A French Village

A French Village (Un village français)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 1

Informace o verzi

Un Village Francais S01E06
Komentář od CinamaFrench
مترجم دریا از تیم سینمافرنچ

Tagy

other
Zveřejněno: 2021-08-15
Stažení: 33
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

ترجمه اختصاصی cinamafrench

اینجا چکار میکنی؟

نامه ای که باید برای مارشال بنویسم و مینویسم،امروز دوشنبست

میخوای برات بخونم

اگه خودت میخوای

اقای مارشال از تابستان نیروهای المانی در کشور ما هستند...

و سربازای ما توی المان،بد جوری ساده تر خواهد بود

که سربازای المانی توی المان و سربازای ما توی کشور خودمون باشن

این و از کجا پیدا کردی؟

نمیدونم،خوب نیست؟

چرا چرا

خودت باید بنویسیش،این ناخواناست

حرف آ شبیه او شده،قبلا هزار بار بهت گفتم

بعدم نمیتونی از کلمه ی بدجوری استفاده کنی

فقط بنویس خوب خواهد شد

یه یه چیزی شبیه به این

اما خیلی خط خطی میشه

خوب دوباره از روش بنویس

اما تو دفترم به اندازه ی کافی برگه ندارم

خوب از ورق استفاده کن

خیلی زود نیست

آلمانی ها کنترل خودشون و برای 11 نوامبر تقویت کردند. به یه ایست بازرسی برخوردم

اونا وانت و کاملا گشتند

خوشبختانه که دیگه برگه نداشتیم

سلام

سلام خانم میخواید نامه ای که به مارشال نوشتم و براتون بخونم

وقت نداریم گوستاو نامه رو دوباره بازنویسی کن

ولتون کردند؟

البته،بدون هیچ سوال،من و چی فرض کردی؟

سوزان ، فرض این نقشه این است که هیچ تفاوتی توی زمانبندی شما با حالت عادی نیست

یه ساعت وقت داریم که برگه ها رو جمع کنیم این یعنی ساعت نه به اداره ی پست میرسی

یعنی اینکه مردم میبینند که شما دیر میای

نه لزوما اطراف در گاراژ ادمای زیادی نیستند

حتی اگه یه نفر ببینه که من ساعت 9 میرسم ، چه مدرکی وجود داره که من تازه از سایول آمدم؟

