The Rajasaab

The Rajasaab (ది రాజాసాబ్)

Stáhnout Farsi/persian titulky

Informace o verzi

The Raja Saab 2026 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Komentář od Samurai_EP

Tagy

webdl
machine_translated
Zveřejněno: 2026-08-07
Stažení: 6
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi/persian

Prvních 152 řádků.

‫مسیر می‌تواند باشد‬

‫جنگل نارساپور، حیدرآباد‬

‫داداش، اینجا غذای بیرون ممنوعه. لطفا ببرش.‬

‫سلام...‬

‫این خورش ماهی نلور یا بریانی قابلمه‌ای نیست .‬

‫خاکستر!‬

‫خودتان ببینید.‬

‫او خواهد آمد و‬

‫گردنت را بگیر.‬

‫یادداشت با ارزش بالا.‬

‫آره. این آخرین یادداشتیه که اون جسدِ بی‌صاحب داده.‬

‫یادداشت من...‬

‫بذار ببینم الان حرکت می‌کنی!‬

‫سلام...‬

‫من هیچی نمی‌دونم، آقا.‬

‫قربان، من برای گرفتن یادداشتم که باد آن را با خود برده بود، آمدم.‬

‫یادداشت شما؟‬

‫بهتره وسایل و خاکستر منو بیاری و اونجا بذاری.‬

‫آقا، من آن را سر جایش گذاشتم.‬

‫رفیق،‬

‫زنان را باید با گل خواستگاری کرد،‬

‫نه ضربه شانه!‬

‫هی! این همه ادا و اطوار برای اون دختره؟‬

‫باهاش ​​انقدر عادی رفتار نکن. بی‌احترامی محسوب میشه.‬

‫زن‌ها فرشته‌اند.‬

‫ او دوباره فراموش کرد ‬

‫ای وای! نه!‬

‫من فقط دنبال تو بودم عزیزم.‬

‫کجا داری میری؟‬

‫کجا...؟‬

‫در واقع...‬

‫- بله؟ - راستش...‬

‫تو و حافظه‌ی ماهی‌قرمزت!‬

‫با آلزایمرت چه ربطی به راه رفتن روی سطح شیب‌دار توی خیابون داره؟‬

‫اگر فراموش کنی کجا را جستجو کنیم؟‬

‫یه چیزی داشتم که باید بهت میگفتم...‬

‫حرفی برای گفتن...‬

‫می‌بینمت که استرس داری...‬

‫فراموش کردی اجاق گاز را خاموش کنی،‬

‫و خانه را به آتش بکشم؟‬

‫اگر خانه آتش بگیرد، من هم این شکلی می‌شوم ؟‬

‫کمدی... زمان‌بندی...‬

‫نکند دزد آمده و همه چیز را دزدیده است؟‬

‫به جز این جواهرات بدلی، اصلاً چی دارم؟‬

‫این درست است.‬

‫او چه فایده‌ای برای بدبختی ما دارد ؟‬

‫هی، بس کن!‬

‫مادربزرگ!‬

‫از پدربزرگ خبری گرفتی؟‬

‫آره عزیزم! قرار بود در موردش بهت بگم...‬

‫راستش... اون...‬

‫پدربزرگ اومد؟‬

‫آیا او تماس گرفت؟‬

‫یا‬

‫هرگونه اطلاعیه فوت...‬

‫او مرده است؟‬

‫او مرده است؟!‬

‫مادربزرگ!‬

‫هی، پول من!‬

‫- مادربزرگ! - مادربزرگ!‬

‫چه اتفاقی برای مادربزرگ افتاده؟‬

‫هی، نیم کیلو گشنیز، یک چهارم کیلو پودر قهوه بیار،‬

‫نصف پاکت سیگار، و یک جفت دمپایی پاراگون.‬

‫چرا الان به همه آنها نیاز دارید؟‬

‫برو، به آمبولانس زنگ بزن! احمق!‬

‫مادربزرگ!‬

‫مادربزرگ. مادربزرگ!‬

‫بیا. موقع خوردن این قرص‌ها فکر کن.‬

‫هنگام تماشای تلویزیون فکر کنید.‬

‫دم کردن برنج داغ و... اون چیه؟‬

‫کاری تخم مرغ و ماهی کولی. موقع خوردن فکر کنید.‬

‫دارم میرم.‬

‫من تو و این روستا را پشت سر می‌گذارم.‬

‫کجا خواهی رفت عزیزم؟‬

‫داری منو پشت سر میذاری؟‬

‫کجا خواهم رفت؟!‬

‫کجا می‌توانم بروم؟‬

