Prvních 200 řádků.
چه اتفاقی افتاده ؟ حالتون خوبه ؟
شهر هزارتو ناگان
اما برای یونو پنجه دوردست
با خاطره ای از همکلاسی به اسم لوسل شروع میشه
از اینطرف عجله کن !
این طرف !
این داستان اولین نفره
قسمت ۱ سوجیرو شمشیرزن بید
قسمت ۱ سوجیرو شمشیرزن بید
مینیا یونو پنجه دوردست
ها ؟
هنر کلمات
اسم تکنیکی که حوادث طبیعی رو میشکونه ،
و از اراده کلمات ریشه میگیره .
بیطرف نسبت به نژاد و یا سبک زبانشناسی ، گوینده .
هنر کلمات ، فقط در این دنیا قابل استفاده هستن .
و توی دنیای ، مهمان ها . . .
اصلا قابل استفاده نیست .
یونو !
امروز سرت شلوغه !
خب ، راستش نه .
چطور ؟
میتونی بهم هنر فشار ، یاد بدی ؟
ها ؟
من ؟
آره ، تو خیلی حرفه ای ، یونو .
نسبت به هنر های دیگه آره ، ولی . . .
پس ، روت حساب میکنم .
باشه ؟
باشه .
ما توی شهر هزارتوی ناگان زندگی کردیم شهر کاوشگرها و تحصیل کرده ها
شهری که مرکز هزار توی بزرگ، کیازونا پادشاه اهریمنی
ساخته شد
گرفتیمش !
باورم نمیشه از هزارتوی بزرگ زد بیرون ،
حتما دنبال یه راهزن رفته بود .
دوباره داره تکون میخوره !
قفل ! قفل زندگیشو پیدا کنید !
اینطوری ؟
از لوسل به سنگ ناگان .
پوست های آسمان . موج بذر های قرمز ، برقصید .
کارت خوبه !
اون سمی ، میدونی که ؟
چی ؟
برای همینه که پادشاه مرکزی
سفایت از پادشاه غربی رو ملکه کرد ،
و آرشیا رو ساخت .
که اینطور .
یونو ، تو به کسی علاقه داری ؟
چی ؟
میگن که هزار توی بزرگ . . .
خیلی رمز راز دفن شده داره که ما هیچوقت نمیتونیم حفاریش کنیم .
حتی وقتی که ما بزرگ شدیم هم نمیتونیم .
درسته .
مهم نیست که هستی ، یا گذشتت چیه ،
راه رسیدن به افتخار برای همه بازه .
دیگه نیازی نیست از چیزی بترسی
پادشاه اهریمنی مرده
دوره ترس تموم شده
الان ما دوتا میتونیم رویای آینده ای پر از افتخار داشته باشیم
اما این همون آینده بود
لوسل . . .
لوسل !
نه . . .
تمومش کن !
لطفا کمک کنید . . .
نه . . .
نه !
من باید . . .
من باید میمردم .
من باید میمردم .
هیچکس متوجه نشد
هیچکس متوجه هیچ چیز نشد
با اینکه پادشاه اهریمنی مرده بود
ولی ترس بازم ادامه داشت
نه ! تمومش کن !
از یونو به تیر فی پایک ،
مهر انگشت اشاره . ستاره شبکه ای .
جرقه های انفجاری ، بچرخین .
ها ؟
چرا ؟
چرا انقدر راحت مردین ؟
یعنی لوسل . . .
میتونست نجات پیدا کنه .
من میتونستم نجاتش بدم .
از یونو به تیر فی پایک.
مهر انگشت اشاره ،ستاره شبکه ای جرقه های انفجاری ، بچرخید .
بیاید منو بکشید .
یالا .
شما که در هر صورت منو میخواید بکشید ، مگه نه ؟
اشکالی نداره ! من میخوایم بمیرم .
درسته ! من . . .
پس دوست داری بمیری ، مگه نه ؟
خب ؟
پرسیدم دوست داری بمیری ؟
آره . . . یعنی نه .
مشکلت چیه ؟
قراره از دستت بره .
انسان ها قراره خیلی خوشبگذرونن .
خوش ؟
آره ، وقتی که همه چیز از بین بره .
دیگه خودت میتونی تصمیم بگیری که کجا بری یا چیکار کنی .
عالی نیست ؟
تو نمیتونی فقط با یه حرکت شمشیر همچین کاری بکنی
صبر کن
تو یه مهمان هستی ؟
عه ، پس شما هم تو این شهر اینجوری صدامون میزنید ؟
خب ، هر چی دوست دارید صدا بزنید .
واسه من مهم نیست .
امکان نداره . . .
تو همشونو شکست دادی ؟
تو این دنیا هم ماشین وجود داره ؟
بهشون چی میگفتین ؟ گالم ؟
هیچکدومشون نمیتونن به پای شمشیر من برسن ،
به پای شمشیرت برسن ؟
این برگ ها خوردنی نیستن ؟
آره .
این دسته گیاه ها سمی هستن .
فکرشو میکردم .
تو غذا پیش خودت نداری ؟
تو باید از اینجا فرار کنی .
هر چقدر هم که قوی باشی ، اینجا به فنا رفته .
بیخیال عصبانی نشو ، کجاش به فنا رفته ؟
آخه این سوال داره ؟
کوری اونو نمیبینی ؟
میتونی با یه شمشیر اونو بکشی ؟
معلوم شد که خود هزارتوی بزرگ
یه گالم خیلی بزرگ .
ممکنه هیولایی باشه که برای شکست
پادشاه اهریمنی ساخته شده .
پس غذایی چیزی نداری ؟
اگه حشره یا سبزی چیزی هم داشته باشی ، من راضیم .
من هنوز صبحونه نخوردم .
من یکم جیره غذایی مسافرت دارم.
ولی خیلی طعم خاصی نمیده . . .
No comments yet. Be the first to leave one.