Silence

Silence (沈黙 SILENCE)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Silence AKA Chinmoku 1971 1080p BluRay AAC2 0 x264-EA
Komentář od mazdosht
هماهنگ با نسخه ی بلوری ترجمه ی کامل به همراه بخش های شنیداری /مزدُشت

Tagy

BluRay
x264
1080
Zveřejněno: 2018-07-06
Stažení: 24
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

در قرن شانزدهم مارتين لوتر ظهور کرد

او کليساي رُم را مورد سرزنش قرار داد

و به شدت به کليسا و روحانيون حمله کرد

...در نتيجه فرآيند پروتستان را شکست

و بحران مذهبي جدي اي در اروپا به وجود آمد

در سال ‏1534 در اسپانيا، لويالا ، جامع مسيحيت را بنيان نهاد

که بازتابي از مذهب کاتوليک بود

...آنها براي بازسازي کليسا جنگيدند

.و کارشان را به آنسوی اروپا گسترش دادند

در سال ‏1549 همراه با اسلحه

فرانسيسکو گزاويه در ساحل جنوبي ژاپن لنگر انداخت

سي سال بعد بيشتر از ‏200 کليسا

.‏75 کشيش و ‏300،000 مسیحی معتقد پديد آمد

قانون گذاران ژاپن

نگران گسترش سريع مذهب جديد بودند

چرا که با اسلحه آمده بود

که نمونه ای هم بود از فرهنگ غربي و

.دلهاي قانون گذاران را به وحشت انداخت

!سرکوب

...نيمه بعدي قرن شانزدهم

.براي مسيحيان ژاپن دوران تلخي بود

تعداد بيشماري کشيش و معتقد کشته شده

و بعضي ناپديد گشتند

.در اين بين پدر فريرا هم ناپديد شد

تــــــرجــــمــــــه و زيــــــرنويـــــــس

کاری مشترک از MAZDOSHT & safira3000

....پدر

...توي ماکائو، بهم قول دادي

به محض رسيدن به ژاپن .با يه کم اضافه بهم پس بدي

يادته؟

...ميخواستم ازت بپرسم

که تو مسيحي هستي، کيچيجيرو؟

واقعا ژاپني اي؟

معلومه

من ژاپني ام

.اگه افسرها اومدن منو نميشناسيد

يادتون نره

فهميديم

محکم باشید .من ديگه ميرم

بر نمیگرده

مطمئنم بر نمیگرده

رفته جایی که دیگه هیچوقت نمی بینیمش

اون بر نمیگرده، فقط نگهبانا هستن که میان سراغمون

رفت که برامون خبر بیاره

خاطرت جمع باشه ، بالاخره برمیگرده

یهودا ،سپاهیان و خادمان را از نزد سران ِ کاهنان وفریسیان برداشته ، با چراغها و مشعل ها و سلاح ها به آنجا آمد

آنگاه عیسا با عِلم بر آنچه برایش اتفاق میافتد بیرون آمده به آنها گفت : چه کسی را میجویید؟

!پدر! پدر

.پدر! دلهاي ما هم با شماست

.بايد سريع لباسهاتون رو با اينها عوض کنيد

.نبايد کسي ببينه

.لطفا عجله کنيد

پدر

!در رو ببندید

.امشب اينجا استراحت کنيد

سپيده دم ميبريمتون کوهستان

اينجا در امانيد کسي نمياد

هيچ کشيشي نيست؟

راهب چي؟

هيچ کشيش يا راهبي سالهاست که نيومده

.اگه گير بيافتيم همه مون رو ميکشن

ما فقط به روستاي خودمون اعتماد داريم

غريبه ها فورا ما رو تحويل ميدن

نماز گزاری چي؟

تمعيد و آموزش؟

.خودمون اينکارا رو ميکنيم

تمام تلاشمون رو ميکنيم هرکسی يه قسمتي رو انجام ميده

تمام اين سالها پنهان شده بوديم و اينکارا رو ميکرديم

پدرها و راهب ها همه رفتن

اين صدا؟

بارانِ

فصل باران شروع شده و طولانیه

"بيايد بريم"

"به معبدي در بهشت"

"بهش ميگن معبد بهشت"

"به عنوان معبدی عالي شناخته شده"

"اون معبد در قلبهاي ماست"

لطفا گوش بديد

کسي ميدونه پدر فريرا کجا رفته؟

اون بيست سال پيش اومد ژاپن

و اينجا موعظه کرد

به پايتخت و اِدو رفت

فقط ميدونيم پنج سال پيش گرفتنش

از اون موقع ازش خبري نيست

کسي اينجا در موردش چيزي نشنيده؟

توي پرتغال وقتي من و گارپه کوچيک بوديم

در مورد هيرود بهمون درس داد

...تصميم گرفتيم بيايم اينجا

که آموزه هاي پدر فريرا رو درس بديم

براي همين ميخوايم بدونيم چه اتفاقي افتاده

...چه زنده باشه چه شجاعانه مرده

و به بهشت رفته باشه

چيزي ميدوني؟

تو چي؟

گفته بود که تو این کشور فصل بارندگی از ماه ژوئن شروع میشه

و بیشتر از یه ماه ، بارون همینطور یه ریز میباره

و تو فصل بارندگی نمیشه تحقیقات رو پیش برد

پس تصمیم گرفتم از این موقعیت استفاده کنم تا این حوالی ، گشتی بزنم و دنبال مسیحیایی بگردم که کاملا خودشونو مخفی کردن

