Prvních 192 řádků.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
امیدواریم از تماشای این انیمه همراه با تیم آیوفیلم لذت برده باشید
آلیستــــــــــــــــــــر کرولــــــــــــــــــــی!
عه سلام.
شکار منو ندزدیدیها!
تو از تایپ منی.
کارمیلــــــــــــــــــــــــــــــــا!
شیزوکــــــــــــــــــــــو!
مهم نیست.
واقعاً مهم نیست.
شما دوتا و گرگینهها...
شما نیروی محرک هستید.
و من مخرب.
میفهمین؟
دیدار به قیامت، هیولای زشــ
آمدم تا دینم رو ادا کنم.
مواظب باش. زنجیرهای اون...
داشتم نگاه میکردم. اون مثل بایکن شیشیدو.
شمشیرزن قهار که در اوایل دوره ادو میزیست.
*
آلیس...
راستی، گمونم قبول کردیم که الماس رو بهم برگردونی.
ناخن خشکی پس.
سوالی ازت دارم...
درمورد باقی بدن استادـه...
هنوز هست؟
آره هست. پروفسور محصورش کرده.
تقریباً مطمئنم که هنوز ریز ریز نشده.
خب کارمون اینجا تموم شده.
به روی چشم.
لندن.
پایگاه ما در لندنه.
ما منتظرت هستیم، بیا و پس بگیرش.
ایش! خشابت تمومی نداره؟
ایکوتسوشیما!
چی شده لباس زیر نپوشیدی؟
لزومی نمیبینم به تو بگم.
برای پرهیز از زهرم، داری میجنگی.
ولی این زهر یک ضعف داره...
یکبار که مسموم شدی، بدنت نسبت بهش مقاومت نشون میده.
بار دوم مثل بار اول نیست.
نمیدونی چیکار کنی.
نمیدونی راست میگم یا چی.
حالا...
چرا امتحان نکنیم؟
این آخر خطه.
خب... من اینطور فکر نمیکنم.
دفعه بعد باید تمومش کنیم.
نه! اینجا به آخر خط نمیرسم!
چیزایی که یکم قبل گفتی راسته؟
میبینمت.
دفعه بعد میکشمش!
نترس، به این زودیها نمیمیری.
شیاد کثیف...
ترجیح میدم جادوگر صدام بزنی.
استاد، چیزی که میخواستید رو تأیید کردید؟
کردم.
در اینصورت بیاین معما رو توضیح بدید!
درواقع اینو با وِرا و شیزوکو انجام خواهم داد.
تو یه کار دیگه داری.
شیزوکو...
کایا-سان.
روستا... لطفاً نجاتشون بده.
نگران نباش.
نجاتشون میدیم.
کافیه!
من هویت مجرم قتلهای هیلندرف و وولفینهل رو کش ف کردم.
اومدم تا بهتون بگم کیه.
داره درمورد چی صحبت میکنه؟
قسمت سیزدهم
نام مجرم
این اینجا چیکار میکنه؟
همه این قتلها توسط یک نفر انجام شده.
نگاه کنید.
بیا بیرون.
واضحه که الان به هدفت رسیدی.
مـ ممکن نیست!
اجازه بدین به شما معرفی کنم...
لوئیز-سان از هوینلندرف، همچنین نورا از وولفنهل و همچنین...
یوته-سان.
ایـ اینجا چه خبره؟!
واضح نیست؟ دختر شما با فریبکار جابجا شده.
یک سال و نیم قبل اتفاق افتاد؛ وقتی که گم شده بود.
کی فهمیدی؟
همون لحظهای که در اتاق لوئیز رو باز کردم.
حالت ترانتروپ گرگینه، نمیتونه از پنجره رد بشه
و شکل انسانی هم نمیتونست وارد بشه.
این به اون معنیه که احتمالاً با شکل گرگینه خودش پریده.
ولی اون موقع یک گرگ چطور میتونه یک دختر رو اینور اونور ببره؟
وضعیت دودکش هم مشکوکه.
اگه گرگ از اونجا پایین میومد، اون موقع همهجا پر از دوده بود.
به این معنیه که هیچ کس به این اتاق نفوذ نکرده.
و با اینحال، یک دختر و یک گرگ، مجهول الهویه بودن.
به این معنی که تنها توضیح منطقی...
اینه که یک گرگینه جای لوئیز رو گرفته.
این غیرممکنه لوئیز برنامه دزدیده شدن خودشو بریزه.
وقتی که دور روستا میگشتم،
فهمیدم یک گرگینه به نام یوته، خیلی به لوئیز شبیهه.
به فکر افتادم که ممکنه یوته زنده باشه.
و اون شب یک گرگینه در هینلدرف ظاهر شد.
فوراً فهمیدم که گرگینه آلما نیست، بلکه لوئیزـه.
بالاخره این گازگرفتیها با گازگرفتی لوئیز مطابقت داشت.
آلمای واقعی، باید دقیقاً بعد از اینکه دیدیمش کشته شده باشه.
زیرزمین جسدش رو پیدا کردیم.
بعد از این، من واقعاً غافلگیر شدم که فهمیدم
دخترا در روستای گرگینهها هم کشته میشن.
و دیشب، نورا هم به قتل رسید.
ما در صحنه قتل، یک گذرگاه زیرزمینی پیدا کردیم.
