Prvních 200 řádků.
«مــلــکــهی افــعــی» | فصل اول - قسمت اول |
!هوی
تو همونی که بهت میگن یارو؟
من اسم دارم
آشپز باهات کار داره
واسه چی؟
من چه بدونم
| (lostmehrzad) تـرجـمـه و زیـرنـویـس : مــهــرزاد | instagram: mehrzadjafariii
- فرانسه، سال ۱۵۶۰ -
!هی تو، وایسا
بیا
ملکه رو منتظر نذار
میخوای غذای ملکه رو من واسشون ببرم؟
ملکه یه پیشخدمت جدید برای تاجگذاری پسرش میخواد
داره همه رو میبینه که آخرش تصمیم بگیره
!یالا دیگه
صبحونهی من چی پس؟
تو آینه نگاه نکنیا
ممکنه روحت رو از تو تنت بکشه بیرون
من به هیچکدومش باور ندارم
دیگه گردنِ خودته
سلام
سلام جوجو
اسمت چیه؟
ممههات رو نشونمون بده ببینیم
!بیخیال دیگه
من نمیرم اون تو
وارد شو
پس بدشانسترینشون تو بودی، نه؟
اسمت چیه؟
منو یارو صدا میزنن، خانم
جدی؟
....خب
این لقب خوب نیست
نه
راستش اینطوری نیستن
خیلی هم خوبن
خب، مطمئنم که تو انتقام خودت رو میگیری
من برای روحشون دعا میکنم
همونطور که برای شما دعا میکنم
خوشحالم
...ولی
هرازگاهی بد نیست که انتقام خودت رو بگیری
حس خوبی داره
بهنظر گرسنه میای
معلومه کلی داستان شنیدی
،تا یه هفتهی دیگه
،پسر دومم، چارلز نهم
تاجگذاری میکنه و میشه پادشاه فرانسه
،در طول هفت روز آینده
قراره تا خرخره درگیرِ
آماده شدن واسه مراسم سلطنتی بشم
،جشن، مراسم رقص
تزئینات قصر
تمام جزئیاتی که یک زن رو سرگرم میکنه
ولی من رو سرگرم نمیکنه
بنابراین کسی رو لازم دارم که... حواس من رو با
حرف زدن پرت کنه
شاید اون آدم تو باشی
من؟
تو من رو یاد خودم میاندازی
وقتی که اولین بار به این کشور اومدم
حرفمو باور نمیکنی
خب، شما ملکهاین
و تو هم یه دختر پیشخدمت بدبختی
که حتی اسم هم نداره
رحیمه
...خب، رحیمه
میخوام یه رازی رو... باهات به اشتراک بذارم، باشه؟
منم عین تو بودم
،کفشای کسای دیگه رو میپوشیدم
،از ترس شبا اونقدر میلرزیدم که خوابم ببره
هیچکسی رو هم تو دنیا نداشتم که بهم کوچکترین اهمیتی بده
...بنابراین تنها سؤالی که میمونه ایه که
چه کاری حاضری بکنی تا اینو تغییر بدی؟...
رومو ازشون برگردونم؟
واسه اونایی که حقمو پایمال کردن دعا کنم؟
...خب
...من یه داستان کوچولو واست تعریف میکنم...
...و بعد...
تو میتونی بهم بگی...
اگه تو بودی چه کارِ دیگهای میکردی
چطوره؟
پس شروع میکنم
...من از خانوادهی ثروتمندی متولد شدم
از ثروتمندترین آدمای عادی اروپا...
بهخاطر این موضوع، به خانوادهی من حسادت میکردن
و از هر لحاظی ازمون متنفر بودن
ولی پدر من یه نقطه ضعف داشت
یکسال بعد از بهدنیا اومدن من
از سفلیس مرد
،مادر من هم که سفلیس گرفته بود
خیلی زود بعد از اون مُرد
مادربزرگم من رو برد که بزرگ کنه
چندماه بعد توی خواب اونم مُرد
شاید بگی من بدشگون بودم
همانگونه که در آسمانهاست...