صیادای این روستا اموراتشون از ماهیگیری تو این دریا میگذره

و مزارعی که بیشتر از سه هکتاره رو بمنظور کاشت برنج به کار میرن

حتا تو زمین های روی کوه که مشرف بدریاست جایی از کوه نمونده که کشت نکرده باشن

شخم زدن تو شیب ِ کوه ، کار سختیه این کار آدم رو تحت تاثیر قرار میده

اما فقط تلخی و خشونت ِ یه امرار معاش زورکی گویای تمام حقیقت زندگی شون نیست

علاوه بر اون ، فرماندار ناگازاکی هم مالیات زیادی بهشون بسته

زمان ِ زیادیه که زندگی این مردم بهتر از گاو و اسباشون نبوده

آخرشم مثل همون حیوونا میمیرن

اون شب ، اولین مراسم تعمید ما تو ژاپن بود

یه تیکه نون داغ میخوام

و یه کاسه ی بزرگ ، سوپ ِ داغ

به چی فکر میکنی ؟

فقط تو فکر پدر فریرا بودم

مردم این روستا میگن هیچی درموردش نمیدونن؛

اما یه حسی بهم میگه دارن یه چیزی رو پنهون میکنن

تو هم اینطور فکر میکنی ؟ من یه کلمه از حرفایی که تو این روستا زده میشه رو باور نمیکنم

اگه بریم سمت ناگازاکی شاید یه مسیحی پیدا کنیم که لااقل یه سرنخی از اون بهمون بده

اما اگه گیرت بندازن ، واقعا دخلت اومده

ما دنبال مشکلات بیشتری نیستیم؛ نه برای خودمون و نه برای مردم روستا

ضمنا یادت نره تو این کشور ، ما تنها کسایی هستیم که برای آموزش مسیحیت اومدیم

احتمالا از کشیگرو درخواست کنم

عقلتو از دست دادی؟ ما نمیتونیم به اون آدم اعتماد کنیم

از چشماش متوجه نشدی !؟

از آدم دایم الخمری مثه اون توقع داشتن ، نهایت حماقته

اصلا تعجب نمیکنم اگه یه روز ما هم مثه پدر فریرا گیر بیفتیم

منکه الان جز کک که افتاده به لباسام نگران چیز دیگه نیستم

یکی داره ما رو نگاه میکنه ، بیا پایین

! ببین دارن به ما نزدیک میشن

نیومدن؟ یا نه؟ برگشتن

بهتون هشدار داديم

نبايد هيچوقت بريد بيرون

عصباني نشید فقط يه کم نور ميخواستيم

!دیگه هيچوقت نرید بيرون

اگه اتفاقي افتاد برید اينجا

لطفا در رو باز کنید نترسید

ما، ماهيگيرها سالهاست پدر رو نديدیم

بهمون اعتماد نميکنيد؟

...پنج روز پيش

از اون يکي کوهستان تماشاتون کرديم

شنيديم که پدر در روستاي توموجيه

از کي؟

از کيچيجيرو .مسيحي که بين ماست

بله پدر

اما اون مسيحيه؟

قطعا مسيحيه

هشت سال پيش يه نفر خانواده شو گزارش داد

بهشون گفته شد روي تمثال پا بذارن

تصوير سرورمون روش حک شده بود

تمثال؟

برادر و خواهرش قبول نکردن

اما کيچيجيرو ترسيد

گفت از ايمانش دست ميکشه

...روز بعدش خواهر و برادرش

زنده زنده سوزونده شدن

.و کيچيجيرو ناپديد شد

و دوباره پيداش شده؟

و در مورد ما بهتون گفته؟

لاف ميزد که پدر رو به ژاپن آورده

.توي دهکده ما مشهوره

تجمع يا اقرار نداريم

فقط دعا ميکنيم

پدر !بيا پيش ما

لطفا بياید

اون روز باد قوي ای بود

.اونها رو به داخل دهانه آتشفشان انداختند

به اونجا ميگفتن دره يونزن

پدر لودويس ...یوهان، انتونيو

....جوليان، مارتا، مايکل

توماس و اگناتيوس

خوب يادم مياد

با افتادن هرکدومشون کافرها تشويق ميکردن

يونم تي آکناکا يه شيطان واقعي بود

همينطورم ماتسوکورا

اونها پدر دومينيکو و جان رو گرفتن

دستهاشون پشتشون طناب پيچ شده بود

دورشون نِي چيدن و آتششون زدن

.و با بیشتر شدن آتیش ، شروع به جست و خيز کردند

کافرها به رقصندگان ني خنديدن

ازش لذت میبردن

و اوضاع بدتر شد

اين روزا مسيحي بودن سختتره

"و همه اينها برميگرده به کلانتر "اينو

اون شاه شیاطینه

.رهبر شیاطین

.جزيره نشين ها خيلي از ديدنتون خوشحال بودن

خيلي منتظر اومدن پدر بودن

.چون شما رو آوردم حتي دخترها هم بهم لبخند زدند

گوش کن

ميدونم ميخواي چي بگي

اما من اصلاح شدم

براي همين اطراف رو نشونتون ميدم

چرا گفتي از ايمانت دست میکشی؟

فقط يه اعتراف موقتی بود

الان همچين حسي ندارم

ميتوني قسم بخوري؟

که تحت هر فشاري ايمانت رو نگه ميداري؟

!قسم ميخورم

پس لطفا کاري که کردم رو ببخشيد

اما پدر نميدونيد اونها چطور ما رو شکنجه میکردن

براي همين الان اینقدر عصباني هستین

مسیح به 4 میخ کشیده شد با این حال رنجو تاب آورد

بعضي از آدمها قوي اند و بعضي ضعيف

Silence subtitles in other languages

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left