Prvních 200 řádků.
تیم ترجمه ساب تقدیم میکند
هماهنگ سازی و ترجمه تیم ساب
میخوام یه داستان واستون تعریف کنم
یه داستان واقعی، ولی اینکه واقعیت چیه، بستگی به نظر هر کسی داره
و کی میتونه بگه کی داره واقعیت رو میگه؟
وقتی مردم ازم میپرسن لی گریس
تو و داداشات چطوری هستین؟
میخندم
ولی خوب کی میتونه بگه کوره آتیش و کامیون آمریکایی
و بوی علف خیس چطوریه؟
ما مثل وی دی چهل* ، درای چدنی
و زیرپوش حرارتی هستیم
ما شیشه های شکسته، پوسته ها
درای چرخون صفحه نمایش داریم
رایان دوقلوی منه
دیلان برعکس من
...ولی به وقتش
همه مون عین هم میشیم
چیزی که درمورد خودمون میتونم بگم اینه داگتی* هستیم
هرکاری واسه همدیگه انجام میدادیم
منظورم هرکاریه
خیلی خوب
پس برنامه اینه
لی گریس تو اول میری
بنگ بنگ بنگ توجهشون رو جلب میکنی
میترسونیشون- اوهوم-
رایان تو از چپ میری من از راست
هدف اینه که همه رو روی زمین
وسط اتاق جمع کنیم
باشه؟ بعدش دیگه
حواستون به ساعت باشه
هی، مثل فیلم ها باشین ، خوب؟
همه روی زمین دراز بکشین
وگرنه ممکنه بدجوری بمیرین
...پس
شنیدم یه چیزایی واسه دخترای کوچولو گرفتی
نه قربان سو تفاهم شده
واسه چند وقت پیش بود فکر میکردم هفده سالشه
کارت شناساییت رور گرفتی پسر؟
...نه نه، نه قربان، نه قربان
کارت شناساییت کجاست؟- تا اون دوتا برگه ای که-
نشون میده کجا زندگی میکنم رو بهشون ندم نمیتونم بگیرمش
خب چرا نمیتونی دوتا نامه درست درمون بهشون بدی؟
چون اون بیرون صندوق پست کلا نداریم
هیچ سرویس نامه بری هم نداریم، خواهش میکنم
ببین، خواهش میکنم قربان، من بچه تو راهی دارم، خواهش کردم
بدون کارت شناسایی
داری آزادی مشروط خودت رو نقض میکنی
اینجا حقایق سرد و تلخن
تا صبح دوشنبه وقت داری کارت رو درست کنی
وگرنه برمیگردی زندان
دوشنبه میبینمت
یالا فلوری
یه نقشه ای دارم
ما میریم
چی میگی مرد؟
میریم
داری شوخی میکنی
شبیه کسایی ام که شوخی میکنن؟
ببین، نمیتونیم همینجوری بریم مرد
من نمیتونم جایی برم، آمبر یه ماه دیگه زایمان میکنه
دیگه نگم
این با این کوفتی هم دارم سروکله میزنم، میبینی؟
آره، چقدر میخوای مثل اون پسره که
پونزده سال زندان بود
و لباسای لکه دار زندانی ها رو
ساعتی بیست سنت میفروخت کار کنی؟
هی مرد خودت گفتی
اون یارو مامور آزادی مشروط
خیلی بهت سخت میگیره
هیچ راه دیگه ای نداریم
ببین، از اینجا خیلی دور میشیم
خارج از کشور ...یه جاهایی تو
آمریکای مرکزی شایدم جنوبی
همین که همه چی امن و امان شد، امبر و بچه رو بفرست اونجا
من که مطمئنم نمیتونم جایی برم، میدونی؟
مسئولیت دارم کار دارم
چی؟
کار تو شب پیتزا رایگان
تو استریپ کلوپ واسه شبی پونزده دلار شد کار؟
لی گریس، حتی اگه مجبور شم کل مسیر گیس کشون
و فریاد زنون و با کتک، تو رو باخودم میبرم
آها و الانم
تموم اون چیزای سختو میذاری کنار
همشونو
نمیدونم چی میگی
فکر میکنی احمقم؟
گمشو
میدونی چیه دیلان؟ چیزی که میخوای مسخرهست
مسخرهست؟- آره-
ما اینجا چی داریم؟ چی واسمون مونده؟
هیچی نیست هیچ وقت هیچی نبوده
و اگه گیر بیفتیم چی؟
فکر میکنی واسه پیدا کردن
