Prvních 200 řádků.
...آنچه در "12 میمون" گذشت
سلام، مسافر
اون دیگه با ارتش 12 میمون نیست
یه داستانهایی درمورد یه دکتر آلمانی هست
که آدما رو از این رو به اون رو میکنه
علم جهان رو به کشتن داد
حالا دستگاه تو میخواد کار تعدادی از ما که زنده موندیم رو هم تموم کنه
میخوام ببینمش
اگر مادر میخوان پسرشون رو ببینن
من باید ببرمشون پیش اون
سم
تقصیر توئه
کمکم کن یکبار برای همیشه جلوی شاهد رو بگیریم
راهش رو بلدم
!کول
تکون بخور
نگاه کن
خودشه
تا جایی که میدونم، اون دست راسته شاهد ـه
،اون کسی رو چیز خور کرد من و رمزی رو شکار کرد
فک کنم جنیفر رو نجات داد
و حتی یک روز هم پیر نشده
حتماً رمزی قبله انشعاب تیتان پیداش کرده
به زور این همه راه از کلرادو آوردتش تا اینجا
وایسا، آقای کول
رمزی ـه ها - آره -
اما باید بدون کدوم رمزیه
پدر محزون؟ رفیق باوفا؟
یا مردی که دهه ها
از اون زن دستور میگرفته؟
!زودباش، برادر
!باز کن
صداقانه، آقای کول
میتونی بفهمی کدومه؟
ما این همه راه اومدیم
!اون رو میخواید یا نه
بدون شک آقای رمزی یک شکارچی وارده
اما باید بفهمیم کی شکاره کیه
خیلی خب
...جوینز
هرکار که میکنی، این رو بدون
این آدم یک زن نیست، یک آفتابپرسته
هرچی که ازش میبینی چیزیه که خودش میخواد ببینی
و اگه بهت لبخند میزنه
بخاطر اینه که آرزوی مرگت رو داره
آدمی نیست که جایی باشه
که دلش نخواد اونجا باشه
رمزی جاش امنه
میخوای باهاش چیکار کنی؟
تجهیزات دخترها توی سلوله انفرادیه
سلول خالی نداریم
پس براش یه سلول بسازید
مترجم: حسین Hossein Hidden
کول کجاست؟
من هیچوقت برادر نداشتم
هیچوقت نمیخواستم داشه باشم
اعتمادی نداشتم
تا قبل اینکه هانا رو به دست بیارم
فکر میکردم خانواده آدم رو نادون میکنه
دوباره اینجاییم
من میتونم حرف هات رو باور نکنم
و اما اینکار برای مردی که تو رو برادر خودش میدونه غیرممکنه
خب... شروع کنیم؟
توی تیتان دیدمش
کل اونجا دود شد رفت هوا
بعدش اون رو دیدم
انگار که منتظر بود
یا تو منتظرش بودی - باید از کجا میدونستم؟ -
یک چهارم قرن رو با اون کار کردی
بهش کمک کردی تاریخ رو به دست بیاره
مارکیدج، بیماری، پروژهی انشعاب
من که میگم بهتر از همهی ما اون رو میشناسی
از 2016 از اونا جدا شده
و از اون موقع اون و شاهد مثه سگ به هم میپریدن
خب، پس 30سال زمان داشت که بیاد پیش ما
یا شاید این مزخرفه
و این مزخرفه که میگردم شما باید اینا رو بدونید
آقای رمزی، اینجا پر از چیز های مزخرفه
و باور کردن یک حقیقت سخت ترین کاره
من دشمن دشمنتون رو کادوپیچ
بهتون تقدیم کردم
حالا میشه دوستم رو ببینم؟
بعد از تمام کار های که کردی؟
بعد از تمام کار هایی که ما با هم کردیم؟
بیخیال، من و تو بهتر میدونیم
دوستای دوستان هم دیگه قابل اعتماد نیستن
چه برسه به دشمن دشمنان
سم مُرده
اون 20سال پیش پیداش کرد
...شاهد دنبال زنه بوده، و
سم بین اختلاف اونا جونش رو از دست داد
...آقای رمزی، من - نه، نه، نه، نه -
نمیخواد عذر خواهی کنی، خانم
تو بچهت برگشته، درسته؟
من بچهم رو از دست دادم
دو مرتبه
انگار دارم هر روز پسرم رو دفن میکنم
و خسته شدم
از مرگ نمیترسم
