Accidents Happen

Accidents Happen

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Accidents Happen 2009 720p BluRay x264-MKV 449Mb
Komentář od Amir36
اميدوارم لذت ببريد!

Tagy

BluRay
x264
720p
720
mkv
Zveřejněno: 2011-01-01
Stažení: 47
Pro sluchově postižené: Yes

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

.::امـيــر36 با افتخار تقديم مي کند::.

.::امـيــر36 با افتخار تقديم مي کند::. .::اميدوارم از فيلم لذت ببريد::.

. .

.: :.

.:: @ ::.

.:: D@Y ::.

.:: RD@Ya ::.

.:: _RD@Yah ::.

.:: _RD@Yah ::.

.:: 6_RD@Yaho ::.

.:: 36_RD@Yahoo ::.

.:: r36_RD@Yahoo. ::.

.:: [email protected] ::.

.::پذيراي نظرات شما عزيزان است::. «بـاتـشـکـــر»

«بـاتـشـکـــر»

...بعضي آدما دوست ندارن، پشتشون رو

.از يه مطبوع کننده ي هوا تشخيص بدن

.آقاي "اسمولنسکي" رو درنظر بگيريد

باوجود اينکه تلاش ميکنه

."گواهي فوتش ميگه "اتفاق بود

.بيلي کانوِي"، يه جورايي باهوش بود"

،اما با تمامه هوشِش

.فکر مي کرد که آقاي اسمولنسکي داره رقص مي کنه

،بيلي فقط به ظاهر قضيه نگاه مي کرد

.اما ظواهر قضايا، کافي نيست تا شما رو ايمن نگه داره، دوستاي من

.چون جهان مثلاً ساکتِ آروم خودمون، خطرش ناکه

«حــــوادثِ اتــــفــاقــــي»

...گلوريا کانوِي" هيچوقت خودش رو نمي بخشيد"

.اگه واسه بچه اش اتفاقي مي افتاد

.همسر آقاي اسمولنسکي، اصلاً نگران همسرش نبود

،چون هميشه مست و پاتيل، دنبال مردا بود

.و فقط به اين موضوع فکر مي کرد که مرگ همسرش، يعني بفرماييد، طلاق

.بعضي اوقات اتفاقات بد، به دلايلي خوبي اتفاق مي افتن

.و بعضي اوقات، فقط پيش ميان

.کانوِي ها يه خانواده ي متوسط و معمولي بودن

،اونا بعد از خاکستر شدن همسايشون، دور بيلي جمع شدن

.و بعدازظهرشون رو با يه فيلم، حال کردن

.نمي دونم، اونجا کسي پشت سرم نبود

.بيلي از اينکه وسط دوتا داداشِش،جين و لَريه، احساس امنيت مي کرد ولي به هر حال، اونا داداشاش نبودن

.چون اونا برعکس داداشِشون با موتور کاراي وحشتناکي مي کردن

.ليندا احساس راحتي مي کرد .بغليش، باباشه

،و با اينکه رِي کانوِي يه پدر خوب بود

.اين گلوريا بود که باعث خوشبختي و شاد بودن خانواده بود

.سه کله پوک"، پيشنهاد اون بود"

