Prvních 141 řádků.
.من بیتجربهم
.هنوز خیلی چیزا هست که نمیدونم
...بهطور مثال
.وانیتاس، یه چیزی هست که میخوام ازت بپرسم
.چیه؟ بنال ببینم
عشق دقیقا چیه؟
داری خیلی روی چیزای ساده فکر میکنی: احساسات آدما و عشق؟
امیدوارم یه روز متوجه بشی
زخمهای زیادی تو رو متصل نگه داشته، دیدگاه کوچیکی
که حتی معنی «زنده بودن» رو هم نمیدونه
نیازی نیست بگی «فقط خودمون دو تا» یا هر چیز دیگهای
یه احساسی دارم که میتونیم همدیگه رو درک کنیم، به همین راضیم
این دنیا رو دوست دارم، نوری که بهم دادی
دنیایی که از توی این چشمهای شکسته میبینم رو
درخشان و براق میکنه
هیچ چیزی حتمی نیست
ولی تو میتونی منو ببینی! مگه نه؟
وقتی آسمون و مه به همدیگه میرسن، عقبو نگاه کن چون رویاها بعدا بر میگردن
!تـ تارته تاتان
.فکرشو نمیکردم اینقدر خوشحال بشه
نوئه همیشه هر وقت تارته تاتان میبینه .دیگه دست از پا نمیشناسه
.بهخاطر اینکه بهم گفتی ممنون، دومینیک
.خوشحال میشم بتونم کمک کنم
!تارته تاتان
میگم، میشه بخورم؟
.معلومه
!خوشمزهست
سنسیم هر وقت از دنیای انسانها میومد با خودش بهعنوان هدیه تارته تاتان میاورد
ولی هیچوقت فکرشو نمیکردم !توی آلتوس پاریس هم بتونم بخورم
میگن یه خونآشام که مثل خودت عاشقش بوده
.دستور پختشو از دنیای انسانها آورد
!نگو که این خونآشامه عموی منه
.ممنون که ما رو همچین جای مجللی دعوت کردی، لوکا
.نه. شما اینهمه راه اومدید
.بهخاطر غیبت عموم معذرت میخوام
نه. خوبه که بهجاش فردا .یه عالمه وقت واسه حرف زدن داریم
.کلی سوال دربارهی اتفاقایی که بعد از مهمونی افتاد دارم
.نوئه
.بابت دیشب ازت ممنونم
.به لطف تو زندگی من و کلی خونآشام دیگه نجات پیدا کرد
...نه، من... هیچ کاری
!شیرینه
.منم باید ازت تشکر کنم، نوئه
.موقعی که من نبودم از لوکا ساما محافظت کردی
.واقعا ممنون
...نه
...نه، نه، اشتباه میکنی
.کسی که آشوبو خوابوند من نبودم .قدرت وانیتاس بود
.معلومه، خودم میدونم
.شکی توش نیست به لطف ایشون سر هیچ حامل نفرینی زده نشد
!هرچند، وانیتاس
قبل از اینکه ازت تشکر کنم میخوام !بهخاطر اون روز معذرتخواهی کنی
معذرتخواهی؟ واسه چی؟
...همون روز که همو دیدیم ...تو با جیانه
...خب
!خودتو بهزور انداختی روش
آه، بوسه رو میگی؟
.د... درسته
.اول باید بهخاطر اون معذرتخواهی کنی
.شرمنده
!اینجوری نه
.چقدر رو مخ راه میری
حالا از کی باید معذرتخواهی کنم؟
از جیانه یا تو؟
.مـ معلومه که جیانه
.که اینطور. در این صورت نیازی به معذرتخواهی نیست
.جیانه و من عاشق همدیگهایم
.فکر و خیالاتو واسه خودت نگه دار
.فکر و خیال نیست
.ببین، خوب نگاه کن
جیانه و من همین حالاشم .با هم توی رابطهایم
!علامت
مـ مال جیانه؟
درسته. وقتی خونآشاما از سر عطش خون داخل بدن قربانیشون
.مقداری از قدرتشون رو بهجا میذارن این علامت به وجود میاد
!دروغ میگه! اصلا یادم نمیاد همچین کاری کرده باشم
.خب، خب، حداقل دیگه علامت خودتو که باید بشناسی
.ولی خب، اون موقع خیلی وضعت خراب بود
.تعجبی نداره هیچی یادت نمیاد
از حالتی که داشتی خونمو میخوردی .قشنگ معلوم بود کنترلت دست خودت نیست
یعنی خونم تا این حد خوشمزه بود؟
اینقدری که روم علامت گذاشتی؟
جیانه، واقعا خونشو خوردی؟
!لوکا ساما
سلیقهت اینجوریه که جذب همچین مردایی میشی؟
ها؟ چی شد که رسیدیم به این صحبت؟
همینطوریه، مگه نه؟
چطور تونستی روی یکی از نوادگان خونآشام ماه آبی علامت بذاری؟
!با این کارت یعنی داری عملا مال خودت میکنیش
!...ا... این
...این
.ببخشید! ببخشید! شوخی رو زیادی جدیش کردم
چی؟
،لوکا، درسته که این علامت مال جیانهست .ولی جیانه از قصد این علامتو نذاشت
نگو دوباره خودتو بهزور انداختی بهش؟
.گوش کن، گوش کن. آروم باش. داری میترسونیم
.اون موقع عقلش سر جاش نبود
.همهتون شنیدید
.صدای حاملهای نفرین رو
مثل بقیهی خونآشامها
.جیانه هم یه لحظه کنترلشو از دست داد و بهم حمله کرد
حقیقت داره، جیانه؟
.بله، لوکا ساما
.ببخشید باهاتون در میون نذاشتم
!که اینطور! پس اینطوری بوده
!خیالم راحت شد
.حالا با عقل جور در میاد
مگه اینکه عقلتو از دست داده باشی
وگرنه امکان نداره روی همچین آدم !بینزاکت و خودخواهی بیای علامت بذاری
.میگم لوکا کون، یه حسی بهم میگه زیاد از من خوشت نمیاد
.خوشحالم حالت خوبه، جیانه
!ببخشید، لوکا ساما !این مردو چند لحظه با خودم میبرم
جیانه؟
نوئه؟
!میرم دنبالشون
نوئه؟
چرا همه از پنجره دارن میپرن بیرون؟
چرا دروغ گفتی؟
چیه؟ بهش راستشو میگفتم؟
از قرار معلوم زیاد دلت نمیخواد لوکا بفهمه
.داشتی از عطش خون به خودت میپیچیدی
.واسه همین از خودم یه چی در آوردم
.اون دفعه هم ازت پرسیدم، جیانه
تو حامل نفرینی؟
که علاقه نداری بگی؟
.همیشه اینطوری نمیشم
.تا وقتی دارو بخورم میتونم جلوی عطش خونمو بگیرم
.ولی دیشب اثرش زود از بین رفت
.تا حالا نشنیده بودم همچین دارویی هم وجود داره .چه جالب
.انسان
.بههیچوجه با هیچکی دربارهی این موضوع حرف نزن
.نه
!لطفا. دربارهش حرف نزن
.غم به دلت راه نده، جیانه
.من از اوناش نیستم که اسرار زنِ مورد علاقهمو لو بدم
.ولی دو تا شرط دارم
شرط؟
.درسته
.من به هیچکی رازتو نمیگم
...در عوض
.تو هم نباید خون هیچکی بهجز منو بخوری
No comments yet. Be the first to leave one.