Prvních 200 řádků.
ارائهایی از بزرگترین و کاملترین سایت دانلود فیلم و سریال 30NAMA.click
تــرجـمــه و زیـرنـویــس از «MeysaM/Unicorn»
در طول زمان، به نام های مختلفی خوانده شده
سرزمین مرزی،
زمین های وحشی،
سبد نان اروپا
ولی از زمانی که یک پسر بچه بودم اکراین برام فقط "خانه" بود
حتی زمانی که رویای رهایی از روسیه تزار رو داشتیم
زندگی در اون مثل همیشه جریان داشت
حرکت و گذار فصل ها
چرخه ابدی، دانه، شخم و برداشت
یک همر کار سخت با خوشی های کوچیک
اسم من یوری کاچینوک هست
پسر یاروسلاو کاچینوک
و نوه جنگجوی معروف ایوان کاچینوک
اکراین من سرزمینی بود که افسانه ها در اون هنوز جریان داشت
و هر چیزی ممکن بود.
یوری!
قبل این که بزرگ شم و بفهمم اژدهاها واقعیت دارن
و شر جهان رو در بر گرفته
من عاشق شدم
از لحظه ای که دیدمش به چیز دیگه ای نمیتونستم فکر کنم
رویای بزرگ شدن برای ازدواج با اونو میدیدم
دوست داشتنش برای همیشه
وقتی که انقلاب بلشویکی به سمت ما هجوم میورد
من به تنها چیزی که میتونستم فکر کنم ناتالکا بود
این همونه که تو رو افسون کرده؟
این زنگو میبینی؟
من قبلنا به روستا هشدار میدادم وقتی قبایل تارتار میخواستن ما رو غارت کنند
و آزادیمونو از ما بگیرن
مثله کاری که تزار کرد؟
بله.
ولی اونا هیچوقت نمیتونن روحتو نابود کنند
هیچکس!
هیچ کس نمیتونه آزادیتو ازت بگیره
یادت باشه!
یوری، پسرم تو امتحان کن
اونا تزار رو کشتند.
- بلشویکها؟ - در یکاترینبورگ!
حالا اکراین میتونه آزاد باشه
انقلابیون تزار رو کشتند
شمشیرو بهش برگردون
اون لازمه یاد بگیره چطور برای کشورمون بجنگه
به عنوان یک مرد آزاد بزرگ شه
اون فرق داره
مرگ تزار چند سال برای اکراین استقلالی با شکوه به ارمغان اورد
اما به زودی توسط شوروی سرکوب شد.
مردم مجبور شدند سبک زندگی کمونیسم رو قبول کنند
که رهبر شوروی، لنین خواستار شده بود
دوباره؟ دوران عوض شده یوری
وظیفه ما به کشور اینه که تاثیر بزاریم و اطلاع رسانی کنیم
نه این که در امیال شخصی افراط کنیم
حق با اونه! هنرمندان هجوم آوردند به کیف. با ما بیا!
من نمیتونم اینجا رو ترک کنم
آره... چون عاشقی
ازش بخواه باهات ازدواج کنه و اونم میتونه با ما بیاد
- ازش بخواه! - آره، من... چند بار خواستم!
و؟
و اون میگه که نمیدونه بعدش چی به سرش میاد
تو باید اغواش کنی یه شعر بنویس
-من شاعر نیستم -براش شعر عاشقانه بخون
من؟ آواز خوندن؟
خب ازش بخواه که بشینه
و تو ازش یه نقاشی واقعی بکشی
بجای این خطوط خیالی
بزار نقاشیتو بکشم!
چرا؟
چون تو قشنگی
کجا دوست داری منو بکشی؟
تو جنگل، اونجایی که وقتی بچه بودیم بازی میکردیم
-اوه حالا فهمیدم -من تو رو مثل روسالکا میکشم
کنار آب... لخت
ناتالکا! لطفا بزار نقاشیت کنم
ما گفتیم اغواش کن! همش همین بود؟
ناتالکا، با ما بیا
بیا به کیف.
- ترک کنم روستا رو؟ - آره.
من یه عمو دارم به اسم جوزف میتونه برای یوری تو کارخونه یه کار جور کنه
تو باید بیایی.
این آیندس ناتالکا
خب، چی نظرتو عوض کرد؟
خیلی بیچاره به نظر میرسیدی
خب، اینجایی دیگه
مهم همینه
این قضیه رو بیشتر از چیزی که هست بزرگش نکن
البته که نه.
-من فقط میخوام بفهمی.. -برام مهم نیست
چه فرقی میکنه پدر مادرت ازدواج کردند یا نه
فکر میکنی برات مهم نیست ولی مهم میشه!
نمیدونی این که بقیه قبولت نکنن یعنی چی
همسایه ها قضاوتت میکنن چرا دنبال مشکلی وقتی حق انتخاب داری؟
حق انتخاب؟
-فکر میکنی حق انتخاب دارم؟ -نه! شروع نکن!
نه، از لحظه ای که دیدمت چاره ای نداشتم
دنیای واقعی رو درک میکنی؟
بله میکنم!
