Prvních 200 řádků.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
خب نیویورک چطوره؟ - نیویورک یه شهره -
کلی آدم داخلشه؟ - آره کلی آدم داخلشه -
با بیشترشون خوابیدی؟ - بیشتر از اینجا؟ -
نه نخوابیدم - تو چلسی بودی؟ -
نه، ولی نمایشگاه هنری که پنج هفته دیگه دارم داخل چلسیه
خدای من، ممنون که یادم انداختی، حسابی عاشقش میشی، خیلی دوست دارم بیای
واقعا میخوام برم
با پاتریک در مورد همهتون حرف زدم
اگه بخوای میتونی برای افتتاحیه بیای، یا شاید بتونیم اسکایپ کنیم؟
مکعب
مطمئنم پیتر دوست داره همهمون اونجا باشیم، منظورم پاتریکه، ببخشید
پاتریک الدمن هستم - هی بچهها -
سلام، سلام هنری
خدای من، نگفتی قراره بیای
فکر میکردم کار داری - حالا که اومدم -
فقط اومدم اینجا نوشیدنی بخورم بچهها - آره، کو همراهت پس؟ -
دوست دختر تیندریم؟ نتونست امشب بیاد
خیلی وقته ندیدمتون
دیوونهست
خودت دیوونهای آقای مجرد
چی؟ - اوه، راستی -
خدای من، ممنون که سوپرایزم رو خراب کردی
من خیلی تیزبین نیستم، ولی مگه سایه چشم بنفش نزدی؟
همیشه سایه چشم بنفش میزنم
مگه اونا سایه چشم بنفش ندارن؟ - دارن -
خدای من، دلم برات تنگ شده بود - منم -
شرت لامبادا، من هنری رو انتخاب میکنم
چی گفتی؟ چرا مجرده؟ با میلیعه
دیگه تو جمعمون و نیست این یعنی باید جشن بگیریم
همین الان داریم جشن میگیریم رز - میدونم -
امروز روز بازگشت جولیا هست
...خیلی خب، امشب
چرا از هم جدا شدن؟ - خودت نباید جواب این سوال رو بدی؟
واقعا لازمه اینجا در موردش صحبت کنیم؟
آره مجبوریم، چون دارین باهام لج میکنین - به دنیا خوش اومدی -
سوپرایز - میشه صحبت کنیم؟ ببخشید بچهها -
مثل هدیه تولدت هست به ملبورن خوش اومدی
ممنون، خیلی خوشحالم خدای من، خیلی خوشحالم
میخواستم بهت بگم - آره ولی نگفتی، گفتی؟ و منم پرسیدم -
گفتم هی میلی چطوره؟ حالش خوبه؟
میخواستم صبر کنم تا برسی خونه - و گفتی حالش خوبه، بد نیست -
تو اسکایت اینجوری راحتتره، الان رسیدی خونه
پس دروغ گفتی، چرا دروغ گفتی؟
بیخیال - تو هم در مورد پاتریک دروغ گفتی -
در مورد اون بهت دروغ نگفتم، فقط همه چیز رو بهت نگفتم
بهت گفتم که با همیم - در مورد قضیه وگاس میدونن؟ -
معلومه که در مورد وگاس نمیدونن - والدینت میدونن؟ -
نه، و هیچکس قرار نیست بفهمه هنری
تا وقتی که آماده شم بهشون بگم - باشه -
...همیشه غر میزنی که من خیلی خودخواهم و من
...فقط میخواستم صبر کنم، متاسفم، باید قبلش بهت میگفتم، ولی
خیلی اوضاع بهم ریخته بوده - خب، وقتی آماده بودم به والدینم میگم -
چون تولد 60 سالگی باباعه و توجه همه روی همین هست
و توجه روی اون و مامانه و اینکه مطمئن شیم عقلشون سر جاشونه
و مشکلی ندارن که خارج از ...کشور زندگی کنم و همه این چیزا
ممنون میشم اگه یکم بهم فرصت بدی - باشه -
