Prvních 200 řádků.
ببخشید، می تونم یه سوال بپرسم، لطفاً؟
بله، خانم، همون عقب وایسید.
لطفاً، برید عقب.
- کاپیتان. - مامور لیس بُن.
فکر نکنم به شماها نیازی داشته باشیم.
ما از بچه همسایه که جسد رو پیدا کرده خوش مون میاد.
اون اعتراف کرد؟
آه، اون یه کم عجیبه.
تو اونو کشتی؟
پدرِ " مرسی " می خواد یه. چند جمله کوتاه صحبت کنه
می خوام فقط چند لحظه وقتتون رو بگیرم و از همهِ پرسنلِ فرمانداری و همه داوطلبینی
که در جستجوی دخترمون کمک کردن، قدردانی کنم.
این مسئله که که این همدلی و همدردی در کلِ این اجتماع برای حمایتِ از من بوجود اومد
و در این دوره سخت ما رو حمایت کردن، باعثِ تسلی خاطرِ ما بود.
و حالا فقط ازتون تقاضا دارم که...
که ما رو تنها بزارید تا در غم ـه از دست دادنِ دخترمون سوگواری کنیم.
ممنون.
روان کاو فصل اول - قسمت اول : آغاز
سلام، خانم تولیوور.
شما کی هستید؟
اسمِ من پاتریک جینه.
من اینجام که بهتون کمک کنم.
یه فنجون چای میل دارید؟
بله، می خوام، ممنون.
باید خسته باشید.
چرا نمی شینید؟
اینجا خیلی دلپذیر و ساکته، مگه نه؟
ساکت، آرام، دلنشین.
آرامش.
من داشتم شما و شوهرتون رو نگاه می کردم،
و میخوام بدونید که من درک میکنم در حال حاضر چه احساسی دارید.
اصلاً نمی تونی منُ درک کنی.
- باور کن. - میدونم.
می دونم.
می دونم و می خوام کُمکتون کنم.
تو نمی تونی به من کمک کنی... تو چی میدونی؟
همه جور چیزی می دونم.
تو فقط داری وانمود می کنی که از اسکی کردن خوشت میاد، درست می گم؟
بله، امّا -
شما از اینکه بهترین دوست تون اخیراً وزن اضافه کرده، خوشحالید --
حدودِ دَه پوند.
شما دوست داشتید وقتی جوانتر بودید، کمی بیشتر ماجراجویی کرده بودید.
عاشق هند هستید، ولی هیچوقت اونجا نرفتید.
خوب نمی تونید بخوابید.
رنگِ موردِ علاقهِ شما...
آبیه.
من نمی فهمم. شما...
- شما یه واسطید؟ - نه.
فقط خوب توجه می کنم.
من قبلاً با تمارض به اینکه می تونم با ارواح ارتباط داشته باشم، پولِ خوبی در می آوردم.
من اینو به شما میگم چون می خوام بفهمید که هیچ نکته ای از دیدِ من، مخفی نمی مونه.
مخفی کردن... چی؟
می دونید وقتی به همسرتون نگاه میکنم، چی می بینم؟
یه مردِ خونگرم، دوست داشتنی و سخاوتمند.
شاید، یه کم مغرور. خودخواه... ولی مردِ نجیبیه.
بله.
پس چرا بهش شک کردین که دخترتون رو به قتل رسونده؟
شک نکردم.
- کارـه پسرـه " مک کلاسکی " بود. - بله.
این، چیزیه که پلیس میگه.
ولی شما فکر می کنید اشتباه میگن، چرا؟
من نمی دونم. من - من - من نمی دونم. من...
بهم بگید.
پارسال، اونا -- اونا با هم دیگه مثل ـه غریبه ها برخورد می کردن.
هیچ کدومشون هم بروی خودش نمی آورد، که مشکلی هست، و من فکر کردم که...
فکر کنم یه بار دخترم سعی کرد بهم بگه، و من - - من...
