Prvních 200 řádků.
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
فلپجک.
هی، فلپجک.
با من بیا، میریم و یه
جایی به اسم جزیره آبنبات رو میبینیم!
به نظر من که خوب نمیآد.
« چندین فرسنگ زیر دریا »
آفرین بهت، پیرمرد، ولی بیهودهس.
و چرا بیهودهس، لطفاً بگو؟
چون کشتی من سریعترین کشتی توی طوفانزدگیه!
اوه آره؟ خب... برید کنار، کُندروها!
راه رو برای بابی باز کنید...
سریعترین کشتی در هفت دریا!
پفه!
فلپجک، عزیزم، میدونی من در مورد لاف زدن چه حسی دارم.
فقط باعث دردسر میشه.
وال نمیتونه پری دریاییِ بیپا منو ببره.
غرغ!
اوه، چه کار کردم؟
این یه والِ خیلی سریعه!
این دومین چیز سریع در هفت دریاست.
دومین چیز سریع؟
پس نفر اول کیه؟
دنبال من بیا.
واو.
اوه.
حدس میزنم همینجا منتظر بمونم.
دیگه تو دردسر نیفت!
اینجا کجاست؟
چی... مگه نیست؟
خوش اومدید... به «م.ی.د.ر.»
م.ی.د.ر.؟
منظورت مثل اون صدفه یا اون عضو بدنه؟
میترسم توی هر دو مورد اشتباه کنی.
مخفیگاه... زیردریایی... جادویی.
خواهش میکنم، خواهش میکنم بیا داخل و پاهاتو پاک کن.
وایسا!
لازم نیست.
به «ت.ق.م.» سلام کن.
تراشندهٔ قایق اتوماتیک.
بچههای من بهم میگن تو یه
والِ سریع داری.
راسته؟
اوه، راسته.
اون سریعترین... میدونی من در مورد
لاف زدن چه حسی دارم.
اون تقریباً سریعه.
فقط تقریباً سریع؟
بیا. یه چیزی دارم که ممکنه برات جالب باشه.
هر چیزی که اینجا میبینی رو من اختراع کردم... از
باغهای دریاییِ خودکارم...
تا اون دستگاه پیچیدهای که به غواصهای من اجازه میده
زیر آب نفس بکشن.
وای!
باورنکردنیه.
آره، میدونم.
اما چیزی که بعدش نشونت میدم باعث میشه...
نفست بند بیاد.
آقایون، تقدیم میکنم... هوووش!
آلفا وال!
با قدرت... سرعت...
و پیچیدگی فوقالعادهش... با نیروی خشم ۳۰
بزهکار نوجوان کار میکنه... به چی نگاه میکنی؟
اون بیشک سریعترین وال در هفت دریاست.
ولی بابی سریعترین وال در هفت دریاست!
اون میتونه هر وال یا کشتیای رو توی آب شکست بده.
اون وال نمیتونه پری دریاییِ
بیپای منو ببره.
پس یه مسابقه چطوره؟
فردا چطوره؟
توی دریای دندون؟
توی... دریای دندون؟!
تو دیوونهای؟!
چالش تو رو قبول میکنم!
دریای دندون؟!
دریای دندون؟!
مگه بهت نگفتم لاف زدن فقط دردسر میاره؟
داشتی به چی فکر میکردی؟
حدس میزنم داشتم فکر میکردم تو سریعترین
وال تو کل دنیایی.
لحظهٔ حقیقت فرا رسیده!
امروز میفهمیم کی سریعترینه... و کی مردهس.
مرده؟
منظورم... کُندترینه.
آماده باشید... حرکت کنید... ها ها ها!
اون خشکینشین... اون نمیدونه داره تو چه وضعیتی میافته.
آره!
این قراره آسون باشه!
خیلی خب، بچهها.
اولش آروم و پیوسته بازی میکنیم.
بذارید اونا راحت بشن، و بعد... بَمب!
سرعت رو یه درجه زیاد میکنیم.
من یه حس بدی در مورد این قضیه دارم.
یه چیزی درست به نظر نمیآد.
آه، تو زیادی
نگران میشی.
فلپجک، عزیزم، برو پایین!
