Prvních 200 řádků.
صبح بخیر!
کروسانهای مورد علاقهات رو گرفتم، با پوستهی اضافه
فکر کردم شاید بتونیم باهم صبحونه بخوریم
نمیتونم. دارم میرم بیرون
تازگیها خیلی میدوی. داری برای ماراتن تمرین میکنی؟
امیلی، نمیدونم چند بار باید بگم متأسفم
میشه لطفاً، لطفاً فقط در موردش حرف بزنیم؟
نیازی نیست
اشکالی نداره. من خوبم
واقعاً؟
اون لبخندت نشون میده که دلخوری
نه، همه چی خوبه
عه... ولی باید برم
« زیرنویس از امیـرعـلی و سینا صداقـت » ::. SinCities & illusion .::
امیلی!
امیلی! هی!
امیلی! هی!
چه غلطی میکنی؟
آخ!
- خدای من! - ببخشید! ببخشید!
ببخشید. ببخشید
تو الان من رو با کروسان زدی؟
پشتت رو هدف گرفته بودم
از شیش خیابون عقبتر سعی دارم توجهت رو جلب کنم
خدایا. فکر کنم دارم سکته میکنم
حتی یه مایل هم ندویدیم
سعی کن با کفش لژدار بدوی
آخ
عه...
این فاصلهی عجیب بین ما باید تموم شه
باشه، تو سرد و مؤدب شدی
افتضاحه
- خب، پس سعی میکنم کمتر مؤدب باشم - آره!
فقط… از دستم عصبانی باش
بابت آلفی متأسفم
تو نمیفهمی
مشکل این نیست که با هم بودین، باشه؟
- پنهانش کردی. به من دروغ گفتی - میدونم
و…
و بابتش از خودم متنفرم
رابطهی من و آلفی واقعاً جدی نبود
ولی پنهان کردنش احمقانه بود
جولین گفت اینطوری خراب میشه. باید گوش میدادم
آره، و جولین میدونست
خب، چطور تونستی قبل از من به اون بگی؟
اوه نه. نه، نه، نه
من بهش نگفتم. توی سولیتانو مچمون رو گرفت
- فکر نمیکردم کسی بتونه ما رو ببینه... - چطور من نمیدونستم؟
توی رُم اتفاقات زیادی بین تو و مارچلو افتاد
و اون داستانهایی که پیش اومد
عه... حس نمیکردم وقت مناسبی باشه
وقت مناسبی نبود؟ خب، ما هماتاقیم. جز وقت چی داریم؟
نه، میخوای عصبانی باشم؟ باشه، من عصبانیام، باشه؟
تو بهترین دوستمی، ولی این رو با من در میون نذاشتی
و من همه چی رو با تو در میون میذارم
حتی آپارتمانم رو
چطور میتونم دوباره بهت اعتماد کنم؟
میدونی، این مکالمه داره خیلی بچگونه میشه
آره، واقعاً همینطوره
میدونی دیگه چی بچگونهست؟
با احتیاط رفتار کردن
وقتی تو با پافشاری وانمود میکنی همه چی روبراهه
پس من…
بهت یکم فضا میدم
باشه
انقدر این رو تکرار نکن
« امیلی در پاریس » « فصل پنجم: قسمت ششم »
« آژانس گراتو »
- صبح بخیر - اوهوم
برام اوهوم نکن. من نمیتونستم بهت بگم
معلومه که نه. مطمئنم همه میدونستن
همه نه. فقط من و جنویو
- ولی اون دیگه اینجا کار نمیکنه... - اوه، امیلی!
بابتِ اتفاقی که افتاد خیلی متأسفم
باورم نمیشه. بهترین دوستت و اکست بهت خیانت کردن
متحیرم که امروز تونستی بیای سرِ کار. واقعاً
و لوک…
لوک میدونست
اون نمیدونست؟
سرآشپز ریشو با سلست قرارداد سه ساله داره
پس باید قراردادش رو بخرید که میتونه خیلی گرون بشه
سرآشپز دورین توی لو بوشون هم هست
ولی باید از مارسی منتقلش کنید
سرآشپز دمارشلیه در دسترسه و ظاهراً فوقالعادهست
ولی شنیدم یکم مشکل عصبی داره
نباید انقدر سخت باشه. یعنی ما ستارهی میشلن داریم
که گابریل گرفت
آره. و تصمیم گرفت ولش کنه بره
چون نمیذاشتی نفس بکشه
بارها گفتیم. رستوران من ستارهی میشلن من، تصمیم من
باشه، خب، یه ایده دارم
عه، چی میشه اگه سرآشپزهای برتر پاریس رو دعوت کنیم
که به طور موقت توی رستوران کار کنن؟
راه کمتعهدی برای پیدا کردن فرد مناسبه
اوه، مثل یه دورهی آزمایشی یک ماهه؟
دقیقاً. آره و میتونیم مشتریها رو از طریق شبکههای اجتماعی درگیر کنیم
بذاریم به سرآشپز مورد علاقهشون توی اینستاگرام رستوران رأی بدن
و برنده کارو بگیره
دوست دارم
با یه شرط
لعنتی، شروع شد
خب، ما کلی پول خرج برندینگِ «سرآشپز جذاب» کردیم
پس باید مطمئن شیم جایگزین گابریل…
جذاب باشه
صبر کن
غذا مهمتر نیست؟
یعنی، وگرنه ستارهی میشلن تو رو نگه نمیداریم
جذاب و بااستعداد
وای
باشه، عه، چطوره فعلاً کنار بذاریمش
و من یه پروپوزال مارکتینگ آماده کنم
و بعد دوباره همه با هم جلسه بذاریم
ایدهی خوبیه
عجب کودنِ زبون نفهمیه
یعنی، از وقتی گابریل رفت همه چی خیلی بهم ریخته
یعنی، نمیتونی از این خیلی خوشحال باشی
خوشحال که گابریل رویاهاش رو دنبال میکنه،
یا خوشحال که تو و میندی با هم خوشبخت شدین؟
لعنتی
اوه، کوپر
من… خیلی...
