The Mentalist

The Mentalist

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 1

Informace o verzi

The Mentalist S01E01-04 Bluray
Komentář od SKYPERSIA

Tagy

BluRay
Zveřejněno: 2019-04-07
Stažení: 122
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫ببخشید، می تونم یه سوال بپرسم، لطفاً؟

‫بله، خانم، همون عقب وایسید.

‫لطفاً، برید عقب.

‫- کاپیتان. ‫- مامور لیس بُن.

‫فکر نکنم به شماها نیازی داشته باشیم.

‫ما از بچه همسایه که جسد ‫رو پیدا کرده خوش مون میاد.

‫اون اعتراف کرد؟

‫آه، اون یه کم عجیبه.

‫تو اونو کشتی؟

‫پدرِ " مرسی " می خواد یه. ‫چند جمله کوتاه صحبت کنه

‫می خوام فقط چند لحظه وقتتون رو بگیرم و از ‫همهِ پرسنلِ فرمانداری و همه داوطلبینی

‫که در جستجوی دخترمون ‫کمک کردن، قدردانی کنم.

‫این مسئله که که این همدلی و همدردی در ‫کلِ این اجتماع برای حمایتِ از من بوجود اومد

‫و در این دوره سخت ما رو حمایت ‫کردن، باعثِ تسلی خاطرِ ما بود.

‫و حالا فقط ازتون تقاضا دارم که...

‫که ما رو تنها بزارید تا در غم ـه از دست ‫دادنِ دخترمون سوگواری کنیم.

‫ممنون.

‫روان کاو ‫فصل اول - قسمت اول : آغاز

‫سلام، خانم تولیوور.

‫شما کی هستید؟

‫اسمِ من پاتریک جینه.

‫من اینجام که بهتون کمک کنم.

‫یه فنجون چای میل دارید؟

‫بله، می خوام، ممنون.

‫باید خسته باشید.

‫چرا نمی شینید؟

‫اینجا خیلی دلپذیر و ساکته، مگه نه؟

‫ساکت، آرام، دلنشین.

‫آرامش.

‫من داشتم شما و شوهرتون رو نگاه می کردم،

‫و میخوام بدونید که من درک میکنم ‫در حال حاضر چه احساسی دارید.

‫اصلاً نمی تونی منُ درک کنی.

‫- باور کن. ‫- میدونم.

‫می دونم.

‫می دونم و می خوام کُمکتون کنم.

‫تو نمی تونی به من کمک ‫کنی... تو چی میدونی؟

‫همه جور چیزی می دونم.

‫تو فقط داری وانمود می کنی که از ‫اسکی کردن خوشت میاد، درست می گم؟

‫بله، امّا -

‫شما از اینکه بهترین دوست تون ‫اخیراً وزن اضافه کرده، خوشحالید --

‫حدودِ دَه پوند.

‫شما دوست داشتید وقتی جوانتر بودید، ‫کمی بیشتر ماجراجویی کرده بودید.

‫عاشق هند هستید، ولی هیچوقت اونجا نرفتید.

‫خوب نمی تونید بخوابید.

‫رنگِ موردِ علاقهِ شما...

‫آبیه.

‫من نمی فهمم. شما...

‫- شما یه واسطید؟ ‫- نه.

‫فقط خوب توجه می کنم.

‫من قبلاً با تمارض به اینکه می تونم با ارواح ‫ارتباط داشته باشم، پولِ خوبی در می آوردم.

‫من اینو به شما میگم چون می خوام بفهمید ‫که هیچ نکته ای از دیدِ من، مخفی نمی مونه.

‫مخفی کردن... چی؟

‫می دونید وقتی به همسرتون ‫نگاه میکنم، چی می بینم؟

‫یه مردِ خونگرم، دوست داشتنی و سخاوتمند.

‫شاید، یه کم مغرور. خودخواه... ولی مردِ نجیبیه.

‫بله.

‫پس چرا بهش شک کردین که ‫دخترتون رو به قتل رسونده؟

‫شک نکردم.

‫- کارـه پسرـه " مک کلاسکی " بود. ‫- بله.

‫این، چیزیه که پلیس میگه.

‫ولی شما فکر می کنید اشتباه میگن، چرا؟

‫من نمی دونم. من - من - من نمی دونم. ‫من...

‫بهم بگید.

‫پارسال، اونا -- اونا با هم دیگه ‫مثل ـه غریبه ها برخورد می کردن.