.اگه مي تونست اونقدر کِش بياد، يه تيپا به خودش مي زد

."در نرو، "مُو

،جين، يه حس موذيگريِ خدادادي داشت

.و نگرانيش در مورد بيلي، باعث شده بود بيشتر دلقک بازي در بياره

.بيلي، زودباش جين کودوم گوري رفت؟

،و زماني که "داگ پاوست" رسيد

.پرسنل کامل شد

.هي، جين، وايستا منم بيام

!اين فقط يه فيلمه باور کن يه فيلمه، خب؟

جين رو پيدا کردي؟ .گم شده

.پادشاه بده، سوار دوچرخش شده و فرار کرده

،داگ بعد از رانندگي کردن با جين، که با ماشين

.رفته بودن تو استخر مدرسه، ديگه نميذاشتن نزديکه ماشين بشه

.اما هيشکي انتظار اين حرکتو نداشت

.واو

.شبيه يه سيب زمينيه گنده

.هي، داگ! به موقع خودتو خلاص کن

مگه تو مي خواي چکار کني؟

.مي خوام جيش کنم

،اوه، خداي من! به خدا قسم که اين کله خر

.تا موقع شام، سرشو مي خوره

!آررره

.گلوريا فقط از يه اصطلاح استفاده نکرد

.اون قاطي کرد و مي خواست به پسرش يه درس حسابي بده

!ايُـــوجـــيـــن کـــانـــوِي

...از اونجا لشتو بيار پاييين، قبل از اينکه بيامو

.جين و داگ، تويه يه دردسر حسابي افتادن

چون سه تا ماشين پليس اومد حالشونو بگيره، ولي اين ارزشِش رو داشت

.چون بيلي همه ي ماجراي همسايه ي افتاده رو آبپاشِشون رو فراموش کرده بود

خب، بگو ببينم پليسا بهت گفتن که بايد چکار کني، آقاي سوپراستار؟

،اونا گفتن که اون"مو"، يکي از دوستاشونه

.و اگه يه باره ديگه رو سرش جيش کنم، منو با تير سوراخ سوراخ مي کنن

ما بايد باهاش چکار کنيم؟

.يَهُوا(خداي بني اسرائيل)، ميادو بهش يه جايزه ميده

.جاده همش آسفالته! يکم آرومتر برون! داره بارون مياد

.من دارم لاکپشتي ميرم

.لاکپشتي تر برو

،آقاي کله گنده! يه موقع واسه خودت فکر نکني که

.تو مسابقات آخر هفته شرکت کني

!اما مام

.منو "مام" صدا نکن! يادم نمياد بهت اجازه داده باشم که منو اينجوري صدا بزني

!اما اينجوري که ما مي بازيم

.اگه مثل جين خوب بازي کني، نمي بازي

.گاله رو ببند، بيلي

!تمومش کنين

.ولمون کنين !من که کسيو گاز نگرفتم

!بيلي، يواش داري چکار مي کني؟

.حوادث زماني اتفاق مي افتن که شما اصلاً انتظارندارين

.مواظب بودن، هوشياري و شانس، نمي تونه جلوشونو بگيره

.گرچه، کمربند هاي ايمني، در اين مثال مي تونه يقيناً يه تأثيري داشته باشه

حوادث يه واقعيت از زندگيَن

و حوادث خيلي بد

.يه ظاهر فريبنده دارن، که به نظر واقعي نمياد

هشت سال بعد

.واسه هر واقعه ي دلخراش، يه داستان خوب وجود داره

.اما رسيدن به اين خوبيه حادثه، ممکنه سال ها طول بِکِشه

.و اين همون چيزي بود که واسه کانوِي ها اتفاق افتاد

،ليندا پَر کشيد

.و جين رفت مريض خونه با پرستار دائم

،بيلي ميومد اينجا، تا خاطرات گذشته اش رو تازه کنه

.اما به يادآووردنشون داشت واسش مشکل مي شد

.ببرشون تو اتاقت! غذا حاضره

چرا اينقدر زود؟

فراموش کردي که تمرين بيسبال داري؟

.منم تلاش خودمو مي کنم

حالا چي داريم؟

.اَاَاَه، همونجور که بهت گفتم، يه شام

منظورم اين بود که، دقيقاً چي داريم؟

.فکر نکنم دقيقاً بشه واسش يه اسم گذاشت

.به لَري بگو غذا حاضره

نميشه حالا يه بشقاب واسش ببريم؟

مي خواي بلوا بپا کني؟

.لَري! وقت غذاست

.لَريِ گنده شده، خودشو گم کرده بود

.انتخاب هاي زيادي هم نداشت

.دوقلو بودن با جين، تنها چيزي بود که ازش واسش مونده بود

.تو خودتو باختي

ميشه يه لطفي بهم بکني؟

.با چوب بيسبالِت بکوب تو سر باباي لعنتيت

.هرکودوم از اعضاي خانواده، خودشو واسه پيروزي آماده کرده بود

