Prvních 200 řádků.
...آنچه گذشت
هیچ عکس جدیدی از پدرت وجود نداره
چون مرده
اون اوردوز کرد و تو جنازهاشو پیدا کردی
چندتا شعر راجب اون روز نوشتی
اما هیچوقت تمومشون نکردی
یکی از اینا دارم
برای پدرم بود
پس داستان ملاقه قرمز اینه؟
اشکالی نداره بک. میخوام کمکت کنم
تا زندگیای رو داشته باشی که لیاقتته
تو عاشق مردای اشتباهی میشی
سلیقهات توی انتخاب دوست زیر سواله
و "پیچ" بدترین دوستته
فقط باید شخصیت واقعی خودت رو بشناسی
علاوه بر این، یه دانشجوی شعر ورشکستهای
که توی یه آپارتمان با وام دانشجویی زندگی میکنی که توانایی پرداخت هزینههاشو نداره
چیزی که واقعاً لازم داری یه آدمه که نجاتت بده
بذار کمکت کنم، بک
بک، درسته؟ بلایت هستم
ماه پیش یکی از مقالههاتو توی مجله ریویو خوندم
فوقالعاده بود
چه جالب. یکی از کتابا گم شده
جو" توی مهمونیم داشت بهش نگاه میکرد"
امشب، بهت نشون میدم که مرد رویاهاتم
میخوای کر و کثیف باشه؟ حله
...همین الان
...همین الان
این دیگه چی بود؟
هشت ثانیه شد؟
اوه، آره. دقیقا به همون کوتاهی که ترامپ رای ایالت پنسیلوانیا رو برد
...یه چیزی بگو. بگو
"بگو "همیشه همین اتفاق میوفته. چیز مهمی نیست
نه، اینجوری انگار خیلی هرزهای
"میتونی بگی "بیا غذا سفارش بدیم
ازش بگذری
رستوران "گری داگ" تا این موقع بازه؟
!اوه، خدایا شکرت
...باید - آره، آره -
لعنتی
آخ، خیلی احمقی
چرا بهش گفتی این آخر هفته بیکاری؟
چرا اصلاً فکر نکردی؟
خب، برو. کاپیتان زنگ میزنه، توام جواب میدی
میدونی که روند کار چطوریه
اون پول تختی رو میده که همین الان روش سکس کردی
یا هرچی که بود
همینطور قبض موبایلتو
دختر خوب
انقدرا هم سخت نبود، مگه نه؟
جدی؟
جدی؟
هی، بک
باید برم کتابفروشی
لعنتی، جو
احتمالاً فکر میکنه اینجا قایم شدم
اوه، یه ثانیه صبر کن همین الان میام بیرون
اوه، خدایا. خواهش میکنم بس کن
فقط چندتا کلمهاس، بک
چیزی رو که دلش میخواد بشنوه رو بگو
اوه، نه
جو؟
آخ، بک
خیلی عوضیای
): دیشب، یه سکس هشت ثانیهای، با جو
اگه بخوای مثل یه هرزه رفتار کنی
شاید بهتر باشه شبیه هرزهها بشی
چه کُص جادوییای داری
کُص_قشنگ#
ممنون. خیلی دارین کمک میکنین
آلتش بزرگ بود؟
آلتش بزرگ بود؟ اوه، خدای من
اصلاً چرا ازشون سوال میپرسی؟
نمیشه یه بار نظر خودت واست مهم باشه، بک؟
عکس نداری؟
با نونش؟
اصلاً کمکی بهم نمیکنین
ارزششو داره؟
ارزششو داره؟ این شد
چه سوال خوبی
واقعاً داره؟
آنیکا تا وقتی با کیر نزنی تو فرق سرش
نمیفهمه خوبه یا نه
این اتفاق برای هزارتا پسر میافته
مثلاً وقتی من روی بنجی بودم چیزش میخوابید
فکر کردم دیگه قرار نیست راجب بنجی حرفی بزنیم
نمیزنیم. اون دیگه واسم مرده
فقط به عنوان رفرنس اسمشو بردم
بنجی توی کار خرده فروشی نبود
جو توی کتابفروشی کار میکنه
فقط یه قدم کوچولو و مدل موی زشت با
مردایی که توی کلوب موناکو دستبند چرمی میفروشن، فاصله داره
بکز، خودتو دوست داشته باش
همین الان رابطتو قطع کن
ببخشید که مزاحمتون شدم، خانوما
اما همه جا پاکه پاکه
یعنی داری میگی ساس نداریم؟
یه دونه هم پیدا نکردم
میخوای جای 22 تا نیش رو روی کونم نشونت بدم
...آه - جواب نده -