چون میدونم بلاخره میاد سراغم
آره. این رو میدونم
اما نه تا وقتی که شاهد رو گیر نیاوردم
شنیدم از یه کار استعفا دادی
واسم سوال بود کی اول میاد سراغم
تو، کاتارینا، کسی
این روزا احوال دکتر ریلی چطوره؟
وقتی داشتی میومدی تو متوجه آسمون شدی؟
آبی روشنه
برگ ها سبز هستن، دیگه جنگل سرخ وجود نداره
بعد از اون انگار شاهد دیگه ازت حمایت نکرده
هیچوقت بالا سریه یک آدم از طرف درخواستی نمیکنه
...پس اون تو رو انداخت بیرون
ولت کرد که بمیری
و حالا هم تو شاهد رو میخوای
پس شاید برای اولین بار
جفتمون یک هدف داشته باشیم
دهه ها از آخری باری که میبینمت گذشته
...اما چشم هات
خیلی پیرتر شدن
چرا درمورد تیتان صحبت نمیکنیم؟
داشتی دنبالش میگشتی، درسته؟
اونم روی لبهی زمان؟
و حالا، فقط یکم تا سقوط فاصله داری
چقد میخوایم به این ادامه بدیم؟
به این کشمکش های بینمون؟
مشکل تو همینه، جمیز
فکر میکنی که ما برابر هستیم
تیتان کجاست؟ - تو رقیب اون نیستی -
تو یک آدمی که از صداها کلافه شده و یک طبل دائم کنارش درحال کوبیده شدنه
"دائم میپرسی "تیتان کجاست؟
اما درواقع منظورت اینه که "کسی کجاست؟"
پس بهم بگو
تو جدول های زمانیه تاریخ و بهم میزنی
تا کسی که دوستش داری رو پیدا کنی
اما، از من گذشتی
واقعاً من رو یادت نمیاد؟
چی رو یادم بیاد؟
طوری که من ساخته شدم رو
من توی یک جعبه بزرگ شدم
ازم خون میرفت، ازم آزمایش میشد
بعد یک روز، فریب خورده توی یک جعبهی دیگه آزاد شدم
اونا بهش میگفتن چرخه
واقعاً همش همین بود؟
فقط یک جعبهی دیگه
برلین - 1961 -
این همون دخترهست
موضوع آزمایشه کیرشنر
این توضیح میده چرا با وجود این سنش
هنوز چهرهاش اینطوریه
یک سری آزمایش کامل روش انجام بده
خون، بزاق، پوست، مو، همه چیز
برو
من رو پیش اونا ول کردی
تو من رو طعمهی شاهد
و قولش برای یک جنگل بیانتها کردی
و منم حرفش رو باور کردم، مثه یک احمق
تا اینکه دروغ رو دیدم
کدوم دروغ؟
آقای کول؟
دروغ تویی، جیمز
،تمام تیر های که بهت زدیم به هدف نخوردن چاقو ها فرو نرفتن
تمام مدت میتونستیم بکشیمت و اینکار رو نکردیم
هیچوقت از خودت نپرسیدی
"چرا؟"
میشه به آرومی ازتون یک نمونه بگیرم؟
کاتارینا میخواست باهات صحبت کنه
...جیمز
اگه جای تو بودم نگران کاساندرا نمیشدم
هیچی برای همیشه توی جعبه نمیمونه
ممنون
لعنتی
.متاسفم که کشتمت !برو
!آه
چرا؟
حرف زدن تو رو خوب نمیکنه
فقط زمان اینکار رو میکنه
تو اینجا تنهایی
...راز من هستی که باید
از دوستانت
و از دشمنانت
و خودم پنهان بمونی
خب نمیخوام دروغ بگم و بگم که بدتر از اینا رو دیدم، تدی
شاید دیگه وقتش رسیده باشه که بریم سراغ کار قدیمیمون
اگه بفهمی منظورم چیه
چطوری اینجایی؟
تو داری میمیری، پسر
پس دیگه کجا باید باشم؟
پدر؟
!هی
!هی
کسی صدای لعنتیم و میشنوه؟
!هی
آخ
...بنظر اوضاع روبراهی نداری، بچه
اما این اوضاع بهت میاد درست مثه پدرت
مطمئنی میخوای بخوری؟ چون هیچی مجانی نیست
چیزی رو میدی چون چیزی رو میخوای
اون یارو توی خیابونه ویلمونت رو یادته؟
همون معتاد نفرت انگیزه رو؟
یک روز تو و برادرت اومدید پیش من
No comments yet. Be the first to leave one.