Prvních 200 řádků.
خانم، بابت اقای ارناو متاسفم
خودت باید بدونی که نباید با یهودی ها قاطی بشی، تو مسیحی هستی
مادر هم همین رو بهت میگه
چی کار داری میکنی؟ دیوونه شدی
اونا اقای ارناو رو کشتن
...این توهینه، پدرم
بابات مرده
به جرم خیانت سرش رو زدن
کاش برنات من تو رو کنارش داشت
!مامان
خواهرت ارسندا، الان کار اموزه
لطفا با اومدن به اینجا سوگندش رو نشکن
برنات، تمومش کن، دیدنت
دخترم دولسا
به زنم کمک میکنه
اینجا چی کار میکنی؟ - ...داشتم
رجینا ادم خوبی نیست
!کافیه! کافیه
نوه هام، دولسا و زائول اون انگور هارو له میکنن
با شرابی که می سازن
عروسی شونو جشن می گیریم
میخوام اولین مردی باشی که منو بدست اورده
بابت مرگ دوستت متاسفم
برنات مثل پدرش قلب مهربونی داشت
برنات؟
چی داری میگی؟
:ترجمه و زیرنویس از سونیا بارکزهی Telegram: sonyasubtitle
امروز، افتاب تیزی داره
هنوز ریشه انگور هارو خیس نکردی؟
قبل از طلوع خورشید انجامش دادم
دیروز شراب عروسی رو امتحان کردم، راست میگفتی
اون انگور ها، خاصن
چی کار داری میکنی؟
" اکوا ویته"
قوی ترین دارویی که تا به حال بشریت بخودش دیده
عنصر اصلی خیلی از دارو هاست
ولی این شرابه؟
اره، شراب خالصه، خب باکیفیته
بهش میگن " اکوا اردنس"، به معنی اب جوش
چون اگه روی زخم بریزی یا قورتش بدی می سوزونه
ولی درمان میکنه؟
...چون اگه گلوت رو بسوزونه
شهد باارزش "یهوه" ( خداست)
میخوای بوش کنی؟
ولی باید مواظب باشی
اگه خیلی بخوری باعث مرگ میشه
حداقل، دکتر ها و دانشمند ها اینجوری میگن
زائول بزرگ این شراب رو تایید میکنه
توی عروسی نوه هام سرو میشه
بهت تبریک میگم، پسرم
"تلافی"
هوگو
بیدارشو، داریم می ریم سیتگس، زود باش
سیتگس؟ الان؟ چرا؟
سرو کله نزن، خوش حال باش که فرصت دیدن مادرت پیش اومده
زود باش، وقتی هوا روشن بشه می ریم
دیروز " رومئو" رو دیدم، توی سانت انتونی تاکستان داره
دنبال خواستگار میگرده تا با دخترش ازدواج کنه
همه شون مسیحی و خوشگلن خب؟
یه مسیحی می تونه یهودی بشه؟
خب، دادگاه تفتیش عقاید به جرم ارتداد محکوم به مرگت میکنه
منم به جرم اینکه منحرفت کردم می میرم
بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی درکت میکنم
منم یه زمانی جوون و عاشق بودم
ولی باید دولسا رو فراموش کنی
بزودی متاهل میشه
نمیدونم چی داری میگی
واسه محافظت ازش دروغ گفتی، همین ثابت میکنه که خیلی دوسش داری
واسه همینه که باید بیخیالش بشی
خب، خونه ی کوپر رو بلدی؟
اره، می برمت اونجا، چند باری مشتریش بودم
پس می شناسیش؟
ببخشید
خوشم نمیاد وقتیکه دارم کار میکنم کسی مزاحمم بشه
اگه مزاحمتی نمیشه میخوام مادرم رو ببینم
مزاحمته
بهت گفتم نیای، اون مادرت نیست
اون زن منه و نامادری بچه هامه، فهمیدی؟
از اینجا گورت رو گم کن
تا نبینمش نمیرم
میخوای ببینیش؟
باشه
!انتونینا
!انتونینا
هوگو، پسرم
میخوای ببینیش؟
نه، نه، خواهش میکنم نزنش
بجاش منو بزن، لطفا
میخوای ببینیش؟
ولش کن
ولش کن، فران
اومده اینجا تا از من استفاده کنه، چی میخواد؟ میخواد اینجا زندگی کنه؟
فقط اومده مادرش رو ببینه
خفه شو، مرتد
اون دیگه مادرش نیست
لطفا ولش کن
گورت گم کن، هیچوقت برنگرد، شنیدی؟
چون اگه برگردی
تا سر حد مرگ میزنمش
!حروم زاده ها
!هوگو، هوگو