وقتی لکهخونها رو دنبال کردیم، به یک فضای باز رسیدیم.
اونجا جایی بود که قتل واقعی رخ داده بود.
یه نفر مقتول رو داخل آب انداخته، لباس به تنش کرده،
شلیک کرده تا بمیره...
و اون رو تا بیرون حمل کرده.
خب این قاتل کیه؟
آدمه! باید آدم باشه!
نخیر، این یک غیرممکنه.
بخشی از گذرگاه پر شده بود از شاپرک،
و اونا به ما خوشآمد میگفتن!
اونا مجذوب لامپ شده بودن.
وقتی از غار خارج شدیم، لباسمون شده بود پر از فلس.
ولی وقتی نورا پیدا شد، هیچ فلسی روی بدنش نبود.
تنها یه راه هست که فلسی نشی...
و اونم راه رفتن بدون نوره.
تنها چیزی که قادر به انجام دادن اینه
گرگینه، با حواس فوقالعاده شنوایی و چشاییـه.
بنابراین به نتیجه رسیدم که قاتل هردو روستا، باید یه گرگینه باشه.
و یک چیز جالب توجه دیگه هم در فضای باز پیدا کردیم.
نشانهای از زندگی کردن کسی اونجا بود.
بر روی دیوار، ۱۸ ماه علامت آماری کشیده شده بود که با عنوان «آزمایش» تعیین شده بود.
ولی حکاکیهای اون فقط تا ارتفاع ران سوگارو میرسید.
دیوار غار بزرگ و عریض بود...
یعنی این احتمال وجود داشت که
کسی که در غار زندگی میکرد، نمیتوانست بایستد.
کسی که نمیتونه بایسته، کسی که یه سال و نیم قبل ناپدید شده...
فقط یه نفر هست که میتونه باشه.
لوئیز...
درسته. لوئیز واقعی.
ولی وقتی که ما غار رو پیدا کردیم، اون از اونجا رفته بود.
سن لوئیز و نورا به هم نزدیک بود.
فکر میکردم که اگه نورا در غار زیرزمین، جایی که لوئیز میموند، کشته شده بود
شاید کسی که دیروز کشته شده بود، نورا نبود،
بله لوئیز بود.
عین حقیقت آشکار شد.
یوته، کسی که از روستای گرگینهها فرار کرده بود، اسمشو به نورا عوض کرد،
و بعدها جای لوئیز رو گرفت
و مدام بین دو روستا در رفت و آمد بود، و هر دو نقش رو بازی میکرد.
این امر بین این دو روستا مویثر بود.
پنج دلیل برای چرایی آن:
اول، دو روستا هرگز با همدیگه درگیر نشده بودن.
دوم، گذرگاه زیرزمینی که ما پیدا کردیم، دو روستا رو هرچه سریعتر و کوتاهتر به همدیگه
متصل میکنه.
اگه با سرعت یک گرگینه حرکت کنی، حدود یه ساعت طول میکشه.
سوم، روستایان انسان و روستایان گرگینه،
در زمان عکس هم فعال هستند.
چهارم، لوئیز دور از همه زندگی کرده،
و نورا هم روی پای خودش ایستاده.
پنجم، یک دریاچه زیرزمینی در غار زیرزمینی هست.
گرگینهها حس بویایی تیزی دارند،
اما اگه در دریاچه خودشون رو بشورن تا بوشون از بین بره،
بقیه نمیتونن ازشون باخبر بشن.
و... وقتی ما به هینلندرف برمیگشتیم، جسد لوئیز پیدا شده بود.
محل آسیب با نورا یکسان بود.
فوراً متوجه شدم که همون جسد بوده.
نورا جسد رو بیرون آورد و گوشت بالای زخم گلوله رو بلعید
تا شبیه حمله یک گرگینه بشه.
من گوشت اونو نخوردم.
من فقط گازش گرفتم.
اونقدرا هم سنگدل نیستم.
اوه، یه معذرت خواهی بدهکارم.
صرفنظر از اینکه جسد رو دستکاری کردی و به هیلندرف بردی؛
انگاری چندبار از کنار هم رد شدیم.
نزدیک بود.
فکر کردم در گذرگاه زیرزمینی متوجه من شدی.
بخاطر همینم جسد آلما و اسلحه رو پنهان کردی.
با کمک دستیار پارهوقتم، ورا، قبر نورا رو کندیم.
تابوت خالی بود.
حالا همهچیز حل شده.
مجرم پروندۀ هویلندورف لویزهی قلابیه.
مجرم پروندۀ ولفینهل هم نورا هست.
اونها یک نفرن، و هویت واقعیش...
یوتهس، که این همه وقت زنده مونده بود.
و بدین صورت، استنباط من به پایان میرسه.
معرکس.
شیزوکو، اربابت واقعا معرکس.
این تویی که معرکه هستی.
انتقامی که تونستی بگیری لیاقت تشویق ویژهای داره.
سرسختی، دقت، و جسارتت هم همینطور.
اینها همه از سیزده سال پیش شروع شد.
گرگینهای به نام روزا از این روستا فرار کرد و به هویلندورف رفت.
چند ماه بعد، یوته از او به دنیا آمد،
و اونها زندگیشون رو به عنوان یک خانوادۀ انسانی از سر گرفتند.
اما هشت سال پیش، لویزه هویت واقعی یوته رو فاش کرد.
No comments yet. Be the first to leave one.