Prvních 173 řádků.
.سنسی، فوقالعادهست
.ما الان توی قصر کاربونکلوسیم
!اعلیحضرت ملکه هم یه جایی توی همین دیواراست
.با اینکه اسمش دفتره، ولی اینجا بیشتر مثل اتاق استراحتم میمونه
.لطفا راحت باشید
چیزی شده؟
.نه، ببخشید
.امروز صبح دومی باورش نمیشد من شما رو نمیشناسم
.اوه، لازم نیست نگران اونش باشی
.از اونجایی که بچهی بیچهرهای با عقل جور در میاد
راستشو بخوام بگم
.معلمت با تمام وجودش از من متنفره
.حتی حاضر نیست اسم منو به زبونش بیاره
.شک ندارم هر اثری از من بوده ریشهکن کرده تا چشمت بهشون نخوره
.این... سنسی شاید همچین کاری بکنه
.درسته، درسته
از این دستگاه خوشت میاد؟
.یه موتور متفاوته که جناب ماکیما بهم داده
.اینم لامپیه که با آسترمایته کار میکنه
...اینم-
.ارباب روثوون- ...اینم-
.ببخشید میپرم وسط گفتوگوتون
میشه زودتر بریم سر اصل مطلب؟
داری خیلی روی چیزای ساده فکر میکنی: احساسات آدما و عشق؟
امیدوارم یه روز متوجه بشی
زخمهای زیادی تو رو متصل نگه داشته، دیدگاه کوچیکی
که حتی معنی «زنده بودن» رو هم نمیدونه
نیازی نیست بگی «فقط خودمون دو تا» یا هر چیز دیگهای
یه احساسی دارم که میتونیم همدیگه رو درک کنیم، به همین راضیم
این دنیا رو دوست دارم، نوری که بهم دادی
دنیایی که از توی این چشمهای شکسته میبینم رو
درخشان و براق میکنه
هیچ چیزی حتمی نیست
ولی تو میتونی منو ببینی! مگه نه؟
وقتی آسمون و مه به همدیگه میرسن، عقبو نگاه کن چون رویاها بعدا بر میگردن
.نوئه، وانیتاس
.اول از همه میخوام بهخاطر اعمال قهرمانانهتون تشکر کنم
.لوکیوس همهچیزو برام تعریف کرد
به لطف شما تلفاتمون توی مهمونی بالماسکه .تونست به حداقل برسه
دربارهی حملهی اون روز نظرت چیه؟
.شارلاتان
فکر میکردم توهمهایی هستن که .فقط حاملهای نفرین میتونن ببیننشون
.ولی الان باور دارم اون حمله برای قصد به جون لوکیوس بوده
.موافقم
،هرجومرجی که حاملهای نفرین راه انداختن
.صرفا یه حرکت واسه پرت کردن حواس نیشهای ملکه بود
اگه اون سایهی سیاه، نینیا همونیه که ،اسمهای واقعی رو میدزده
.تعجب نداره سروکلهی حاملهای نفرین اونجا پیدا شد
میگم... منظورتون از لوکیوس، لوکاست؟
چرا باید بخوان لوکا رو بکشن؟
چرا؟ هنوز نفهمیدی؟
.این پسر بعد از ملکه بالاترین مقام و قدرت رو داره
.طبیعیه خیلی از اشرافزادهها بخوان از سر راه بردارنش
مگه نه، لوکا؟
.نه، دوک اعظم اُریفلامه، لوکیوس
دوک اعظم؟ هه؟
.دوک اعظم که همون مشاور شخصی ملکهست
.درسته
!فوقالعادهست
.اونقدرام فوقالعاده نیست
از اونجایی که عمو سرپرستمه .تمام وظایفم بهعنوان دوک اعظم رو هم خودش انجام میده
.بههرحال که هنوز حتی مقامم اعلام رسمی هم نشده
وقتی شنیدم بدون اجازه رفتی دنیای انسانها
.موهای تنم سیخ شد، لوکیوس
.باید بیشتر از اینا موقعیت خودتو درک کنی
.چشم، عمو
...حالا که گفتی
لوکا، تو نیومده بودی دنبال کتاب وانیتاس تا برادرتو نجات بدی؟
!برادرم الان داره بهخاطر نفرین خونآشام ماه آبی رنج میکشه
این برادرت الان کجاست؟
.بهتره این صحبتو دیگه فراموشش کنیم
ها؟
ازتون میخوام از این به بعد هیچوقت دوباره .دربارهی برادر این پسر حرف نزنید
.رستگاری شکلهای مختلفی داره
آزاد شدنش از نفرین چیزی نیست که .الان بیشتر از همهچیز بخواد
.این صحبت تموم شدهست
اومده بودید اینجا دربارهی حاملهای نفرین از من سوال بپرسید، درسته؟
منم خیلی سوالا دارم که دلم میخواد از .یه نوادهی ماه آبی بپرسم
،سوال دربارهی خونآشام ماه آبی
...کتاب وانیتاس، و
.سوال دربارهی خودت...
