Prvních 200 řádků.
آنچه گذشت در خاطرات خوناشام گذشت
در طول يک قرن زندگي پر رمز و رازي داشتم
تا الان ريسک کردم، ولي بايد بشناسمش
"النیا"، سيب نصف شده ي "کاترينه"
اونجا نوشته "ديمن سالواتوره"؟
و "استيفن سالواتوره"؟
برادرهاي "سالواتوره" اصلي
سال 1864 تو و "کاترين" بهترين زوج بودين
اونا برگشتن
ساعت "گيلبرت" رو گير آوردي؟
ميتونم گيرش بيارم
هي، حالت خوبه؟ بيا اينجا
گرفتمت
من تورو ميشناسم
فکر کنم من رو اشتباه گرفتين
حتي يه روز هم پير نشدي
چيزهايي هست که تو نميدوني
،چيزهايي که ميخوام بهت بگم ولي نميتونم
مطمئنين مردي که ميشناختين
اسمش "استيفن سالواتوره" بود؟
آره قضيه مال چه ساليه؟
دفتر خاطرات عزيزم من آدم معتقدي نيستم
آدما به دنيا ميان، پير ميشن
و مي ميرن
اين رسم دنياييه که ما توش زندگي مي کنيم
اما چطور مي تونم چيزي که جلوي رومه رو انکار کنم؟
يه نفر که هيچ وقت پير نميشه
هيچوقت صدمه نمي بينه
يه نفر که تغييراتي مي کنه که توضيحي براشون نيست
دخترها گازگرفته ميشن يه نفر کمک کنه
بدن هاي خالي از خون
شها بايد دوشيزه "پيرس" باشيد
لطفاً، منو "کاترين" صدا کنيد
تو چي هستي؟
تو چي هستي؟
خودت ميدوني
نه، نميدونم
چرا، ميدوني
وگرنه اينجا نبودي
امکان نداره
نميتونه امکان داشته باشه
همه چيزهايي که تو ميدوني
،و هر عقيده اي که داري در شرف تغيير کردنه
آمادگيشو داري؟
تو چي هستي؟
من يه خون آشامم
نبايد ميومدم
نه خواهش مي کنم
نه
چطوري اينکارو کردي؟
لطفاً از من نترس
ولم کن
الينا"، چيزهايي هست که تو" بايد بدوني و بفهمي
بزار برم
الينا"، خواهش مي کنم"
"الينا"
من هرگز به تو آسيب نميزنم
پيش من جات امنه
همه اون حمله هاي حيوونا
اون آدمهايي که مردن
نه "ديمن" اون کارها رو کرد
ديمن؟ آره
من خون آدمها رو نميخورم
اين راهي نيست که من براي زنده موندن انتخاب کردم، ولي ديمون چرا
من همه چيزو برات توضيح ميدم "ولي ازت خواهش ميکنم، "الينا
به هيچکس نگو
چطور ميتوني همچين چيزي از من بخواي؟
چون دونستن اين موضوع برات خطرناکه
به دلايل زيادي
ميتوني از من متنفر باشي
ولي ازت ميخوام که بهم اعتماد کني
فقط برو
فقط برو، خواهش مي کنم
برو
اگه نميخواي بهم صدمه بزني، پس برو
هيچوقت نميخواستم اينجوري بشه
الو؟
من حلقه ام رو ميخوام
کجايي؟
تو رستوران "سيزلر" ام
الان غذا خوردم
حلقه ام کجاست؟
دست من نيست. کجايي؟ چي کار کردي؟
نه، تو چي کار کردي؟
تو کسي هستي که منو تو زيرزمين زنداني کردي و بهم گرسنگي دادي
پس هر کاري که کردم
،خون هر کسي رو که خوردم پاي توئه رفيق
خيلي بي احتياطي
اين شهر چندتا حمله ي حيوون ديگه رو باور ميکنه؟
من بلدم چطوري رد گم کنم، استيفن
حلقه ي من کجاست؟
دادمش به "زک" که قايمش کنه
احتمالاً نبايد ميکشتيش
يه لحظه منو ترسوندي
کجاست؟
،گيرش ميارم ولي زمان لازم دارم
چيه؟ پستش کردي به رُم؟ کجاست؟
"من حلقه ام رو ميخوام، "استيفن
وگرنه ايستگاه بعديم، خونه ي "الينا"ست
من همينجوريشم ميخوام تو بميري يه بهونه ديگه واسه کشتنت دستم نده
يه بهونه ديگه دستم نده که تو رو بشکنم؟
حالا اين قبل از اينه که حلقه ات رو پس گرفتي يا بعدش؟
