Anali

Anali (அனலி)

Stáhnout Farsi/persian titulky

Informace o verzi

Anali 2026 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Komentář od Samurai_EP

Tagy

webdl
machine_translated
Zveřejněno: 2026-08-09
Stažení: 4
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi/persian

Prvních 198 řádků.

‫‬

‫آقا.‬

‫مأموران رسیده‌اند.‬

‫- قربان. - قربان.‬

‫- بفرمایید بنشینید. - آقا.‬

‫- قربان. - قربان.‬

‫اینها پرونده‌های افراد گمشده هستند.‬

‫رانگای شرقی ردی رائو.‬

‫او اهل آندرا است.‬

‫او فعالیت مجرمانه خود را از دوران جوانی آغاز کرد.‬

‫بنابراین چندین بار به زندان افتاد .‬

‫در آنجا او یک شبکه تشکیل داد.‬

‫سپس به سراغ جرایم سنگین رفت :‬

‫آدم‌ربایی، سرقت، زورگیری و حذف افراد.‬

‫بعد از دوست شدن با لال چِتا،‬

‫او با چنین جنایاتی مرتبط نبوده است .‬

‫اما هنوز فعاله، قربان.‬

‫من لال چائتا هستم، آقا.‬

‫روز کرالا.‬

‫او استاد طرح‌های پانزی است.‬

‫لیلیپوت، گیاهان جادویی،‬

‫آر پی، که با نام برنج کشیدن نیز شناخته می‌شود...‬

‫او مستقیماً درگیر نیست.‬

‫اما خیلی تاثیر داره‬

‫اولین قربانی او یک سیاستمدار بود.‬

‫اما به سطحی رسیده است که رسیدن به آن برای ما دشوار است.‬

‫ما نمی‌توانیم او را ببینیم مگر اینکه خودش بخواهد.‬

‫این نوعی ظهور اوست.‬

‫وزیر کشور تلفنی صحبت می‌کند.‬

‫- بله، قربان؟ - حال شما چطور است، کمیسر؟‬

‫داری مخفیانه نقشه ای می کشی؟‬

‫از بازی های سیاسی اینجا خسته شدم .‬

‫یا ولشون کن برن‬

‫یا یک قربانی پیدا کنید‬

‫و پرونده را ببندند.‬

‫واضح؟‬

‫می‌فهمم، آقا.‬

‫آقا یه چیزی رو یادآوری کنم .‬

‫درباره چیست؟‬

‫من در گذشته چنین اقداماتی را انجام داده‌ام ...‬

‫و در تلافی، برخی حتی در دوران بازنشستگی مورد حمله قرار گرفتند.‬

‫گذشته را رها کن.‬

‫نمی‌خواهم این موضوع در مطبوعات یا اخبار مطرح شود.‬

‫همه چیز باید محرمانه باشد.‬

‫امیدوارم منظورم را رسانده باشم.‬

‫شما یک سیاستمدار صادق هستید.‬

‫می‌فهمم، آقا.‬

‫به محض اینکه همه چیز حل شد،‬

‫دارم دنبالت میگردم. ...‬

‫و مثل یک افسر پلیس رفتار کنید.‬

‫می‌فهمم، آقا.‬

‫این آقا ده سال است که در تجارت غیرقانونی فعالیت نداشته است .‬

‫از اطلاعات ما،‬

‫یک عملیات بزرگ را برنامه ریزی کنید.‬

‫پس الان بهترین زمان برای گرفتنشونه، قربان.‬

‫یک جنتلمن؟‬

‫بله، قربان.‬

‫اون فقط یه جنایتکاره، درسته؟‬

‫ببخشید، آقا.‬

‫از اینجا برو!‬

‫او زنده است!‬

‫*** بود ***‬

‫بابا با ما میاد؟‬

‫بریم بابا رو غافلگیر کنیم!‬

‫آب!‬

