Prvních 200 řádků.
« آقای هلمز »
نباید اینکارو بکنی
زدن روی شیشه رو میگم
از کجا میدونستید میخوام اینکارو بکنم؟
پسرم رو ببخشید، عاشق زنبور عسل ــه
،اینکه زنبور عسل نیست زنبور بیعسل ــه
کلاً چیز متفاوتیه
خودش بود؟
جناب ولخرج بازمیگردد
."برو بیرون "راجر میدونی که اجازه نداری اینجا باشی
مثل نگهداری از یه کرهاسب ولزی میمونه
میرید اتاق مطالعهتون؟
نه، نه فعلاً
آره، دوباره اومدم خونه
دوباره اومدم خونه
!"خانم "مونرو
بنظر میاد کاهش جمعیت داشتیم
...آقای "هیلی" وقتی نبودم
نیومد از کندوها مراقبت کنه؟
چرا، ولی دفعهی بعد دیگه نمیتونه اینکارو انجام بده
- آقای هیلی خودش گفت؟ - نه، دخترش گفت
،پدرش رو بُرده پیش خودش گفت خیلی ضعیف شده
- خیلی ضعیف شده؟ - به قدر کافی که فرز و سرحال بود
- شاید یکم پُرحرف شده بود - با تو؟
نه با خودش
کلید اتاق مطالعه رو بده
- اون نهاره؟ - اهمم
واتسون ازدواج کرده بود و من تنها بودم
درواقع، همون روزی بود که خیابون بیکر رو ترک کرد
که اون پرونده قرار بود آخرین ماجراجویی باشه که شروعش میکنم
تقریباً 30 سال پیش بود که جنگ جهانی اول تموم شده بود...
و توریستها به خیابون بیکر برگشته بودند
تا بتونن "شرلوک هلمز" واقعی رو ببینن
...خداروشکر، در داستانهاش
...واتسون همیشه اقامتگاههای واقعیمون
رو اشتباهی مینوشت
پس آدرس درست رو پیدا کردی
- چرا اینکارو کردی؟ قربان؟ -
دزدکی رفتی تو اتاق مطالعهم
اتاق مطالعهم حریم و خلوتگاه منه
یه جای خصوصیه
،قبل از اینکه برید ژاپن دیدم که اون داستان رو مینویسید
نمیدونستم داستان مینویسید
بله دکتر واتسون اونا رو مینوشت
برای همین کلید مامان رو قرض گرفتم ...و رفتم اتاق مطالعهتون
و پیداش کردم
و چقدر ازش خوندی؟
،تا همونجایی که داستان گفته بودین بخش خوبی هم بود
مردی که به خیابان بیکر میآید
"گفتین، "بخاطر همسرت اومدی
از کجا اینو میگین؟ اون کارو کردین؟
اون کار چیه؟
"عصا نشانههایی از یک دندان سگ نمایان میکند
"چوب از جزیرهای در جنوب غربی مادیرا آمده
اون کار
...بعد تو از کجا میگی
که یه مرد اومده دربارهی همسرش صحبت کنه؟
حلقهی ازدواج دستش کرده؟
نه، سرنخها همشون داخل این صفحه هستن
بخوای دقیق بگی، این جملهست
..."یک روز، مرد جوانی با لباسی
اتو کشیده اما ارزان قیمت وارد اتاق شد
،لباسهاش اتو کشیده هستن بهرحال مرد جوونی هم هست
لباسهای ارزون قیمت
،پس حتماً همسرش اتوش کرده ...مردا بلد نیستن
و اون مرد پول خدمتکار هم نداره که اینکارو براش انجام بده
خیلی خوبه
اینطوری میدونستین در مورد همسرش بوده
خب، نه
...وقتی یه کارآگاهی و مردی میاد به دیدنت
معمولاً دربارهی همسرشه
خب چرا از اونجا دیگه ادامهش رو نگفتین؟
اون چیزا رو از داروخونه گرفتی؟
سفارش دادم، گفت چند روز طول میکشه
پس صبر میکنیم
اگه گرفته بودی که خیالت راحت میشد، نه؟
آره در حد روز پیروزی اروپا [[روز پایان جنگ جهانی دوم
دکتر رسید
- توی ژاپن سرما خوردین؟ - اینطور بنظر میاد؟
فکر کردم بخاطر تموم شدن کارتون برگشتین
یکمی هم وزنتون کم شده
...چیزی که دنبالش بودین رو پیدا کردین
اون فلفلی اسرارآمیز؟
فلفل ژاپنی [[نام علمی: زانتکسیلوم پپوریتوم
بله ببخشید
برای همین اون یارو شما رو به ژاپن دعوت کرد
،درسته؟ یه سری چیزا رو پیدا کنین یواشکی بیارینش خونه؟
تو چیزایی که تجویز کردی نمیتونم دخالت کنم
- ولی صدرصد مریضم نمیکنه - خودش که نه
منظورت اینه که شاید عوارض جانبی داشته باشه؟
شاید
- مثلاً؟ - امید
اون کسی که شما رو به ژاپن دعوت کرد اسمش چی بود؟
همین تازگی یه هفته رو باهاش گذروندین
و ماهها باهاش در ارتباط بودین
