Informace o verzi

Osananajimi ga Zettai ni Makenai Love Comedy S01E08
Komentář od mmli_sm
مترجم: mmli_sm و PulSeDeaD | کاری از تیم ترجمه اختصاصی انیمه لیست | AnimDL.ir | @AnimeList_ir

Tagy

other
Zveřejněno: 2021-06-06
Stažení: 7
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫...یه مسابقه آشپزی!

‫این رو چه کارش کنیم؟

‫راحته.

‫فرقی نمی‌کنه که چی بپزن، ما فقط باید بخوریم.

‫اگه بمیری، من به همه این روابط عاشقانه ات رسیدگی میکنم.

‫اوه، اول مطمئن میشم که تو هم میخوری. پس اگه من بمیرم ‫تو هم میمیری.

‫نخیر.

‫میخوری!

‫نخیر.

‫میخوری!

‫نخیر.

‫میخوری!

‫خب دیگه بچه دبیرستانی ها.

‫یه چیزی هست به اسم عقل. یکم داشته باشین!

‫آخ!

‫آخ!

‫خب، اگه قرار باشه مسابقه آشپزی برگزار کنیم، یه تِم می‌خوایم.

‫ببینید، بیاین فقط طعم رامن های خونگی رو مقایسه کنیم. ‫(یک غذای ژاپنی)

‫تو معمولا به درد نخوری، ولی گاهی اوقات نابغه میشی.

‫اینطوری اصلا خوش نمیگذره.

‫ولی ما نمیخوایم که غذاهای خیلی دشواری باشه، واسه همین...

‫نظرتون در مورد مرغ سوخاری چیه؟

‫اوه، خب هات پات چی پس؟ ‫(یک غذای چینی)

‫خودشه!

‫چه فکر خوبی!

‫من که مشکلی ندارم.

‫اوم، بنظر من مرغ سوخاری...

‫خب، پس هات پات شد.

‫- باشه!

‫- آره!

‫حله!

‫مرغ سوخاری...

‫اوساماکه: جایی که دوست دوران بچگی نمی‌بازه

‫ مترجمین: mmli_sm و PulSeDeaD

‫رستوران

‫رستوران

‫هدیه

‫ایستگاه ساحلی

‫خوش‌آمدید!

‫غذای دریایی

‫تمپورا

‫هی، اونه-چان!

‫مگه چقدر الکل لازمه که بخریم؟

‫رامن شیسا

‫رامن شیسا

‫رامن شیسا

‫سوبای آواموری

‫سوبای آواموری

‫شدیدا تند

‫شدیدا تند

‫رامن نیشکر

‫رامن نیشکر

‫رامن میوه های جنوبی

‫خب، از وقتی که به ویلا برسیم که دیگه مجبور نیستم ‫رانندگی کنم،

‫ هویج ‫به ازای هر بسته ‫ صد ین

‫واسه همین باید به فردا و پس فردا هم برسه.

‫ران مرغ برای پخت مرغ سوخاری

‫رنا-سان!

‫بیا پیش ما خوش بگذرون.

‫راستش رو بخوای، تاحالا بجز رویدادهای مدرسه ای ‫مسافرت دیگه ای نرفته بودم،

‫واسه همین یه جورایی نمیدونم که کجا باید باشم.

‫پس دوست داری باهام بیای خرید؟

‫به خاطر توجهت ممنونم!

‫لازم نیست اینقدر مودب باشی.

‫بالاخره ما هم سنیم دیگه.

‫منم میتونم همین حرف رو بهت بزنم.

‫امیدوارم که همه تلاشت رو بکنی و با ذهنی باز ‫اون رو قبول کنی.

‫تو رو میشناسم.

‫داری به شیدا-سان فکر میکنی، آره؟

‫چی...

‫تا الان، همیشه بعد از دعوا، سریع آشتی می‌کردی.

‫امروز هم با بقیه روزا فرقی نداره.

‫خودتو با تظاهر کردن به زحمت ننداز.

‫وقتی تو یه چنین مخمصه ای افتاده باشی،

‫یه مدت طولانی وضعیتتون خیلی ضایع میشه،

‫حتی اگه سر چیزای معمولی مجبور بشین باهمدیگه حرف بزنین.

‫تو اگه جای من بودی، چه کار میکردی؟

‫هم...

