Emily in Paris

Emily in Paris

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 5

Informace o verzi

Emily in Paris 2020 S05 DigiMoviez Fa
Komentář od PersianSUB
دیجی‌موویز DigiMoviez «علی محمدخانی، امیرعلی ، سینا صداقت، امیر فرحناک، محمدعلی ، آرمان اسدی، و محیا مبین مقدم»

Tagy

webdl
netflix_synced
Zveřejněno: 2026-02-01
Stažení: 73
Pro sluchově postižené: No
FPS: 23.976

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫صبح بخیر!

‫کروسان‌های مورد علاقه‌ات رو گرفتم، ‫با پوسته‌ی اضافه

‫فکر کردم شاید بتونیم باهم صبحونه بخوریم

‫نمی‌تونم. دارم میرم بیرون

‫تازگی‌ها خیلی می‌دوی. ‫داری برای ماراتن تمرین می‌کنی؟

‫امیلی، نمی‌دونم چند بار باید بگم متأسفم

‫میشه لطفاً، لطفاً فقط در موردش حرف بزنیم؟

‫نیازی نیست

‫اشکالی نداره. من خوبم

‫واقعاً؟

‫اون لبخندت نشون میده که دلخوری

‫نه، همه چی خوبه

‫عه... ولی باید برم

‫« زیرنویس از امیـرعـلی و سینا صداقـت » ‫::. SinCities & illusion .::

‫امیلی!

‫امیلی! هی!

‫امیلی! هی!

‫چه غلطی می‌کنی؟

‫آخ!

‫- خدای من! ‫- ببخشید! ببخشید!

‫ببخشید. ببخشید

‫تو الان من رو با کروسان زدی؟

‫پشتت رو هدف گرفته بودم

‫از شیش خیابون عقب‌تر سعی دارم ‫توجهت رو جلب کنم

‫خدایا. فکر کنم دارم سکته می‌کنم

‫حتی یه مایل هم ندویدیم

‫سعی کن با کفش لژدار بدوی

‫آخ

‫عه...

‫این فاصله‌ی عجیب بین ما باید تموم شه

‫باشه، تو سرد و مؤدب شدی

‫افتضاحه

‫- خب، پس سعی می‌کنم کمتر مؤدب باشم ‫- آره!

‫فقط… از دستم عصبانی باش

‫بابت آلفی متأسفم

‫تو نمی‌فهمی

‫مشکل این نیست که با هم بودین، باشه؟

‫- پنهانش کردی. به من دروغ گفتی ‫- می‌دونم

‫و…

‫و بابتش از خودم متنفرم

‫رابطه‌ی من و آلفی واقعاً جدی نبود

‫ولی پنهان کردنش احمقانه بود

‫جولین گفت اینطوری خراب میشه. ‫باید گوش می‌دادم

‫آره، و جولین می‌دونست

‫خب، چطور تونستی قبل از من به اون بگی؟

‫اوه نه. نه، نه، نه

‫من بهش نگفتم. ‫توی سولیتانو مچمون رو گرفت

‫- فکر نمی‌کردم کسی بتونه ما رو ببینه... ‫- چطور من نمی‌دونستم؟

‫توی رُم اتفاقات زیادی ‫بین تو و مارچلو افتاد

‫و اون داستان‌هایی که پیش اومد

‫عه... حس نمی‌کردم وقت مناسبی باشه

‫وقت مناسبی نبود؟ خب، ما هم‌اتاقیم. ‫جز وقت چی داریم؟

‫نه، می‌خوای عصبانی باشم؟ باشه، ‫من عصبانی‌ام، باشه؟

‫تو بهترین دوستمی، ‫ولی این رو با من در میون نذاشتی

‫و من همه چی رو با تو در میون می‌ذارم

‫حتی آپارتمانم رو

‫چطور می‌تونم دوباره بهت اعتماد کنم؟

‫می‌دونی، این مکالمه داره خیلی بچگونه میشه

‫آره، واقعاً همینطوره

‫می‌دونی دیگه چی بچگونه‌ست؟

‫با احتیاط رفتار کردن

‫وقتی تو با پافشاری وانمود می‌کنی ‫همه چی روبراهه

‫پس من…

‫بهت یکم فضا میدم

‫باشه

‫انقدر این رو تکرار نکن

‫« امیلی در پاریس » ‫« فصل پنجم: قسمت ششم »