اسمش رو به یاد میارین؟
...یه اتاق نزدیک اتاق جراحیم هست که
!نه
...وقتی یادتون نمیاد تلفن رو کجا گذاشتین
یا فراموش میکنین گاز رو خاموش کنین، چی؟
- نمیتونین تنها زندگی کنین - تنها زندگی نمیکنم
خدمتکار دارم
این دفتر خاطرات رو داشته باشین
هر روزی که یه اسم یا مکان ...رو یادتون نمیاد
تاریخ اون روز رو علامت بزنید
اگه یادم رفت علامت بزنم چی؟
نه، نه، نه، نه
شاهانگبین ــه
آره ولی دیگه از اون استفاده نمیکنیم
بجاش، از این استفاده میکنیم
- بهش میگن فلفل ژاپنی - غذائه؟
...اهمم
انگار از ناودون ریخته بیرون
از ژاپن اومده
خیلی هم خوب
...مثل همون شاهانگبین توی
چای و قهوه بریزش
و باید سعی کنی باهاش آشپزی کنی ...تا مهارتها رو
بالا ببری
جناب هلمز؟
جناب هلمز؟
"تامیکی اومزاکی" هستم
به ژاپن خوش اومدید
واقعاً باعث افتخاره که دعوت من رو پذیرفتین
.امشب رو خونهی من سپری میکنیم فردا جستجو رو شروع میکنیم
کتابتون رو 20 ساله که دارم
وقتی اولین بار نسخهی چاپی اومد، خریدمش
امیدوارم افتخار بدین و برام یه یادداشت اولش بنویسید
بله، البته
...جناب اومزاکی، در چه فاصلهای از شهر
فلفل ژاپنی رشد میکنه؟
بیشتر نزدیک دریا یافت شده
و چه مسافتی باید طی کنیم؟
به گمونم با قطار سفر دو روزهای بشه
خیلی مشتاقین؟
من درگیر پروژهای هستم که ...مشتاقم تمومش کنم
و ذهنم باید در هُشیارترین حالت باشه
...میخوام در
کوتاهترین زمان ممکن به نتیجه برسم
- اون مورد ضروریه؟ - متاسفانه بله
!شما کارآگاه فوقالعادهای هستین
خیلی ممنونم
...برای مادرم سواله که
کلاه معروفتون رو آوردین یا نه
کلاه لبهدار
اون تخیلاتِ فرد توضیحدهندهی داستان بوده
تا حالا از اونا نپوشیدم
پیپ چی؟ - سیگار رو ترجیح میدم -
،به واتسون گفتم ...اگه یه وقتی خودم داستان بنویسم
...باید میلیونها تصور غلط که
توسط قوهی تخیل، ساخته شده رو تصحیح کنم
اصلاً همچین داستانی نوشتین؟
ولی الان دارم سعی میکنم اینکارو بکنم
قبل از اینکه بمیرم باید کارمو با تو تموم کنم
""پس بخاطر همسرت اومدی
""بخاطر همسرت اومدی
"..."بخاطر
راجر
بیا
بعد از نهار میبینمت
برای کار زنبورها یکمی کمک لازم دارم
پس آدرس درست رو پیدا کردی
یه کارگر خوشبرخورد مال همین ساختمون 221بی بهم گفت
فقط یه داستان کوچیکه که آدمای کنجکاو رو گمراه میکنه
بنظر میاد بیشترشون آمریکایی باشن
"بفرما بشین آقای "کلموت
...خب
بخاطر همسرت اومدی
- از کجا میدونستین؟ - مهم نیست
هر چیزی که لازمه رو بگو
اسم همسرم "ان"ــه
مادرش موقع به دنیا آوردنش مُرد
...پدرش سرهنگ بود
تو وزیرستان در رابطه با همون مسائل شغلیش کشته شد
خیلی دوست داشتیم بچهدار بشیم
...همسرم اولین بچهمون رو تو سه ماهگی از دست داد
دومیش رو هم تو چهار ماهگی
بهمون گفتم خطرناکه اگه بازم تلاش کنیم
ان پریشون شده بود
...انگار هر کدومشون رو که از دست دادیم
،برامون مثل یه بچهی واقعی بودن ...در حالیکه اینطور
ممنون
...برای یه مدت، حتی اصرار داشت که من
...دوتا سنگ قبر حکاکی شده بگیرم
...و توی آرامگاه خودمون بذارم
و جسدهاشون زیر اونا دفن بشه
...شدیداً به یه چیزی نیاز داشت
تا این اختلال افسردگی خطرناک رو تسکین بده
موسیقی رو دوست داشت منم آرمونیکا رو پیشنهاد دادم
آرمونیکا؟
باارزشترین دارایی پدرم
تا قبل از مُردنش، دائماً این ساز رو میزد
آوردمش توی خونه
و آموزش یه ماههای رو ترتیب دادم
هفتهای یک ساعت
...خیلی زود ان ازم خواست که
تمرین رو بکنیم دوبار در هفته
بعد سهبار و بعد هر روز
پس مشغول کاری شد که امیدوار بودی انجامش بده
برای چی اومدین اینجا آقای کلموت؟
No comments yet. Be the first to leave one.