‫من دیگه کی رو دارم؟‬

‫به جز تو.‬

‫گرفتی.‬

‫کسی که باید منتظرش ماند و به او فکر کرد.‬

‫من چه کسی را دارم؟‬

‫نه مامانی نه بابایی.‬

‫پزشکان چه گفتند؟‬

‫اگر بیش از حد فکر کنید،‬

‫ممکن است دچار سکته مغزی شوید و بمیرید.‬

‫اما تو گوش ندادی.‬

‫اصلاً به چی رسیدی؟‬

‫به جز، یک وام پانزده لکی از پدرش. و تو‬

‫با آلزایمر پیشرفته.‬

‫عزیزم...‬

‫تو یه بیماری داری که باعث میشه همه چی رو فراموش کنی،‬

‫با این حال هنوز هم نمی‌توانی او را فراموش کنی.‬

‫چه کسی می‌داند آن مرد بزرگ چه تأثیری بر مغز شما گذاشته است!‬

‫به حرف من گوش کن.‬

‫هر غمی، داستانی پشت خود دارد.‬

‫اگر فقط بنشینی و برایش گریه کنی،‬

‫چه چیزی برای زندگی کردن باقی مانده است؟‬

‫عشق دیوانه وار من به تو...‬

‫چه ارزشی دارد؟‬

‫نه عزیزم.‬

‫قسم می‌خورم به جونت.‬

‫دیگه بهش فکر نخواهم کرد‬

‫دیگر هیچ بیماری‌ای را تحریک نخواهم کرد.‬

‫اشکالی نداره ولش کن.‬

‫فقط به این قول عمل کن.‬

‫قول؟ از کدوم قول حرف میزنی عزیزم؟‬

‫کدام وعده؟‬

‫بگو!‬

‫چی شده عزیزم؟ - تو که دیگه پیشرفت کردی.‬

‫تو حتی از مرز فراموشی هم عبور کردی .‬

‫تو باعث شدی اشک‌های احساسی‌ام بی‌اهمیت به نظر برسند.‬

‫ای وای! نه!‬

‫گریه کردی؟ کی، پسرم؟‬

‫نه... نکن! زیاد فکر نکن. فقط نکن!‬

‫گریه کردم چون خوراک کاری ماهی آنچوی داشت سرد می‌شد. همین.‬

‫چقدر منو فراموش کردی!‬

‫من حتی بهت غذا هم ندادم!‬

‫با او چه کنم؟‬

‫مادربزرگ داره غذا می‌خوره. بیا و بخور!‬

‫بیا!‬

‫تو دست‌های جادویی داری!‬

‫طعم کاری‌های شما باورنکردنی است!‬

‫سرآشپز بودی یا چی؟‬

‫اصلاً چرا باید سرآشپز بشم؟‬

‫- من... - فهمیدم! به من نگو!‬

‫تو همیشه داستان‌های بی‌ربط تعریف می‌کنی‬

‫تو زمین‌دار یک سلسله سلطنتی هستی.‬

‫- این منو یاد پدربزرگت انداخت... - نه!‬

‫بحث امروز ما با این موضوع تمام شد .‬

‫- بیا فردا ادامه بدیم. - بذار بهت بگم...‬

‫- اول بهم غذا بده. ممکنه یادت بره. - هی!‬

‫الهه!‬

‫راه رسیدن به او را به من نشان بده.‬

‫هی، مادربزرگ!‬

‫تخت روان رفت. رفته!‬

‫ونکاتشوارلو، بیا، بیا!‬

‫مادربزرگ!‬

‫منم، کریم الله.‬

‫حتی اگر اسمم را فراموش کرده باشی،‬

‫از روی لباسم باید بفهمی که من مسلمانم.‬

‫فقط شناختش رو فراموش کن...‬

‫با عجله به یه قرار ملاقات برای پیدا کردن همسر رفتی، درسته؟ چی شد؟‬

‫چی میشه داداش؟ مگه میتونن جلوی خوشگلیمو بگیرن؟‬

‫مراسم نامزدی انجام شد. و ما همچنین عکاسی هم داشتیم.‬

‫دوست دارید نگاهی بیندازید؟ بفرمایید.‬

‫وای! قیافش محشره.‬

‫هی، واقعاً قبول کرد یا تو متقاعدش کردی؟‬

‫آنها مجبور بودند مرا متقاعد کنند که با او ازدواج کنم.‬

‫دورش کن!‬

‫اشکالی نداره. درد تو مال توئه، درد من هم مال منه.‬

‫او درست مثل پدربزرگ به نظر می‌رسد!‬

The Rajasaab subtitles in other languages

More Farsi/persian subtitles for The Rajasaab

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left