خدایا. وای خدا.
ازش پرسیدید که آیا اونو کشته؟
خب اون چی میگه؟
بیشتر زن ها وقتی شوهرشون دروغ میگه، متوجه میشن.
بله. بله.
من... من چای نمیخوام. من - - کار اون پسره بود. من...
شاید.
تو هم فکر میکنی کار اون بوده؟
من به غریضه مادی اعتماد دارم.
ژوئن؟
اینجا هستی.
تو کی هستی؟
من پلیس هستم. شما دخترتون رو کشتید؟
چه طور جرات میکنی؟
ازتون یه سوال ساده پرسیدم قربان، شما دخترتون رو کشتید؟
نه. من دخترم رو نکشتم!
حالا گورِتُ از این خونه گم کن!
ژوئن؟
ژوئن، تو چت شده؟
کاری میکنم که معلق بشی.
یه مردِ بی گناه حالا می خواد حالِ منُ بگیره.
کاری می کنم زندگی برات جهنم بشه.
میای توی خونه، مزاحمِ همسرم میشی، باعث بوجود اومدن مشکل در --
ژوئن.
ژوئن، عزیزم، خواهش می کنم.
زود باشید! زود باشید!
اگه راستشُ بگم، اون - اونطورم که به نظر میاد، بد نیست.
خانم تولیوِر؟ خانم تالیوِر! خواهش می کنم صبر کنید.
این اتاق، اَمنه!
روان کاو فصل اول - قسمت اول : آغاز
پالمز استرینگ، کالیفرنیا دو هفته بعد
اون حروم زاده دوتا ضربهِ هفده تایی زد.
منُ داری دست می اندازی؟
توی اون زمین؟
پرتاب دو ضربه ای؟
اون زمین اصلا برای تو خوب نبود، پرایس.
توی اورلاندو بهتر بازی می کنی.
اونجا جای بهتری هم داریم
خب، بهت میگم چی میشه.
به جهنم.
آلیسون؟ آلیسون!
پالمز استرینگ فرودگاه بین الملی
پروازِ شماره 233 از ساکرامنتو، می تونید کیف هاتون رو از گیت شماره تحویل بگیرید.
پرواز شماره 233 از ساکرامنتو...
اوه، ببخشید.
تو بارت رو دادی چک؟
مگه توی سفرِ تفریحاتی هستی؟
نه، قربان. دیگه تکرار نمیشه.
وقتی که لباس های عروسیت رسید،
یه ماشین بگیر و مستقیم برو به دفتر کلانتر،
یه چند تایی اتاق و خطِ تلفن و میز و صندلی جور کن.
بله، قربان.
یالا، بزنید بریم.
صبح همگی بخیر.
پروازتون چطور بود؟
گُم شو. تو از کار مُعلق شدی.
ممنون.
مرخصی اجباری.
هفتهِ بعد تموم میشه.
پس هفته بعد برگرد.
به اندازه کافی بهتون خوش می گذره؟
کدوم یکی از شما کله خرها بهش گفتین؟
تو گفتی، مگه نه، چو؟
بله، من گفتم.
البته اون بهم زنگ زد.
کارِ جان قرمزیه. تو نمی تونی منُ از این پرونده دور نگه داری.
چرا باید بخوای این کارُ بکنی؟
تو یه مرد رو به کشتن دادی. این کارِت، نتیجه اَش اینه.
اوه، یه مرد که دخترش رو به قتل رسوند چون دختره دیگه نمیخواست باهاش رابطه جنسی داشته باشه؟
تو اینُ نمیدونستی. تو نمیتونستی اینو بدونی.
اگه دخترش یه دخترچه خاطرات نداشت که در واقع داشت
منطقی باش. این پرونده ی منه.
پرونده توئه؟
جان قرمزی مالِ منه.
جان قرمزی مال هیچکسی نیست.
اون مالِ منه.
این تصمیمِ من نیست. قانون، قانونه.