‫همه دخترای دور و برم و اغوا میکردم و برای خودم ‫یه حرمسرا میساختم.

‫تو اینقدر آدم به درد نخوری هستی که خیالم راحته.

‫نمیگم که به دخترا صدمه برسونی.

‫در حقیقت، فقط منظورم اینه که همشون رو راضی نگه داری.

‫و اگه نتیجه، یکم از اون چیزی که فکرش رو میکردی ‫منحرف شد،

‫مشکلش چیه؟

‫مهم تر نیست که افرادی که بهشون اهمیت میدی ‫خوشحال باشن؟

‫به عبارت دیگه، این کار هم مهربونیه و هم انسانیه.

‫چقدر یه آدم میتونه خبیث باشه؟

‫شرط میبندم وقتی بمیری، دلیلش این بوده که یه ‫زن، چاقو چاقوت کرده.

‫مگه همه مردا نمیخوان اینطوری بمیرن؟

‫این حقیقت که حتی منظور حرف‌های سربسته‌ات رو میفهمم، منو میترسونه.

‫هوف، خوبه. هیچکس نشنید چی میگم.

‫پسر خیلی گرمه. بریم بستنی بخوریم.

‫حتما.

‫نمیتونیم بهش بگیم که واقعا حرفش رو شنیدیم.

‫این برای اونا یه چیز نرماله راستش.

‫عمرا بتونیم دیگه بشنویم که از این حرفا بزنن.

‫جدی؟

‫هیچوقت فکرش رو هم نمیکردم، واسه همین خیلی برام آموزنده بود.

‫آموزنده؟

‫سوئه‌هارو-اونی‌چان مثل تستوهیکو-سان نیست.

‫اون بیشتر به سمت درایت و منطق متمایله.

‫واسه همینه که افکار تتسوهیکو-سان واسش جذابن،

‫ولی بخشی از اون هم به این حسادت میکنه که چقدر تتسوهیکو ‫به آرزو و اهدافش وفاداره.

‫آره فکر کنم.

‫فهمیدن این که سوئه‌هارو-اونی‌چان اصلا به داشتن

‫یه حرمسرا مایل نیست، یه کشف جدید برام بود.

‫ولی فایده کشفش چیه؟

‫رنا-سان، فکر میکنی من الان تو چه موقعیتی ام؟

‫از لحاظ رمانتیکی میگی دیگه، آره؟

‫درسته!

‫اگه میخوای رو راست باشم،

‫بنظر تو از اون دونفر داری عقب می افتی.

‫البته منظورم این نیست که بخاطر جذابیتت باشه.

‫ممنون که صادق بودی.

‫خودم هم اینطور فکر میکنم.

‫از لحاظ رمانتیکی، دارم از کوروها-سان و شیروکوسا-سان عقب می افتم.

‫البته اون قدر ها هم ازشون دور نیستم.

‫فکر میکنم فقط به این خاطر اینه که هنوز علاقه ‫رمانتیکی ندارم.

‫واو... تو خیلی خیالت در مورد این موضوع راحته.

‫که این یعنی بهترین کاری که باید بکنم،

‫اینه که اون رو حضور از خودم مطلع کنم، درحالیکه

‫جلوی اون دو نفر رو بگیرم که باهاش گرم نشن.

‫فهمیدم.

‫مفهوم کلی حرم اینه که، پسره همه دختر ها رو انتخاب کرده،

‫ولی میشه گفت به این معنی هم هست که اون فقط ‫یه نفر رو انتخاب نمیکنه.

‫بر ‫نا ‫مه ‫ برای ‫ سه ‫ ‫ام ‫پرا ‫طو ‫ری

‫اسمش رو میذارم برنامه برای سه امپراطوری ‫سوئه‌هارو-اونی‌چان!

‫بنظر میرسه تنها آینده پایسن داره توسط ‫سه تا دختر حسود، تیکه و پاره میشه.

‫بزودی میتونید ویلامون رو از دور ببینید.

‫سو-چان، چی فکر میکنی؟

‫صادقانه به خاطر این که اجازه دادید همراهیتون کنیم، ‫تشکر میکنم بانوی من.

‫ها؟!

‫آماده اجرای هر فرمانی که شما بدید هستم.

‫وایسا... بس کن، سو-چان!

‫خرسندم که من رو با این صمیمیت خطاب میکنید.

‫شدیدا خرسندم!

