Prvních 200 řádků.
Dark Passenger Memento
آیوفیلم تقدیم میکند
چه حسی داری تومو؟
!!قطعاً بهترین بازیمو نشون میدم
!کلی واسه این ماراتن تمرین کردم
.منم
.این یکی رو من میبرم
!اوه نه بابا؟! گنده نگوزی حالا
!اع؟! پس بازنده یه هفته پول نوشیدنی رو حساب کنه
!پایهاتم!! امیدوارم باختی نزنی زیرش
.دخترا و پسرا مسیرشون یکی هم نیست اخه
.ولشون کن
.هی اونو ببین دو ساعته میخواد یه چیزی بگه بهمون
!!منو ببین میسوزو چان
!!من به عشق تو ماراتن رو تمومش میکنم
.اونم ولش کن
!!همگی سر جاتون باشید
...عالیه. همشون پر انرژین برای
!!حداقل این اولشو بدوید
.شنیدی که
.باشه بابا
.میرسد پایان مسابقه چطور به
.مسابقه چطور به پایان میرسد
جدیداً حال نمیکنی باهام کاراته کار کنیا، نه؟
...نه بابا اینطوریا هم
.مشکلی نیست. درک میکنم
ولی امروز، داری از جون مایه میزاری .که پا به پام بیای
...تومو
ولی مهم نیست چقد زور بزنی !!بازم زیرشی
گریه نکنیا، حله؟
پیاده شو باهم بریم باو!! اونی !که نباید گریه کنه تویی
.ماراتن عجب سمیه
!!قشنگ پاره شدنم رو حس میکنم
!!همگی ادامه بدید
!!هانائو چان داره تقلی میکنه
!!آره، این اصلاً منصفانه نیست
.خیلیم منصفانهست
یا خدا، اینا تا اینجا اومدن؟
!عالیه
...نمیزارم
...هیچ خری...
!جلوتر از من بدوعه...
!چرا خب؟! خدایی چرا؟
!چرا؟
!!خیلی حال میده
!!هنوزم وقتی باهاش مسابقه میدم بهترین حس رو دارم
نقطه پایان دخترا
اوه، آره... انقد هیجان زده شده بودم که یادم رفت
...ما از اولشم تو شرایط برابر رقابت نکردیم
!ها؟
!!هی تومو، وایسا بابا!! ردش کردی !همین الان ردش کردی
ها؟ چیو رد کردم؟
!نقطه پایان دخترا رو
!ها؟! خو که چی؟
ها؟
!میخوای با من رقابت کنی نه؟!
...آره
!آره
.تحت تاثیر قرار گرفتم کوسوکه
.ما از کلوب دوندههاییم و تو با ما داری میای
.امروز یه جورایی حالم خوبه
!!قویتر شدم! الان دیگه واضحه
اونا دو تا دارن از رو به رو میان؟
!شیت، چقد سریعن! اصن آدمن؟
.هنوز راه درازی در پیش دارم
تف به این روزگار! هنوز نمیتونم به تومو برسم؟
!تومو؟
!تب کردی
چطوری با یه تب پخش زمین شدی اخه؟
!دیروز کار خرکی کردی؟
...دیروز؟ دیروز
...بعد شام زدم بیرون واسه دویدن
.فکر کنم دور و بر ساعت 10 شب برگشتم
!چند ساعت داشتی میدویدی؟
...بعدش... حموم کردم و رفتم بخوابم
.ولی وقتی بیدار شدم نمیدونم چرا لخت بودم
.هیچ کار خرکی خاصی نکردم
!زهر مار و کاری نکردی !تعجبی نداره تب کردی
!هی تومو
!لعنت
،چه غلطی بکنم؟ گوشی هم که ندارم
.معلمم که با گروهه و چند کیلومتر عقبترن
.هیچ ماشینی هم که نمیاد
!واقعاً خرم؟
!اصن فکر کردن داره؟
...من این
...بدن
!واسه همین ساختم
...تومو
.آروم باش و بهم گوش کن
.سرما خوردی
.باشه. ولی فکر کنم خودت اول باید آروم باشی
که اینطور. پس جون منو حمل کرد اورد، اره؟
.این چیزه که من شنیدم
.تو کلی مشکل انداختمش
...خیلی مشتاق این ماراتن بودیم
.ولی ظاهراً اول شد
ها؟! مگه منو حمل نمیکرد؟
.احتمالاً واسه همینه
تومو، بالاخره بیدار شدی؟
!جون؟
.من دیگه میرم