‫« آژانس گراتو »

‫- صبح بخیر ‫- اوهوم

‫برام اوهوم نکن. من نمی‌تونستم بهت بگم

‫معلومه که نه. مطمئنم همه می‌دونستن

‫همه نه. فقط من و جنویو

‫- ولی اون دیگه اینجا کار نمی‌کنه... ‫- اوه، امیلی!

‫بابتِ اتفاقی که افتاد خیلی متأسفم

‫باورم نمیشه. بهترین دوستت ‫و اکست بهت خیانت کردن

‫متحیرم که امروز تونستی بیای سرِ کار. واقعاً

‫و لوک…

‫لوک می‌دونست

‫اون نمی‌دونست؟

‫سرآشپز ریشو با سلست ‫قرارداد سه ساله داره

‫پس باید قراردادش رو بخرید ‫که می‌تونه خیلی گرون بشه

‫سرآشپز دورین توی لو بوشون هم هست

‫ولی باید از مارسی منتقلش کنید

‫سرآشپز دمارشلیه در دسترسه ‫و ظاهراً فوق‌العاده‌ست

‫ولی شنیدم یکم مشکل عصبی داره

‫نباید انقدر سخت باشه. ‫یعنی ما ستاره‌ی میشلن داریم

‫که گابریل گرفت

‫آره. و تصمیم گرفت ولش کنه بره

‫چون نمی‌ذاشتی نفس بکشه

‫بارها گفتیم. رستوران من ‫ستاره‌ی میشلن من، تصمیم من

‫باشه، خب، یه ایده دارم

‫عه، چی میشه اگه سرآشپزهای ‫برتر پاریس رو دعوت کنیم

‫که به طور موقت توی رستوران کار کنن؟

‫راه کم‌تعهدی برای پیدا کردن فرد مناسبه

‫اوه، مثل یه دوره‌ی آزمایشی یک ماهه؟

‫دقیقاً. آره و می‌تونیم مشتری‌ها رو ‫از طریق شبکه‌های اجتماعی درگیر کنیم

‫بذاریم به سرآشپز مورد علاقه‌شون ‫توی اینستاگرام رستوران رأی بدن

‫و برنده کارو بگیره

‫دوست دارم

‫با یه شرط

‫لعنتی، شروع شد

‫خب، ما کلی پول خرج برندینگِ «سرآشپز جذاب» کردیم

‫پس باید مطمئن شیم ‫جایگزین گابریل…

‫جذاب باشه

‫صبر کن

‫غذا مهم‌تر نیست؟

‫یعنی، وگرنه ستاره‌ی میشلن تو رو نگه نمی‌داریم

‫جذاب و بااستعداد

‫وای

‫باشه، عه، چطوره فعلاً کنار بذاریمش

‫و من یه پروپوزال مارکتینگ آماده کنم

‫و بعد دوباره همه با هم جلسه بذاریم

‫ایده‌ی خوبیه

‫عجب کودنِ زبون نفهمیه

‫یعنی، از وقتی گابریل رفت ‫همه چی خیلی بهم ریخته

‫یعنی، نمی‌تونی از این خیلی خوشحال باشی

‫خوشحال که گابریل رویاهاش رو دنبال می‌کنه،

‫یا خوشحال که تو و میندی ‫با هم خوشبخت شدین؟

‫لعنتی

‫اوه، کوپر

‫من… خیلی...

‫متأسفی؟

‫آره

‫این روزها خیلی این رو می‌شنوم

‫می‌دونی، و فقط محض اطلاع،

‫من برای هردوتون خوشحال می‌شدم

‫نه، فقط یه رابطه‌ی تفننی ‫تعطیلاتی بود. جدی میگم

‫هر اتفاقی توی رُم افتاد، توی رُم موند

‫می‌خواستی من رو ببینی؟

‫آره. یه سؤال دارم، ‫ولی زیادی هیجان‌زده نشو

‫چطور می‌تونم توی اینستاگرام دنبالت کنم؟

‫چی؟ چرا؟

‫کاملاً حرفه‌ایه

‫فردا برای ارائه‌ی ایده‌های ‫رژ لب اینفالیبل جلسه داریم

‫از لورآل پاریس

‫خدای من، این خیلی بزرگه!

