Prvních 200 řádků.
آهای، هوشیار بمون.
چیزیت نیست. چیزی نمیشه.
فقط هوشیار بمون.
خب؟
هوشیار بمون، هیچی نمیشه.
چیزی نمیشه. بیدار بمون.
حالا میفهمی چه حسی داره.
چرا؟ این کارتون واسه چیه؟
حالا میفهمی چه حسی دارم.
الان یکی از عزیزانت خودت داره جلوی چشمهات جون میده.
در اختیار خودتونه.
خودت کاری کردی این بلا سرت بیاد یوجین کسیدی.
نه، نه، نه، نمیخواد صحبت کنی.
چیزی نیست.
هیچی نمیشه.
نه، نه، نه، صحبت نکن. صحبت نکن.
دوستت دارم.
میدونم. من هم دوستت دارم.
چقدر صحنه قشنگی شد.
باید بتونم...
خیلیخب رفقا.
دیگه کافیه.
حوصلهام سر رفت.
خالی کنین! تفنگهاتون رو خالی کنین و یه گوشه بندازیدشون!
وگرنه یه گلوله تو سرش خالی میکنم.
خودتون هم میدونین دروغ نمیگم.
زود باشین!
حالا بلندش کنین و توی ماشین بذاریدش.
عجله کنین!
زود باش!
بذارش داخل!
برید عقب!
عقب وایستین.
سوئیچ اون یکی ماشین رو بهم بده.
زود باش!
هوشیار بمون.
هوشیار بمون.
آهای هلن، هوشیار بمون. هلن!
روی زخمش فشار بدین. باز هم گاز استریل بیارین.
با اتاق عمل کار دارن.
باید در عرض نیم ساعت اتاق رو خالی کنیم.
خانم سی سالهای داریم که تیر خورده،
دو سه لیتر از ناحیهی...
پایین سمت چپ شکمش خونریزی کرده.
اوضاع حیاتیش چطوره؟
فشار خونش داره کم میشه.
ضربان قلبش بالا رفته.
خب. داره شوک بهش وارد میشه.
باید از مجرای تنفسیش آزمایش بگیریم.
میشه یه واحد خون از بانک خون برام بیارین؟
پروتکل انتقال خون رو شروع میکنیم.
ببخشید، اجازه ندارین اینجا باشین.
- آخه دوست دخترمه. - خواهش کردم آقا.
حالشون خوب میشه، خب؟
حواسمون بهش هیست. هیچ مشکلی پیش نمیاد.
باید بذارین دکتر به کارش برسه.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
«گردشگر»
مترجم: «حامی مغیثی» در تلگرام: Timelordsubs@
به هوش اومدی.
خدایا شکرت، به هوش اومدی.
تشنهامه.
تشنهای؟
- تشنهامه. - باشه.
الان برات آب میارم.
- بده بگیرم. - چی شد؟
- چی؟ - اومدیم بیمارستان.
یادت میاد دقیقا چی شد؟
تو کی هستی؟
اسمم چیه؟
وای خدا، این هم شوخیه تو میکنی؟
بعد اینکه از عمل سنگین به هوش اومدی...
شوخی خرکی میکنی؟
آخه اگه الان نمیکردم ممکن بود...
دیگه فرصتش پیش نیاد.
آخ، خدایا به دادم برس. چقدر درد دارم.
خب، خب، خب، تکون نخور. باشه؟
تکون نخور و صحبت نکن.
فقط استراحت کن، باشه؟
باشه.
باورم نمیشه زندهای.
باور کن.
تحمل از دست دادنت رو ندارم هلن.
دیگه کافیمه.
بیا بریم خونه.
علت اینکه اینجا اومدیم دنبال جواب بودیم.
ولی لزومی نداره آدم بعضی مسائل رو بفهمه.
مخصوصا وقتی هر چیزی که نیاز داشتیم برامون فراهم بود.
خدایا.
واقعا قشنگ منظورت رو گفتی.
من هم چنین حسی دارم.
بیا بریم.
خب...
البته قطعا الان که نباید بریم.
هر موقع حالت بهتر شد و...
مرخصت کردن، میریم.
به نظرت میتونیم اول سوار بشیم؟
معلومه.
روی صندلی چرخداری.
واسه چنین افرادی صف ندارن.
از مزایای بیمار بودنه.
البته به نظر عجیب میاد.
چون انگار اینکه روی صندلی نشستم...
باعث میشه نفر اول صفی باشم که همه توش قراره بشینن.
خب، از طرفی محل پارک خوبی هم برات دارن.