، اما بيلي احساس نمي کرد چيزي ياد گرفته باشه

.که اينم خودش مي تونه يه امتياز باشه

.رِي خودشو درگير نمي کرد. اون خودشو کنار کشيده بود

.بيشترين ارتباط اون با بيلي، به خاطر آسيب سرش بود

.گلوريا تلاش مي کرد که خاطرات گذشته ي دخترش رو پنهان کنه

.بعيدم نبود که اون يکي از وسايل ليندا رو تو حياط خونه پيدا کنه

.خانم اسمُولِنسکي، بايد واسشون يه درس عبرت ميشد

.اون خيلي وقت پيش، خاکستر شدن همسرش رو فراموش کرده بود

!بيل بيچاره

اوه، خداي من، تو حالت خوبه؟

.چيزي نيست، خانم اسمُولِنسکي

.فقط ذات جذاب من داره خودش رو نشون ميده

.بيلي داره مهارت هاي بيسبالِش رو نشون ميده

.کاملاً هم داره خودشو نشون ميده

مامان؟

.سلام! من "داتي" هستم

.مامان داگلاس پاوست

...من مامانِت رو تو حياط جلويي پيدا کردم. اون داشت

!بيلي

...هي، حالم خوبه. فقط داشتم تلاش مي کردم که يه تکوني

.سلام

اوه، خداي من، نگاه کنين! سخنگوي کلوب عنترا اومده وِراجي کنه.

چي تورو کشونده اينجا؟

...آآآه

.بيا اينجا! بذار يه نگاه بکنم

.خداي من! اون بايد با چوب بيسبالِش جمجمتو خورد مي کرد

.اين فقط يه تلاش بود واسه اينکه به پدر نشون بدم چقدر بيسبال رو دوست دارم

، خب، اگه قرار باشه اين تويه تمرين فصلي اين شکلي بشه

تو مسابقه ي واقعي ميخواد چه بلايي سرش بياد؟

.اون فقط يه اتفاق بود

تو حالت خوبه؟

تو داري از اتفاقات حرف ميزني؟

.گلوري، شروع نکن

.همسرم مي خواد طلاق بگيره

.آره، ميخواد يه تکوني به خودش بده

.و يه زن جديد بگيره

.بيلي

.اوه، حدس ميزنم که زمان مناسبش رو پيدا نکردي که بهش بگي

.منظورم، با بلايي که سرش اومده

.بيلي، متأسفم، متأسفم، من خيلي احمقم

.من فکر مي کردم که اينطوري واسه هممون بهتر باشه

.فکر کن همسرم اينجا نيست

، اون خيلي سرش شلوغ تر از اين حرفاست

.هروقت که يه چيزي تو سرش جرقه ميزنه، حس علاقه اش غلغلك‌ ميگيره

!لَري کجاست؟ ما مي تونيم از اونم کمک بگيريم

.اينجا نيست

رفته جين رو ببينه؟

.اگه تو هم تو اين مدت يه بار اين کارو مي کردي، شايد الآن حالت بهتر بود

.و اگه مامان بزرگم .... داشت، الآن مي شد بابابزرگم

.ولش کن! نمي خواد بهش دست بزني. بذارش زمين

.بيلي مي تونه از عهده اش بربياد. ما به تو احتياجي نداريم

،اوه، يه لطفي در حقم بکن! داري ميري

مي توني خواهشاً، خواهشاً دوچرخه ي دخترِ مردَت رو هم با خودت ببَري؟

حالت خوبه؟

مي خواي يه آمبولانس خبر کنم؟

.نه. گارد ملي رو خبر کن

.و اين مصيبت رو تأييد کن

.من مادرت رو مي برم بيمارستان! يه مشکل زنانه داره

منظورنتون چيه؟

.تو مي توني بري خونه ي من

.فکر نکنم ايده ي خوبي باشه

.من با بابا نمي مونم

اين، اَه، بازم اين پسرِت، دردسر درست مي کنه؟

مي خواي کمکت کنم يا نه؟

.گلوريا دوست نداشت از کسي کمک بگيره

.اينجوري احساس آسيب پذيريِ بيشتري مي کرد، و اين مي ترسوندِش

کمک داتي، باعث شد که اون با دوست

.قديميِ جين "داگلاس پاوست"، تعامل پيدا کنه

...موتور فضا پيماي کلمبيا

.اين چيزي نيست که هر روز تويه تاريخ دنيا اتفاق بي افته

!داتي! شيشه ام خالي شده

.تاريخ اتفاق نمي افته. بلکه يه روز پيش ميارد

.به مغزِت فشار نيار، داگ

.اونا زنده برگشتن. اين چيزيه که مي خوام بهتون بگم

.هي، تو! جلويه مهمونمون قرطي بازي درنيار

!آره، يه روزه ديگه

More Farsi Persian subtitles for Accidents Happen

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left