‫سو-چان! دیگه خیلی عجیب شدی!

‫سوئه‌هارو واقعا یه چیزییش میشه، آره؟

‫اون در برابر افرادی که پول و قدرت دارند ‫هیچ مقاومتی نداره.

‫رعیت ها دربرابر عظمت ضعیفن.

‫تو هم هستی؟

‫من هنوز غرورم رو دارم!

‫نمیشه شما دوتا یکم کلمات بهتری انتخاب کنید؟

‫مخصوصا تو، رنا! میدونم که داری مسخره ام میکنی!

‫راستش... آره، دارم میکنم.

‫فکر نکن که به خاطر این که صادق بودی، ‫میذارم قسر در بری!

‫آخ،آخ، آخ، آخ!

‫برای کوچیک تر از خودت قلدری نکن!

‫شیروکوسا-چان، در رو باز کن.

‫عجله کنین، همه باید وسایل رو حمل کنن. مخصوصا پسرا!

‫اتاق خواب هاتون توی طبقه اوله.

‫پنج تا اتاق خواب هست، هر کدوم دوتا تخت داره.

‫باتوجه به این که چطور باید اتاق ها رو تقسیم کنیم...

‫من و سوئه‌هارو-اونی‌چان میریم تو یه اتاق.

‫ماریا، تو چه پررویی.

‫خب، موموساکا-سان و خواهرش میرن تو یه اتاق.

‫کاچی-سنپای کارش توی عصبانی نشدن خیلی خوبه.

‫سو-چان و کای-کون با هم تو یه اتاقن،

‫آساگی-سان و من هم تو یه اتاقیم،

‫و چهار خواهر شیدا میتونن دوتا اتاق آخر رو داشته باشن. ‫چطوره؟

‫اعتراضی نیست.

‫همچنین، حمام هم طبقه سومه.

‫از تراس میتونین دید زیبایی داشته باشین،

‫ولی ستاره ها توی شب، از حمام بهتر به نظر میرسن.

‫شیرو، من فکر خوبی دارم.

‫همه میتونیم لباس شناهامون رو بپوشیم و با همدیگه بپریم توی...

‫واقعا فکر میکنین که اجازه میدم چنین کار ‫وقیحی رو بکنیم؟

‫خب، سوچان؟ تو چی؟

‫ببخشید. داشتم شوخی میکردم.

‫هی، میشه از این بالا شیرجه زد؟

‫آره.

‫باشه، فهمیدم.

‫برو به جهنم!

‫تتسوهیکو، لعنت بهت!

‫این رو بگیر!

‫جوون ها رو.

‫تحسین برانگیزه، کورو-نی. باورم نمیشه که فقط توی ‫همین چند روز تونستی این همه بزنی.

‫خب، من به تتسوهیکو-کون قول دادم.

‫موضوع که فقط این نیست، هست؟

‫بیشتر از فقط برای تمرین رقصه. تو داری برای هارو-نی...

‫خب، اساسا من خواهر بزرگترشم.

‫با این حال دعوا میکنید؟

‫اون یه موضوعه. این هم یه موضوع دیگه.

‫تو واقعا فوق العاده ای.

‫ممکنه همین حالا که داریم حرف میزنیم، خوش میگذرونه.

‫به نظر میرسه که اون داره از غیبت تو استفاده میکنه ‫که درس خوندن رو بپیچونه.

‫و از اونجایی چنین آدم منحرفیه،

‫شاید داره به بقیه دخترا زل میزنه.

‫اوه؟ چیشده، سوئه‌هارو-اونی‌چان؟

‫معمولا لباس شنا نمیپوشم. باید بهتر نگاه کنی.

‫وایسا، مومو!

‫باعث شد تپش قلب بگیری؟

‫تو خیلی خوشگلی! خوشگل، خوشگل!

‫باشه بابا، فهمیدم. فقط دیگه نزدیکتر نیا!

‫گفتنش فایده ای نداره.

‫نگران نباش!

‫آ-آئوی، ببخشید که وسط جلسه باشگاهت مزاحم شدم.

‫ولی لازمه که هرچه سریعتر بیای خونه.

‫فکر نکنم که بتونم تنهایی کورو-نی رو نگه دارم.

‫چرا فیلم گرفتن رو بس نمیکنی و نمیری باهاشون بازی کنی؟

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left