فقط گيرش بيار
تو اصلاً نميخواي بميري، نه؟
گفتي همه چيزو توضيح ميدي
واسه همينه که ازت خواستم منو اينجا ببيني
،وقتي کلمه ي "خون آشام" رو تو گوگل ميزني يه سري افسانه و دروغ مياد
واقعيت چيه؟
هرچيزي که ميخواي بدوني رو بهت ميگم
ميدونم که تو سير ميخوري آره
و آفتاب اصلاً واست مسئله اي نيست
بفرماييد، اينم نوشيدني هاتون
ممنون
ما حلقه هايي داريم که ازمون محافظت ميکنه
صليب عيسي مسيح؟ تزئينيه
آب مقدس؟ خوردنيه
آينه؟ افسانه ست
تو گفتي واسه زنده موندن آدم نميکشي
خون حيوانات منو زنده نگه ميداره
،ولي به اندازه ي "ديمن" قوي نيستم اون ميتونه خيلي قوي باشه
و بازهم تو اجازه دادي که به "کارولاين" نزديک بشه؟
مجبور کردن "ديمن" به انجام ندادن کاري
خيلي خطرناک تره، باور کن
اون داشت اذيتش ميکرد
اون داشت ازش تغذيه ميکرد
و ميتونست خاطراتش رو از زماني که گازش ميگرفت، با استفاده از
يه نوع کنترل ذهن، پاک کنه
کارولاين" هيچوقت نفهميد که" اتفاقي براش افتاده
اگه "ديمن" ميخواست اونو بکشه، اينکارو ميکرد
اين دليل ميشه که اون کار درستي کرده؟
نه "نه، هيچکدوم از اينا درست نيست، "الينا
خودم ميدونم
به غير از تو و "ديمن"، کس ديگه اي هم هست؟
توي "ميستيک فالز" نه، ديگه نه
ديگه نه؟
يه زماني بود که اين شهر
کاملاً از وجود خون آشام ها آگاه بود
و اين موضوع براي هيچکس پايان خوشي نداشت
براي همينه که ميگم نبايد به کسي چيزي بگي
نميتونم قول بدم
"الينا"
امروز رو بهم وقت بده
هر سوالي که داشته باشي جواب ميدم
و وقتي تموم شد
خودت ميتوني تصميم بگيري
که با چيزهايي که ميدوني، مي خواي چي کار کني
انتخاب خودته
تا حالا بوي به اين بدي نشنيده بودم
سعي کرده ردش رو گم کنه
مطمئني؟
کاملاً
فقط زماني يک جسد رو ميسوزوني که بخواي دليل کشته شدنش رو مخفي کني
يا اينکه اثر گلوله باقي نمونه
ميدونيم اينا کين؟
دکتر بايد دندوناشونو چک کنه
چه داستاني بايد سرهم کنم؟
معامله مواد نافرجام؟
نميخواد خيلي کشش بدي
ساعت "گيلبرت" رو گير آوردم
خوبه
اين رو تو علف ها پيدا کردم حدود 10 يارد اونور تر
"ويکي داناوان"
ميشناسيش؟
با مامانش ميرفتم دبيرستان
فکر ميکني يکي از اوناست؟
اميدوارم نباشه
استيفن"، کجايي تو؟"
من تو خونه گير کردم
و شديداً داره حوصله ام سر ميره و بي صبر ميشم
و بي حوصلگي و بي صبري راست کار من نيست
حلقه ام رو برام بيار
لعنتي
کاناپه رو خوني نکن
خواهش مي کنم
خوب گازت گرفتم، نه؟
خب، با تو امروز خوش نميگذره
ميدونم بعداً خيلي از اين کارم پشيمون ميشم
بخور
بخور
نريزش
آفرين، دختر خوب
حالا شد
همينجا وايسا
اينجا چيکار ميکنيم؟
ميخوام يه چيزي نشونت بدم
وسط ناکجا آباد؟
اينجا
يه زماني ناکجا آباد نبود
يه زماني خونه ي من بود
به نظر خيلي
قديمي مياد؟
به خاطر اينه که هستند
صبر کن ببينم چند ساله که تو
از سال 1864 من 17 ساله ام
خداي من
خودت گفتي ميخواي بدوني
هيچي رو نمي خوام ناگفته بذارم
نيم قرن قبل از اينکه حتي پانسيون ساخته بشه
اينجا خونه ي خانواده ي من بود
" من و "ديمن
No comments yet. Be the first to leave one.