چرا فکر میکنی
اون داره به طرف ما شلیک میکنه؟
موشکهای ردیاب هدف!
تورهای مکانیکی!
انگشتهای اتوماتیک!
اوه! هی!
بابی، حالت خوبه؟
بمون تو، عزیزم!
دیگه هیچوقت لاف نمیزنم!
بچهها، آویزون کنید تا خشک بشه.
اون زغالها خودشون جابهجا نمیشن.
هی، تو داری
چی کار میکنی؟
اون دوست منه!
آاااااه!
آااه!
اُپسی.
آااااه!
ببخشید.
با دوستای من درنیفت.
بچهها، سوراخ تنفسی رو هدف بگیرید.
اگه نتونه نفس بکشه، نمیتونه شنا کنه.
من بیدفاعام!
آااااه!
فلپجک!
کناکلز! کمک!
آلفا وال جلو افتاده
و داره به نقطهٔ میانی نزدیک میشه.
ما... ما باید بهش برسیم!
بابی، چی کار کنیم؟
چی داره اتفاق میافته؟
چرا شما بچهها زغال پارو نمیکنید؟
بسه دیگه، پیرمرد.
ما تو وقت استراحت برنامهریزی شدهمونیم.
بله.
استراحت برنامهریزی شده رو فراموش کردم.
البته، البته.
استراحتهای برنامهریزی شده مهمان.
برای بهرهوری خوبه.
بیا اون کنسرو ساردین رو دود کنیم!
داریم بهش میرسیم!
میدونستم میتونی انجامش بدی، بابی!
هو!
وال ماده جلو میافته!
هووو!
اوه. وقت استراحت تموم شد.
یالا.
داره به ما میرسه!
آلفا وال داره از پشت پیشی میگیره!
و دارن به سمت دریای دندون میرن!
اوه، خدای من!
خطرناک به نظر میآد.
آااااه!
ما از دریای دندون جون سالم به در بردیم.
و هنوزم جلو هستیم.
شانس با ماست، چون توسط آلفا وال محافظت میشیم.
من همه رو تو این دردسر انداختم.
فلپجک، خیلی خطرناکه!
باعث میشه مسابقه رو ببازیم!
وال ماده داره دور میزنه.
به ما کمک کنید!
احمقها!
گرفت مت، رفیق.
خب، ممکنه ما تو
مسابقه برنده نشده باشیم، ولی امیدوارم قلبهای شما رو برده باشیم.
ما هنوز این مسابقه رو نباختیم، عزیزم.
یالا.
مشکل شما بچهها چیه؟
اوه، من همهشون رو به سمت اون موجود شلیک کردم.
خب، کی برد؟
چی شد؟
ما بردیم؟
حدس میزنم هیچوقت نمیفهمیم.
فکر کردم ممکنه این اتفاق بیفته.
به خاطر همینه که جعبهٔ عکسم رو آوردم.
این جعبهٔ عکس دقیقاً به ما میگه کی مسابقه رو برده.
فقط باید منتظر بمونیم تا عکس ظاهر بشه.
آها!
و حالا لحظهای که همهمون منتظرش بودیم... منتظر چی؟
نه! نمیتونه باشه!
وال ماده با یه زبون برد؟
ما بردیم؟
ما بردیم!
ما بردیم!
ما انصراف میدیم!
من نابود شدم.
شاید بتونی به یه چیزی فکر کنی که با نیروی بچه کار نمیکنه.
من برای عکاسی به بچه احتیاجی ندارم.
دارم میرم مدرسهٔ هنر!
نـــــــــــــــــه!
خب، من درس مو گرفتم.
لاف زدن هیچی جز دردسر نمیآره.
نزدیک بود همهمون رو به کشتن بدی.
دیگه هرگز اون اشتباه رو تکرار نمیکنم.
پسس! پسس!
هی، بچه.
شنیدم یه دزد دریایی سر و سخت داری.
« جزیره کَمی »
بچهها، داریم میریم جزیرهٔ آبنبات!
هورا!
نقشه دست کیه؟
دست منه.
بیماری اسکوربوت (کمبود ویتامین C) رو کی داره؟
No comments yet. Be the first to leave one.