Prvních 200 řádků.
آنچه گذشت...
با همدیگه مایک پرینس رو نابود میکنیم.
قراره منو تبرئه کنی.
کل دنیا خیال میکنن متهم شدی...
و قراره بری زندان، درست تا لحظهای که...
مایک پرینس رو بندازیم پشت میلهها.
قبولـه.
ولی هیچکس نباید بدونـه.
جناب قاضی، جیپیاس مچ پا...
اقدام غیرضروری و بیش از حدیـه.
- درخواست رد شد. - میدونستی مفاد قرارداد چیه.
- این مرد یه شوالیهست. - این مقاله رسماً میگه که...
تو رابین هودِ شهر نیویورکی.
- خب هستم. - قرار بود این راه رو...
با هم بریم.
کاری کردی از دیده شدن در ملأ عام احساس شرمندگی کنم،
خانوادم رو از هم پاشوندی، برنامههات رو ازم مخفی کردی.
داری تنها دوستت رو با خودت دشمن میکنی.
تیلور میسون کربن به کارش خاتمه میده،
ولی شما همچنان مدیر این شرکتِ یکپارچه خواهید بود.
نباید همدیگه رو شرمنده کنیم.
باید جلوی خودمون رو بگیریم.
مایکل پرینس عوضی داره واسه ریاست جمهوری نامزد میشه.
ولی به این نتیجه رسیدم که اون خطرناکـه.
اومدم اینجا که کمکم کنی.
اگه واسه این اومدی، تنها نیستی.
فقط هان و میلنیوم فالکون کمـه.
گمونم کار خودمـه.
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
Billions - S07E02 1402/05/28 « گناهِ نخستین»
«اکس گلوبال» حاضر و آمادهست مثل نیمرخ ِ«جیمز کابرن»...
- توی فیلم «هفت دلاور». - گوش کن،
فقط یه احمق توی این بازار، رمزارز رو ذخیره نمیکنه.
الان وقت ترسیدن و زود فروختن نیست.
نه، اگه همچین حسی داری،
بهتره بری اون بیرون درختها و کودکان رو نجات بدی.
هر غلطی که میکنی. ولی من پول در میارم.
بهعلاوه، گوردی برامون رمزارز ترید میکنه.
این بچه استادِ بلاکچین و رمزارزه.
«کراشر بلکول» ِحوزهی رمزارز.
دهنشون رو سرویس کن گوردو!
مثل کراشر بترکونشون.
دارم باهاشون تریسام میزنم، عمو وگز.
دو میلیارد دلاری که باهاش شروع کردی...
- دو برابر شده، تقریباً. - آره، البته که همینطوره.
از فرش به عرش رسیدی، دو مرتبه.
از مسافر قاچاقی توی هواپیما رسیدی به پادشاهی قلعه،
- شدی امپراتور قلمرو. - ممنون، وگز.
ظاهرت فرق کرده.
رنگ و روت باز شده. متمرکزتر شدی. خوشحالی.
آره، مثل «بروس وین» بعد از آموزش دیدن توی صومعه.
یا مثل «استیو جابز» بعد از مدیتیشن کردن توی هند.
- کُشندهتر از همیشه. - خیلیخب.
شماها دارید خفنتر از بیسلاینِ...
«کارول کِی» مینوازید.
ولی به جاش، این رو بگید:
پرینس شما رو فرستاده اینجا منو تحریک کنید...
تا بتونه دوباره کلهپام کنه؟
متوجهم که تو... ولی نه.
اگه حتی میدونست اومدیم اینجا، کارمون ساخته بود.
یهجورایی ایدهی این سفر رو توی ذهنش کاشتیم که...
خیال کرد ایدهی خودشـه؟
سر خودم همین بلا اومد.
اصلاً خوب نیست.
هدف ظاهریمون از اومدن به اینجا...
پس دادن پولِ سرمایهگذاران خارجی جنجالی...
تا برای نامزدی پرینس مشکلی پیش نیاد.
پرینس برای ریاست جمهوری.
هرچقدر بیشتر بگی، هضمش رو راحتتر نمیکنه.
و رهبر آیندهی دنیای آزاد...
روحش هم خبر نداره که شما سه تا رو فرستاده اینجا...
که علیهش...
که علیهش ازت کمک بگیریم؟
علیهِ کمپین انتخاباتی خودش.
این روزا میلیاردر بودن هم سختهها.
خیلیخب.
بریم سراغش. بیاید.
دادستانی ایالت نیویورک...
در حال رد کیفرخواست به دلیل پیشداوریـه، درسته؟
بله، قصد داریم تمام اتهامات رو علیه آقای رودز رد کنیم.
و دلیل کنار گذاشتن اتهامات چیه،
خانم دادستان کل؟
خودم دلیلش رو میگم.
- مدرکی وجود نداشته... - آقای رودز،
- قاضی از من پرسید. - نه جرمی، نه چیزی.
بهعلاوه، هیچ هیئت منصفهای محکومم نمیکرد،
چون ارزیابی کلی فرهنگی سوابقِ من...
اونقدر شُهرتم رو بالا برده که...
«دیک فازبری» هم نمیتونه ازش بپره.
دادستانی ایالت نیویورک دیگه حس نمیکنه...
بتونه جرم آقای رودز رو...
فراتر از یه تردیدِ منطقی اثبات کنه، جناب قاضی.
علیرغم این مسخرهبازیهای متهم،
درخواست رد اتهامات به دلیل پیشداوری پذیرفته میشه.
آقای رودز، اتهاماتِ شما رد شدن.
شما آزادید که برید.
دادستان کل ماهار...
به شما توصیه میکنم در پیگردهای قانونی آینده...
