Prvních 193 řádků.
- - - - جرات یا حقیقت - - - - -
- - - - قسمت دوم - - - - -
- ازدواج های اشتباه - -
دخترت با ارباب شیائو بائو ازدواج میکنه
این تنها شانس اون تو زندگیشه
اگه هر کدوم از شما جرات بکنه به وَن جی من آسیب برسونه
به هر قیمتی که شده با هاتون میجنگم
پدر ، پدرم رو نزنین ، نزنش
من ازدواج میکنم ، ازدواج میکنم بسه دیگه
اگه باهاش ازدواج بکنم ، میذاری پدرم بره؟
نگران نباش ، من ، چی فنگ ، سر قولم می مونم
اگه ازدواج بکنی
پدرت رو فوراً آزاد میکنم
وَن جی ، نمیتونی با اون ازدواج بکنی
پدر ، به من قول بده که دوباره قمار نمیکنی
دوباره منو نگران خودت نکن ، مواظب خودت باش
وَن جی
ببرش بیرون
وَن جی ، وَن جی
پدر بیا بریم
وَن جی پدر
وَن جی پدر
پدر وَن جی
- - رستوران رو یی - - خیلی وقته اینجا نیومدیم ، از این طرف لطفا
چرا ما اینجا در رستوران رو یی هستیم؟
رستوران رو یی بزرگترین میخونه چینگ جو هستش
ازدواج با یکی از اهالی کوهستان در اینجا خیلی خوش یمنه
ببخشین ، شما برای غذا خوردن اینجا هستین یا اقامت؟
برای اقامت
بسیار خب ، از این طرف ، لطفا
بیا بریم
این طرف لطفا
مراقب باشین
- خوشبختی مضاعف - -
شاهزاده خانوم ، فکر میکنم تقریبا در چینگ جو هستیم
از اونجایی که خیلی خوشحالی ،
نظرت در مورد ازدواج با ارباب جوان می شان شائو چیه؟
شاهزاده خانوم ، دیگه منو اذیت نکنین
به نظر میرسه که ما تقریبا در چینگ جو هستیم ،
چرا کسی برای استقبال از ما نمیاد؟
درسته ، چطوره به چیو خوآ بگم که بره بررسی بکنه؟
خوبه
این خاندان می خیلی جسور هستن
چطور جرات میکنن اینقدر نسبت به شاهزاده خانوم رفتار سردی داشته باشن
اصلا علاقه ای به رفتن به اونجا ندارم
ارباب جوان ، زود باشین و بیاین بیرون
امروز ، روز عروسیه ، ارباب جوان
ارباب جوان
ارباب جوان ، وقتشه
ارباب جوان ، ارباب جوان
ارباب گفت که شاهزاده خانوم به چینگ جو رسیده
اگه به اونا خوش آمد نگین
بر خلاف اصول خانوادگی رفتار کردین
خوش آمد؟
اصول خانوادگی؟
ارباب ، خبرای بد
عجله نکن ، آروم باش
شاهزاده خانوم مستقیما به عمارت نیومدن ،
بلکه در رستوران رو یی مستقر شده
چی؟ چی؟
این... این...
چرا شاهزاده خانوم در رستوران رو یی مونده؟
ممکنه به این دلیل باشه که شی چینگ بهش خوش آمد نگفته
پس اون عصبانیه؟
پس ، عجله کن و به شی چینگ بگو تا بره و بهش خوش آمد بگه
سومین ارباب جوان به هیچ عنوان نمیره اونجا
این پسر ناسپاس
ارباب ، با شرایط فعلی شی چینگ ،
میترسم شاید بهترین کار این نباشه از اون استقبال کنیم
پدر ، به هر حال این طوری نمیشه ، اگه راه دیگه ای وجود نداره ، من میتونم برم
خفه شو ، مگه تو کی هستی که بخوای بری به استقبال شاهزاده خانوم؟
جو جنگ ، عجله کن و برای استقبال از شاهزاده خانوم به اونجا برو
من؟
برو برو باشه
- - رستوران رو یی - - چه خبره؟ چقدر بزرگه
قربان ، شاهزاده خانوم خیلی ناگهانی به اینجا اومدن تا بمونن
ما وقت کافی برای آماده سازی نداشتیم
اگه مشکلی وجود داره ، لطفا ما رو ببخشین
کس دیگه ای هم در اینجا هست؟
لطفا نگران نباشین ، یک مهمون باقی مونده که داره حموم میکنه و لباس میپوشه ، ما ازش میخوایم که خیلی زود اینجارو ترک بکنه
ما باید از امنیت شاهزاده خانم مطمئن بشیم
بله ، ما قبلاً تمام خروجی ها رو پوشش دادیم
- لین خای - -
بانو ، بخاطر اقامت ناگهانی در مهمون خونه به اونا بی احترامی نکردیم؟
بی احترامی؟
من از اقوام خاندان سلطنتی هستم ،
شاهزاده خانمی که توسط امپراطور تایید شده
با این حال ، اون می شان شائو حتی به استقبال ما نیومد
خانواده سلطنتی رو چی فرض کرده؟
بانو ، می شان شائو شاید به این دلیل که
زخمی شده نتونسته بیاد
چه اتفاقی براش افتاده؟
کمی قبل ، از میز جلویی شنیدم که
بخاطر جنگیدن با راهزنا ، می شان شائو چشمهاش زخمی شده
چشمش زخمی شده؟