،تقریباً هیچوقت مریض نمیشی .از این فرصت استفاده کن
چه فرصتی؟
،از اونجایی که همیشه خودتو قوی نشون میدی .یکم ضعف نشون دادن تاثیرگذاره
.برای همه چیز بهش وابسته باش
تو بیداری؟
.بیا آب بخور
.اوه... ممنون
.تو و میسوزو امروز بیشتر از همیشه باهام مهربونید
.این واقعاً واسم عجیبه
از اونجایی که هیچوقت شدید زخمی یا ،مریض نمیشی نمیدونی اینو
ولی این چیزیه که وقتی انقد ضعیفی .که حتی نمیتونی تکون بخوری اتفاق میوفته
پس حسش اینطوریه، ها؟
.آکمی سان میاد دنبالت
میتونی راه بری تومو؟
...بله
.معلومه که نه
!منو بغل کن
!ها؟
منو رو پشتت حمل کردی آوردی نه؟
!من هیچی ازش یادم نمیاد پس دوباره انجامش بده
!!خب این که ربطی نداشت
!!ب-بغلم کن، لعنت بهت! من اینجا مریضم
.به نظ من که سالم سالمی
.خیلی خب باشه
.اوه پس حسش اینطوریه
.خیلی بزرگتر شدی
...پس تو
من؟! چی دارم؟
.اوه ببخشید. هیچی نمیخواستم بگم ولش
.واسه همه اتفاقات امروز ببخشید
.حتی مسابقهمون رو هم خراب کردم
.نگرانش نباش
،وقتی به مشکلی بخوری .معلومه که میام کمکت
،اگه با هرچیزی مشکلی داشتی .معلومه که میام کمکت
...جون
!تومو
!باباش؟
!تومو کجاست؟
...تو ماشینه، دارن میرن بیمارستان
!!صبر کن تا بیام تومو
پیازچه؟
!!سلام جون! مرسی که اومدی
...اومدم بهت سر بزنم ولی .فکر کنم نباید همچین تعجب کنم
!کامل خوب شدم
.ولی مامان نمیزاره برم بیرون
.مشخصه که نمیزاره
...با اونهمه اتفاقی که افتاد یادم رفت که بگم
.فکر کنم... بابت دیروز ممنون
...ح-حتماً... فقط انقد بیپروا
!اوه راستی
.بفرما. بهت پسش میدم
...این
تا کی دست من بمونه؟
.تا وقتی که یه مرد قویتری نسبت به تو بشم
...وقتی اون روز رسید
!میام ازت پسش میگیرم
گفتی وقتی مرد قویتر نسبت به من بودی پسش میگیری، نه؟
حالا هوا برت نداره فکر کنی .دیگه تو همهچی میتونی ازم ببری
!من تو زمین خودم به کسی نمیبازم
.ولی این در مورد جفتمون صدق میکنه
مگه نه؟
مشکلی باهاش داری؟
.نه
.این بهترین راهه
...ماندن صمیمی دوستان برای
...برای دوستان صمیمی ماندن
دوجو آیزاوا
،درست قبل شروع مدرسه راهنمایی
...یه کاری کردم
.برای اولین بار تونستم یه ضربه به تومو بزنم
...اووو
!!تونستم
!!بالاخره یه ضربه بهت زدم!! به تومو ضربه زدم
.هاه... فکر کنم بالاخره بهم رسیدی
.یه جورایی ناراحته
ناراحت؟ خسته نیست؟
.زودتر از چیزی که انتظارشو داشتم اتفاق افتاد
ها؟
.آکمی خیلی وقته داره میگه
،اون میگه تومو استعداد خدادادی داره
،مهم نیست تومو تو چه ورزشی بره .هیچکس جلوش شانسی نداره
،ولی رفتن راهی که من رفتم
،راهی که نتونی حریفی واسه خودت داشته باشی
.واسه بچهمون خوب نیست
این یعنی چی؟
مراسم ورود
!بالاخره تونستم به مدرسهای که تومو میره برم
!شرط میبندم تو فرم مدرسه خیلی خفن میشه
!سلام جون
!بالاخره میتونیم باهم بریم مدرسه
!با اون دامن شبیه دیوونهها شدی
باز چه آتیشی میخوای بسوزونی؟
!ها؟
ها؟
چی؟ جونیچیرو فکر میکرد پسری؟
!آره
،میدونستم خره .ولی نه دیگه انقد خر
خب حالا میخوای چیکار کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.