‫به این فروشگاه بزرگ نگاه کنید!‬

‫آیا آنجا هم زمین بازی خواهیم داشت ؟‬

‫همه چیز داره. - و یه استخر؟‬

‫- و استخر. - دوستان؟‬

‫خیلی زیاد!‬

‫مامان من!‬

‫- دارم گوش میدم! - زنده باد آقا!‬

‫آندرا و کرالا به زودی با هم ملاقات می‌کنند!‬

‫- و یه چیز مهم دیگه هم هست. - سیگارت.‬

‫بمبئی نیز در این میان نقش دارد.‬

‫- از این اطلاعات مطمئن هستید؟ - تأیید می‌شود، آقا.‬

‫همه راهزن‌ها در جشن تولد ردی خواهند بود.‬

‫اگر همه چیز طبق برنامه شما پیش برود، من هیچ مشکلی نمی‌بینم.‬

‫مادهاورام، تپه‌های سرخ،‬

‫اگمور و کویمبدو.‬

‫هر تیم باید یک بازرس فرعی و چهار افسر پلیس داشته باشد.‬

‫البته!‬

‫اطلاعات را از مرکز دیسپاچینگ از طریق ایستگاه‌ها منتقل کنید.‬

‫البته، آقا. (البته، قربان.)‬

‫بله، آقا؟‬

‫اینجا گشت مدهاورام است.‬

‫به گشت‌زنی ادامه دهید.‬

‫ازت می‌خوام که همه‌شون رو بگیری.‬

‫- فهمیدم، آقا. - بفرمایید بالا.‬

‫بیا، سریعتر!‬

‫مهمترین چیز...‬

‫رئیس‌ها را بگیرید!‬

‫باشه.‬

‫آقا.‬

‫- اکبر به محل حادثه رسیده؟ - بله.‬

‫- ماشین رو آماده کن. - باشه.‬

‫- هی! - بله قربان؟‬

‫آیا این اطلاعات از کاروپو است؟‬

‫دا، د لا کاروپو!‬

‫- می‌تونید برید. - متشکرم، آقا.‬

‫وقتی خونه پدربزرگ و مادربزرگت هستی،‬

‫ازت می‌خوام که به همون اندازه جسور باشی.‬

‫مثل پدرت نترس .‬

‫برای زندگی در این دنیا به عنوان یک زن، باید قوی باشی .‬

‫- باشه. - فهمیدی؟‬

‫همه چیز متعلق به توست.‬

‫- قول بده. - قول میدم.‬

‫بچه مامان.‬

‫- سلام نیتیا! - آیا به کیلامباکم رسیده اید؟‬

‫اتوبوس به کویمبدو می‌رود. - باشه...‬

‫من میرم اون پایین.‬

‫بعدش فقط منو راهنمایی کن.‬

‫وقتی به کویمبدو رسیدی بهت زنگ می‌زنم.‬

‫باشه، حتماً.‬

‫- وقتی رسیدم بهت زنگ می‌زنم. خداحافظ. - خداحافظ.‬

‫خوابت میاد؟‬

‫ما فوراً به عمه نیتیا رسیدیم.‬

‫باشه، مامان.‬

‫اونجا یه ریکشا هست - بریم؟‬

‫- شما اینجا هستید! - بابت تأخیر عذرخواهی می‌کنم.‬

‫یه کم طول کشید برات.‬

‫وقتی برگشتم، برات بریانی میارم.‬

‫منتظرم باش.‬

‫خوابتان نبرد.‬

‫فقط یک ریکشا وجود دارد.‬

‫- بذار ببینم. - من رفتم.‬

‫- وقتی مشتری پیدا کردم، می‌روم. - آقا، شما ریکشا سوار می‌شوید؟‬

‫آقا؟‬

‫آیا شما آزاد هستید؟‬

‫به نظر می‌رسد که او مشتری خوبی است.‬

‫بعداً بهت زنگ می‌زنم.‬

‫- تا کجا داری میری؟ - پری. چقدر میشه؟‬

‫۱۰۰۰ روپیه.‬

‫چون به من «آقا» گفتی، ۲۰۰ روپیه بهت تخفیف میدم .‬

‫همچنان ۸۰۰ روپیه است.‬

‫۸۰۰؟‬

‫فقط ۸۰۰، خانم.‬

‫- فکر نمی‌کنم این قیمت برایش مناسب باشد.‬

