Prvních 198 řádků.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
- این دیگه چیه؟ - هیچ کس نمی دونه.
هر هفته یا یه همچین چیزی اتفاق می افته.
فاجعه پله های قرمز؟
اره. انی بدجوری رو این موضوع قفلی زده بود.
نوتر پین. یه جور شوخی داخلی عجیب بود که همشون باهاش حال می کردن.
ما هیچ وقت نفهمیدیم جریانش چیه.
از جاده ۱۰ دوری کن.
چی؟ اون جای تحقیقاتی؟
اون مرکز بیماری های واگیر یا هر چی که هست؟
- هری! - خفه شو!
هری کراس و دخترای ویلکاکس
راحت دارن استراحت می کنن
و انتظار میره کامل خوب بشن.
اینجا هممون بچه ایم.
من هیچ کاری نمی تونم بکنم.
من فقط یه نظافت چی باکلاس ام.
تو از چیزی که فکر می کنی قوی تری، موریین.
بعضی از نمره های تستت
با پیشرفتی که داری می کنی جور درنمیاد...
واضحه که داری پیشرفت می کنی.
شاید چون این تستا چرت و پرتن،
اینجا هم چرته، تو هم چرت،
با همه احترامی که بهت دارم.
من دشمن تو نیستم، لوک.
تو داری با لوک الیس یواشکی کار می کنی.
ایده استک هاوس بود.
اون بود که بهم گفت ادامه بده.
خب، الیس چی؟
چی بشه؟
ما هنوز باید یه راهی پیدا کنیم که ثابت کنیم اون TPه.
اونو بسپار به من.
اره، تقریبا تنها کاری که می کنن اینه که ما رو برای شبای فیلم جمع می کنن.
دیشب داشتیم دندونامونو مسواک می زدیم، بعد یهو داشتیم رانندگی می کردیم،
بعدشم داشتیم کارای دکتری می کردیم،
مثل سر زدن به مریضا،
امپول زدن، اینجور چیزا.
یه چیزی تو سرش خرابه.
شبای فیلم حسابی اذیتش می کنه.
اول می ذارنش که یه شب جرقه دار رو رهبری کنه.
بعدشم می برنش به بخش بهبودی.
اونجاست که اون صدای هوم ازش میاد.
خب، من باید برم.
لوک، من می دونم پشت اون در چیه،
همونی که شا بهمون نشون داد.
تو سر موریین دیدمش.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
اون بازمانده اتفاق دیشبه؟
هندریکس گفت که، ام، زود قاط زده.
یه چیزی درباره ارتباط روانی با خواهرش
که به صورت وحشیانه ای قطع شده.
این دیگه جدیده.
خب، به هر حال،
سیگزبی فکر می کنه
هنوز یه کم اب توش مونده که می شه فشارش داد.
هوم.
ام، کاری هست که بتونم براتون بکنم؟
حالا که گفتی، میشه زحمت بکشی زباله ها رو ببری بیرون؟
اینجا کمبود نیرو داریم. کمکت رو قدردانم.
باشه.
انتظار نداشتیم که تا حداقل یکی دو روز دیگه غزلشو بخونه.
دنی الان اونجاست، داره امادش می کنه.
اون کمکت می کنه بارش بزنیش
درو باز کن.
اوکیه؟
- اره. - خوبه، با سه می ریم.
باشه. یک، دو، سه.
مچ دستتو مواظب باش.
اینجا هممون می ریم تو دودکش.
نه.
چون من نمی ذارم این اتفاق بیفته.
بچه الیس رو بفرستید تو.
لوک.
تا حالا عبارت وریتیس لیبرابیت ووس رو شنیدی؟
حقیقت تو رو ازاد می کنه.
هوم.
خب، بالاخره داری منو ازاد می کنی؟
یه ذهن مثل تو می تونه...
یه نعمت یا یه نفرین باشه.
تو مورد تو، فقط همه چیزو سخت تر می کنه.
من و دکتر هندریکس فکر می کنیم تو TP هستی.
کاش بودم. چون هر چی زودتر باشم، زودتر می رم خونه.
درسته؟
اینجا... اینجا جای دروغ گفتن نیست.
لوک، یادت باشه، تو اینجا هستی که خدمت کنی،
نه فقط به کشورت، به کل دنیا.
این حرفا به نظرت یه کم گنده گویی نمیاد؟
یعنی، اصلا این یعنی چی؟
خدمت به کل دنیا؟
باید به من اعتماد کنی.
اعتماد باید به دست بیاد.
قطعا همین طوره.
بالاخره حقیقت.
چی کار کردی؟ تو اونا رو کشتی!
- هی، ولش کن حالا! - چرا این کارو کردی؟
چی کار کردی؟
اوه، ای کاش این کارو نکرده بودی.
ولم کن!
ول کن!
- جولیا. - یه لحظه.
ول کن!
این یه لحظه ی اموزشیه.