خدمتکاران عمارت می میگن که متأسفانه ،
اون کور شده کور شده؟
من به عنوان شاهزاده خانم نهم عمارت باید با یک نابینا ازدواج بکنم؟
بیاین عجله کنیم و چمدان خودمون رو ببندیم تا به عمارت برگردیم
شما نباید این کارو بکنین ، شما نباید این کارو بکنین ، این یک ازدواج از قبل تعیین شده هستش
اگه ما برگردیم ، این فریب و توهین به امپراتوره
همه کشته میشن دوباره از قبل تعیین شده
بانو ، لطفا آروم باشین ، بیا بگیر ، یکم دیگه چای بخورین
دیگر در موردش صحبت نکن ، میخوام یک لحظه تنها باشم باشه ، باشه ، باشه
من میرم ، میرم
خوب بهش فکر کنین ، باشه؟
خدایااا
چیائو یان
دست از فریاد زدن بردار ، صداتو میشنوم ، چی شده؟
پیشکار عمارت می بیرون منتظر هستن
یک پیشکار بی ارزش جرات کرده برای استقبال از شاهزاده خانوم ما بیاد ؟
می شان شائو رو دیدی؟
نه ، حدس میزنم نیومده باشه
زود باش ، بیا بریم بررسی بکنیم
بیا بریم
چه خبر؟ صبر کنین ، ارباب شیائو بائو
چرا اینجایی؟
اینجام تا همسر کم ارزش آیندم رو ببینم
خیلی عجله دارین
من عجله دارم؟
باید از شما تشکر بکنم
متشکرم که بانوی اژدهای سنگ شکن رو برای من پیدا کردی
اسم زنه چیه؟
اسمش شیائو وَن جی هستش شیائو وَن جی؟
منتظر چی هستیم؟ بیا بریم پیداش کنیم
صبر کنین ارباب ، ببینین ، همه جا نگهبان هست ، منو بیرون کردن
اون هنوز در طبقه دوم داره حموم میکنه
حموم میکنه؟ خب ، اون تو کدوم اتاقه؟
در طبقه بالا در اتاقی به نام
لین خای هستش
لین خای؟
از پشت وارد میشم تا بررسی بکنم
بانوی من فکراتو کردی؟
از اونجایی که همه لباس پوشیدین ، بیاین بریم
این کیه؟ دلال ازدواجه؟
پس حتی راهزنا هم میتونن در مورد ازدواج مشکل پسند باشن
اون اینجاست ، شاهزاده خانوم اینجاست
بفرمایین
ارباب جوان ، آ رو گفت که سرنخ هایی رو در مورد مرگ بانو بزرگ پیدا کرده
بسیار خب
ارباب جوان ، شاهزاده خانوم رسیدن
با لطف بزرگ امپراطور ،
ازدواجی برای خاندان می تعیین شده
این نهایت افتخار برای خاندان می هستش
عمارت می؟ مگه این قلعه کوهستان نیست؟
پسرم ، شی چینگ ، از این پس به خوبی از شاهزاده خانوم مراقبت میکنه
و تمام خانواده من برای جبران لطف امپراطور
به کشور خدمت میکنن
ممکن است من فقط... ؟
- لین خای - -
تو کی هستی؟ مگه همه رو بیرون نکردن؟
زندگیم تو خطره ، الان دارم بخاطر زندگیم فرار میکنم چی شده؟
پدرم بخاطر قمار به بدهکاره ، پس برای بازپرداخت بدهی اون
من باید به قلعه کوهستان برم تا زن یک راهزن بشم
زندگی برای دخترا خیلی سخته ، الان باید بری
نمیتونم فرار بکنم ، اگه فرار بکنم ، پدرم میمیره
این افراد فقط آدمای حقیر و پستی هستن ، من بهت کمک میکنم اونا رو مجازات بکنی
شما کی هستین؟
شاهزاده خانوم ، پیشکار اینجاست
وارد اتاق اشتباهی شدم
پس اینجا عمارت ژنرال هستش
باید چکار بکنم؟
اگه اونا بفهمن که من شاهزاده خانوم نیستم ، منو میکشن
وقتشه ، ادامه بدین
ابتدا به آسمان و زمین تعظیم کنین
شاهزاده خانوم عصبیه
واسه همین آداب و رسوم رو فراموش کرده
شاهزاده خانوم
تعظیم کنین
دوم ، در مقابل والدین تعظیم کنین
زن و شوهر در برابر همدیگه تعظیم بکنن
ژنرال و همسرش هر دو اینجا هستن
تعظیم کنین
مراسم به پایان رسید ، وارد خوابگاه عروس بشین
اوه خدای من ، نابود شدم
باید چیکار بکنم؟
شما بیدارین؟
تو کی هستی؟
کجا... این؟
این قلعه اژدهای سبزه
من فرزند خوانده نان با تیان ، رئیس قلعه اژدهای سبز هستم
من همچنین در اینجا سومین فرمانده هستم علاوه بر این ، شوهر آینده تو هم هستم
قلعه اژدهای سبز؟
شوهر من؟
چطور ممکنه؟
ممکنه که من فقط... ؟
- لین خای - -
تا جایی که بتونم اینجا قایم میشم
- لین خای - -
تو کی هستی؟
من... من شوهر تو هستم
شوهرم؟ اون کور نیست؟
اگه جرات داری بیا ، من یکی رو صدا میکنم نگهبانا
No comments yet. Be the first to leave one.