Only Murders in the Building

Only Murders in the Building

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 3

Informace o verzi

Only Murders in the Building Season3 720p WEB x265-MiNX
Komentář od Hossein_Hidden

Tagy

web
720p
720
x265
HD
1080
HEVC
x264
XviD
Zveřejněno: 2023-11-24
Stažení: 90
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫به مهمانی آشکار سازی ما خوش آمدید،

‫جایی که ما فاش می کنیم، ‫قاتل بانی چه کسی‌ست.

‫از امروز بعد از ظهر توی نخت بودیم.

‫من فقط می خواستم سیندا ‫به من توجه کنـه.

‫به این ترتیب، معمایی دیگر حل شد.

‫- دوتا قتل پشت به پشت. ‫- بله.

‫داری واقعاً بازسازی می‌کنی.

‫- خب، دیگه وقتـش بود. ‫- هی، جو.

‫داری دعوتم می‌کنی به یک قرار عاشقانه؟

‫بله.

‫برادوی؟

‫فکر می‌کنم من برای این کار معرکه‌ام.

‫و ستاره‌اش کیـه؟

‫بن؟

‫همه توی شب افتتاحیه دلهره می‌گیرن!

‫- من خوبم! ‫- کمربندهاتون رو ببندید.

‫چه چیزی مرا تبدیل به یک موجود شبگرد کرد؟

!یکی کمک کنـه

‫تکون نمی‌خوره!

‫بن! ‫زنگ بزنید اورژانس!

‫حتماً دارید شوخی می‌کنید.

دنیا صحنه تئاتری بیش نیست

‫و بقیه‌اش. ‫همه‌مون بقیه‌اش رو می‌دونیم.

‫اما اگه از اون دسته باشید ‫که تئاتر توی خون‌شونه

‫احتمالـش زیاده که توی سن خیلی پایین

‫دلباختۀ تئاتر بشید.

‫شگفتی‌های یک دنیا رو می‌بینید

‫که روزی ممکنـه بخشی از اون بشید،

‫دنیایی پر از تجربه و داستان

‫که می‌تونید از ردیف هشتم ‫درموردش رویاپردازی کنید،

‫از پشت دوتا کله گنده توی ردیف هفتم.

‫وقتی دلباختۀ تئاتر میشی

‫بعدش کار شروع میشه.

‫شروع می‌کنی به کلاس رفتن ‫و تمرین کردن

‫روی بیان و تکنیک کار میکنی...

‫خودت رو بهتر میکنی

‫بعد خیابون‌های نیویورک سیتی رو گز میکنی

‫و هرچقد و هرجا که میتونی، تست بازیگری میدی

‫و همه این کارها رو در درپی ‫اون لحظه اصلی انجام میدی

‫لحظه‌ای که امید داری یکی تو رو ببینـه

‫یعنی واقعاً ببینه، ‫و اون کلمات جادویی رو بگه.

‫"تاحالا کجا بودی؟"

‫اما اگه اون کلمات جادویی هیچوقت ‫بیان نشن چی؟

‫و فقط مردود بشی،

‫بارها و بارها،

‫سال به سال،

‫تلاش ناموفق پشت تلاش ناموفق

‫و انقد ادامه پیدا می‌کنه که می‌بینی اون تلاش ناموفق

‫تبدیل شده به زندگیـت.

‫با این اوصاف، چطوری می‌تونی با امید ادامه بدی؟

‫ممنون، خیلی هم خوب.

‫سر و کلۀ یکی پیدا شده

‫که اسمـش توی لیستمون نیست، ‫احتمالاً قرار قبلی نداشته.

‫می‌شناسمـش، با استعداده.،

‫یخورده یجوریه، اما تا ناهار ده دقیقه وقت داریم...

‫آره، حتماً.

‫آماده، درکین، هنوز اونجایی؟

‫بله!

‫بله! سلام!

‫سلام، خیلی متاسفم، ‫فکر می‌کردم...

‫آژانس بهم گفته بود ‫که اسمـم توی لیست هست...

‫اشکالی نداره.

‫صفحه‌های مربوط به نقش ‫دایه رو داری؟

‫بله، فقط یک صحنه هست؟

‫درسته. ‫هرموقع آماده بودی شروع کن.

‫کافیـه!

‫سوال کافی ست، کاراگاه.