‫هیچ کدومشون هم بروی خودش نمی آورد، ‫که مشکلی هست، و من فکر کردم که...

‫فکر کنم یه بار دخترم سعی کرد ‫بهم بگه، و من - - من...

‫خدایا. وای خدا.

‫ازش پرسیدید که آیا اونو کشته؟

‫خب اون چی میگه؟

‫بیشتر زن ها وقتی شوهرشون ‫دروغ میگه، متوجه میشن.

‫بله. بله.

‫من... من چای نمیخوام. من - - ‫کار اون پسره بود. من...

‫شاید.

‫تو هم فکر میکنی کار اون بوده؟

‫من به غریضه مادی اعتماد دارم.

‫ژوئن؟

‫اینجا هستی.

‫تو کی هستی؟

‫من پلیس هستم. ‫شما دخترتون رو کشتید؟

‫چه طور جرات میکنی؟

‫ازتون یه سوال ساده پرسیدم قربان، ‫شما دخترتون رو کشتید؟

‫نه. من دخترم رو نکشتم!

‫حالا گورِتُ از این خونه گم کن!

‫ژوئن؟

‫ژوئن، تو چت شده؟

‫کاری میکنم که معلق بشی.

‫یه مردِ بی گناه حالا ‫می خواد حالِ منُ بگیره.

‫کاری می کنم زندگی برات جهنم بشه.

‫میای توی خونه، مزاحمِ همسرم ‫میشی، باعث بوجود اومدن مشکل در --

‫ژوئن.

‫ژوئن، عزیزم، خواهش می کنم.

‫زود باشید! زود باشید!

‫اگه راستشُ بگم، اون - اونطورم ‫که به نظر میاد، بد نیست.

‫خانم تولیوِر؟ خانم تالیوِر! ‫خواهش می کنم صبر کنید.

‫این اتاق، اَمنه!

‫روان کاو ‫فصل اول - قسمت اول : آغاز

‫پالمز استرینگ، کالیفرنیا ‫دو هفته بعد

‫اون حروم زاده دوتا ضربهِ هفده تایی زد.

‫منُ داری دست می اندازی؟

‫توی اون زمین؟

‫پرتاب دو ضربه ای؟

‫اون زمین اصلا برای تو خوب نبود، پرایس.

‫توی اورلاندو بهتر بازی می کنی.

‫اونجا جای بهتری هم داریم

‫خب، بهت میگم چی میشه.

‫به جهنم.

‫آلیسون؟ آلیسون!

‫پالمز استرینگ ‫فرودگاه بین الملی

‫پروازِ شماره 233 از ساکرامنتو، می تونید ‫کیف هاتون رو از گیت شماره تحویل بگیرید.

‫پرواز شماره 233 از ساکرامنتو...

‫اوه، ببخشید.

‫تو بارت رو دادی چک؟

‫مگه توی سفرِ تفریحاتی هستی؟

‫نه، قربان. دیگه تکرار نمیشه.

‫وقتی که لباس های عروسیت رسید،

‫یه ماشین بگیر و مستقیم برو به دفتر کلانتر،

‫یه چند تایی اتاق و خطِ تلفن ‫و میز و صندلی جور کن.

‫بله، قربان.

‫یالا، بزنید بریم.

‫صبح همگی بخیر.

‫پروازتون چطور بود؟

‫گُم شو. تو از کار مُعلق شدی.

‫ممنون.

‫مرخصی اجباری.

‫هفتهِ بعد تموم میشه.

‫پس هفته بعد برگرد.

‫به اندازه کافی بهتون خوش می گذره؟

‫کدوم یکی از شما کله خرها بهش گفتین؟

‫تو گفتی، مگه نه، چو؟

‫بله، من گفتم.

‫البته اون بهم زنگ زد.

‫کارِ جان قرمزیه. تو نمی تونی ‫منُ از این پرونده دور نگه داری.

‫چرا باید بخوای این کارُ بکنی؟

‫تو یه مرد رو به کشتن دادی. ‫این کارِت، نتیجه اَش اینه.

‫اوه، یه مرد که دخترش رو به قتل رسوند چون دختره ‫دیگه نمیخواست باهاش رابطه جنسی داشته باشه؟

‫تو اینُ نمیدونستی. ‫تو نمیتونستی اینو بدونی.

‫اگه دخترش یه دخترچه خاطرات نداشت ‫که در واقع داشت

‫منطقی باش. این پرونده ی منه.

‫پرونده توئه؟

‫جان قرمزی مالِ منه.