در زمین هم گسترده شود
آمین - آمین -
من در کنار بچههای ناخواستهی دیگه
بزرگ شدم
عین تو، من معتقد بودم ،اگه آدم خوبی باشم
خدا ازم محافظت میکنه
اشتباه میکردم
- توسکانی، سال ۱۵۳۶ -
بهنظر آشنا میاد؟
با تمام قلبت به خدا ایمان داشته باش»
»...و هرگز ارادهی خودت رو
دیر کردی
وایسا ببینم
پرتقال من کو؟
بازار خالی شده بود
سربازها فلورانس رو غارت کردن
...آدما دارن از گرسنگی میمیرن
!ساکت
بیا جلوتر
جلوتر
ترکهی منو بده
،کاری که گفتم رو بکن
وگرنه خودت تنبیه میشی
،جندهی مدیچی من بهت یاد دادم بهم دروغ بگی؟
،من همیشه قوهی تخیل قویای داشتم
انگار میتونستم اتفاقات رو قبل از وقوع ببینم
بعضیوقتا حس میکنم خودم میتونم ...باعث بشن اتفاق بیفته
!حالا از جلوی چشمم گمشو
...اگه از تهِ دلم بخوام اتفاق بیفته
سگمو بده
مُرده
یه خصوصیتیه که خیلی از آدما خوششون نمیاد
ولی اگر میدونستم که راهبهها من رو
زیرِ بال و پر خودشون گرفته بودن
یه جورِ دیگه رفتار میکردم
!نه، نه، نه، نه، نه
!خواهش میکنم! نه، بس کنید
!نه
ظاهراً کلهی من هنوز ارزش زیادی واسهی
سربازهای گرسنهی فلورانس داشت
اون جندهی مدیچی کجاست؟
!اینجا خونهی خداست
پیشنهاد میکنم اینجا رو فوراً ترک کنین
منم پیشنهاد میکنم خفهخون بگیری
!وای، مادر
!زود باشید برید طبقههای بالا
!ولش کنین! ولش کنین - خفهشو پیری -
!اون این بالاست! زود باشین
کجاست؟
!زود باش
!باز کن
!تکون بخورین! یالا
!زودباش! ببُرش
!دارن میان
چه کسی در میان شماست که میخواد با عروسِ مسیح دربیفته؟
این اولین باری بود که فهمیدم برای کسی اهمیت دارم
هیچوقت از صومعه بیرون نرفته بودم
اولین تصویرم از مردهای اطرافم
مطلوب نبود
میشه کمکم کنید؟
یه حسی بهم میگه تو آیندهی خوبی داری
از کجا میدونی؟
من یه پیشگو ام
راه رو برای عالیجناب باز کنید
میبینی؟
اینجا چیکار میکنه؟
باورت میشه؟
!اون پاپه
!ببین، ببین !خودِ پاپه
اینجا چیکار میکنه؟
...آقایون
گمونم شما چیزی دارین که متلق به منه
تا اونموقع، فکر میکردم توی دنیا تنهام
این خیلی کمتر از اونیه که بهمون بدهکاری
ما برات خون ریختیم
،با اجازهی پاپ اعظم
بهت دستور میدم آزادش کنی
یا تا ابدیت در جهنم بسوزی
اولین تجربهی من از قدرت نطق و کلام
تأثر طولانیمدتی داشت
به درک
ببرش
ارزش اینو نداره خودمو اذیت کنم
خواهرزادهی عزیزم
با موهات چیکار کردی؟
...منو ببخش. یه
دمل چرکی روی مقعدم دارم
سواری واسم عذابآوره
بگذریم، خبر فوقالعادهای دارم
بخشی از ذکاوت این ماجرا روی دوش منه
ترتیبِ ازدواجت داده شده
ازدواج؟ - بله -
ایناهاش
پسرِ دوم پادشاه فلورانس
اگه بشه به تفاسیر اعتماد کرد پسر بدقیافهای نیست
یه تصویر بهتری از خودت و شبیه به تو
،به پاریس فرستاده شده تأیید هم شده
حالا تنها کاری که باقی میمونه ...اینه که چطور مأیوس
مأیوس شدن از واقعیت رو کم کنیم
تصور میکنم خودت میدونی خیلی تصویر جذابی برای نگاه کردن نداری
آم... میشه واسم بریزی؟
خیلی بده که
قیافهی مادرت رو به ارث نبردی
No comments yet. Be the first to leave one.