Prvních 200 řádků.
این سریال کاملاً ساختگیه و تمام شخصیتها مکانها سازمانها و اتفاقاتی که توش میبینید همگی زاییدهی تخیل نویسندهاس و هیچ ربطی به واقعیت نداره بازیگرای خردسال هم تو شرایطی کاملاً امن با اجازه و در حضور والدین یا سرپرستشون جلوی دوربین رفتن
(Miloyc)-مترجم علیرضا جوهری
اوناهاشن
زود باش بجنبید به مرکز بیسیم بزنید
درخواست دستگیری فوری یک شناور کوچیک رو دارم
که همین الان بندر مورائه رو ترک کرد
سرنشینانش آدمکش کرهشمالی بک سانهو و سو مونجو هستن
که به جرم قتل نماینده مجلس جانگ جونیک تحت تعقیبان
اینجا گارد ساحلیه کشتیتون رو متوقف کنید
موتورهاتون رو خاموش کنید سلاحهاتون رو بذارید زمین و تسلیم شید
فورا کشتیتون رو متوقف کنید هنوز وقت هست که مسالمتآمیز تمومش کنیم
گزارش وضعیت
یک مرد و یک زن رو دستگیر کردیم
هیچ اثری از سو مونجو نیست از بک سانهو هم خبری نیست
- هیچکدومشون تو کشتی نبودن -آخ وایسا
ایست بازرسی راه بندازید و همهی جادهها رو ببندید
همهی یگانها رو آمادهباش کنید میخوام هلیکوپترها و پهپادها تو آسمون باشن
باید دستگیرشون کنیم
رئیسجمهور چائه داره این قضیه رو دنبال میکنه
اطاعت قربان
خبر فوری
سو مونجو نامزد پیشتاز حزب جمهوریخواه جدید
بنا به گزارشها به دلیل اتهامات جاسوسی
و طراحی قتل همسر مرحومش نماینده مجلس جانگ جونیک فراریه
به رئیس سازمان اطلاعات ملی زنگ بزن
بله خانم
بادیگارد شخصیش آقای بک سانهو
که باهاش فرار کرده
گفته میشه حدود ۲۰ گلوله حین تلاش برای دستگیری شلیک کرده
و احتمالاً هنوز مسلحه پلیس
اونا احتمالاً دارن از ماشین سفیر برای فرار استفاده میکنن
تمام واحدهای ایست بازرسی مشخصات مظنونین رو مرور کنید
و همهی ماشینها رو با دقت بازرسی کنید
انگار دارم خواب میبینم
یهو به من میگن قاتل
و تو هم یه جاسوس کرهشمالی
خب حالا چی کار کنیم؟
در همین حال
پلیس مدیر ایم دوجین از مؤسسه صلح رو دستگیر کرده
ایم هم به عنوان مشاور سیاست اتحاد سو مونجو
- و هم به عنوان یک مربی نزدیک و شخصی فعالیت داشته -خوشحالم که میبینمتون قربان
او به جاسوسی اعتراف کرده و دخالت سفیر سو رو تأیید کرده
تیم یک هیچ ماشینی در دیدرس نیست به نظارت ادامه میدیم
تیم دو مانع مستقر شده آمادهباش هستیم
تیم سه
در حال برپایی مانع هستیم اگه کسی قصد فرار داشت گزارش میکنیم
همهی تیمها مظنونین ممکنه مسلح باشن
بازرسیها رو شدیدتر کنید
ما یک نیروی ویژه مشترک پلیس و ارتش
برای دستگیری سو مونجو تشکیل دادیم
به اتهام جاسوسی و توطئه قتل
۲۸۰۰ نیروی پلیس و ۱۳۰۰ پرسنل نظامی مستقر شدن
تا همهی راههای فرار ممکن رو مسدود کنن
هر چی اطلاعات بیشتری در مورد محل اختفای مظنون سفیر سو مونجو به دست بیاریم
به طور مرتب به مردم اطلاعرسانی خواهیم کرد