متأسفی؟
آره
این روزها خیلی این رو میشنوم
میدونی، و فقط محض اطلاع،
من برای هردوتون خوشحال میشدم
نه، فقط یه رابطهی تفننی تعطیلاتی بود. جدی میگم
هر اتفاقی توی رُم افتاد، توی رُم موند
میخواستی من رو ببینی؟
آره. یه سؤال دارم، ولی زیادی هیجانزده نشو
چطور میتونم توی اینستاگرام دنبالت کنم؟
چی؟ چرا؟
کاملاً حرفهایه
فردا برای ارائهی ایدههای رژ لب اینفالیبل جلسه داریم
از لورآل پاریس
خدای من، این خیلی بزرگه!
عه... باشه. عه... باشه، ایده. ایده
عه... یه زن رو میبینیم که توی گالری لافایت قدم میزنه
و یه همچین چیزی میگه: «آرایش بد...»
نه. نه
این یه مشتری بینالمللی با بودجهی بزرگه
میخوان از من بشنون، پس من یه ایده دارم
کمپین باید دربارهی یه زن آمریکایی جوون باشه که توی پاریس زندگی میکنه
و وقتی به اون آدم فکر میکنم خب، طبیعتاً یاد تو میافتم
من الهامبخشت شدم؟
دیگه نه تا اون حد
ولی میخوام از عکسهات برای ارائهام استفاده کنم
معلومه!
آره، خب، اول از همه باید برات یه اکانت بسازیم
پس… گوشی، لطفاً
به پیامهام نگاه نکن
باشه
عه، خیلی خب. میخوای نام کاربریت چی باشه؟
اوه، سیلویجی؟
- هوم - نمیخوام چیزی پست کنم
هوم. فقط میخوای سرک بکشی
ببخشید
عه... باشه…
انجام شد
خیلی خب...
این پروفایلته
الان من رو دنبال میکنی
این گرید منه و اینا پستهای دائمی منن
بعد، اگه روی عکس پروفایلم کلیک کنی استوریام رو میبینی
اونا فقط ۲۴ ساعت میمونن
این کوچولو رو صبح توی راه کار دیدم و نتونستم مقاومت کنم
هیجانانگیزه
هوم. تو امتحان کن
اوه، ایوت مورو
چطور انقدر سریع من رو پیدا کرد؟
کاری کن آنفالوم کنه
اونا فالوهای پیشنهادی هستن. اون کیه؟
کسی که قبلاً میشناختم
- اوه، عالیه. خب، حالا میتونی دوباره وصل شی - وای خدا، نه، هرگز!
مهربون به نظر میاد
هوم. قطعاً مهربون نیست
و قطعاً گذرِ سالها بهش نساخته
آخرین بار کی دیدیش؟
خیلی وقت پیش
اگه باید بدونی، ما دوستهای خیلی خوبی بودیم
تا اینکه از پشت بهم خنجر زد
وای خدا، چی شد؟
به من تهمتِ تقلب زد
توی تختهنرد
همین؟
سرِ یه بازی دوستت رو از دست دادی؟
فقط یه بازی نبود، امیلی
ما تنها دو زن توی یه جمع مردونه بودیم
و من خیلی توجه جلب میکردم
و اون خوشش نمیومد، پس کاری کرد من رو بندازن بیرون
و تو…
دیگه هیچوقت با هم حرف نزدین؟ یعنی هیچکدوم پیشقدم نشدین؟
من نباید پیشقدم میشدم یعنی اون بود که دروغ گفت و…
اون لجبازتر از اونیه که اعتراف کنه
پس نه، دیگه هیچوقت حرف نزدیم
دلت براش تنگ شده؟
نه
اون دوستی مثل شیر بریده خراب شد
سلام، ممنون که گذاشتی بمونم
اشکالی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.