یه دختر معتاد و برادراش
دوباره تمام راه رو تا کاستاریکا میان؟
ببینین، تنها کاری که باید بکنیم اینه که از مرز رد شیم
و بعدش آزادیم
هی
نظر تو چیه بادوم زمینی؟
منظورم اینه وسط ما تو زن و بچه داری
نظر تو چیه؟ کار درستیه؟
آره
اگه دیلان میگه بهترین کاره منم هیچ حرفی ندارم، هستم
همیشه باهم، یالا
همیشه باهمیم، مگه نه داداش؟
آره داداش
همیشه باهمیم، یالا
گریس، یالا
یالا
گریس
لعنتی
خیلی دوستتون دارم بچه ها
میدونین دیگه؟
آره مرد- همیشه باهمیم-
رکود بزرگ
طبقه متوسط رو از بین برده
از هر ده آمریکایی هشت نفر معتقدن اقتصاد تو وضعیت بدیه
کاهش تعداد رفتار خیلی خوبه
در حالی که تعداد رو به رشدی به سختی از پس امور برمیان
از هر پنج کودک در آمریکا یک کودک در فقر زندگی میکنه
همچین چیزی برای کشور ثروتمندی مثل آمریکا باورنکردنیه
وقتی مدت طولانی ای رو تو این شرایط باشین
احساس سرشکستگی میکنین
واقعا از خسته و مریض بودن
خسته و مریض شدم
به تو نگاه میکنه میدونی که؟
آره میدونم
پس فکر میکنی داره کار درستی انجام میده؟
زندگی خودشه؟
بدون ما اون زندگی نداره
بهم قول بده- ها؟-
چه قولی بدم؟- قول بده اونجا-
خودت رو به کشتن ندی
لعنت دختر
خیلی نگرانی
این تنها راهه
خواهش میکنم فقط قول بده
به خاطر من و بچه
باشه قول میدم
خیلی خوب
زودی میبینمت اریک ویلیام
بابا ناامیدت نمیکنه، قول میدم
آماده ای رایان؟
باید برم- باید از اینجا برم-
باشه؟- باشه-
بیا اینجا
خیلی زود میبینمت، باشه؟- باشه-
باشه؟- آره-
خیلی خوب
خوبی؟
آره خوبم داداش
من میرونم
و یه لطفی بهم بکن داداش کوچیکه
اونجا چی میبینی؟
منظورت چیه؟- اونجا-
چی منتظر تو و امبر و اون بچه کوچولوئه؟
چون من بهت میگم چی میبینم
آزادی
هرجا تو بهم بگی میرم دیلان
هرکاری میکنم
میدونم رایان
کی میتونست تصور کنه
به برش قیچی کوچیک
مسیر اتفاقای زندگی انسانی ما رو عوض کنه؟
یعنی چی؟- یعنی-
ما الان رسما جنایتکارای
پناهنده هستیم
راه برگشتی هم نیست
به نظرت تهش به کجا میرسیم؟
مکزیک ، تهشه
ولی کی میدونه، میدونی که؟
گواتمالا، برزیل، کاستاریکا
هی، چرا نریم کوهستان؟
همیشه دوست داشتم کوهستان رو ببینم، میدونی
کلرادویی چیزی؟- چون تو جنوب-
کوهستان نداریم
مام داریم میریم جنوب
خارج از کشور
تنها کاری که باید بکنیم اینه که
از مرز خارج بشیم
هی مرد، به نظرت واقعا کار میکنه؟
آره، چون باید کار کنه
به نظر من، یه جا مستقر میشیم
یدونه از اون کلبه های چوبی تو ساحل میسازیم
و به گردشگرا تخته موجسواری کرایه میدیم
و تو هم تا آخر عمرت با آمبر و
بچهت میشینی غروب خورشید رو میبینی- آره-
حتی فکرشم قشنگه داداش
مثل همون سفرهای جاده ای خانوادگیه که
ما هیچ وقت نرفتیم
گوش کن، پرسیدی چه معنی داره
یعنی هیچ چیزی از زندگی قدیمی آشغالمون نمیمونه
شروع تازه
باشه؟ گذشته گذشته
الان هرکی بخوایم میتونیم باشیم
اگه درست باشه خیلی خوب میشه
نه نیست ، حق مسلمی یه که خدا بهمون داده
و چون تا الان بهمون داده نشده
اشتباه نیست اگه خودمون بخوایم یکم بهش برسیم
No comments yet. Be the first to leave one.