Prvních 200 řádků.
خب، دوباره برگشتیم به فولرتون
و اینو خوب میدونم
بهتره این انبارها پر از جنسهای مشتی باشن
وگرنه دخل کلم تو فولرتون اومده
چون تو فولرتون جنس بنجل که طلا به نظر میاد، زیاده
گوینده: وقتی انبارهای اجارهای رها میشن
اوه، اینو نگاه. ایول
گوینده: گنجهای درونشون
ایول
گوینده: به حراج گذاشته میشن
فکر کنم اینو زدم به بدن
به سبک خودت فروخته شد. ایول
اوه
پ-و-ل
حاضری؟
دارم میرم فولرتون، کالیفرنیا
خونهی داستیِ احمق
وقتی میاد محلهی ما، واسم شاخ میشه
حالا که دارم میرم محلهاش، بدتر حالشو میگیرم
کاری میکنم داستیِ احمق، تا قرون آخرش رو مایه بذاره
نقد، کارت، یا چند تا دندون قبول میکنم
حدس بزن چی شده. قراره قهوهای بشی
دلم واسه این احمق میسوزه
طفلی اون احمق
طفلی اون مو درازه
داستی، کدوم گوری هستی؟
هیچی بهتر از یه حراجی نزدیک خونه نیست
میدونم
امروز میتونی بترکونی
هر چی دلت میخواد بخر
همهشون رو بخر
با این حرفا منو وسوسه نکن
هر چی دلم میخواد بخرم؟
میدونی که نمیتونم جلوی این حرفای قشنگ مقاومت کنم
عاشق وقتاییام که دیو درونم رو تشویق میکنی
که دیو حراجی درونم بیاد بیرون
بترکون
حس میکنم امروز اصلاً نباید از تخت میاومدم بیرون
خواب موندم، صدای آلارم رو نشنیدم
پام رفت روی استفراغ گربه، بعد فهمیدم
دستمال توالتم تموم شده
تنها چیزی که پیدا کردم فیلتر قهوه بود
آخرش هم معلوم شد اون آخرین فیلتر قهوه بود
واسه همین امروز صبح قهوه هم نخوردم
از دست خودم کلافهام
راستش، بدجوری شاکیم
ولی میدونی چیه؟
روزم از این بدتر نمیشه
مگه نه؟
خواستههام خیلی سادهان
فقط لازمه یه اتفاق خوب بیفته
تا حالمو کلاً عوض کنه
درِ گنده و قراضهی کامیونِ یه نفر سد راهمه
بیخیال بابا
هی
هی، آیوی؟
ها؟
نمیتونم بیام تو
دلار ۵
واسه بستن در پول میگیرم
ببخشید. بیادبی کردم؟
دلار ۵
اگه بیادبی کردم ببخشید
صبحِ سگیای داشتم
خیلی خب، بریم لوپه
خب، میخوای چیکار کنی؟
میخوای لِهشون کنی؟
دیو حراجی درونم بیدار شده
اوه اوه، داستی هم اومد
همهتون بکشید کنار چون هدفم دقیقاً همونه، همونجا
باید حواسمون به مثلث آیوی باشه
چون ممکنه
توش گیر بیفتیم. آره
پس باید مثل مثلث برمودا ازش دوری کنیم
اوه، رقابت
همیشه رقابت بیشتر و بیشتر میشه
میدان مغناطیسی، میدان مغناطیسی. میدان مغناطیسی؟
میدان مغناطیسی
چی شده، اون پیرهن رو از "تیمو" سفارش دادی؟
از اون پیرهن خوشم میاد
مگه تیمو چشه؟
ضایعست که لوپه بیشتر از داستی از مد سرش میشه
به فولرتون خوش اومدی
یادت باشه، تو اونور پادشاهی
منم اینور پادشاهام
وقتی میای اینجا، در حد یه رعیت تنزل رتبه پیدا میکنی
اوه، بفرما، شروع شد
حرفای جنگی میزنه
فکر کردم ما اینجاییم
اینجا پاتوق تو بود
آره، دقت کردی که هیچ کبوتری این دور و بر نمیپره؟
این یعنی اوضاع خرابه
خبری از حیوونای وحشی نیست
در این گوشه
خنجرها رو تو چشمای داستی میبینم
و کنی هم اصلاً نمیخواد قاطی اون دعوای حسابی اونور بشه
نه نه
آخ جون
دَن و لورا اینجان. ایول
سلام رفقا
چه خبر دختر؟