مستراحهاشون توی همون طبقه است.
پس دیگه حرف نداره، نه؟
آره.
باورم نمیشه بالاخره داریم میریم.
یعنی همیشه حرفش رو میزدیم،
ولی الان واقعا اقدام کردیم.
مطمئنی مشکلی نداری...
که کل این قضایا رو پشت سر بذاری؟
یعنی به خاطر من نیست که...
به هیچکدومشون نیازی نداریم.
الان دیگه فقط خودت خانواده منی.
خب، وقتی دیدم مامانت چاقوی آشپزخونهای...
توی کاسه چشم یکی فرو کرد، بهت حق میدم چنین حرفی بزنی.
- آره، من هم موافقم. - آره.
جدی میگم.
دل تو دلم نیست زودتر هواپیمامون بلند بشه...
و بریم دیگه پشت سرمون هم نگاه نکنیم.
میخوام زودتر باقی عمرم رو کنارت سپری کنم.
خانمها و آقایون، مسافران اولویتدار...
لطفا از گیت ۲۲۳ سوار بشن.
خب، قراره زود به مراد دلت برسی.
نوبت ما شد.
همیشه خواب این لحظه رو میدیدیم. الان هم واقعی شد.
مشکل اجاق گازه. معذرت میخوام.
مشکل قطع و وصلی داره. فقط باید یه گاز جدید بگیرین.
یا میتونین عین مستاجران سابق اینجا...
در کشویی گاز رو ببندین.
تا صداش اذیتتون نکنه.
آها، میشه بدونم قبل اینجا، کجا مستقر بودین؟
البته اگه راحت نیستین تعریف نکنین. مگر اینکه راحت باشین.
نه، راحتیم. راستش ما... زیاد در رفت و آمد بودیم.
پس میخواین جای ثابت مسقر بشین؟
البته امیدوارم پررویی نکرده باشم.
اگه دلخور شدین بهتون حق میدم.
نه، اتفاقا درست گفتین. میخوایم جای ثابت مستقر بشیم.
خیلی هم دلمون میخواد.
بهینهسازی محیط این خونه با صندلی چرخدار فوقالعاده است.
اگه ناراحت نمیشین اشاره کنم...
صرفا خواستم بگم اینجا...
سیستم گرمایشیش زیر زمینه و پریز برقش در دسترسه.
اِم، من که قرار نیست زیاد روی این صندلی بمونم. از این جهت...
اون مستراح ژاپنیه؟
درسته.
از همون مدله که مقعد خشککن داره؟
اِم، «مقعد خشککن»؟
گـ...
گمون کنم از همون مدل باشه.
خب، پس این خونه حرف نداره.
- البته به جز مشکل گازش. - آره.
حالا میتونیم بعدا گاز جدید بگیریم.
پس یه دونه جدید میگیریم.
پس پسند کردین، درسته؟
پسند کردیم.
ای خدا.
این کثافت رو یادم رفته بود.
نمیدونم این پشتی قفسه است، یا زیرشه یا درشه.
میدونم قفسه در ندارهها.
خواستم مزاح کنم.
فهمیدی از چه کلمهای استفاده کردم؟ «مزاح» گفتم.
شنیدم.
این که جور در نمیاد.
آهای. حالت خوبه؟
آها. آره، خوبم.
فردا فیزیوتراپی میری دیگه، نه؟
معلومه.
آره، چند هفته شده که نرفتی.
میدونم. آخه دلم میخواست توی روند اسبابکشی باشم.
صرفا حواسم به همهچی باشه.
آها، من هم صرفا خواستم بگم چون مدام پشت گوش میانداختیش.
فردا دیگه میرم.
بیا با هم قراری بذاریم.
تا وقتی به جلساتت نرفتی گاز رو درست نمیکنم.
خب؟
باشه.
قبوله.
خفه شو دیگه.
مدت زیادی بود که شیفته کلیر بودم.
درسته.
راستی، ندیدی کلیدم رو کجا گذاشتم؟
هلن.
هلن.
خوبی؟
شرمنده. خیلی خستهام.
ندیدی کجا گذاشتم؟
چی رو میگی؟
کلیدم رو میگم. شیفتم نیم ساعت دیگه شروع میشه.
آها.
ببخشید حواسم نبود. نه، ندیدم کجا گذاشتی.
ببین، میخوام گاز رو عوض کنم.
وای خدا هلن، دیوانه شدم انقدر این گاز...
- بیپبیپ میکنه... - پس عوضش کن.
قرارمون یادت نبود؟
No comments yet. Be the first to leave one.