Prvních 200 řádků.
هماهنگی از ..::: FZN :::..
،من دوستي به نام "دبرا" دارم ...يک روانشناس
...که از طرف "فيلادلفيا" ازش دعوت شد...
آيا ميتونه عهده دار مشاوره... ...با مهاجرهاي کامبوديان بشه يا خير
،مردمان قايق... .که اخيرا و بتازگي به شهر رسيده اند
.دبرا از اين ماموريت ترسيده بود ...اين کامبودي ها
...از قتل عام ، قحطي ، قتل اجدادشون در جلوي چشمانشون
اونم طي ساليان دراز در اردوگاه و سفرهاي دريايي... .دلخراش به غرب ، رنج مي بردند
اون چطور ميتونست با رنج و دردشون رابطه برقرار کنه؟
اون چطور ميتونه به اين مردم کمک کنه؟
...پس حدس بزنيد اين مردم ، با دوست روانشناس من
.در چه مورد ميخواستن حرف بزنند
،تمامش به اين شکل بود من با اين طرف تو اردوگاه پناهندگان ملاقات کردم"
فکر مي کردم واقعا عاشق منه ...اما وقتي ما جدا شديم
اون با دختر عموم رفيق شد... ...حالا ميگه عاشقمه
.و همش بهم زنگ ميزنه. تازه اون دو تا ازدواجم کردند... "من بايد چيکار کنم؟
.اينم اوضاع ما هست
کمکي از دستم بر مياد؟
.من "ليز گيلبرت" هستم. من مقاله نويس يه مجله در "بالي" هستم
.ميخواستم يه جادوگر رو ببينم
.همه گفتند بايد با "کتوت لير" ملاقات کنم درست اومدم؟
.صبر کنيد
...من اينجا با يک جادوگري که 9 نسل سابقه داره هستم
و در مورد چي ميخوام ازش سوال کنم؟...
نزديکتر شدن به خدا؟
نجات ِ کودکان ِ گرسنه دنيا؟
.از ديدنتون خوشحالم .من "کتوت لير" هستم
.نخير .من ميخوام درباره روابطم گفتگو کنم
.تو يه جهانگرد هستي
...عمر زيادي خواهي کرد
دوستان زيادي داري... .همچنين تجربه زيادي
.تو دو تا ازدواج در پيش خواهي داشت .يکي بلند ، يکي کوتاه
الان تو "طولانيه" هستم يا تو "کوتاهه"؟
.نمي تونم بگم
.همچنين تو تمام پولت رو از دست خواهي داد
.به گمونم تا 6 يا 10 ماه آينده
.نگران نباش .تو دوباره همشو بدست مياري
...و به "بالي" بازخواهي گشت
.و سه چهار ماه اينجا ميموني و بهم انگليسي ياد ميدي...
.هرگز کسي رو نداشتم که بهم انگليسي ياد بده
...و اونوقت
.من هر چيزي که بلد باشم ، يادت ميدم...
.صبر کن
.اينو برات دارم
.ايستاده بمون طوري که انگار چهار تا پا داري
.به اين شکل ميتوني تو اين دنيا باقي بماني
.همچنين ، با سرت به دنيا نگاه نکن
.به جاي اون با قلبت به دنيا نگاه کن
.به اين شکل خدا را خواهي شناخت
که دليل اينجا اومدنت همين بوده ، نه؟
.تا بعد ، تمساح
.زيرنويس و ترجمه : حامد ع
هماهنگی از ..::: FZN :::..
