Prvních 200 řádků.
...یه مسابقه آشپزی!
این رو چه کارش کنیم؟
راحته.
فرقی نمیکنه که چی بپزن، ما فقط باید بخوریم.
اگه بمیری، من به همه این روابط عاشقانه ات رسیدگی میکنم.
اوه، اول مطمئن میشم که تو هم میخوری. پس اگه من بمیرم تو هم میمیری.
نخیر.
میخوری!
نخیر.
میخوری!
نخیر.
میخوری!
خب دیگه بچه دبیرستانی ها.
یه چیزی هست به اسم عقل. یکم داشته باشین!
آخ!
آخ!
خب، اگه قرار باشه مسابقه آشپزی برگزار کنیم، یه تِم میخوایم.
ببینید، بیاین فقط طعم رامن های خونگی رو مقایسه کنیم. (یک غذای ژاپنی)
تو معمولا به درد نخوری، ولی گاهی اوقات نابغه میشی.
اینطوری اصلا خوش نمیگذره.
ولی ما نمیخوایم که غذاهای خیلی دشواری باشه، واسه همین...
نظرتون در مورد مرغ سوخاری چیه؟
اوه، خب هات پات چی پس؟ (یک غذای چینی)
خودشه!
چه فکر خوبی!
من که مشکلی ندارم.
اوم، بنظر من مرغ سوخاری...
خب، پس هات پات شد.
- باشه!
- آره!
حله!
مرغ سوخاری...
اوساماکه: جایی که دوست دوران بچگی نمیبازه
مترجمین: mmli_sm و PulSeDeaD
رستوران
رستوران
هدیه
ایستگاه ساحلی
خوشآمدید!
غذای دریایی
تمپورا
هی، اونه-چان!
مگه چقدر الکل لازمه که بخریم؟
رامن شیسا
رامن شیسا
رامن شیسا
سوبای آواموری
سوبای آواموری
شدیدا تند
شدیدا تند
رامن نیشکر
رامن نیشکر
رامن میوه های جنوبی
خب، از وقتی که به ویلا برسیم که دیگه مجبور نیستم رانندگی کنم،
هویج به ازای هر بسته صد ین
واسه همین باید به فردا و پس فردا هم برسه.
ران مرغ برای پخت مرغ سوخاری
رنا-سان!
بیا پیش ما خوش بگذرون.
راستش رو بخوای، تاحالا بجز رویدادهای مدرسه ای مسافرت دیگه ای نرفته بودم،
واسه همین یه جورایی نمیدونم که کجا باید باشم.
پس دوست داری باهام بیای خرید؟
به خاطر توجهت ممنونم!
لازم نیست اینقدر مودب باشی.
بالاخره ما هم سنیم دیگه.
منم میتونم همین حرف رو بهت بزنم.
امیدوارم که همه تلاشت رو بکنی و با ذهنی باز اون رو قبول کنی.
تو رو میشناسم.
داری به شیدا-سان فکر میکنی، آره؟
چی...
تا الان، همیشه بعد از دعوا، سریع آشتی میکردی.
امروز هم با بقیه روزا فرقی نداره.
خودتو با تظاهر کردن به زحمت ننداز.
وقتی تو یه چنین مخمصه ای افتاده باشی،
یه مدت طولانی وضعیتتون خیلی ضایع میشه،
حتی اگه سر چیزای معمولی مجبور بشین باهمدیگه حرف بزنین.
تو اگه جای من بودی، چه کار میکردی؟
هم...
همه دخترای دور و برم و اغوا میکردم و برای خودم یه حرمسرا میساختم.
تو اینقدر آدم به درد نخوری هستی که خیالم راحته.
نمیگم که به دخترا صدمه برسونی.
در حقیقت، فقط منظورم اینه که همشون رو راضی نگه داری.
و اگه نتیجه، یکم از اون چیزی که فکرش رو میکردی منحرف شد،
مشکلش چیه؟
مهم تر نیست که افرادی که بهشون اهمیت میدی خوشحال باشن؟
به عبارت دیگه، این کار هم مهربونیه و هم انسانیه.
چقدر یه آدم میتونه خبیث باشه؟
شرط میبندم وقتی بمیری، دلیلش این بوده که یه زن، چاقو چاقوت کرده.
مگه همه مردا نمیخوان اینطوری بمیرن؟
این حقیقت که حتی منظور حرفهای سربستهات رو میفهمم، منو میترسونه.
هوف، خوبه. هیچکس نشنید چی میگم.
پسر خیلی گرمه. بریم بستنی بخوریم.
حتما.
نمیتونیم بهش بگیم که واقعا حرفش رو شنیدیم.
این برای اونا یه چیز نرماله راستش.
عمرا بتونیم دیگه بشنویم که از این حرفا بزنن.
جدی؟
هیچوقت فکرش رو هم نمیکردم، واسه همین خیلی برام آموزنده بود.
آموزنده؟
سوئههارو-اونیچان مثل تستوهیکو-سان نیست.
اون بیشتر به سمت درایت و منطق متمایله.
واسه همینه که افکار تتسوهیکو-سان واسش جذابن،
ولی بخشی از اون هم به این حسادت میکنه که چقدر تتسوهیکو به آرزو و اهدافش وفاداره.
آره فکر کنم.
فهمیدن این که سوئههارو-اونیچان اصلا به داشتن
یه حرمسرا مایل نیست، یه کشف جدید برام بود.
ولی فایده کشفش چیه؟
رنا-سان، فکر میکنی من الان تو چه موقعیتی ام؟
از لحاظ رمانتیکی میگی دیگه، آره؟
درسته!
