Sugar Apple Fairy Tale Part 2

Sugar Apple Fairy Tale Part 2

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Sugar Apple Fairy Tale - 15 [AioFilm org]
Sugar Apple Fairy Tale P2 E03
Sugar Apple Fairy Tale P2 E03
Sugar-Apple-Fairy-Tale-P2-E03
Komentář od AioFilm
🔷 Marie آیوفیلم با افتخار تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tagy

other
Zveřejněno: 2023-07-23
Stažení: 4
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 181 řádků.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

.میخوام کارگاه پیج توی مراسم انتخاب امسال شرکت کنه

...اگه شرکت کنیم کارگاه مثل قبل

.نه

چی؟

.ما شرکت نمی کنیم

...ولی

.ولی چرا؟ این یه فرصت برای بازسازی کارگاهه

.چون این تصمیم مدیر قبلی بوده

مدیر قبلی؟

ما قبلا سازه های شکری جشنواره .آغاز مقدس" رو می ساختیم"

ولی پادشاه قبلی سیاست های .مربوط به این موضوع رو عوض کرد

مراسم انتخاب شروع شد و .ما حتی یک بار هم انتخاب نشدیم

چی؟

کسی که تصیمیم گرفت دیگه شرکت نکنیم ،مدیر قبلی بود

.پدر من

خانواده سلطنتی و دین پادشاهی .کارگاه پیج رو سطح پایین میدونن

.این روش محالفتِ پدرم باهاشون بود .من نمی تونم از دستورش سرپیچی کنم

دیگه هیچوقت انتخاب نشدیم؟

.این بحث تمومه

.با اجازه تون

Marie :مترجم

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

@AioSub | @AioFilmcom

.فکر میکنم این بی دلیل نیست

!یه دلیلی هست که کارگاه پیج دیگه انتخاب نشد

!الان کارگاه به یه چیزی نیاز داره

ازتون میخوام بهمون اجازه شرکت بدید تا !بفهمیم اون چیزی که بهش نیازی داریم چیه

.من نمی تونم سیاست های پدرمو تغییر بدم

.اونا فقط سیاست های پدرم نیستن

.چیزی که از مدیران قبلی به ما رسیده نباید تغییر کنه

ولی اگه مدیرهای قبلی تصمیم اشتباهی گرفته باشن چی؟

تصمیم اشتباه؟

داری میگی تصمیم مدیران قبلی اشتباه بوده؟

.این بی احترامیه، آن

.به نظرم همه اشتباه میکنن

.ولی این چیزی نیست که به خاطر خجالت بکشن

آن، میفهمی داری چی میگی؟

.تو داری به کارگاه ما توهین میکنی

،داری میگی ما داریم اشتباهات گذشته رو تکرار می کنیم

.داری میگی سنت هامون اشتباهن

.ولی گلن سان الان شما دارید به من توهین می کنید

چی؟

.الان من سرپرست پیشه وران کارگاه پیج هستم

."ولی شا گفتید "کارگاه ما

.انگار که من عضوی از کارگاه پیج نیستم

.واقعیت اینه که تو از پیشه ور های ما نیستی

!نه! من از پیشه ورهای کارگاه پیجم

،شما گفتید هستم ،گفتید به من خیلی امید دارید

!گفتید به عنوان یه استاد سیلورشوگر مسئولیت هایی دارم

،برای همین، به عنوان یه استاد سیلورشوگر .دارم سعی می کنم مسئولیت هامو انجام بدم

!دارم تلاش می کنم این کارگاهو دوباره بسازم

!چون این کارمه

الیوت؟

.چیزی نیست. ببخشید

.من آن رو تا بیرون همراهی می کنم

اگه بیشتر از این ادامه بدید .شاید گلن سان جالش بد بشه

!ولی کالینز سان

!بیا بیا. می تونی دفعه بعد ادامه بدی

!خدای من، تحسین برانگیز بود

.تو با گلن سان مخالفت کردی

!ما حتی تصورشم نمی تونستیم بکنیم

اگه فکر کنید چیزی که گلن سان میگه اشتباهه

می تونید نظر خودتو بگید، نمی تونید؟

.اگه چیزی اشتباه باشه

،هر کس که هنوز اینجاست یا قدردان گلن سانه

.یا خیلی تحسینش می کنه

.مادر من توی ساختمون اصلی آشپز بود

.اون من و خواهر بزرگترم رو دست تنها بزرگ کرد

ولی وقتی من هفت سالم بود مریض شد .و دیگه نمی تونست کار کنه

.کسی که اون موقع بهم کمک کرد گلن سان بود

چون بچه بودم کار خاصی ازم بر نمیومد .ولی اون منو به شاگردی قبول کرد

.حتی بهم حقوق می داد

.همه اینجا یه همچین گذشته ای دارن .اونا اینجان چون گلن سان اینجاست

همه؟

.بله. همه

.ببخشید

یه لحظه میاید؟

.حالا دیگه کار میکنه

!خیلی ممنون

.سریع براتون غذا آماده می کنیم

.شرمنده موقع کار مزاحمت شدیم