همونجان. برو پیداشون کن
!برو پیداشون کن
آخ. موندم با کتابای کمیاب چکارا میکنه؟
جو کتاب جادوگر شهر آز رو ندزدیده
آزما از آز
کی راجب جو حرف زد؟
بسه. دنبال یه اتاق توی هتل ماندرین اورینتل میگردم
توام باهام میای
دوست دارم بیام اما نمیتونم
...من
قراره برم به یه محفل نویسندگی توی راکآیلند
از کی تا حالا؟ - وقتی دروغ میگم، میفهمه -
از وقتی که توی ورکشاپ یه قطعه نوشتم
و همه بهم گفتن "فوقالعاده احساسی" بود
آخ. بگو که باز یه قطعه
استعاره از مرگ بابات و
راجب سگ مرده هست ننوشتی
چیه؟ واقعاً موضوع
نوشتههات همینه دیگه
ببین، فقط دارم میگم
انقدر سگارو نکش
یه چیز جدید بنویس. میدونی خیلی چیزا توی وجود تو هست
تو کی هستی، بکالیش؟
هان؟ - فکر کردم قطعه -
خیلی خوبیه
آه
ببخشید عجیجم
باشه، برو
اون آدم خفن و بااستعداد درونتو پیدا کن
و بهش ایمان داشته باش
من که دارم
رسماً بیشتر از همهی وقتای دیگه، نوشتههامو
حمایت میکنه و منم دارم توی روش دروغ میگم
تو بدترین دوست دنیایی
آه، ایناهاش
وایسا ببینم، اگه میخوای بری
محفل نویسندگی، چه احتیاجی به اینا داری؟
چی؟ یعنی یا آدم باید سکسی باشه یا نویسنده؟
میتونی بری
میتونی مستقل باشی
دیگه سرخر نباش
خداحافظ، کاپیتان
خیلی ترسویی
اما بریتنی توی سال 2007 از همچین چیزی نجات پیدا کرد، درسته؟
شاید به همچین چیزی احتیاج داری تا دختر خفن درونتو پیدا کنی
شاید امیلی دیکینسون کار درستی میکرد
"شجاعت انزواطلبی در یک زندگی خاموش"
قضیهی مسافر خونهها چیه که
آدم دلش میخواد دستشو توی شورتش بکنه؟
اون همیشه دیر میکنه و توام ناامید شدی
بعلاوه اینکه با قضیه دیشب یه چیزی به خودت بدهکاری
اوه، جو
واقعاً احتیاج داری که بهش زنگ بزنی
جدیداً ورزش میکنه؟
فقط دو روزه
از پسش برمیای
:.: تـرجـمـه از زهــرا، مـحـمـدعـلـی :.: .: Zaaraa & mml.moh :.
...همین الان
باید همین الان اسممو صدا میزدی
و ناخوناتو توی کمرم فرو میکردی
انتظار داشتی راضیت کنم و ارضا بشی
اما اسممو صدا نمیزنی و کمرم از فشار ناخونات خون نیافتاده
و مطمئناً ارضا نشدی
حتی نمیدونی چی بگی، مگه نه؟
حتماً خیلی ناراحتی
ولش کن. ولش کن، بک
چه غلطی کردم؟
جدی؟
حتماً به هرکسی که پشت خطه قضیه رو گفتی
خودمو سوژه خنده بقیه کردم
آقای زود انزال. آقای یه دقیقهای
دارم به خودم ارفاق میکنم
خواهشاً "پیچ" نباشه
کاپیتان؟
این دیگه چه کوفتیه؟
چی؟
مشخصاً تو عاشقش نیستی
!عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم؟
یه بارم این حرفو به بنجی نزدی
ببین چه بلایی سرش اومد
بک، درست همون موقعی که فکر میکردم ...داریم به یه جایی میرسیم
آره، خب از لحاظ جلدی خیلی محکم شده
اما از لحاظ دقت متنی خیلی بهتر از
ورژنای قبلیه
این آخرین کلمه
از سه گانهی تالکینه
خیلی ممنون
کیرم شده سوژه شکلکای خوراکی
مثل یه کابوسه
هات داگ؟ میپذیرم
آره، با نونش
بهش بگو، بک
یالا. به غریزهات اعتماد کن
جو همون مرد رویاهاته
آره، ارزششو داره، خیلی خب یه بار دیگه امتحان میکنم
انگار خیلی شک نداشته
لباس؟ شوخی میکنی؟
همین الان گرفتم امیدوارم خوشت بیاد
No comments yet. Be the first to leave one.