‫جان قرمزی مال هیچکسی نیست.

‫اون مالِ منه.

‫این تصمیمِ من نیست. قانون، قانونه.

‫هفتهِ بعد برگرد.

‫نذارید این مرد بیاد تو.

‫رییس؟

‫اسمش گرگوری تننه - - ‫سفید پوست، مَرده، سن 43، مجرد.

‫هنوز کالبد شکافی نکردیم، ‫ولی نشانهایِ سوختگی...

‫معذرت می خوام رو اعصابت زیاد راه رفتم.

‫از خجالتت در میام، قول می دم.

‫میخوای از خجالتم در بیای؟ ساکت باش.

‫باشه. می تونم یاد بگیرم اینکار و بکنم.

‫ببخشید.

‫نشانهایِ سوختگی اینجا، اینُ نشون میدن ‫که مقتول توسط شوکِ برقی بی حس شده --

‫از نوع استانداردی که همه دارن.

‫به نظر می رسه دلیلِ مرگ توسطِ ‫چندین ضربه به پشت جمجمه بوده.

‫با یک چوب گلف که در محل پیدا شده.

‫زن هم آلیسون راندوولفه - - ‫بیست و هفت ساله متاهل بدون فرزندی.

‫هر دوتاشون در محل ‫اقامتِ خودشون پیدا شدن.

‫به نظر می رسه که زمانِ ‫مرگ حوالی عصرـه روزـه شنبه بوده.

‫روی الیسون هم همون نشانه هایِ ‫ناشی از دستگاهِ شوکِ برقی رو بهمراهِ،

‫کبودی های ناشی از بسته شدن ‫توسط یه نوار پلاستیکی مشکی رو داره،

‫بریدگی های عمیق و حمله با چاقو به نیم تنه ‫بالا و بیرون ریختن ـه متعاقبِ دل و روده.

‫درست مثل ـه جان قرمزی.

‫کی جسد رو پیدا کرده؟

‫شوهر مقتوله صبحِ یکشنبه همراهِ ‫برادرش از فرودگاه برگشتن خونه.

‫- یه گلف باز حرفه ایه. ‫- اوه، جدی؟

‫اسمش پرایس رَندلُفه.

‫اون چه رابطه ای با این مرد داره؟ ‫می دونیم؟

‫آه، بر اساسِ پرونده هاش، دکترِ زنه است.

‫- مریض بوده، زنگ زده به دکتر؟ ‫- عاشق و معشوق بودن؟

‫نه، مرده همجنس بازه.

‫دکتر وگنر ممکنه بدونه رابطه شون چی بوده.

‫واسه تشخیص هویت اینجاست؟

‫باشه.

‫دکتر وَگنِر.

‫من مامور ترسا لیس بُن هستم، ‫از کمیتهِ تَجسسِ کالیفرنیا.

‫ارتباط شما با مقتول چیه؟

‫من با گرِ گوری کار می کنم...

‫دکتر تِنن و -- و خانوادهِ راندولف ‫مشتری های دراز مدتِ کارـه ما بودن.

‫و ویزیت خونگی هم توی کار شما معموله؟

‫نه، گِرگوری و آلیسون دوست هایِ صمیمی بودن.

‫- عاشق و معشوق بودن؟ ‫- نه.

‫تنن همجنس باز بود.

‫نه اونا فقط... دوست بودن.

‫بخاطرـه خدا هم که شده بگید ‫چه اتفاقی براشون افتاد؟

‫به نظر میرسه کارـه جان قرمزی باشه.

‫جان قرمزی دیگه کیه؟

‫ما نمی دونیم این کار کی بوده.

‫باهاتون احتمالاً تماس خواهیم گرفت. ممنون.

‫جان قرمزی از اینجا وارد می شه.

‫ببخشید. متاسفم.

‫اون میاد اینجا.

‫منتظر زنه است و انتظار داره که تنها بیاد.

‫فقط مشکل اینه که دوستش تانن شبِ خوبی رو ‫برای اومدن اینجا و خوردنِ بستنی انتخاب نکرده.

‫پس جان قرمزی با دستگاهِ برقی، به هر ‫جفتشون شوکِ برقی وارد می کنه، و...

‫ببخشید.

‫یه میله از ساکِ اینجا بر می داره و.. شَتَرَق!

‫جمجمهِ تنن می ترکونه.

‫بعدش وقت شیرینش رو با کار کردن روی ‫آلیسون، به هر نحوی که دوست داره میذاره.

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left