.اگه همچین حسی داری باید خودت انجامش میدادی

ولی تو مسئول تعمیرکاری هستی، مگه نه؟

.بیخیال. از بچگی همینطوری بودی

چی؟ اورلاند توام خیلی وقته که اینجایی؟

درسته! ما خیلی وقته همو میشناسیم، میدونی؟

.پدرم پیشه ور اینجا بود

.وقتی پدرم از دنیا رفت، گلن سان منو عضو اینجا کرد

و دلیل اینکه موهاشو کوتاه نمی کنه اینه که یه آرزو کرده. درسته؟

چی؟

.دلش میخواد حال گلن سان خوب بشه

!هی

چه خبره؟ دعوا شده؟

!من خیلی گشنمه

چه خبره؟

.اوه اوه. ترسناکه اومد

کینگ قبلا یه گردن کلفت بودکه .هیچ کس از پسش برنمیومد

.بعدش گلن سان استخدامش کرد

.این مال خیلی وقت پیشه

.گمونم یه جورایی من و نادیر رو مثل هم قبول کرد

وقتی دیگه نمی تونستی پول شهریه رو بدی استخدامت کرد، درست یادمه؟

،آره. اون منو همینجور که هستم قبول کرد .با اینکه من لجوج بودم

.آره. اون حتی من که خارجیم رو هم استخدام کرد

گلن سان خیلی فکرش بازه، نه؟

.آن ما هم باید بریم

.آره

چیزی شده؟

.گلن سان به غرور و گذشته اهمیت میده

.همه دوستش دارن و ازش پیروی می کنن

داشتم فکر میکردم دیدن بعضی چیزا سخته .مخصوصا چون که برات خیلی عزیزن

.فقط اگه احساسات همه درست به هم پیوند می خوردن

.خب، بعضی چیزا هستن که هیچ کس نمی تونه کاریشون کنه

ولی اینجور وقتا مردم آرزوهاشونو توی سازه های شکری میریزن، درسته؟

!جالا، بیا بریم شام بخوریم

!همگی بیاید اینجا

چی شده؟

.میخواستم یکم شکر نقره ای توی دستام حس کنم

.اورلاند، کینگ، شما لطفا به کارتون ادامه بدید

.نادیر، ولینتاین، با این یه چیزی بسازید و بهم نشون بدید

!میخوام مهارتتونو بهم نشون بدید

...آرزهاشون رو

!باور نکردنیه

شوکه شدی، نه؟

.این که ولنتاین ساخته شکل مورد علاقه شه .خودش میگه این ریاضیه

،نادیر میگه هر چی جزئیات کار بیشتر باشه .بیشتر دوستش داره

مشتری هایی که از این ویژگی کاراش .خوششون میاد بازم بهش سفارش میدن

.درسته. واقعا همینه

!گلن سان

!گلن سان! شما باید توی تخت باشید

.مشکلی نیست

...بوی خوش شکر نقره ای

.وقتی میام اینحا روحیه میگیرم

.اورلاند، کینگ، ولنتاین، نادیر، و آن

.اینو به عنوان مدیر کارگاه پیج بهتون میگم

.کارگاه ما فرایند انتخاب برای جشنواره رو رد کرده

.ولی فکر می کنم امسال باید شرکت کنیم

می تونیم شرکت کنیم؟

.فقط یه بار

.اگه انتخاب نشیم دیگه هیچوقت شرکت نمی کنیم

،آن تو هم باید از اینجا بری

.و اون پری مال من میشه

.این درسته که من تو رو به عنوان سرپرستمون قبول کردیم

.تو گفتی مسئولیت کارتو قبول می کنی

.بله

به عنوان سرپرست کارگاه پیج، .مسئولیت کامل کارمو قبول می کنم

...طوری که باهاش اون کارو کردم، من باید

!شال

کارتو تموم کردی؟

.نه

.میخواستم به چیزی بهت بگم

،یکم پیش گلن سان تصمیم گرفت که

.میتونیم توی جشنواره آغاز مقدس شرکت کنیم

...اما

چی شده؟

،اگه قبول نشیم، من شغلمو از دست میدم

.و اون بال تو رو بهم نمیده، شال

...ولی من بهش گفتم مشکلی نداره

.چون فکر می کنم حتما باید توی جشنواره شرکت کنیم

...و برای همین

.اگه فکر می کنی لازمه پس مشکلی نیست

...مطمئنی؟ اگه انتخاب نشیم اون وقت تو

.گفتی بهت اعتماد کنم و منتظرت بمونم

...پس هرکاری که بکنی

.من اعتماد می کنم و منتظر می مونم

...شال

.ممنون. تمام تلاشمو می کنم

.حتی اگه انتخاب نشدیم هم نگران نباش

مهم نیست چی بشه، .من حتما بالت رو پس می گیریم، شال

.نگران نیستم

.خوبه

!اوااا

،میدونم ناگهانیه ولی بزرگواری که من باشم .یادش اومد یه کاری باید انجام بده

،دیگه بر میگردم

!ولی شما باید یکم دیگه بمونید و دریاچه رو نگاه کنید

هوا جون میده برای دست همو گرفتن !و بغل کردن و همو بوسیدن

!چی؟ میثریل لید پود

!من رفتم! تلاشتونو بکنید !مخصوصا تو، آن

!من که توصیه نخواستم

نه اینطور نیست! من که نفهمیدم چی میگه، تو فهمیدی؟

!اصلا نمی فهمم

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left