‫خوشحال میشم که بهتون بگم ‫من کی هستم و چیکار میکنم

‫بدون نیار به پا فشاری... ‫بدون نیاز به تفحص شما.

‫من از بچه هایی مراقبت می کنم

‫که مسئولیت‌شون بهم داده شده.

‫آیا من جایگزین مادر واقعی کودک هستم؟

‫برخی ترجیح میدن که من جواب من، به این سوال منفی باشه، اما من باور دارم

‫که به همین شکلـه. ‫وقتی که تنها...

‫منم که کنارشون هستم، ‫باید مادرشون باشم.

‫چون...

‫چون یه بچه، همواره باید احساس

‫امنیت کنـه.

‫اونا نیاز دارن که حس کنن ‫که به شدت تحت مراقبت هستند

‫نوعی از مراقبـت که فقط یک مادر می‌تونه ‫به فرزندش بده.

‫اهمیتی نداره که از گوشت ‫و پوست خودم هستن یا نه.

‫آیا برای مراقبت از کودکی که مسئولیتـش ‫با من است، مرتکب قتل می‌شوم؟

‫فرض می‌کنم همین سوالـیه که ‫از بنده دارید، کاراگاه.

‫در جواب باید بگویم...

‫بدون حتی پلک زدن،

‫بدون لحظه‌ای تردید، برای مراقبت از ‫کودکی که مسئولیتـش بر گردنـم است،

‫مرتکب قتل می‌شوم.

‫خب...

‫حالا به جواب‌تون رسیدید.

‫تاحالا کجا بودی؟

‫آم...

‫اما وقتی که به رویاهاتون دست پیدا می‌کنید،

‫وقتی لحظه اصلی فرا می‌رسه...

‫گفتم کجا بودی؟

‫اوه.

‫برای حفظـش، تا کجا پیش می‌رید؟

‫اوه!

‫ممنونـم.

‫اوه، ممنونـم! ‫وای، خدا!

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

« فقط و فقط قتل‌های داخل ساختمان »

‫« این قسمت: اجرا باید... » ‫

‫کمکم کنید...

‫یکی کمکـش کنـه!

‫تکون نمیخوره!

‫بن! ‫زنگ بزنید اورژانس.

‫نبض نداره.

‫دارم سعی می‌کنم خودم ‫حلـش کنم.

‫نه، تو متوجه نیسـ...

‫نه، الانـشم هم مرگـش رو اعلام کردن!

‫مرگـش رو اعلام کردن!

‫کف دور دهنـش بود؟ ‫کف نشونۀ سمـه.

‫من فقط خون دیدم. میبل! ‫داری چیکار می کنی؟

‫ممکنه به دلایل طبیعی بوده باشه، ‫یا مثلاً رگی چیزیش پاره شده.

‫چارلز، خواهش می‌کنم! ‫شب افتتاحیه‌ست،

‫و یک ستاره بزرگ توی اوج جوونی ‫روح صحنه مُرده؟

‫وای خدای من. وای خدای من. ‫وای خدای من. اون مُرده.

‫اون مرده. بن مرده. ‫بازیگر نقش اول مردم مرده!

‫- تقصیر تو نیست الیور. ‫- نه، درسته تقصیر من که نـ....

‫چی؟ ‫معلومـه که تقصیر من نیست.

‫خیلی خب هوارد

‫برو به همه بگو که همه چی درست میشه.

‫بهشون بگو، برای مهمونی افتتاحیه ‫که برنامه ریزی کرده بودم

‫همه توی خونه من دور هم جمع می‌شیم،

‫اونجا یجوری حلـش می‌کنیم.

‫فکر نمی‌کنم الان توی مود مهمونی باشن...

‫فقط انجام بده، هوارد! ‫انجامـش بده.

‫- هی الیور. ‫- تو خوبی رفیق؟

‫وای خدای من، این داره واقعاً اتفاق میوفته؟

‫چطوری کارم به اینجا کشید؟

‫- این واقعاً داره اتفاق میوفته؟ ‫- اولین روز دورخوانی مبارک!

‫واقعاً دارم برمی‌گردم به برادوی؟

‫امیدوارم همینطور باشه. ‫چرا من باید اینجا باشم؟

‫برای حمایت، نت برداری،

‫برای ترجمه چیزایی که جوون‌ها ‫به چارلز میگن.