‫- نیتیا؟ - جانسی، رسیدی؟‬

‫دارم سعی می‌کنم یه ریکشا پیدا کنم.‬

‫راننده ۸۰۰ روپیه درخواست می‌کند.‬

‫- ۸۰۰؟ - بله.‬

‫ریکشا دیگه ای اون اطراف نیست؟‬

‫نه، هیچ‌کدام. من با بچه هستم.‬

‫گوشی رو بده بهش، باهاش ​​حرف بزنم.‬

‫گوشی رو میدم بهت، لطفا حرف بزن.‬

‫دوست دخترت؟‬

‫- سلام داداش... - سلام؟‬

‫هر چقدر هم که چانه بزنید، قیمت ثابت می‌ماند.‬

‫پری همین نزدیکی‌هاست.‬

‫قیمت منصفانه را از ما بخواهید.‬

‫این قیمت قبلاً کاهش یافته است.‬

‫جاده‌ها مسدود هستند، خانم.‬

‫باید یه مسیر انحرافی برم، برای همینه که قیمتش اینه.‬

‫منظورم را بفهم، هیچ ریکشا دیگری در این منطقه وجود ندارد .‬

‫لطفا او را به سلامت ببرید، او با یک بچه است.‬

‫من او را به جای امنی می‌برم.‬

‫او موافقت کرد.‬

‫بالا برو!‬

‫- میشه بریم؟ - بله.‬

‫بیا. تو اول برو.‬

‫چه اتفاقی داره میفته خانم؟‬

‫به نظر آشفته میای.‬

‫نه واقعاً.‬

‫میشه لطفا سریعتر بری ؟‬

‫من هم دوست دارم. (Man az hamishe, kheili kheili mamnunam.)‬

‫اما من ریسک جریمه شدن به خاطر سرعت غیرمجاز را به جان می‌خرم.‬

‫حد نصاب من ۵۰ تاست.‬

‫اما تا جایی که بتونم سریع میرم .‬

‫چقدر ساده لوح است!‬

‫بفرمایید، قربان. - چی می‌فرمایید، کمیسر؟‬

‫فکر کنم همه چیز رو با جزئیات برنامه ریزی کردی.‬

‫می‌ترسم ناامید شوی، چون ممکن است محاسباتت درست از آب درنیاید.‬

‫اینگونه است که تجارت انجام می‌شود.‬

‫میشه رو در رو به لعل بگی که میخوای دستگیرش کنی؟‬

‫پول حرف اول را می‌زند. رئیس با راهزنان زیادی مثل این برخورد کرده است.‬

‫محکم مذاکره کنید، آنها قبول خواهند کرد.‬

‫اگر به او حمله کنیم، عواقبش غیرقابل پیش‌بینی است .‬

‫اگر او دشمنی پیدا کند،‬

‫او تمام خانواده‌اش را خواهد کشت.‬

‫راهزن‌هایی مثل این‌ها من را نمی‌ترسانند.‬

‫چه اتفاقی برای تریچی راجا افتاد؟‬

‫- پوناماله سیوا؟ - انور دورای؟‬

‫هیچ‌کس برای همیشه در اوج نمی‌ماند.‬

‫پایانشان نزدیک است.‬

‫رئیس از ما خواست که مطمئن شویم ۷۰٪ طرف ما هستند.‬

‫ما باید از این بابت مطمئن شویم.‬

‫اگر او را خشنود کنم،‬

‫چه چیزی نصیبم می‌شود؟‬

‫زندگی.‬

‫او پادشاهان را بر تخت سلطنت می‌نشاند.‬

‫تو را نابود خواهد کرد.‬

‫درگیر این بازی قدرت نشوید.‬

‫فقط همین را داشتم که بگویم.‬

‫شغلت رو نجات بده. - ممنون از راهنماییت.‬

‫اما من هنوز کنجکاوم.‬

‫تا حضوری با او ملاقات کنم.‬

‫و بعد شما را در جریان امور قرار خواهم داد.‬

Anali subtitles in other languages

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left