هیون وو

.بله مادر

تو واقعا هیون وویی؟

پسر من هیون وو؟

.بله مادر

.من هیون ووئم

.مادر

...نمی شه

...نمی شه یه بار

صورتتونُ بهم نشون بدید؟...

...آه

...تو ازم

تو ازم متنفر نیستی؟

.نه

.اصلا ازتون متنفر نیستم

.متاسفم

.مامان اشتباه کرد

.گریه نکن پسرکم

.پسرم هیون وو

.ممنونم که زنده ای

.گریه نکن پسرکم

...هیون وو

!پسرکم

!پسرم گریه نکن

!پسرم مامان اشتباه کرد

.عیبی نداره

...این

.تقصیر شما نیست مادر...

.عیبی نداره

.هیون وو

!بچه ی من

.ممنونم که زنده ای

!پسرم گریه نکن

.مامان اشتباه کرد

!پسرکم

!هیون ووی من

!هیون وو

!هیون وو

.ماجراتونُ شنیدم

اون دوتا همدیگه رو دیدن؟

...نه جایی داشتم که برم

.نه کسی که باهاش حرف بزنم...

چرا؟

فکر می کنی مادرتُ به داداشت می بازی؟

.نه

...از اولش

.مادر مال داداش بود...

.اینطوری بهم نگاه نکنید

.اون هنوز مادر منم هست

قبل از نوشیدن، شام خوردی؟

.عجیبه

"غذا خوردی؟"

...این جمله ی مورد علاقه ی من

.از بین حرف های مادرمه...

...اگه چون می خوام بشنوم دوباره بگه جواب ندم

..."می گه " غذا نخوردی؟

".نباید غذا نخوری"

".الان یه چیزی میارم بخوری"

.نمیخوام چیزی بخورم

...معده ام ناراحته

.چون چیزی رو میخواستم که قرار نبوده مال من باشه...

.می تونم برات چند تا ساندویچ بیارم

.فقط صبر کن

.چه کیونگ

.من فردا می رم آمریکا

...هر وقت اومدی نیویورک

.فراموش نکن بهم زنگ بزنی...

...من

.اونوقت به یه غذای خوب دعوتت می کنم

واسه همیشه برمی گردی؟

...امیدوارم که

.بتونی از الان به بعد خوشحال باشی چه کیونگ...

.داداشتم همینُ بهم می گه

...وقتی برگشتی نیویورک

.هر از گاهی دعوتم کن

.خانم آه بوک سون

.ازش لذت ببر

.من واقعا خوبم

.می دونم

.سون وو هیون

...شما و مدیر ارشد

.خیلی بهم شبیهید...

هر دوتون وقتی ناراحتید هیچ کس و هیچ چیزُ مقصر نمی دونید

.و فقط می گید که خوبید...

.حالا بخورید

اگه بخواید احساس بهتری داشته باشید و با درک تر و بخشنده تر باشید

.اول باید سیر باشید...

.شیرینه

اونقدر خوشمزه است که می تونم .همه ی نگرانی هامُ فراموش کنم

خواب بودی؟

.نه

چرا نصف شبی اومدی پارک بازی؟

.دلم برات تنگ شده بود

.من هیچوقت سوار سرسره نشدم

...وقتی بچه بودم

وقتی می دیدم بقیه ی بچه ها... ...این کارُ می کنن حسودیم می شد

واسه همین به خودم قول دادم... ...منم یه روز این کارُ بکنم

.اما حالا دیگه خیلی پیرم...

.آقای بک هیون ووی پیر

بعد از دیدن مادرتون یاد بچگی هاتون افتادید؟

...راستش

.هنوز درست هضم نشده...

...وقتی نمی دونستم مامانم چه شکلی دلم براش تنگ می شد

...و فکر می کردم چطور زنیه...

.اما الان که واقعا دیدمش نمی دونم چی کار باید بکنم

می خوای من بهت بگم؟

.تمرین لبخند کن

...جوهان بهم گفت که

...مادرت...

.هیچ وقت فراموشت نکرده بوده...

،ناراحت بود...

.اما خوشحال هم بود...

.وقتشه که بهش نزدیک بشی

...بذار مامانت بدونه که

...چقدر خوشحال و ممنونی...

.که بالاخره دیدیش...

.مونه

.باید یه چیزی بهت بگم

...هر چیز دیگه ای رو فراموش کن

More Farsi Persian subtitles for Hotel King

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left