و هر کاری که از دستمون بربیاد برای حفظ امنیت شما انجام میدیم
ولی قایقسواری تو دریا که جرم نیست هست؟
شـ-شما منو اینجا غیرقانونی نگه داشتید قربان
من حقوقی دارم مگه نه؟
شما به خاطر قایقسواری تو دریا اینجا نیستی
شما ۵۰ میلیون وون حواله کردی
به حساب شوهر خواهر گروهبان کیم یونگجون اوه سانگاوک
ساعت ۵:۴۸ عصر ۷ اکتبر درسته؟
شما مظنون به توطئه برای قتل نماینده جانگ هستید
صبر کن من؟
اوهوم
مطمئنی من بودم؟
پلیس جستجوی گستردهای رو از راه زمین و دریا آغاز کرده
اما محل اختفای نامزد ریاستجمهوری سو مونجو
و بادیگاردش بک سانهو همچنان نامعلومه
در همین حال شک و تردیدها در مورد رابطهی شخصی با بادیگاردش
به همراه اتهامات جاسوسی و تحریک به قتل
خب میدونستم اون زن جوون داره زیادی سروصدا میکنه
به محض دریافت اطلاعات بیشتر شما رو در جریان خواهیم گذاشت
این نقشه من بود هنوز میتونم به سرانجام برسونمش
میخواستم یه اتفاق بزرگ رو ترتیب بدم که اون در مرکزش باشه
اتفاقی که توش یه نامزد پیشتاز در رقابت ریاستجمهوری
جلوی چشم کل کشور به عنوان جاسوس و قاتل دستگیر میشه
واقعاً میخواستی رابطهمون رو فراموش کنی؟
من نمیخواستم فراموشت کنم
وقتی ترکت کردم خیلی بهم سخت گذشت
انگار داشتم از خونریزی میمردم
ولی داشتم کمکم قبول میکردم که
که تا آخر عمرم
همینطور خونریزی خواهم کرد سانهو
متاسفم
من اصلا نمیدونستم برای کی کار میکنم
تنها چیزی که میدونستم این بود که باید ازت محافظت کنم
خب منم متاسفم
تقصیر من بود که اون فایل صوتی پخش شد
مادرشوهرم کامپیوترم رو هک کرد و کانگ هانا رو مجبور کرد پخشش کنه
دیدم چقدر اذیت شدی
ولی نتونستم بهت بگم
اگه من نبودم هیچوقت اون بلا سرت نمیاومد
اون شبی که با هم بودیم
بالاخره فهمیدم واقعاً کی هستم
و اینکه مدتها بود چی رو گم کرده بودم
فهمیدم که قبلاً هیچوقت واقعاً خوشحال نبودم
که هیچوقت چیزی رو که واقعاً میخواستم نداشتم
باورم نمیشد
که فقط تو یه شب
میتونستم اینقدر حس زنده بودن داشته باشم
واسه همین تونستم همهی انتقادها و حملههای شخصی رو تحمل کنم
همیشه میدونستم که دیر یا زود
باید بهای خوشبختیم رو بپردازم
آماده بودم از همه چیز بگذرم
و هنوزم آمادهام این کار رو بکنم
اگه امشب بتونیم سالم از اینجا بریم بیرون باید بریم
نه
تو نباید اینو قبول کنی
میدونم که من نمیتونستم
میدونی اولین بار کجا دیدمت؟
تو کلیسا نبود؟
قبل از اون
من عراق بودم
برای مردم کرهجنوبی مردم کرهشمالی هر کسی نیستن
میلیونها نفر از مردم کرهجنوبی - تو اخبار دیدمت
هنوز اعضای خانواده و فامیلشون تو شمال زندگی میکنن
برای ما اونا هنوز برادر و خواهرمون هستن
در آیندهای دور وقتی به گذشته نگاه کنیم و به کاری که کردیم فکر کنیم