عالی - مشکلی نداریم؟ -
نه - شب خوبی داشته باشی -
بخورید
خب تبریک به هنری
هنری، هنری
برای اینکه مجرد شده و از شر میلی راحت شده
زندگی مجردی
حالا که صحبت از آزادی شد، آیا پیتر
پاتریک میذاره از اونجا بیای بیرون اصلا؟
ببین، در مورد تصمیمات زندگیم بهش گفتم و مشکلی باهاشون نداشته
و مثل وقتی که من و با تو با هم بودیم
قبل از اینکه کاری کنم بهش میگفتم
آره، ولی زارا خیلی خفن بود - و همیشه هم بهم نمیگفتی -
ولی اگه بیرون بودم و یه دختر میدیدم بهت میگفتم
چند وقت بعد از اینکه باهاش آشنا شدی باهاش خوابیدی؟
راستش تا یه هفته نمیذاشت باهاش بخوابم
اون نمیذاشته - یه هفته -
خیلی سکسی بود - پریود بوده؟ -
تو کی هستی؟ این یارو کیه؟
و اگه تو هم تو یه فضای باز بودی
ما که داخل گالری سکس نداشتیم
با چشمهات
شرت لامبادا و جاست سم؟
اگه میخواستین با یه نفر دیگه بخوابین به همدیگه میگفتین یا اجازه میگرفتین؟
یا ترجیح میدادین خبر نداشته باشین
نه، قبلا امتحانش کردیم و جواب نداده
جواب نداده؟ - برای ما که جواب نمیده -
و بعضی وقتها مردم واقعا نمیخوان با بقیه بخوابن
برای ما که مشکلی نداشته - صورت زارا که اینجوری نمیگه -
واقعا نمیخوام در موردش حرف بزنم - آره، برای تو که خوب جواب داده -
تو کی هستی؟ - خیلی حواسجمعه -
...نمیخوام
آره، واقعا نمیخوام انجامش بدم - جولیا، واقعا لازمه بهم بگی؟ -
جی
زود باش، الان نوبت توعه که یه نفر رو ببوسی
چی؟ - آره -
جی؟ - چیه؟ -
از کی میخوای با یه نفر بخوابی؟
چون از وقتی تو رو شناختم
ترسناکترین چیز تو وجودت بوده
خب، یه چیزی هست که میخوام بهتون بگم
واقعا میخواستم بهتون بگم که
من و پاتریک خیلی با هم خوشحال بودیم
...من و پاتریک با هم
خیلی خوشحال بودیم و دوست داریم که بهتون بگیم
...تصمیم گرفتیم که تو یه روز زیبا به هم متعهد بشیم و
خیلی اشتیاق داره شما رو ببینه و بهتون زنگ بزنه
...هیجانزدهست که باهاتون آشنا بشه و بتونه
رفتیم وگاس و خیلی خوش گذشت
...به
خدا لعنتش کنه
میخوام بهتون بگم
...که
یه دوماد دارید
...کسی که
عاشقشم
واقعا عاشقشم
جولز؟ - بله؟ -
نهار آمادهست
آره، دارم میام
عزیزم، سر میز داری با سفال بازی میکنی
خب، راستش میخواستم در مورد یه چیزی باهاتون صحبت کنم
و خیلی هیجان دارم که بهتون بگم
خیلی حال به هم زنه - چیه؟ -
به نظرم باید بری دستت رو بشوری
باشه، فقط این تیکه رو تموم کنم - از تو اینارو به ارث برده -
از سمت من که نبوده - الان تموم میشه -
الان تموم میشه، چیزی نمونده، قول میدم
میخوام کاری که میکنم رو بیشتر بهتون نشون میدم
عزیزم؟ - بله؟ -
سر میز نه لطفا - ...مامان، این -
سر میز نهار نه لطفا
باشه، باشه، باشه، بس میکنم
فقط میخواستم بهتون بگم که دوست دارم بیشتر با اسکایپ با هم صحبت کنیم