ما میتونیم با همدیگه از پسش بر بیایم
امشب تو جشن وقتی از خدایان بپرسی... میفهمی!
با به هم تعلق داریم
آیا من هیچوقت ازدواج میکنم؟
تو نباید عاشق من باشی
من فقط برات بدبختی میارم
اوه، من برای چیزای کوچیکترم خر بازی در اوردم
از من فرار نکن ناتالکا
با من ازدواج کن!
اما همرزم استالین، همرزم لنین سعی کرد اونا رو با ما همراه کنه
اون روشنفکرا، کلیسا و دهقانان رو هدف قرار داد
اوکراینی ها شورش کردند.
لنین خیلی ملایم برخورد میکرد
سفلیس مغزشو نرم کرده بود
اکراین باید یاد بگیره چجور به اراده ما تعظیم کنه
بدون معادن بزرگ و غنی و محصولات کشاورزیش
روسیه نمیتونه وجود داشته باشه
خب پیشنهاد میکنی چکار کنیم؟
ما نقشه لنین رو پیاده میکنیم
ولی بدون رحم
خدا محافظت باشه
دعاتو تموم کن کشیش ما باید حرف بزنیم
به من بگو: طلا و نقره کلیسا کجاست؟
فکر میکنی این دهقانا به این چیزای مادی احتیاج دارند که خدا رو عبادت کنند؟
و اونجا چه چیز با ارزشی آویزون بود؟
نماد مسیح کجا است؟
- دیمیتری! - قربان!
برمی گردم.
در همین حال پیشنهاد میکنم در پیشگاه خدات دعا کنی
البته برات فایده ای هم نداره
اینو بگیر!
اونا دارن میان
- بلشویکها؟ - بله.
-زنگ هشدار رو بزن -بزار باهات بیام
- کاری که پدربزرگت میگه انجام بده - برو، یوری، برو!
یوری، زنگو بزن، برو!
من کمیسر سرگئی کولتسوف هستم.
تو بویکو هستی؟
بویکو، میبینم که یه اسب داری
یک گاو...
زمین.
آیا کمک استخدام کردی برای مدیریت زمین؟
پس تو "کولاک" هستی
یک طبقه ممتاز، دشمن حکومت.
حرومزاده ها! حرومزاده های خونخوار
من یک روستایی فقیر هستم.
تصمیم گیریش به عهده حکومته
اگه همکاری کنید، اجازه دارید که به صورت تعاونی زندگی کنید
منظورت اینه تو زمین خودم؟
اگه همکاری نکنی، یا زندانی میشی
یا تیرباران
حکومت کی تصمیم میگیره؟
تصمیمشو گرفته
تا غروب اینجا رو ترک میکنید
و گرنه شما به جرم رفت و آمد غیر قانونی تو زمین حکومت دستگیر میشید
این مرد رو چکارش دارید؟
اون دشمن حکومته
دشمن؟ این مزخرفه
برادر، شما و خانوادتون میتونید بیاید با ما زندگی کنید قدمتون روی چشم
- و تو کی هستی؟ - مردان آزاد
برید دنبالشون!
پاپا!
هیچکس... هیچکس نمیتونه آزادیتو بگیره
یادت باشه
خدا همراهت باشه، پسرم
پیرمردو دیدی؟
شنیدم هنوز زندس
به من دروغ نگو کشیش
- این یه گناهه! - ما همه گناهکاریم.
پس داشتی دعا میکردی همرزم؟
- هر روز. - و آیا خدات دعاتو مستجاب کرده؟
نه، نکرده
میدونی چرا؟
چون خدایی نیست
هیچ شری نیست، هیچ گناهی نیست هیچ جهنمی نیست
همش توهمه
جهنم ناتوانی از عشق ورزیدنه!
این آخریشه
هم رزم، ما صبح شروع میکنیم به ساختن سلولها
بسه، غلات به اندازه کافی جمع شد
ما میریم
دوست دارم! نشون بده خودتو میخوام ببینمت
بیا بیرون میخوام ببینمت!
-ناتالکا! ناتالکای من! -نکن!
نه نه... من عاشقتم! با من بیا لطفا!
تاراس، تو مستی
- لطفا! دوستت دارم! - بس کن!
تاراس! اون داره با یوری ازدواج میکنه!
کجا میری؟
میرم دوستامو ببینم، قبل این که برن کیف
دوستات ترسو هستند
فکر میکنند میتونن با موسیقی و کلمات
بجنگند
یوری میخواد کمک کنه
-اون میخواد شبیه تو بشه -اون شبیه من نیست
و هیچیشم شبیه پدرش نیست
لطفا! بیا، یوری.
عموم میتونه برات کار جور کنه
ببین! حکومت از هنرمندا دعوت کرده
من نمیتونم اینجا رو ترک کنم الان نه
نه تا وقتی که مادر ناتالکا خوب بشه
به محض این که خوب بشه ما میایم
در اسرع وقت به شما ملحق میشم
خداحافظ.
No comments yet. Be the first to leave one.