‫- گذشته از اینا، که بتونیم ببینیمت. ‫- درسته! خوبه که ببینیمـت.

‫خب می‌دونید، همه‌مون سرمون شلوغـه

‫و می‌دونی، بدون یه قتل ما کی هستیم؟

‫الیور، میدونم که استرس داری.

‫می‌دونم که آخرین نمایـش برادوی‌ای که داشتی ‫یه فاجعه بود.

‫همه می‌دونن. ‫کل دنیا می‌دونه.

‫- بریم، بریم. ‫- اما تو مرد، تو یه مرد با استعداد جوونی.

‫تو استعداد رهبری کردن رو داری، و وقتی ‫که ازم خواستی که به پروژه اضافه بشم، من...

‫وایسید لطفاً.

‫- من ازت خواستم؟ ‫- معلومه که تو ازم خواستی!

‫- می‌دونی چیـه، فراموشش کن. ‫- نه، نه، نه.

‫لطفاً شعر نگو که من التماسـت کردم ‫که توی اجرای من باشی

‫اونم با این وجود که آخرین باری که روی صحنه بودی ‫وقتی بود که مردا نقش زنا رو بازی می‌کردن.

‫لازم نیست توضیح بدی.

‫مربوط به دوران شکسپیره، ‫مردها مجبور بودن نقش زنا رو بازی کنن.

‫زن‌ها اجازه بازی نداشتن.

‫- یه شوخی با سن و سالـه. ‫- همچنین یه شوخی با حرفه.

‫من عاشق این چیزام، اما میشه فعلاً ‫درمورد من صحبت کنیم

‫و این که باور نمیشه

‫قراره با "بن گلنروی" توی یک اتاق باشم؟

‫موهام بالا باشه یا پایین؟ ‫فکر می‌کنید از گوش خوشش میاد؟

‫میبل، بازیگرا آدم‌های عادی‌ای هستن.

‫یادته اولین باری که من رو دیدی ‫چقد استرس داشتی؟

‫- یادم نیست. ‫- آره، حالا نگامون کن.

‫وقتی که رسیدیم چطوری می‌خوای ‫ورودمون رو مدیریت کنی؟

‫- شاید بهتره اول معرفیم کنی و بعد من بیام داخل. ‫- معرفی؟

‫یه دورخوانیـه، چارلز. ‫"دونا رید شو" که نیست.

‫- دونا رید یه... ‫- ارزشـش رو نداره وایسم.

‫خب، خواهش می کنم که همین اول راه

‫دل همکارات رو

‫با یه مشت خودنمایی، نزن.

‫خودنمایی بی خودنمایی!

‫الیور پاتنام اینجاست!

‫یه سوال دارم.

‫کی می‌خواد بره به برادوی؟

‫تشکر بابت توجه‌تون.

‫می‌خوام یه روایت کوتاه بگم.

‫لحظه‌ای که برای این نمایش پیش آقای الیور پاتنام

‫- تست بازیگری دادم رو یادمه. ‫- درسته.

‫یادتـه چی بهم گفتی، الیور؟

‫معلومـه که یادمه. ‫گفتم...

‫چطوره که بجاش بشی دستیارم؟

‫- درسته. ‫- بله.

‫کلمه به کلمه.

‫خدمت شما.

‫ممنون هوارد.

‫آه...

‫بازیگر نقش اول مردمون یکم دیر کرده،

‫اما بیایید ادامه بدیم و شروع کنیم.

‫ورود همه شما رو خوش آمد میگم، ‫به دنیای...

‫جان کندن!

‫- اوه خدای من. ‫- آره.

‫داستان مرگ

‫که توی یک فانوس

‫در یک شب مه آلود در شمال "نوا اسکوشیا" اتفاق میوفته

‫جایی که هنگامی که مرگ فرا میرسه

‫تنها یک طفل شیرخوار درش حضور داره.

‫بعضی‌ها شاید به این نمایش

‫بگن یه نمایش عهد بوقی،

‫که صادقانه خودمم چندبار

‫همچین چیزی بهش گفتم

‫وقتی که تهیه کننده فوق العاده‌مون، ‫خانم دونا دمئو

‫- برای اولین بار بهم زنگ زد... ‫- به همراه کلیفورد.

‫پسرم، کلیف،

‫که داره اولین کار تهیه کنندگیـش رو انجام میده.

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left