Prvních 200 řádků.
آخر هفته رو نریم بیرون؟ بریم سمت ساحل.
چیه؟
همش میگی این شهر چیزایی رو داره همیشه دلت میخواسته.
داره خب.
اما اگه ترجیحت اینه کارهات رو بکنی
تا این که آخرهفته رو پیش من باشی،
تو سفارت آگهی میذارم تا یکی دیگه بیاد.
نه. نه، میام.
معلومه که میام.
باید دوش بگیرم و حمصها رو بپزم.
اینجا استانبوله. حمصهای محشری داره که بتونی بخری.
دارم خودم رو تو آشپزی غرق میکنم.
چیکار میکنی؟
- فقط دنبالِ... - دنبال چی بودی؟
وسیلههات؟
وسیلههات رو میز من چیکار میکنه؟
دنبال چی میگردی؟
یه پرونده حساس که فکر میکنن میخوای افشاش کنی.
اوم...
خب، حالا تو این پرونده چی هست؟
نگفتن. فقط یه اسم بهم دادن.
«رد پا.»
هیچ سوالی هم نپرسیدی؟ فقط موافقت کردی؟
راستی، اصلاً جاسوس خوبی ازت در نمیاد.
کار راحتی واسم نیست.
نیست؟ بهش که میخوره باشه.
میای اینجا و من رو میکنی و میری سر وسایلم.
از اون ماموریت خفنهاس.
نتونستم قبول نکنم. درمورد رابطهمون خبر ندارن.
الیسون. الی. نه، وایسا!
ال.
پیداش کردی؟
خودت میدونی مجبور بودم.
فکر میکردم من برات مهمم.
هستی.
واقعاً برام مهمی.
گورت رو گم کن.
تو رو خدا بذار وضع رو درست کنم.
همین حالا.
منم. باید نقشه رو بندازیم جلو.
همین حالا راه میافتم.
میرم قاضیکوی.
بله خانم.
اون قایق رو تعقیب کن.
جلوی تانکر بپیچ راست.
نمیتونم نزدیک شم.
اگه قایق پشتسریمون رو گم کنی ۵۰۰ تا دیگه میدم.
- همین حالا تانکر رو دور بزن! - نمیشه!
هی!
کیر توش!
گندش بزنن.
بذار همه بدونن چی تو اون پروندهاس.
نه الی! وایسا! چی؟
الی!
الیسون!
کجایی الی؟
الی!
کجایی؟
مترجم: «محمدعلی sm» در تلگرام mmli_Subs@
« اسبهای کودن » " فصل سوم - قسمت اول "
ریور!
جعبۀ آخر رو میخوان.
- حله. - توش رو نگاه کردی؟
آره.
بهش نمیخوره کرده باشی.
هنوز چسبای قدیمی روشه که.
خب دوباره میچسبونمش. دارم از طبیعت محافظت میکنم.
فهرستشون کردی؟
مگه مهمه؟ کسی که دیگه اینا رو نمیخونه.
آره ولی باز هم باید فهرستشون کنیم.
چه فایدهای داره؟
این پروندهها تو سطح رینگوئن، سطحپایینترین پروندههای پارکه.
نشون میده چه فکری درموردمون میکنن.
اگه حتی همین کار ساده رو هم نتونیم درست انجام بدیم که فکرشون بدتر میشه.
کاترین، این مثل پر کردن یه انبار با کلی خرت و پرته
که وقتی آدم میمیره بچههاش برن توش سرک بکشن.
ازمون خواستن این کار رو بکنیم، پس باید درست انجامش بدیم.
پس برگرد بالا و فهرستبندیشون کن.
نه، امکان نداره. بعدش هم، کامیون داره راه بیفته.
ترجیح میدم جعبه رو فردا بفرستیم،
بعد این که محتویاتشون رو بررسی کردیم.
نچ.
حتی چسبشون هم درست نزدی.
چیزی نیست. بیخیال شو.
هی، وایسا، وایسا.
- ای خدا. - وایسا.
ریور؟
باشه، میرم یه جعبه دیگه بیارم.
ببخشید این رو میپرسم، اما بهتر نیست ایشون اینجا نباشن؟
- کی؟ - خب، این کارتنخوابه.
کارتنخواب؟
.ویزیت دارن
آخه ایشون... بوی بدی میدن.
همسرم رو ناراحت کرده.
متاسفانه کاری از دست من برنمیاد.
اوه.
مشکل رودهامه. کاریش نمیشه کرد.
لازم نیست این کارها رو بکنی جکسون.
مزایای کاریان دیگه.
- واقعاً یه سال شده؟ - آره.
تخمام یکم آویزونتر شدن.
اما بجز اون همهچی روبراهه.
- از مشروبات چه خبر؟ - خوبن خداروشکر.
نه، منظورم اینه چقدر مشروب میخوری؟
نمیدونم. شاید هفتهای ۲ یا ۳ تا بطری.
