Prvních 200 řádků.
سو
اه تویی که فرانسیس
ببخشید هیجان زده ام که سو رو ببینم
خبرای مهمی دارم. سو؟
اونم خبرای مهمی واست داره
مشکل تو چیه؟
بهت فشار اومده؟
اوه به زودی میفهمی کی مشکل داره
میدونستم هیچ خوب نیستی
اوه نه. سو میخواد باهام به هم بزنه؟
نه
زمان انجام این کار شیش هفته پیش بود
کسی صبحانه توی تخت خواسته بود؟
نه. خب به هر حال آوردمش
چرا عین یه سگ گیج به من نگاه میکنی؟
گردنم به خاطر خوابیدن روی کاناپه درد میکنه
که کاملا حقم بود
روی کوسن ها عرق کردم واسه همین برگردوندمشون
روی اون یکی سمتش لکه ی غذا بود واسه همین برش گردوندم
و با سشوارت عرقو خشک کردم
و اینم صبحونه ات توی تخت
تخم مرغ پودر شده و آب میوه ی یخ زده
یه کم آّب اضافه کن و بوس
لطفتو میرسونه نه نه نه
دیروز یه عوضی بودم و معذرت میخوام
پس. حالا میتونیم با یه شروع جدید عبور کنیم و یه آخر هفته ی خوب داشته باشیم
فرانک نمیتونی با گفتن ببخشید همه چیزو از بین ببری
باشه ببخشید
فرانک
باید درباره ی اتفاقی که دیروز افتاد حرف بزنیم
و متوجه بشیم این همه خشمی که داشتیم از کجا اومده
آه خدایا
اگه چیزی باشه که باعث مرگ زودرس من باشه. همین کاره
خب اگه پیِشو نگیریم همه چی بدتر میشه
این حقیقت نداره
عمو باکیم یه چی توی پاش رشد کرد و پیشو نگرفت
تنها کاری که باید میکرد روزی پنج مرتبه اسپری کردن سرکه روش بود
و مدل راه رفتنشو عوش میکرد
فرانک به کمک نیاز داریم
حالا. پدر پت یه مشاوره ی زوجین این هفته
تو دریاچه ی مشارکت برگذار میکنه
امشب از اینجا حرکت میکنن من زنگ میزنم و خودمونو ثبت نام میکنم
خدایا سو. یه کشیش چی راجع به ازدواج میدونه؟
اون با خدا ازدواج کرده
خدا نامرئیه
و تا وقتی که هفته ای یه بار خودتو واسه خوردن پسرش نشون بدی خوشحاله [مسیحیان معتقدند نان و مشروبی که میخورند گوشت و خون مسیح است]
من و تو مشکل داریم و باید با یکی حرف بزنیم
ما به یه کشیش لعنتی نیاز نداریم
باشه پس شاید یه روان شناس
یعنی میگی من دیوونه ام؟
دوباره دارید دعوا میکنید؟
نه نه
من و مامانی داریم یه کم با هم حرف میزنیم
هنوزم امروز میبریدم باشگاه کامپیوتر؟
آره نگران نباش
میبینی؟ همه چیز خوبه پرنسس
حالا برو پایین کارتونتو ببین
و سرت تو کار خودت باشه
اوه سو باید مارین رو ببری
پس فکر کنم نمیتونیم در مورد احساسات صحببت کنیم
منم میخواستم سفره ی دلمو واقعا باز کنم
تو به این راحتی از زیرش در نمیری
من و تو باید در مورد تموم اینا حرف بزنیم
لارم نیست حتما پدر پت باشه ولی باید همین امروز انجامش بدیم
سو میخوام امروز ناهار بیایی دیدنم
تا بتونیم ته و توی ماجرا رو در بیاریم
نمیدونم. باید کار مهمی انجام بدم
بهت میگم چی مهمه ازدواجمون
حداقل واسه من مهمه
برای منم مهمه هست؟
آره. ازدواج لعنتیمون مهمه!
بیا. راضی شدی؟
نه. واسه همینه که باید راجع بهش حرف بزنیم
امروز زود شروع کردن آره
من برنامه ی زمانیم رو عوض کردم و انتظار دارم تو هم همین کارو کنی
باشه میکنم قول بده بهم
باشه قول میدم
یه ناهار عاشقانه میخوریم خوبه
و من برات اون پای کیری که دوست داری رو میخرم
ترجمه ای از:
ru
true
etruea
hetrueal
Thetrueali
Telegram: @thetrueali
و حالا برمیگردیم یه جهانگردای واتس
و دیسکوی شبح زده
به همراه مهمان ویژه مون کلت لوگر
تعادل خوبیه بسکتلایستا
شبح سفینه ی ترسناک دنبال ماست
از جمله من مهمون ویژه کلت لوگر
پسر این یکی رو دیگه با دریبل دبل نمیتونیم پشت سر بذاریم
الان میاد به هممون دانک میزنه افرو داگ
ارواح؟
ای چهارتا پای من ناامیدم نکن
دقیقا همون میز و لامپ پنج بار رد شدن
این سریال احمقانه ست خودت احمقی
اصلاحیه. من نابغه ام
اگه خیلی باهوشی بگو صبونه چی خوردم
اه
حالا کی باهوشه؟
آخ
خفه شید. نمیبینید احساسات بزرگونه دارم؟
روحتونم خبر نداره زندگی یعنی چی
باید برم
کوین از پشت پنجره بلند شو
یه چیز باارزشو خراب میکنی
عجب آدم کیری ای
بابا وایسا. باید یه چیزی بپرسم
من کاری نکردم نه بابا گوش کن
ام
یه اتفاقی افتاد و...