جولیا، یه مشکل داریم.
ولم کن!
سیگزبی! سیگزبی!
می تونم بهتون کمک کنم، قربان؟
امیدوارم بتونی.
من نگهبان شب جدید دنیسون ام.
- حال شما چطوره؟ - هوم. نگهبان شب، نه؟
خب، این برام تازگی داره.
در واقع فقط یه نگهبان شبه.
می دونی، ساعت دوئه و همه چیز رو به راهه.
هوم. پس تو از دنیسون تا اینجا اومدی
تا مطمئن شی همه چیز رو به راهه؟
نه، مطمئنم شماها اینجارو روبراه کردین.
تا فردا غروب شیفتم شروع نمی شه.
همون طور که گفتم، تازه اومدم این شهر.
فکر کردم هوا برای پیاده روی خوبه،
ولی انگار یه کم گم شدم اینجا.
خب، یه مردی دم دره. که چی؟
اون نگهبان شب جدید دنیسون ه،
همونی که بهت گفتم.
همونی که با اون زن دیوونه حرف می زد.
اره.
اینجا همون انستیتوئه؟
مردم تو شهر درباره ش حرف می زنن انگار کارخانه وانکاست.
دقیقا اونجا چه خبره، داداش؟
تحقیقات بیماری های واگیر.
جدی؟
همیشه که سیم خاردارو داخل حصار نمی بینی.
خب، می دونی، ما حیوانات ازمایشی داریم.
مردم این روزا خیلی رو پروتکل های امنیتی حساسن،
نشتی ازمایشگاه، اینجور چیزا.
ما هم باید اونو می کشتیم.
تو موافقت کردی که مشکلی نیست مگه اینکه اون از ما حرفی بزنه.
خب، معلومه که یه مشکله.
برای یه ازمایشگاه امنیت زیادیه.
خب، وضعیت دنیا این روزا همینه.
حصارا و دیوارا،
ادمای خوب که جلوی ادمای بدو می گیرن.
فکر کنم...
قسمت سختش اینه که بفهمی کی کیه.
اون غیبش می زنه.
پلیسا فکر می کنن تو یه ولگرد استخدام کردی،
عاقبتشم یه روز راهشو می کشه و می ره.
جنازه ها توجه جلب می کنن.
تو خیلی سریع ماشه رو می کشی.
- احتیاط بهتر از پشیمونیه. - دقیقا.
- یعنی چی؟ - اون یه مرد تو سن سربازیه
که از نظر جسمی امادست
اون با مشخصات جور درمیاد.
ممکنه هر چیزی باشه.
خبرنگار مخفی.
مامور مخفی اف بی ای.
کشتنش ممکنه مشکلات بیشتری درست کنه تا حلش کنه.
ممکنه از بالایی ها باشه، فرستاده باشنش که ما رو تست کنه.
لعنتی.
ماشین داری که برگردی شهر، قربان؟
می دونی چیه؟
فکر کنم ماشینمو همون پایین جاده پارک کردم.
اره، خب، روز خوبی داشته باشی، قربان.
اره.
تو هم همین طور.
باید بفهمیم واقعا کیه.
اره. بعدش می کشیمش.
خب، اوستر بهمون درباره والدینت گفت.
خیلی متاسفم، لوک.
منم همین طور. خیلی گندست.
می خوام یه پک از این بزنی، باشه؟
- نه. - اوه، یالا.
نمی تونی بذاری این لعنتی ها برنده بشن، لوک.
اونا قبلا برنده شدن. تموم شد.
نه راه داره. ما هنوز می تونیم از اینجا در بریم.
در بریم و بریم کجا؟
دیگه جایی ندارم که برم.
به کلوب گندا خوش اومدی، رفیق.
من هیچ وقت جایی نداشتم که برم،
ولی هر جایی بهتر از اینجاست.
اگه بدونی نمی تونی ببری، جنگیدن چه فایده ای داره؟
بعضی وقتا فقط با این که نشون بدی
هنوز می خوای بجنگی، می بری.
اره؟ ببین این تورو به کجا رسوند. هوم؟
یه شانس هست. هیچ وقت نمی دونی چی ممکنه بشه.
ما بهت نیاز داریم. کایشا بهت نیاز داره.
نمی تونم بهت کمک کنم. هممون فقط بچه ایم.
اخه ما قراره چه گهی بخوریم؟
می تونیم یه راهی پیدا کنیم که از اون سیگزبی لعنتی انتقام بگیریم،
از کل این جای لعنتی، داداش.
خواهش می کنم، لوک. خواهش می کنم.
ببین، داشتم به حرفایی که درباره اون
دوربینای حرکتی تو راهرو، زدی فکر می کردم
که می تونن گرمای بدنت رو تشخیص بدن...
برام مهم نیست، نیکی.
فکر کردم اگه بتونیم بریم تو کمد تهویه،
No comments yet. Be the first to leave one.