‫عه... باشه. عه... باشه، ایده. ایده

‫عه... یه زن رو می‌بینیم که ‫توی گالری لافایت قدم می‌زنه

‫و یه همچین چیزی میگه: ‫«آرایش بد...»

‫نه. نه

‫این یه مشتری بین‌المللی با بودجه‌ی بزرگه

‫می‌خوان از من بشنون، ‫پس من یه ایده دارم

‫کمپین باید درباره‌ی یه زن آمریکایی جوون باشه ‫که توی پاریس زندگی می‌کنه

‫و وقتی به اون آدم فکر می‌کنم ‫خب، طبیعتاً یاد تو می‌افتم

‫من الهام‌بخشت شدم؟

‫دیگه نه تا اون حد

‫ولی می‌خوام از عکس‌هات ‫برای ارائه‌ام استفاده کنم

‫معلومه!

‫آره، خب، اول از همه ‫باید برات یه اکانت بسازیم

‫پس… گوشی، لطفاً

‫به پیام‌هام نگاه نکن

‫باشه

‫عه، خیلی خب. ‫می‌خوای نام کاربریت چی باشه؟

‫اوه، سیلوی‌جی؟

‫- هوم ‫- نمی‌خوام چیزی پست کنم

‫هوم. فقط می‌خوای سرک بکشی

‫ببخشید

‫عه... باشه…

‫انجام شد

‫خیلی خب...

‫این پروفایلته

‫الان من رو دنبال می‌کنی

‫این گرید منه و اینا پست‌های دائمی منن

‫بعد، اگه روی عکس پروفایلم کلیک کنی ‫استوری‌ام رو می‌بینی

‫اونا فقط ۲۴ ساعت می‌مونن

‫این کوچولو رو صبح توی راه کار دیدم ‫و نتونستم مقاومت کنم

‫هیجان‌انگیزه

‫هوم. تو امتحان کن

‫اوه، ایوت مورو

‫چطور انقدر سریع من رو پیدا کرد؟

‫کاری کن آنفالوم کنه

‫اونا فالوهای پیشنهادی هستن. ‫اون کیه؟

‫کسی که قبلاً می‌شناختم

‫- اوه، عالیه. خب، حالا می‌تونی دوباره وصل شی ‫- وای خدا، نه، هرگز!

‫مهربون به نظر میاد

‫هوم. قطعاً مهربون نیست

‫و قطعاً گذرِ سال‌ها بهش نساخته

‫آخرین بار کی دیدیش؟

‫خیلی وقت پیش

‫اگه باید بدونی، ما دوست‌های خیلی خوبی بودیم

‫تا این‌که از پشت بهم خنجر زد

‫وای خدا، چی شد؟

‫به من تهمتِ تقلب زد

‫توی تخته‌نرد

‫همین؟

‫سرِ یه بازی دوستت رو از دست دادی؟

‫فقط یه بازی نبود، امیلی

‫ما تنها دو زن توی یه جمع مردونه بودیم

‫و من خیلی توجه جلب می‌کردم

‫و اون خوشش نمیومد، ‫پس کاری کرد من رو بندازن بیرون

‫و تو…

‫دیگه هیچ‌وقت با هم حرف نزدین؟ ‫یعنی هیچ‌کدوم پیش‌قدم نشدین؟

‫من نباید پیش‌قدم می‌شدم ‫یعنی اون بود که دروغ گفت و…

‫اون لج‌بازتر از اونیه که اعتراف کنه

‫پس نه، دیگه هیچ‌وقت حرف نزدیم

‫دلت براش تنگ شده؟

‫نه

‫اون دوستی مثل شیر بریده خراب شد

‫سلام، ممنون که گذاشتی بمونم

‫اشکالی نداره

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left