.درسته
.بهتره وقتمونو بذاریم برای بحثهایی که مفیدتره
.بهخاطر همین یه راست درخواستمو میگم
.چیه؟ بهم بگو
.چه خوب که خودت پیشقدم شدی
.میخوام ملکهتونو ببینم
چی؟
نشنیدی چی گفتم؟
.دارم میگم میخوام ملکهتونو ببینم
برای چی؟
.برای چی؟ معلومه
به نظر من کسی که داره حاملهای نفرینو .به وجود میاره خود ملکهست
!مراقب حرف زدنت باش، انسان
حالا چرا اینقدر شلوغش میکنید؟
.بذارید برم ببینمش دیگه
فقط میخوام تمام گوشه و کنار بدن اعلیحضرت .رو یه معاینهی کلی بکنم
!ای احمق گستاخ
خب، روثوون؟ نظرت چیه؟
واسه کسی که حق امتیاز دوک اعظم رو .داره نباید زیاد کار سختی باشه
از آخرین باری که ملکه جلوی عموم ظاهر شده چقدر میگذره؟
چرا یهویی غیبش زد؟
.وانیتاس
...یه چیزی ازتون میپرسم-
عمو؟- ...یه چیزی ازتون میپرسم-
عمو؟- این ملکهتون اصلا هنوز زندهست؟-
این ملکهتون اصلا هنوز زندهست؟-
!عمو
.لطفا تمومش کن
!عمو
.هرچه سریعتر اینجا رو ترک کن، انسان
تکتک حرفایی که زدی هر کدوم !توهین به اسم ملکه محسوب میشه
!اگه یه بار دیگه پاتو توی این قصر بذاری نمیبخشمت
.اینطوری شد که با تیپا انداختنمون بیرون
.یه هفتهای میشه برگشتیم دنیای انسانها
،تمام استخونای بدنم درد میکرد .منم تا جا داشت خوابیدم
.یهکم بعدترش مورم فرستادن بیاد
!و این بود گزارش ما
!احمقا
جرئت کردید به شخص ملکه توهین کنید؟
!کنت ساما-
!لطفا آرامشتونو حفظ کنید- !کنت ساما-
میخوای دعوا کنی؟
!میزنم جرتون میدم- فکر کردی میتونی جلومو بگیری؟-
!میزنم جرتون میدم- فکر کردی میتونی جلومو بگیری؟-
.عالی شد
.اطلاعاتی که بیشتر از همه میخواستمو گیر آوردم
.تونست فریبمون بده
.نگاه اون انسان حتی یه لحظه هم به من نبود
.به تو بود، لوکیوس
اکثر خونآشامها وقتی به ملکه توهین میشه .عصبانی میشن و سروصدا راه میندازن
.تو هم باید همین کارو میکردی
...ولی تو
.از ترس شروع کردی به لرزیدن
.این کارت یعنی داشتی حرفای اون مردو تایید میکردی
من باید چیکار کنم؟
...اعلیحضرت
حالا تا هر وقت که آبا از آسیاب بیفته
.بر میگردیم دوباره به همون روند درمان کردن حاملهای نفرین
...ولی قبلش اطلاعات
!دهنتو گل بگیر، انسان
!کنت ساما وقت برای سروکله زدن با شما نداره
یه حادثهی دیگه؟
.مفقود شدن خونآشام
.هفتهای سه تا. چه زیاد
!به پروندهها دست نزنید
!از اینجا گمشید بیرون
.سلام، دکتر قلابی
.اوه، دانته، چه خوب شد اومدی
وایسا. چی شده؟
!بیخیالش
.یه سری اطلاعات تازه دربارهی حاملهای نفرین دارم
!بهت لطف میکنم اگه میخوای میفروشمش
بالاخره دیروز
تونستیم رد یکی از حاملهای نفرین که .چند وقت پیش وارد پاریس شده رو بزنیم
...همون موقع بود که
درست جلوی چشمامون اون حامل نفرین رو دزدیدن
.بعدشم ریچهی احمق رفت جلوشونو بگیره
.منم پام کشیده شد وسط و کتک خوردم
.من که نخواستم بیای نجاتم بدی
چی گفتی، عجوزه؟
!چیه؟ خپل
!عجوزه-
!خپل- !عجوزه-
!خپل- !عجوزه-
.خیلی خب، خیلی خب، لازم نیست دعوا کنید
!نفله-
!خپل- !نفله-
!خپل- !یوهان، خودتم خیلی دربوداغون شدیا-
مشکلت چیه؟- !یوهان، خودتم خیلی دربوداغون شدیا-
منو که وقتی تنها بودم
.با خونآشام اشتباه گرفتنم و دزدیدنم
.بعد که فهمیدن من دامم فرار کردن
No comments yet. Be the first to leave one.