صادقانه امیدوارم
که بتونیم بگیم - فکر نمیکردم کسی مثل تو
که کار درستی کردیم
بتونه وجود داشته باشه
حتی نور هم روت متفاوت به نظر میرسید
برای خیابونهای آروم
خانوادههای شاد
دنیایی که توش آدما هوای همدیگه رو دارن
و همچنین برای یه آبجوی خنک که آخر یه روز طولانی و سخت بچسبه
اون بهترین روز زندگی من بود
تو برای همه یه بارقهی امید درخشان بودی
و از من خواسته شد که ازت محافظت کنم
تمام عمرم رو صرف محافظت از آدما برای پول کرده بودم
یهو داشتم از کسی محافظت میکردم که برام باارزش بود
من میدونم کی بیشتر از همیشه خودتی مونجو
و اون موقعیه که داری تلاش میکنی از صلح و شادی همه محافظت کنی
میدونم که تو واقعاً همینی
من به محافظت از تو و فقط تو ادامه میدم
پس جا نزن
لطفاً ادامه بده مونجو
حقیقت رو در مورد اون زیردریایی فاش کن و جلوی این جنگ رو بگیر
من درست کنارت خواهم بود
حالا باید کجا بریم؟
هلو؟
اون
هلوها
بعدا بریم یکم هلو بخریم؟
با خراب شدن هوا
خب ادامه جستجو در طول شب سخت میشه
پس مجرما میتونن تو بارون فرار کنن
ولی پلیس نمیتونه دنبالشون کنه؟ احمق
خانم رئیسجمهور
قاتل خطاب کردن سو مونجو
اینم بخشی از نقشهتون بود؟
همهجا رو گشتید؟ حتی زیر شیروونی و زیرزمین؟
بله خانم گشتیم ولی هیچجا نتونستیم پیداش کنیم
اونسونگ تو قایم شدن استاده
وقتی مامانش اینجا نیست همیشه یه جایی برای قایم شدن پیدا میکنه
مطمئنم یه گوشهای خوابش برده
خانم لیم
داشتم فیلمهای دوربین مداربسته رو چک میکردم
دوربینهای ۲ ۸ و ۱۱ به مدت سه دقیقه و سی ثانیه ثابت مونده بودن
میفهمی اون بچه چقدر ارزش داره؟
پیداش کن
اگه لازم شد تا اون سر دنیا رو هم بگرد
مامان بیداری؟
اوهوم
خیلی خوشحالم که اینجایی
خوشحالی؟
همیشه دلم میخواست باهات بیام یه جایی قایم بشم
منم همین رو میخواستم
معبد سیمسیم
باید زودتر میاومدی
کودک بینام
هیچکس جز من و جونیک از این مکان خبر نداره
۱۱ جولای ۲۰۱۴
همونطور که هیچکس دیگهای بچهمون رو به یاد نداره
مونجوی عزیز
خیلی طول کشید تا این نامه رو برات بنویسم
من یه پسر دارم
اسمش اونسونگه
نه سالشه
چه خبره؟
چرا بهم نمیگی؟
چطوره امشب حرف بزنیم؟
راستش داستانش طولانیه
نه
همین الان بگو
وگرنه ممکنه هیچوقت فرصتش رو پیدا نکنی
من یه پسر دارم
میدونم باید خیلی وقت پیش بهت میگفتم
ولی ترسیده بودم
مطمئن نبودم بتونم بدون تو زندگی کنم
اما فکر اینکه ممکنه بمیرم همه چیز رو روشن کرد
باید سالها پیش آزادت میکردم
من همه چیز رو به همه خواهم گفت
از سمتهام استعفا میدم و از انتخابات کنارهگیری میکنم
بعدش قصد دارم حقیقت رو در مورد مادرم بگم
من در موقعیتی هستم که میتونم جلوی این جنگ رو بگیرم
همه چیز این توئه
No comments yet. Be the first to leave one.