قضاوت بهتری داشته باشید،
به ویژه با توجه به اتلاف منابع قضایی.
فهمیدم، جناب قاضی.
معرکه بود.
برام توصیفش کن.
لحظهای که وارد دفتر ریاست جمهوری میشی و پشت میزش میشینی.
همونطوری که توی خیالاتت میشینی.
حتی یک بار هم تصویرش رو تداعی نکردم.
من همچین آدمی نیستم...
اولین کمپینی که توش بودم، رئیسم، تیم «ریجین کیجین»،
برام توصیفش کرد.
باید این افراد رو مجبور کنی رویاشون رو بگن.
تنها راه وارد شدن به افکارشونـه.
این افراد خودبزرگبین بودن.
من واسه کسی که اینطوری نباشه کار نمیکنم،
چون اون بازنده هیچوقت به هدفش نمیرسه.
و تکتکون این رویا رو توی ذهنش تداعی میکنه...
مثل اِمینم که اولین اجراش رو با...
دکتر دره تصور میکرد.
حالا این چالش رو خوب بیان کردی.
نمیتونم بفهمم که بهعنوان یه سیاستمدار...
در نظرت امتیاز بیشتری کسب میکنم...
ما هرگز از این کلمه استفاده نمیکنیم. تو سیاستمدار نیستی.
امیدواری که با خدمات عمومی مشارکت داشته باشی.
- یه دولتمرد. - خوبه. آره.
با اینحال، نمیتونم بفهمم اگه با ساختارت سریع راه بیام...
امتیاز بیشتری کسب میکنم،
یا اینکه جلوش مقاومت کنم.
همونطور که گفتم، خوب جلو اومدی.
سر هم بندی نکن.
وقتی دوربینها روشنـه، وقت واسه این کار نداری.
تنهایی وارد دفتر میشم.
به آرومی.
قبل اینکه برم پشت میز و روی صندلی بشینم، کمی درنگ میکنم.
نامهای که رئیس جمهور قبلی نوشته،
میذارمش توی جیبم تا بعداً بخونم.
سه تا نفس عمیق...
آکنده از رضایت میکشم.
بعدش اسکوتر رو صدا میکنم،
و شروع میکنیم کارهای ملت رو انجام دادن.
اگه یه نامزد عادی بودی،
تنها راه برنده شدن این بود که این فرضیه رو رد کنی،
و در مورد چیز دیگهای صحبت کنی.
ولی از اونجا که همچین نامزدی نیستم، به اصالت و اعتبار تکیه میکنم،
مردِ هدفداری که نمیترسه...
به چشم بقیه همه چی رو میخواد.
آره. این تفکر رو همراهت بیار...
تا بقیه فکر کنن این خوشبختی برای اونا هم اتفاق میفته.
پول، قدرت، مقام.
تا بقیه همزمان نسبت بهت دو تا تفکر...
داشته باشن: تو مثل اونایی.
معمولی. سخاوتمند و پر تلاش، خوشرو.
ولی اصلاً شبیهشون هم نیستی،
که تو بهتر از اونایی که ازشون محافظت میکنه...
و رهبریشون میکنی درحالی که اقلاً درکشون میکنی.
درست گفتی.
واسه همینـه که توی تخصصت...
بهترین هستی.
خب، پایهای؟ مدیر کمپین میشی؟
چون یه حمله رو رد کردی؟ نه.
از پایه بودن خیلی فاصله دارم.
ولی مخالف هم نیستم.
مطمئن نیستی که هنوز بهم باور داشته باشی یا...؟
مطمئن نیستم مسیر رو ببینم.
من وقتی کاری رو انجام میدم، معمولاً جواب میده.
و اگه جواب نده، طوری سوق میدمش که...
هیچکس یادش نمونه...
«معمولاً» کافی نیست.
تو داری مستقل نامزد میشی،
که اگه ببازی اونوقت جلوی حزب دموکرات بیاعتبار میشم...
همچنین حزب جمهوریخواه، اگه یهموقع بخوام تغییر جناح بدم.
همچین چیزی نباید این روزا بد باشه.
همونطور که «کیجین» یادم داده،
دموکراتها باحال بودنشون در حد رقص کلیساست،
جذابیتشون حتی کمتره.
- ولی چکهاشون پاس میشه. - آره خب، با من،
میتونی چک رو فراموش کنی. من نقدی پرداخت میکنم.
ضمناً وقتی برنده بشیم،
ازت مثل یه معجزهگر تجلیل میشه.
این قسمتش درستـه.
و حالا میدونم چطوری میتونی به اونجا برسی.
مسیرِ «آیزنهاور».
تقریباً همینـه.
باید یه جنگ جهانی رو پیروز بشم؟
کاش همین بود.
نه، باید توی حوزهای که انتخاب کردی عالی باشی.
بهترینِ دنیا.
همین الانشم هست.
حتی بهتر از چیزی که بوده.
اونقدر خوب که به وضوح نشون بده...
چرا باید این مهارتها رو به دفتر ریاست جمهوری ببره.
پس به سوددهی کلان نیاز داره.
ولی با معیارهای غیرممکن.
هر سرمایهگذاری که شرکت شما انجام میده هم از نظر سودآوری و...
هم از نظر سلامت اخلاقی مورد بررسی قرار میگیره.
این که مثل یه روز عادی توی شرکت مایکل پرینس کپیتالـه.
شعار نده.
انجامش بده.
نشونم بده، به همه نشون بده،
که میتونی سود باورنکردنی بدست بیاری...
بدون اینکه قانونشکنی کنی،
در حالی که همزمان آروم آروم داری به یه چهرهی مردمی تبدیل میشی،
No comments yet. Be the first to leave one.