فقط یه ذره دیر کردیم
خیلی دیر کردید. بله
خب، سالگرد ازدواجمونه
داشتیم جشن میگرفتیم
سال پیش ۳۱
بله
بله، پامو گذاشتم تو یه حراجی
و اون از همون موقع تا حالا داره رو اعصابم راه میره
از اون موقع تا حالا داشته باهات چیکار میکرده؟
اون پیرهن رو از کجا آوردی؟
اسم خودت روشه
چهرههای آیوی کالوین
واو
آیوی، لبخند بزن
بذار یه عکس خفن ازت بگیریم
اوه
واو آیوی، خوشم اومد
به چی زل زدی؟ آیوی
باشه
دوباره منو نگران کردی
به حراجی خوش اومدید
ما دَن و لورا داتسون از گروه "حراجگذاران آمریکایی" هستیم
قبل از اینکه از این درها رد بشید
باید قوانین رو بدونید
من میرم سمت انبار، قفل رو باز میکنم و در رو بالا میکشم
و بهتون ۵ دقیقه وقت میدم که یه نگاهی به دور و بر بندازید
حق ندارید برید داخل
حق ندارید هیچ جعبهای رو باز کنید
و هر کسی که پول بیشتری تو جیبش باشه
میتونه امروز صاحبش بشه. حاضرید؟
همه: آره
بزن بریم، بزن بریم، بزن بریم
از این طرف. بریم
دنبال من بیاید
ایول
میریم به ساختمون E
باید از آسانسور استفاده کنیم؟
مستقیم میریم طبقه سوم
به خاطر سالگردمونه
که میتونیم با آسانسور بریم؟
دارم حسابی بهت حال میدم عزیزم
ممنون
خیلی خب. بسیار خب
خودشه، همینو میخواستم
اوه، واو. اون چیه؟
چه جالبه
اون دوچرخه برقیه؟
از این دوچرخه برقیه خوشم اومد
تازگیها یه نفرو دیدم که سوارش بود، یه پیرزن
با خودم گفتم اگه یه پیرزن میتونه سوارش بشه، پس منم میتونم
کلی سطل و جعبه اینجاست
ممکنه چیزای خوبی این تو باشه
و از اینکه خیلی فسقلیه خوشم میاد
خیلی خب
از اونجایی که کائنات امروز صبح تصمیم گرفته بود منو بپیچونه
به یه سری انرژی مثبت احتیاج دارم
تا از این فاز دپ بیام بیرون
امروز یه ذره شانس به کارم میاد
پس اگه میخوای بهم کمک کنی
نمیدانم چطوری
این طلسم خوششانسی منه
بیا بگیرش
بدهش به من
مرسی. مرسی
خواهش میکنم
باورت بشه یا نه، همین دستها منو به اینجا رسوندن
که الان هستم، مخصوصاً تو
باشه، خیلی خب
این چیزی میارزه؟
اون لباسهای روی ساکها چی؟
لباس، پرینتر
یه اره میزی هم هست
ولی حس میکنم چیزای بهتری تو راهه
یه دوچرخه برقی تاشو داریم
به نظر میاد شارژرش هم همون تو باشه
با اون لاستیکهای پهنِ خفن
اون پایین هم یه اره میزی هست که ازش خوشم میاد
و چند تا ابزار هم اون ته دیده میشه
من قیمت میدم
ولی خیلی زیادهروی نمیکنم، چون دوچرخههای برقی
بعضی وقتا باتریشون خراب میشه
و اونقدرها سود نمیکنی
از تمام حرفایی که زد خوشم اومد
اون واقعاً کاربلده
توصیف دقیق و کاملی داد
به نظر میاد همه این دوچرخه برقیه رو میخوان
ولی تا جایی که من میدونم، با این نمیتونی بری تو صف رستورانهای بیرونبر
سوارِ این لگن
آیوی، چرا قیافت عین برج زهرماره؟
بهتره یه لبخندی بزنی
مثل ببر تیزبین باش. حالا شد
بسیار خب، شروع میکنیم
یه انبار باحال با دوچرخه داریم
۲۱ بفرمایید، شماره
و نیم در ۷
۱۲۵ اونجا ۱۰۰ تا دارم.
۱۵۰ و نظرتون چیه؟
همینجا. ایشون هم وارد شد
میدی؟ بله ۲۰۰
No comments yet. Be the first to leave one.