اگه میخوای رو راست باشم،
بنظر تو از اون دونفر داری عقب می افتی.
البته منظورم این نیست که بخاطر جذابیتت باشه.
ممنون که صادق بودی.
خودم هم اینطور فکر میکنم.
از لحاظ رمانتیکی، دارم از کوروها-سان و شیروکوسا-سان عقب می افتم.
البته اون قدر ها هم ازشون دور نیستم.
فکر میکنم فقط به این خاطر اینه که هنوز علاقه رمانتیکی ندارم.
واو... تو خیلی خیالت در مورد این موضوع راحته.
که این یعنی بهترین کاری که باید بکنم،
اینه که اون رو حضور از خودم مطلع کنم، درحالیکه
جلوی اون دو نفر رو بگیرم که باهاش گرم نشن.
فهمیدم.
مفهوم کلی حرم اینه که، پسره همه دختر ها رو انتخاب کرده،
ولی میشه گفت به این معنی هم هست که اون فقط یه نفر رو انتخاب نمیکنه.
بر نا مه برای سه ام پرا طو ری
اسمش رو میذارم برنامه برای سه امپراطوری سوئههارو-اونیچان!
بنظر میرسه تنها آینده پایسن داره توسط سه تا دختر حسود، تیکه و پاره میشه.
بزودی میتونید ویلامون رو از دور ببینید.
سو-چان، چی فکر میکنی؟
صادقانه به خاطر این که اجازه دادید همراهیتون کنیم، تشکر میکنم بانوی من.
ها؟!
آماده اجرای هر فرمانی که شما بدید هستم.
وایسا... بس کن، سو-چان!
خرسندم که من رو با این صمیمیت خطاب میکنید.
شدیدا خرسندم!
سو-چان! دیگه خیلی عجیب شدی!
سوئههارو واقعا یه چیزییش میشه، آره؟
اون در برابر افرادی که پول و قدرت دارند هیچ مقاومتی نداره.
رعیت ها دربرابر عظمت ضعیفن.
تو هم هستی؟
من هنوز غرورم رو دارم!
نمیشه شما دوتا یکم کلمات بهتری انتخاب کنید؟
مخصوصا تو، رنا! میدونم که داری مسخره ام میکنی!
راستش... آره، دارم میکنم.
فکر نکن که به خاطر این که صادق بودی، میذارم قسر در بری!
آخ،آخ، آخ، آخ!
برای کوچیک تر از خودت قلدری نکن!
شیروکوسا-چان، در رو باز کن.
عجله کنین، همه باید وسایل رو حمل کنن. مخصوصا پسرا!
اتاق خواب هاتون توی طبقه اوله.
پنج تا اتاق خواب هست، هر کدوم دوتا تخت داره.
باتوجه به این که چطور باید اتاق ها رو تقسیم کنیم...
من و سوئههارو-اونیچان میریم تو یه اتاق.
ماریا، تو چه پررویی.
خب، موموساکا-سان و خواهرش میرن تو یه اتاق.
کاچی-سنپای کارش توی عصبانی نشدن خیلی خوبه.
سو-چان و کای-کون با هم تو یه اتاقن،
آساگی-سان و من هم تو یه اتاقیم،
و چهار خواهر شیدا میتونن دوتا اتاق آخر رو داشته باشن. چطوره؟
اعتراضی نیست.
همچنین، حمام هم طبقه سومه.
از تراس میتونین دید زیبایی داشته باشین،
ولی ستاره ها توی شب، از حمام بهتر به نظر میرسن.
شیرو، من فکر خوبی دارم.
همه میتونیم لباس شناهامون رو بپوشیم و با همدیگه بپریم توی...
واقعا فکر میکنین که اجازه میدم چنین کار وقیحی رو بکنیم؟
خب، سوچان؟ تو چی؟
ببخشید. داشتم شوخی میکردم.
هی، میشه از این بالا شیرجه زد؟
آره.
باشه، فهمیدم.
برو به جهنم!
تتسوهیکو، لعنت بهت!
این رو بگیر!
جوون ها رو.
تحسین برانگیزه، کورو-نی. باورم نمیشه که فقط توی همین چند روز تونستی این همه بزنی.
خب، من به تتسوهیکو-کون قول دادم.
موضوع که فقط این نیست، هست؟
بیشتر از فقط برای تمرین رقصه. تو داری برای هارو-نی...
خب، اساسا من خواهر بزرگترشم.
با این حال دعوا میکنید؟
اون یه موضوعه. این هم یه موضوع دیگه.
تو واقعا فوق العاده ای.
ممکنه همین حالا که داریم حرف میزنیم، خوش میگذرونه.
به نظر میرسه که اون داره از غیبت تو استفاده میکنه که درس خوندن رو بپیچونه.
و از اونجایی چنین آدم منحرفیه،
شاید داره به بقیه دخترا زل میزنه.
اوه؟ چیشده، سوئههارو-اونیچان؟
معمولا لباس شنا نمیپوشم. باید بهتر نگاه کنی.
وایسا، مومو!
باعث شد تپش قلب بگیری؟
تو خیلی خوشگلی! خوشگل، خوشگل!
باشه بابا، فهمیدم. فقط دیگه نزدیکتر نیا!
گفتنش فایده ای نداره.
نگران نباش!
آ-آئوی، ببخشید که وسط جلسه باشگاهت مزاحم شدم.
ولی لازمه که هرچه سریعتر بیای خونه.
فکر نکنم که بتونم تنهایی کورو-نی رو نگه دارم.
چرا فیلم گرفتن رو بس نمیکنی و نمیری باهاشون بازی کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.