البته - یه نمایشگاه خیلی بزرگ داخل نیویورک دارم -
خیلی قرار نیست بمونی؟
اینجا؟ - آره -
آره، بخاطر تولد بابا اومدم اینجا
خیلی خب، امیدوار بودم یکم بیشتر بمونی
فکر میکردیم یکم بیشتر بمونی
...به هر حال - چند هفته، سه هفته شاید -
کلی مرد جوون خوشتیپ برای جشن تولد بابا میان
تو کسی رو دعوت کردی؟ - نه، نمیدونم -
اون کیه؟ بابا - نمیدونم، الان نگاه میکنم -
من نمیتونم مجسمه بسازم ولی بابا میتونه سر میز نهار قرار کاری داشته باشه
مامان، خیلی مسخرهست
احتمالا بوی کباب رو آخر خیابون میفهمن
به هر حال بازی کردن با گل سر میز خیلی بده - باشه، الان شیشه رو تمیز میکنم -
فقط نمیخوام خشک شه میدونی که چی میگم
ببین جلو در چی پیدا کردم
سوپرایز - چه سوپرایز قشنگی -
امیدوارم از کبساو خوشت بیاد - ...همین الان داشتم در مورد -
تو اینجا چیکار میکنی؟ - دوست خوشتیپمون حرف میزدم -
حالت چطوره؟ - اون اینجا چیکار میکنه؟ -
نمیدونم، چیزی از این قضیه نمیدونم
وقتی من نیستم جلسه کاری داری؟
خیلی بود ندیده بودمت
اینجا چیکار میکنی؟ - مامانت دعوتم کرده بود -
چه وضعشه؟
خودش بهم زنگ زد
عالیه
عزیزم، حواست به همه هست؟
میرم سراغ همون مجسمه ساختن - من کجا بشینم؟ -
به سلامتی برگشتن دخترمون
آره، حتما خیلی خوشحالی
به سلامتی مهمون خوشتیپمون، و البته به سلامتی تولدت که فرداست، سلامتی
آره خودشه بابا
تماس چشمی
تماس چشمی، آره آره، آره، تماس چشمی
هنری، چطوری امروز اینجایی؟
آره مامان
خب، یه تماس داشتم، خب، میذارم خودت داستان رو بگی آنیتا
باشه، خب، میشه 60 بهم بدین و هنری اینجا نباشه؟
تولد واقعیته؟ اونم از خانوادهست
مثل یه برادر کوچیکتر
بابا، چند تا کلم بروکسل میخوای؟ - دو تا، ممنون -
دو تا، باشه، هویجم میخوای؟
لعنتی
چه خوب گرفتیش
فکر کنم بابام جرمهای دستت رو بخواد - قانون ده ثانیه -
خب پاتریک، اونجا چه خبره؟
خب، خیلی با هم خوشحالیم، الان دوازده ما هست
که با هم زندگی میکنیم
که خیلی خاص بوده
کارش چیه؟
منتقد هنری مجله نیویورکتایمز هست
پس یه منتقده، کاری نمیکنه
کار بقیه رو نقد میکنه - خوشحالم که بهش اشاره کردی -
خیلی خب، پس هنری خبر داره
پس بعضی وقتها هم یه کارایی میکنه
بعضی وقتها با ذغال نقاشی میکشه و طراحی میکنه
میخواست که این رو به شما دوتا بده
یه نقاشی از منه تو اولین ماه آشناییمون
روی کاغذ تحریر هست چون یه منتقده
میخواست نوشته زمان و خط بدن رو
باهاتون به اشتراک بذارخ - خیلی شبیه تو نیست -
آره، میخواستم همین رو بگم
ببخشید، یه منتقده، نه یه هنرمند
شوخی میکنی نه؟
فکر نکنم خیلی شبیه تو باشه
آره، اصلا نیست - چشمهاش شاید، ولی -
به هر حال، برای توعه بابا، ممنون
تنها چیزی که یکم نگرانش هستم اختلاف سنی هست
No comments yet. Be the first to leave one.