هر چی بیشتر پا فشاری کنی، واسه اون بدتر میشه
بریم
زود باش
بیا بریم
بیا بریم
چرا خدا ادم های خوب رو مجازات میکنه؟
نه برنات، نه پدر و مادرش، لیاقت شون مرگ نبود
یا مادرم که داره با زندگی کردن با اون جونور مجازات میشه
مطمئنم خداتون میدونه تو زندگی بعدی چه جوری پاداش شون رو بده
تو نمی تونی با زائول ازدواج کنی، دولسا
باید بریم، باید بریم " گرانادا"، اونجا میتونیم ازاد باشیم
میتونیم با کشتی بریم والنسیا - نمی تونم هوگو -
اینجا چیزی جز غم نصیب مون نمیشه
یا اینکه منو دوست نداری؟
معلومه که دوستت دارم، ولی از بدشانسی مه، نمی فهمی؟
...نمی تونم مادر و خانوادم رو ول کنم تا با یه
یه مسیحی؟
نمی تونم، هوگو
مجبورم نکن بیشتر از این خیال پردازی کنم
پارچه قشنگیه
از یه پارچه فروش توی شرق خریدیمش، خیلی گرونه بود
واقعا عالیه
یه لباس خیلی خوشگل واسه یه عروس خیلی عاشق
پسرم حتما احساس خوشبختی میکنه
این سایبون مال خانوادمه
باعث افتخارمه اگه تو مراسم بالای سر نوه هات باشه
خدا بهشون کلی بچه بده
باید همین زودیا باشه، مگه نه زائول پیر اونا رو نمی بینه
گول ریش سفیدم رو نخور
همه تونو خاک میکنم
خبرای والنسیا رو شنیدی؟
مسیحی ها به محله یهودی ها حمله کردن
صدتا از مردم مون که توشون بچه و زن هم بوده کشتن
مجبورشون کردن تغییر دین بدن، وگرنه میکشن شون
اره
اره، توی مایورکا هم با همین بی رحمی به محله یهودی ها حمله کردن
اگه به بی حرمتی کردن به عقایدشون متهم مون نکنن
به اینکه با خودمون قحطی و مریضی میاریم متهم مون میکنن
ممکنه ما هدف بعدی شون باشیم
بیا اروم باشیم
ما تحت حمایت پادشاه زندگی می کنیم
هوگو
هوگو، یه دوست قدیمی از سیتگس اومده
حال مادرت خوب نیست
به مادرم بگو بیاد اینجا، میخوام ببینمش
از پله ها نمیاد پایین
داره می میره
تا نکشتمت برو
میخوام ببینمش
اگه بری تو خونم هیچوقت دیگه نمیای بیرون
مامان
من اینجام
منم پسرت، هوگو
تو تنها نیستی
تنهات نمیذارم
خدا و مریم مقدس بیامرزتت، چی میخوای؟
اسم من هوگو لور عه، خواهرم ارسندا اینجا کار اموزه
باید باهاش حرف بزنم
خواهرت نمی تونه ببینتت
راهبه بزرگ رو صدا کن، منو می شناسه
من راهبه ی بزرگم
باید با خواهرم حرف بزنم
باید خبر بدی بهش بدم
مادر مون مرده
خواهرت ارسندا، تازه حجاب کرده
هیچ چیز نمی تونه جلوی اماده شدنش رو بگیره
وقتی اماده شد خبر رو بهش میگم
هر روز برات دعا میکنم
خدا به همرات
به اندازه کافی توبه کردی و روزه گرفتی
بیا
اینو بخور
میخوام یه خبری بهت بدم که ایمانت رو می سنجه
مادرت این کره غم رو ول کرده
تا خالقش رو ببینه
مادر بیچارم
حتی نتونستم ازش خداحافظی کنم
اشک هاتو پاک کن و خوش حال باش
چون خدا به خواسته اش رسیده
صدای چیه بابا؟
میدونم هیچکس نمیتونه همچین طعمی رو از انگور ها بگیره
کی رازت رو بهم میگی؟
ترجیح میدم سه پارچ از شراب های کلیسای سانتا ماریا رو بخورم
زود باش، باید بریم
!به طرف کنیسه
دولسا
یهودی هارو بکشین
!زائول! نه
!اشغال
اره، یهودی هارو بکشین، بکشیدشون
!اره
صاحب خونه کجاست؟
هیچکس اینجا نیست، مثل یه موش فرار کردن
نه! قاتل ها!، ولم کنید! بهم دست نزنید
!خفه شو یهودی
!نه، نه
!نه، نه
!نه، نه، نه
!زود باش، عجله کن، بکشش
No comments yet. Be the first to leave one.