.من تمام نوشته هاش را ويرايش کردم
همسر من خيلي خيلي زيباست .اما اصلا نمي تونه درست بنويسه
.به عمو "استيفن" نگاه کن
.و عمه "ليز" عزيز
من بي صبرانه منتظرم اين تموم بشه تا بتونم .بيژامه ام رو پام کنم
.تو خيلي زيبا شدي .تو تازه بچه دار شديا
.دروغ ميگي ...من چاقم ، خسته ام
نمي تونم دو تا فکر رو با هم کنم... ."شدم عين "ليزا مينلي
استيفن ، ميتوني "جک" رو نگه داري؟
.ميخوام به "والتر" معرفيت کنم- .آره-
هي رفيق ، يه آبجويي چيزي نمي خواي؟
.کتاب جديدم ماه آپريل عرضه ميشه .ممنون که پيگير هستيد
.عاليه- ."ماه "مِي-
."ماه "مي". ماه "مي
ايشون "اندره" هستند. شما دو تا .نابغه ترين نامزدهاي "تايمز" هستيد
.خيلي خوشحالم که بالاخره ملاقاتتون کردم- .منم همينطور-
.من ذرت مکزيکي بهش دادم عيبي که نداره؟
.خيلي راحت بنظر مياي که چي به خوردش دادي؟ کلروفورم؟
.بجه رو بده بابا- .بهت گفتم که. ذرت مکزيکي-
ميدوني چيه؟ منم اگر مثل اين فکر و خيال نداشتم .خوابم مي برد
.ميديمش دست مامانش- .پس بيا اينجا-
ميخواي تو عوض کردنش کمکم کني؟- .بله ، البته-
هي ، کار ماشين هاي کلاسيک چطور پيش ميره؟
.نه ، نه ، نه. من تغيير شغل دادم .الان يک سرآشپز شيريني پز هستم
.منظورت نانوائه ديگه- .آره-
ميخواي نون بپزي؟
.مي دونم ، مي دونم
سخته ، مگه نه؟
.اوه ، نه .اين خيلي حال ميده
دقيقا اون لحظه که ميخواستي بچه دار بشي رو خاطرته؟
.يادم نمياد اما اون جعبه رو از قبل از ازدواجم داشتم
کدوم جعبه؟
.دخترونه و مايه آبروريزيه و اگر بگم بهم مي خندي
.بهت مي خندم اما هنوزم مجبوري بهم بگي
.بيا
.زير تخت
...با وسايل بچه گونه پُرش مي کردم
.و تا وقتي که "اندي" آماده پدر شدن بشه ، منتظر بودم...
.خيلي خوبه
اين اندازه من ميشه؟
منم يه همچين جعبه اي دارم با اين تفاوت که ...با "نشنال ژنوگرافيک" ها و
.قسمت هاي مسافرتي "تايمز" پُر شده...
.تمام جاهايي که قبل از مُردنم ميخوام ببينم
.ليز ، بچه دار شدن مثل خالکوبي کردن روي صورته
.تا حدي ميخواي کاملا مسئوليت پذير باشي
،خب سفر من به "اروبا" هفته آيندست ...که فقط يه سفر مقدماتيه ، مي دوني که
...که کجا بخوام و کجا شنا کنم" از اينجور حرفها"...
.يه لباس شناي نو گرفتم
.و دسترسي نامحدود به "ميني بار" دارم
ميدوني يعني چي؟- خستگي سفر؟-
...خودت ، من
.آجيل هاي ماکادميا...
.باحال بود
مي دوني ، اون کسي که تو مهماني باهاش ...صحبت مي کردم و واقعا اميدبخش بود
.دوست "تارا" بود... - .برايان-
.برايان. باورنکردنيه اون يه معلمه ، خبر داري؟
يه معلم جايگزينه ، درسته؟
آره. اون داشت درباره کاهش بودجه اي که در حال رخ دادنه .صحبت مي کرد
.پول براي هيچي نيست
کلاسهاي موسيقي نيست .کلاس هاي هنري نيست
.اونا تمام زمان ِ بعد از مدرسشون رو براي انجام اينکارا ميذارند
اونا بچه هاي مارو آموزش ميدند ميدوني چي ميگم؟
.فکر کنم تو معلم خوبي مي شدي ، عزيزم
،ممنون ...اما بيشتر داشتم به اين فکر مي کردم
.آموزش... .رييس هاي خودمو به مدرسه برگردونم. نمي دونم
مي دوني چي ميگم؟
...من---مي دوني
.برگردم مدرسه- .با صداي بلند دارم فکر مي کنم-
من اون احساس فرورفتگي اي که "کتوت" پيشگويي کرده بود .را حس مي کردم
من تو ازدواج "کوتاه تر" بودم؟
.ما اين خانه رو تازه يک سال پيش خريديم
من اينو نمي خواستم؟
...من حضور فعالي در شکل گيري لحظه به لحظه ي
.اين زندگي داشتم...
پس چرا خودمو در هيچ قسمتي از اين زندگي نمي ديدم؟
...تنها چيزي که از "ماندن" غير ممکن تر بود
.رفتن" بود"...
.من نمي خواستم به کسي آسيبي برسونم ....من مي خواستم خيلي آروم از در پشتي بيرون برم
.و تا وقتيکه به "گرينلند" نرسيدم ، توقف نکنم...