- شراب؟ - ویسکی.
فکر میکردم درموردش حرف زدیم.
رو کارم تاثیری نمیذاره.
بعدش هم، کلی کار رو سرم ریخته، آسایشم رو بهم زده.
اینجا یه کلینیک اطلاعاتیه.
تعداد واحدهای مشروبی که تو یه هفته میتونی بخوری، حدی داره.
- حدش چیه؟ - چهارده واحد.
- خب همین رو بنویس. - اجازه ندارم دروغ بگم.
تو دروغ نمیگی. من دروغ میگم. من بهت گفتم ۱۴ واحد. همین رو بنویس.
- سیگار میکشی؟ - ترک کردم.
- جداً؟ - آره.
تقریباً... بیست و هفت دقیقهای میشه که نکشیدم.
لابد معجزه شده اما آزمایشهای خونت خوب از آب در اومدن.
دیدی؟ من یه غولم.
میخوام فشار خونت رو اندازه بگیرم.
بعدش هم باید بری رو تردمیل.
اگه...
اگه من رو ببری رو تردمیل... به جرم آدمکشی دستگیرت میکنن.
باید یه چندتا فعالیت سبک انجام بدی،
روزی یه ساعت پیادهروی کنی و حواست به تغذیهات باشه.
فکر کنم این چیزا دیگه از من گذشته، نه؟
ویندلوی هندی فاسد و پلههای شیبدار دخلم رو میارن.
راه بهتری برای مردن به فکرم نمیرسه.
کار اون جعبه رو صبح تموم میکنم.
- بقیه رو هم درست انجام میدی؟ - آره.
شاید باید بهجای این که با کارت بجنگی، در آغوشش بگیری.
آغوش گرفتن که یکم زیادهرویه اما...
واقعاً خسته شدم
- از این که هی باید وادارت کنم. - خب نکن.
اینقدر مثل فداکارها رفتار نکن.
فردا میبینمت.
وایسا کاترین. منظورم این نبود.
اوه. ببخشید.
نه، ولش کن!
درحال حاضر تو این جلسه،
از تازهواردها میپرسیم که دلشون میخواد باهامون چیزی رو به اشتراک بذارن؟
- اسم من جانه. - سلام جان.
هنوز هم دائمالخمرم.
هنوز هم تازهواردم.
هنوز هم فقط روزها رو میشمارم.
همش واسه فردا صبر میکنم تا از دیروز روز بهتری باشه.
اما...
...انتظار ندارم اینطوری باشه.
ادامه بده.
تازهوارد دیگهای نیست که مایل باشه حرفی بزنه؟
شبتون بخیر خانم.
ماشین وایسادن تا شما رو ببرن انبار پروندههای خارج از اینجا.
با آژانس جلسه دارم.
بهم گفته شده که توی برنامهتون تغییر کوچیکی بهوجود اومده.
کی گفته؟
یه پرس کباب بره لطفاً.
معمولی یا بزرگ؟
ام.. بزرگ.
نه، دوتا معمولی بده.
- میشه چهارده پوند. - چهارده.
به کبابها سس تند بزنم؟
آره، اما زیاد نباشه که مزه گوشت رو نتونم بچشم.
سه پرس کباب میخواستیم.
- چندتا هم آبجو. - آبجو نداریم.
پس برم از فروشگاه بخرم؟
من... بیرون منتظر میمونم.
«دیجــــی موویـــــز»
- شما کاترین بودین، درسته؟ - بله.
یه لحظه وقت دارین؟ ازتون یه توصیه میخواستم.
- از من؟ - بله.
اگه نتونستین اشکال نداره، فقط...
اونجا که داشتم حرف میزدم، انگار واقعاً گوش میکردین.
مرسی. همیشه سعی میکنم.
سوالتون چی بود؟
احتمالاً وقتشه یه سرپرست بگیرم.
نوش جان.
ممنون بابت وقتی که گذاشتین. اینجا همچین شهر دوستانهای نیست.
از بار آخری که اینجا بودم خیلی عوض شده.
مگه کِی بوده؟
حدود ده سال پیش.
چی باعث شد برگردین؟
من...
یه نفر رو از دست دادم.
نتونستم اینجا بمونم.
بهخاطر خاطرات و اینجور چیزا.
- ببخشید. قصدم فضولی نبود... - نه، اشکالی نداره.
هی، میتونستم دروغ بگم تا اینطوری خجالت نکشین،
مشروب خوردن رو بعد از مرگش شروع کردم.
خودم رو مقصر میدونستم، توی خودم ریختم.
...بخشی از روند بهبودی هم صحبت کردن درموردش بوده.
این که باهاش کنار بیام نه این که دفنش کنم.
میتونی خاطرات رو دور کنی،
اما دیر یا زود باید باهاشون کنار بیای.
همم. رازها هم همیشه برملا میشن.
همیشه تاوانی در کاره.
No comments yet. Be the first to leave one.