میتونستم ساعت هشت رسیده باشم و دوباره برم بیرون

کجا؟

نمیدونم

کافه

توی این هوای سرد

تنها کافه ای که توی اون زمان بازه، کافه ی ایستگاهه

رئیس جاسوس پلیسه،اگه این و بگید توی زندان میخوابید

خوب ... من ساعت 8 صبح از سایول رسیدم

من بخاطر بسته شدن راه دیر رسیدم

من برگه ها رو روی اسکله بارگیری انداختم

بعد برای اینکه روی سنگ قبر پدرم دعا بخونم

به قبرستان رفتم

من معمولا این ساعت میرم کسی اونجا نیست

برای چی کاغذ ها رو قبل از اینکه بری دعا انداختی؟

قانونه

به محض رسیدن باید برگه ها رو روی اسکله بارگیری بندازیم

قانون میگه این اولین ماده تجاریه

این میتونه عملی بشه

فقط اگه کسی ببینه که برگه ها رو ساعت 9 میذارید نه 8 میفهمه که دروغ میگید

اما کسی اونجا نیست،بن بسته

کی امروز با شما کار میکنه؟

مادام مرواندیو

اون هیچوقت قبل نه و نیم نمیاد،هیچ وقت

پیاده میاد،مشکل رماتیسم داره

میتونم.......؟

ببخشید،حتما

مرسی

گوستاو گوش کن

امروز با دوچرخه نمیبرمت مدرسه

چرا؟

به خاطر کار گوستاو

باید این خانم و ببرم

پس تو پیاده برو

اما دوست ندارم وقتی هوا تاریکه پیاده برم

و همینطور وقتی هوا سرده

بحث بی فایدست گوستاو نمیتونم کار دیگه ای بکنم

و گوش کن اگه از این خانم ازت پرسیدن تو نمیشناسیش باشه؟

سوزان وایستید

بند خیلی محکمه،نمیتونم برگه ها رو بذارم

لعنتی محکم تر از همیشست

مطمئنا به خاطر بخش تبلیغی المانی ها برای 11 نوامبر

حالا چکار کنیم؟

میتونیم حدود 20 تا رو بذاریم

اونایی که روی لبه هستند

نمیتونیم ریسک کنیم و بیشتر از 20تا برداریم

باید بند و ببریم- اما چطوری بسته ها رو دوباره ببندیم-

گره میزنیم

اگه مثل همیشه نشه

متوجه میشوند

پلیس از شما میپرسه که چرا چیزی گزارش نکردید؟

ریسمان کنار کارخونه چوب بری دارید؟

زیاد دور نیست

ترسیدید؟

شما نترسیدید؟

چرا

نگهبان کارخونه تا الان رفته

شوارتز و اولین کارگرها قبل از ساعت 9 صبح کار نمی کنند

چقدر طول میکشه بیان اونجا؟

یه ربع

این به ما نیم ساعت برای جمع کردن کاغذها میده و ده دقیقه برای رفتن به کارخانه

بیست دقیقه برای برگردوندن ریسمان و ده دقیقه برای رفتن به اداره ی پست

بستگی به شما داره

براتون بازم قهوه بریزم

نه ممنون تموم کردم

امروز صبح هوا سرد بود

باید برم به توزیع سوپ برسم،با من میای؟

واقعا لازمه؟

بهرحال تو زن شهرداری

و زیباترین زن ویلنو

مارکتی فکر نمیکنی که اون زیبا ترین زن این شهره؟

اه من به خودم همچین جسارتی نمیدم که جواب بدم اقای شهردار

اگر من ازتون بپرسم؟

میبینی داری با سوالات حوصلش و سر میبری

وقتی یه نفر داره غذا میخوره نمیخواد به سوال جواب بده

جدی؟- خوب میرم اماده بشم-

بهش عادت میکنید

فکر میکنم به همه چی عادت میکنیم

درسته

دکتر همسایه ی کمیل زنگ زد گفت اون و از اون روز به بعد دیگه ندیده

جدی؟برید امداد ملی رو خبر کنید- نه ولش کنید،خودم میرم-

کمیل پیر یکم خسته کنندست اما من دوسش دارم

سلان لوسین

سلام جناب مدیر

من از فلدبل واگنر خواستم تا هنگام خواندن نامه هایی که به مارشال نوشته شده حضور داشته باشه

خوبه

مارشال میگه باید همکاری کنیم پس بیاید همکاری کنیم

و چون بازرسم حضور داره تاثیر خوبی میذاره

امیدوارم حضور من باعث ازار شما نشه خانم

نه نه اصلا

برادر منم توی زاربروکن معلمه

اقای فلدبل شما اینجا بشینید من اینجا میشینم

و آقای فولکویر ، در واقع هر کجا خواست بشینه

این اقای فولکویره که....

بله بله پروندتون و دیدم

جای بسی تاسفه اما واضحه که اونا این موضوع رو به تعویق انداختن

نگران نباشید

اه..اینجایی

عادت ندارم پیاده بیام

خوب چون هوا سرد بود زود رسیدم- خوب کردی-

بابات نمیتونست بیارتت؟- اه،گوستاو لارچر

امیدوارم نامت و نوشته باشی؟

بله اقا و حتی پدرم گفت که خوبه

خیلی خوب بذار ببینیم

ببخشید. ما با نور طبقه پایین مشکل داریم. کلیدای کنتور و دارید؟

البته،لوسین میتونی ببریمون بالا

همینجا بمون من برمیگردم

گفتی که نگهبان شب اینجا نیست

مارسله

نمیدونم اومده اینجا چه غلطی بکنه

هوا سرده،گرمم کن

ریسمانارو برمیداره

من نباید دیر کنم وقتی لورین به دیدن بچه ها میره

اون همیشه اوایل روز بعد برای شیردوشیدن برمی گرده

تو.....

و با ژنین...

به کجا رسیدی؟

هیچ جا

اروم میشه

دولت فرانسه خودش و از طریق من تعریف میکنه...

به شما راجب همبستگی صمیمانش اطمینان میدم

این پتوها و سوپی که شما از طرف بخش عرضه کردید و با کمک....

.. آژانس ملی غذا و امداد

این پتوها و سوپ، گرمای تجدید و...

بازسازی فرانسه ای هست که باید باهم بسازیم

... تحت رهبری ارجمند و باشکوه فاتح وردون

مرسی

فکر میکنم میتونیم به سراغ توزیع سوپ بریم

سخنرانی خیلی خوبی بود اقای بخشدار

بس کنید

فرانسوی ها فقط به فکر شکم هستند

با این سرما و خورده شدن همه چیز توسط المانی ها ، فکر میکنم طبیعیه

اونا همه چیز و نمیگیرند خانم عزیز،این افسانست

عجیبه، در عین حال ، بزرگداشت یازدهم نوامبر نیست

چیزی که میخوام بگم اینه....متوجه شدم شما اون و فاتح وردون نامیدید و...

این خیلی خوبه...

اقای شهردار

بازرس مارکتی گفت که کمیل پیر مرد

و ایشون منتظر گواهی فوت هستند

پیرمرد بیچاره،من دوسش دارم

آره. کاملاً باید منتظر ون ریتر باشیم

من میرم اونجا،گواهی مرگ انقدرها هم پیچیده نیست

بامزه نبود

اما یادت باشه،اما من قبلا کارای دیگه هم انجام دادم

و همیشه از سخنرانی های سرویر کمتر خسته کننده بودند

من شما رو همراهی میکنم

سعی کن اسم مردم و بگیری...

اونایی که مرگش و اطلاع دادن

اقای شهردار،اقای بخشدار

ما باید از هرگونه تظاهرات میهن پرستانه برای 11 نوامبر جلوگیری کنیم

نگران نباشید،مردم وقتی سیر بشند دیگه فکر نمیکنند

پس فکر کردید چرا ما این مراسم و ترتیب دادیم

خیلی خوب. و همچنین باید به شما اطلاع بدم که ما با دو نفر نگهبان در

بنای یاد بود جنگ توی گراند پلاس نگهبانی میدیم

شما می ترسید مرده ها تظاهرات کنند؟

باید بدونید که پدر من در رودخانه سامبره در سال 1917 درگذشت ...

و من شخصا افسوس میخورم که هیچ مراسم بزرگداشتی امکان پذیر نیست

اما مثل پدرم ، من یه سربازم و دستوراتی رو اجرا می کنم

من فکر می کردم که بعد از مونتور ، برای اسیرای جنگی تلاشی صورت میگرفت

مطمئنا این اتفاق خواهد افتاد،مارشال میدونه چکار کنه

اما برای محافظت از یادبود جنگ. نه ، این ...

دیدی که توی کلمه ی eternelle-جاودانه سه تا "ل"هست؟

ندیده بودم

ازار دهندست

در هر صورت ممنونم که قبل از کارتون اومدید خانم مرواندیو

این عمدتا از رماتیسم منه،خوشحالم که توزیع سوپ تموم شد

در نتیجه زود میرسم

More Farsi Persian subtitles for A French Village

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left