.در عوض ، تصميمي گرفتم
.که دعا کنم
.مي دوني ، مثلا براي خدا
،و اين مثل مفهومي بيگانه براي من بود :سوگندي که تقريبا باهاش شروع کردم
"من طرفدار پر و پا قرص کارهاتون هستم"
سلام ، خدا؟
.خوشحالم که بالاخره ملاقاتتون کردم ...من
...خيلي متاسفم که قبلا مستقيما باهاتون حرف نزدم
...اما
من اميدوارم بتونم سپاسگزاري بسيارم را
بخاطر تمام نعمت هايي که به من در زندگيم عطا کردي...
.اظهار کنم...
.من تو مشکل بزرگي ام
.نمي دونم چيکار کنم
.به يک جواب نياز دارم
.خواهش مي کنم بهم بگو چيکار کنم
.خداي من ، خواهش مي کنم کمکم کن
.بگو چيکار کنم و منم همونکارو مي کنم
.برگرد تو تخت ، ليز
.من نميخوام "اروبا" برم
.من نمي خوام ازدواج کنم
.يک بخش کامل براي طلاق در طبقه پايين هست
".آسياب فلفل-" ...اون با يه-
.بحران روانى روبرو هست- .تمام دخترها اينکارو مي کنند-
.اون داره رشد مي کنه- چرا اون مست نمي کنه؟ يا سکس نمي کنه؟-
.اگر تو منو ول مي کردي من اينکارها را مي کردم
.نه ، نمي کردي
.نه ، نمي کردم- .اون از خونه اومده بيرون. وقت طلاق گرفته-
.اونا 8 سال با هم بودند .اون جايي رو نداره
"ميراث"
.هر کلمه به ايتاليايي مثل "قارچ دنبلان" هست .يه حقه شعبده بازي
.عزيزم ، من درک مي کنم .اين الان قايق نجاتته
.وقتي من و "اندي" براي دو هفته بهم زديم ، من يه پارو خريدم
.يه پاروي لعنتي .اون ميخواست يه آبجوسازي راه بندازه
.نمي دونم شما دو تا چجوري حالتون از من بهم نميخوره .من حالم از خودم بهم مي خوره
شوخيت گرفته؟ .ما دوست داريم تو با ما باشي
.يه جورايي مثل داشتن يه نويسنده مقيم هست
.اما تو يه نويسنده اي .تو بايد يه چيزي بنويسي
شايد بتونم درباره زني که به ايتاليا ميره تا ايتاليايي ياد بگيره .مقاله بنويسم
.اسمشو کربوهيدراتها و صرف ها ميذارم
.من بايد دنبال يه جا براي خودم باشم
.من عاشق تو هستم- .من اوني که فکر مي کني نيستم-
.من فقط خيال تو هستم
.نه ، مسخرست .تو واقعي هستي
.جاي زخم هات ، استعدادت
...در حقيقت من يه "بار" مزخرف کوچيک دارم
.و اينو قبول مي کني و اين تمام کاريه که ميخوام بکنم...
.افتضاحه
.منم نفر دوميش- .بي ادب نشو-
.من عاشق درد و رنجت هستم
،و زماني عاشقشم که ما پيش هم هستيم .من مي تونم جداش کنم
.کارش درسته- ...عشق ِ تو مثل -
.اون جذابه ، يه فرفي بين اين دو تا هست- يک ساندويچ داغ ميمونه... -
،و زمانيکه به چشمانت نگاه مي کنم .صداي کف زدن دلفين ها را مي شنوم
.اين جمله رو من ننوشتم
.اين چيزيه که اون هنوز نمي دونه
.من درون شخصي که دوستش دارم ، ناپديد ميشم
.من پوسته ي نفوذپذير هستم .اگر من عاشقتم ، تو مي توني همشو داشته باشي
...پولم ، زمانم ، بدنم
.سگم ، پول ِ سگم...
من بدهکاري هاتو متقبل ميشم ...و به محض اينکه اراده کني
هر نوع خصوصيتي که هرگز در درون خودت ترويج ندادي... .را صاحب مي شوي
...و من تمام اينا و بلکه بيشتر را به تو مي دهم
...تا وقتي که بسيار خسته و تهي شوم
بطوريکه تنها راه بهبود يافتنم...
.عاشق شدن توسط فرد ديگري باشد...
.اليزابت ، سلام- .سلام-
اوه ، جدا؟
No comments yet. Be the first to leave one.