Prvních 200 řádků.
بگیر، جیک
ممنون
اون چیه؟
…من
یه سر رفتم کتابخونه و این نقشۀ توپوی قدیمی رو پیدا کردم
نقشۀ توپو؟
توپوگرافی
همۀ شهرهایی که قبل از ساخته شدن سَد
و تشکیل دریاچه اینجا وجود داشتن رو نشون میده
اینجا آخرین محل شناخته شدۀ ریدزویله
با جمعیت ۱۰۳ نفری بوده
پس واقعاً یه شهر زیر دریاچه وجود داره
فکر میکردم کسشعره
نه، نیست
و با خشکسالی، میتونیم ببینیمش
،چند سال پیش خیلی عمیق بود و نمیشد به راحتی بهش رسید
واقعاً خرخونی
ولی خرخون خوشگلی هستی
فکر کنم برادرت تو کَفِ هیلیــه
واقعاً؟ از کجا فهمیدی؟
اون… خیلی خوب میتونه مخفیش کنه
،بعضیامون خونسردیم و خب بعضیامون نمیتونن اینکارو بکنن
وای گفتی
هوم؟
چیه؟ - بچهها، اگر نقشهم درست باشه -
ریدزویل باید اونجا باشه
خب، چه کسی برای اولین شیرجه همراهم میاد؟
بهتره یه آدم هوشیار اون پائین باشه، هان؟
باشه
ظاهراً اولویت با خانوادهست
بهتون خوش بگذره
یه چیز باحال برام بیار
داری چیکار میکنی؟
ناسلامتی تو خواهرمی. یکم کمکم کن
دارم همینکارو میکنم. طرف بی بند و باره
هر پسری که باهاش بوده رو بگا داده
ازش خوشم میاد
میخوام تا جایی که میتونه بگام بده
نیازی ندارم تو نجاتم بدی، باشه؟
اِ… یه جورایی فکر میکنم نیاز داری
آره، آره، آره - حتماً -
آماده شو
!کمک! داره غرق میشه! کمک
!کمکم کنین
« چهار ماه بعد »
خودم میتونم بیام، مامان
باشه، عزیزم
چیزی میخوری برات درست کنم؟
…نه، من
میخوام دراز بکشم و یه چُرتی بزنم
باشه، عزیزم
هر چیزی که تو بخوای
خیلی خوشحالیم که اومدی خونه
نگرانم
شاید خیلی زود آوردیمش خونه
دکتر گفت آمادهست
چند هفته بیشتر حضور داشتن توی یه کلینیک سلامت روان
کمکی بهش نمیکرد
خب، یه کلینیک سلامت روان نبوده
بهترین کلینیک شهر بود
مثل زامبیا میمونه
داره به خونه بودن عادت میکنه
این یه پروسهست و طول میکشه، جفری
باید دوباره بفهمه از زندگی چی میخواد
و کم کم به زندگی عادی برگرده
همهمون همینطوریم
منظورت منم
دیگه باهام صحبت نمیکنی
از اداره میای خونه
و خودت رو توی اتاق مطالعهت حبس میکنی
خب، سرم شلوغه
…میدونی؟ من… من
کلی کار دارم که …باید بهشون رسیدگی کنم بعد از اینکه
…اِ
…فکر میکنم برای فین بهتر بود اگر
اگر قویتر بودم
مثل تو؟
بیشتر کنارمون بودی
حضور داشتی
میدونم که داری عذاب میکشی
همهمون مشکل داریم
…و هر چقدر که سخت باشه، باید تلاش کنیم
و زندگی کنیم
ما پسرمون رو از دست دادیم، اِرین
دارم همۀ تلاشم رو انجام میدم
مطمئنی چیزی نمیخوای برات بیارم؟
نه؟
باشه. هر چی تو بخوای، عزیزم
مامان؟
بله، عزیزم؟
توی تابوت چی گذاشتین؟
تابوت؟
،جنازۀ جیک که توی تابوت نبود پس چه چیزی رو دفن کردین؟
یه سری یادگاری
انشایی که جیک توی راهنمایی
دربارۀ رفتن به دیزنیلند نوشته بود
کارتهای پوکمونش
اون دمپاییهای قهوهای رنگی که هر روز باهاشون میرفت مدرسه
خوشحالم از شر اونا راحت شدیم
مثل یه کپسول زمان
خوبه
ایکاش اونجا بودم
عزیزم، داشتی مداوا میشدی
داشتی کاری رو انجام میدادی که باید