هفتهِ بعد برگرد.
نذارید این مرد بیاد تو.
رییس؟
اسمش گرگوری تننه - - سفید پوست، مَرده، سن 43، مجرد.
هنوز کالبد شکافی نکردیم، ولی نشانهایِ سوختگی...
معذرت می خوام رو اعصابت زیاد راه رفتم.
از خجالتت در میام، قول می دم.
میخوای از خجالتم در بیای؟ ساکت باش.
باشه. می تونم یاد بگیرم اینکار و بکنم.
ببخشید.
نشانهایِ سوختگی اینجا، اینُ نشون میدن که مقتول توسط شوکِ برقی بی حس شده --
از نوع استانداردی که همه دارن.
به نظر می رسه دلیلِ مرگ توسطِ چندین ضربه به پشت جمجمه بوده.
با یک چوب گلف که در محل پیدا شده.
زن هم آلیسون راندوولفه - - بیست و هفت ساله متاهل بدون فرزندی.
هر دوتاشون در محل اقامتِ خودشون پیدا شدن.
به نظر می رسه که زمانِ مرگ حوالی عصرـه روزـه شنبه بوده.
روی الیسون هم همون نشانه هایِ ناشی از دستگاهِ شوکِ برقی رو بهمراهِ،
کبودی های ناشی از بسته شدن توسط یه نوار پلاستیکی مشکی رو داره،
بریدگی های عمیق و حمله با چاقو به نیم تنه بالا و بیرون ریختن ـه متعاقبِ دل و روده.
درست مثل ـه جان قرمزی.
کی جسد رو پیدا کرده؟
شوهر مقتوله صبحِ یکشنبه همراهِ برادرش از فرودگاه برگشتن خونه.
- یه گلف باز حرفه ایه. - اوه، جدی؟
اسمش پرایس رَندلُفه.
اون چه رابطه ای با این مرد داره؟ می دونیم؟
آه، بر اساسِ پرونده هاش، دکترِ زنه است.
- مریض بوده، زنگ زده به دکتر؟ - عاشق و معشوق بودن؟
نه، مرده همجنس بازه.
دکتر وگنر ممکنه بدونه رابطه شون چی بوده.
واسه تشخیص هویت اینجاست؟
باشه.
دکتر وَگنِر.
من مامور ترسا لیس بُن هستم، از کمیتهِ تَجسسِ کالیفرنیا.
ارتباط شما با مقتول چیه؟
من با گرِ گوری کار می کنم...
دکتر تِنن و -- و خانوادهِ راندولف مشتری های دراز مدتِ کارـه ما بودن.
و ویزیت خونگی هم توی کار شما معموله؟
نه، گِرگوری و آلیسون دوست هایِ صمیمی بودن.
- عاشق و معشوق بودن؟ - نه.
تنن همجنس باز بود.
نه اونا فقط... دوست بودن.
بخاطرـه خدا هم که شده بگید چه اتفاقی براشون افتاد؟
به نظر میرسه کارـه جان قرمزی باشه.
جان قرمزی دیگه کیه؟
ما نمی دونیم این کار کی بوده.
باهاتون احتمالاً تماس خواهیم گرفت. ممنون.
جان قرمزی از اینجا وارد می شه.
ببخشید. متاسفم.
اون میاد اینجا.
منتظر زنه است و انتظار داره که تنها بیاد.
فقط مشکل اینه که دوستش تانن شبِ خوبی رو برای اومدن اینجا و خوردنِ بستنی انتخاب نکرده.
پس جان قرمزی با دستگاهِ برقی، به هر جفتشون شوکِ برقی وارد می کنه، و...
ببخشید.
یه میله از ساکِ اینجا بر می داره و.. شَتَرَق!
جمجمهِ تنن می ترکونه.
بعدش وقت شیرینش رو با کار کردن روی آلیسون، به هر نحوی که دوست داره میذاره.
No comments yet. Be the first to leave one.