خب الانم یه اتفاقی داره میفته داری باعث میشی دیرم بشه
ویک از گروهمون خواست که توی مهمونی فردا شبش بخونیم
یه شانس مهمه
کوین من دیگه سر این موضوع باهات دعوا نمیکنم
تا وقتی تکالیف مدرسه تو انجام بدی
میتونی شنل بپوشی و بری خدای الف باشی
یا هر گهی که داری تلاش میکنی باشی
بابا گوش کن. این درباره ی گروهم نیست
دیدی وقتی یه چیزیو شدیدا میخوای؟
و نمیتونی بهش فکر نکنی
ولی بعدش بهش میرسی و از خودت متنفر میشی؟
شبیه یه دختر چاق شدی که درمورد بستنی حرف میزنه
خدا لعنتش کنه در مورد هیچی نمیتونم باهات صحبت کنم
گفتم بخون توی مهمونی من مشکلی ندارم باهاش
میخوام بابای باحال باشم همه چی عادیه
ها ما گروه مانکیز هستیم میخوایم از کشور خارج شیم
یه مشت بی خایه
زمان عالی ای رو واسه حامی بودن انتخاب کردی. کیری
ها ستاره ی راک
فردا یه مهمونی بکن بکنه
قند عسل چند تا از دوستاشو میاره
تو نخ زنای بزرگتر از خودت هستی؟ اومم
همینه اومم
بچه ها ممنون که ساعت ناهارتون اومدید بیرون
من و پوگو اختلافاتمون رو کنار گذاشتیم
و امیدواریم شما هم بذارید
باید از شر اسکوپ خلاص بشیم
تا دانبارتون چاره ای جز برگردوندن فرانک نداشته باشه
اسکوپ باید بره وگرنه موهیکان دووم نمیاره
خب نظرت درباره ی دووم آوردن ما چیه؟
اون یارو کله سوراخه
میخواست یه ترقه که لای هات داگ بود به خوردم بده
هیچ کونی ای قرار نیست واسه من دیوونه بازی در بیاره
درست پس با روحیه ی دوستی و رفاقت
ببخشید؟
سلام خوشتیپ رقص اختصاصی نمیخوای؟
ما داریم جلسه ی کاری برگذار میکنیم اینجا
چطوره من به اون چیزای آویزونتون یه حالی بدم ها؟
جنده های شیفت روزانه بیرون
خب به هر حال باید بچمو ببرم به باشگاه کامپیوتر
آقایون بذارید بهتون اطمینان بدم
وضعیت اسکوپ خیلی راحت میتونه ترتیب داده بشه
صبر کن لو. ما میخوایم اسکوپ اخراج بشه
نمیخوایم بکشیمش
البته. ما که قاتل نیستیم
من بخاطر این که فکر میکنم داریم شنود میشیم اینو نگفتم
کشتن یارو قابل بحث نیست
جدی میگم. مطمئنم میتونیم حداقل یه راه پیدا کنیم
که بدون آسیب زدن به اسکوپ از شرش خلاص بشیم
چطوره که یه فرودگاه قلابی بسازیم
دقیقا اندازه ی مال خودمون
با هواپیما و همه چی
و مدلای کاغذی از خودمون؟
و هر روز اسکوپ اونجا میره سرکار
و بخاطر همینه که تو هیچوقت ترفیع نمیگیری
هی باب چرا بهم نمیگی من چرا هیچوقت ترفیع نمیگیرم؟
آروم باش هممون توی یه تیمیم
آره؟ خب اگه تو کیر دانبارتون رو نمیخوردی و فرانک رو اخراج نمیکردی
اسکوپی نبود که نگرانش باشیم
تو خبر نداری فشار زیر افسار دانبارتون بودن چطوریه
نمیتونم بخوابم
نمیتونم نقش شوهر رو واسه دلورس ایفا کنم
حتی نمیتونم باهاش سکس کنم
فکر میکنم ممکنه ترکم کنه
ببین باب. شرمنده
نمیخوام هولت کنم
ولی باید عجله کنی و روی اسکوپ تمرکز کنی
زن من ترکم میکنه اگه از اینجا نرم
و نرم پیشش که در مورد احساسات لعنتیم با هم حرف نزنیم
تهدیدم میکنه که میریم پیش روانشناس
بابای من میرفت پیش روانشناس
درست قبل از اینکه یه تیر توی مخ خودش خالی کنه
اوه پسر
خیلی خب. شرمنده فرانک
و منم شرمنده ام که گفتم کیر دانبارتون رو ساک زدی
و منم شرمنده ام که میخواستم
یه کلمه ای بهت بگم که به نژادت مربوط میشد
هم قافیه ی... فهمیدیم باب
منظورت چیه که نمیتونی بیایی؟
شرمنده ولی من و شوهرم یه دعوای بزرگ داشتیم
قول دادم که یه مدتی رو امروز واسه حل کردنش بذارم کنار
ساعت دو اونجام
ولی من الان لازمت دارم که با نمونه اولیه ات اینجا باشی
میخوایم سالادخشک کن رو با یه تعداد مصرف کننده امتحان کنیم
لعنت بهش
هنریتا من به سالاد خشک کن باور دارم
ولی به ازدواجم هم باور دارم
No comments yet. Be the first to leave one.