ولی الان مداوا شدهم، مامان؟
هنوزم چیزی که دیدم رو باور میکنم
زمان میبره
زمان باعث میشه فراموش کنی
بیا بغلم
« واقعاً دریاچۀ پرسکات نفرین شدهست؟ »
هی، منم
میشه وقتی که وارد جایی میشی یه چیزی بگی؟
گفتم ولی تو نشنیدی
چه چیزی انقدر جالبه که نشنیدی؟
…من داشتم
چک میکردم ببینم موقعیت آموزشیای در دسترس هست یا نه
ولی در حاضر موقعیت خاصی نیست
احتمالاً اینطوری بهتره، بهتره خونه باشم
راستش، فکر میکنم بهتره بازم چک کنی
واقعاً؟
درست میگفتی
بهتره سعی کنیم زندگی کنیم
بهخاطر فین و… و بهخاطر تو
دربارۀ من هم درست میگفتی
اجازه دادم از هم بپاشم
…بجای اینکه کنار تو و فین باشم، من
خودم رو دور کردم
تغییر میکنم، اِرین
سعی میکنم قویتر باشم
نمیخوایم قویتر باشی
میخوایم کنارمون باشی
!مامان
پیدام کن
مامان، پیدام کن
پیدام کن
پیدام کن
میخوای همۀ اون مشکلات و آسیبها رو
بهخاطر چند تا کابوس دوباره زنده کنی؟
آدم وقتی کابوس میبینه که خواب باشه، جفری
هر دو مرتبه بیدار بودم
فکر میکنم یه چیز دیگه بودهن
…جیک داشت
بهم التماس میکرد پیداش کنم
وای خدا
نمیتونم چیزی که دیدم و شنیدم رو نادیده بگیرم
…فقط میخوام
برگردم اونجا و دنبالش بگردم
غواصهای پلیس هفتهها توی آب بودن
باشه؟ بخشهایی از اون دریاچه ۳۰ متر عمق داره
اونجایی که جیک ناپدید شد اینطور نیست
جیک مُرده، اِرین
نیومده سراغت. باشه؟
داری چیزی رو میبینی که دلت میخواد ببینی
مسخرهست، جفری
اصلاً دلم نمیخواست چیزی که دیدم رو ببینم
خودت گفتی مهمه که به زندگیمون ادامه بدیم
درسته؟ اینکار… اینکار چه بلایی به سر فین میاره
زنده کردن دوبارۀ اون خاطرات؟
نیازی نیست فین بفهمه
جفری، ناسلامتی اون پسرمونه
اون مُرده، اِرین
!میدونم
چیزی که من دیدم رو تو ندیدی
جیک میخواد برگرده خونه
به من احتیاج داره
به ما احتیاج داره
،اگر میخوای اینکارو انجام بدی باید تنهایی انجامش بدی
…ببخشید، من
باید آماده بشم
من حرفات رو باور میکنم
باور میکنم که جیک رو دیدی
و باور میکنم که ازت میخواد بیاریش خونه
…تو چطور - مامان -
من تقریباً همۀ جروبحثهایی که تا حالا با بابا داشتین رو شنیدم
این فکر ترسناکیه
میخوام باهات بیام تا دنبالش بگردیم
باهام بیای؟
نه، عزیزم
بهم احتیاج داری تا نشونت بدم اون اتفاق دقیقاً کجا افتاده
تازه از کلینیک برگشتی
داری مداوا میشی
نمیتونم برتگردونم اونجا
هنوز کابوس میبینم، مامان
از بین نرفتهن
باشه؟ پس، وقتی که جیک برگرده خونه خیلی سریعتر خوب میشم
از پسش برمیام
باید از پسش بربیام
بذار باهات بیام
نمیتونیم به بابات بگیم
همین الان میریم
یه یادداشت براش میذاریم و بهش میگیم کجا هستیم
و تا وقتی که اون یادداشت به دستش برسه، رسیدیم دریاچه
یادم نمیاد به این راحتی میتونستی بقیه رو گول بزنی
واسۀ اینه که بیشتر وقتها تو رو گول میزدم
مطمئنی میخوای اینکارو انجام بدی؟
مجبور نیستی بیای
نه، من… نمیخوام تنها باشی
فین
حالم خوبه
برسیم اونجا، خوب میشم
No comments yet. Be the first to leave one.