Prvních 200 řádků.
دو شهر با نام اوتوا وجود داره :
یکی شهر حقیقی که بر توده ای از خاک و خشت بنا شده ،
و دیگری ، شهری ساختگی که انعکاسی از سرزمینی آرام و زیبا رو به دوش میکشه .
گذشته ای تلخ دارد و
سنگ بنایش بدبیاری و شوربختی ـست .
، همانطور که کارهای روزانه سمت و سوقی جدید پیدا میکنند
، شهـر را جوش و خروش هایی که انسان نامیده میشوند فرا میگیرد
شهر حقیقی مانند سایه ای درپس شهر ساختگی پنهان میشود ،
درحالی که شهر ساختگی به واقعیت میپیوندد .
چیزی که اونجا دیده میشه در پس زمان ، فضا ، و خاطرات تکراری اون رو غیرقابل تشخیص کرده ؟
... اون
همیشه
m -559 228 l -559 -190 l 347 -190 l 347 228
m -559 228 l -559 -190 l 347 -190 l 347 228
ح
حا
حال
حالا
حالا
حالا ک
حالا که
حالا که
حالا که د
حالا که در
حالا که درب
حالا که دربا
حالا که دربار
حالا که دربارش
حالا که دربارش
حالا که دربارش ف
حالا که دربارش فک
حالا که دربارش فکر
حالا که دربارش فکر
حالا که دربارش فکر م
حالا که دربارش فکر می
حالا که دربارش فکر میک
حالا که دربارش فکر میکن
حالا که دربارش فکر میکنم
حالا که دربارش فکر میکنم
حالا که دربارش فکر میکنم
حالا که دربارش فکر میکنم ،
حالا که دربارش فکر میکنم ،
حالا که دربارش فکر میکنم ،
حالا که دربارش فکر میکنم ، ش
حالا که دربارش فکر میکنم ، شا
حالا که دربارش فکر میکنم ، شای
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید ه
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید هم
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چ
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چی
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز ا
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از ه
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از هم
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همو
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون ج
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون جا
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون جا
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون جا ش
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون جا شر
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون جا شرو
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون جا شروع
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون جا شروع
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون جا شروع ش
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون جا شروع شد
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون جا شروع شد
حالا که دربارش فکر میکنم ، شاید همه چیز از همون جا شروع شد
اونجا وای نستا ، خطرناکه !
اوه ؟ عجب آدم مهربونی هستی ، مگه نه ، هیمورا یو-سان ؟
تو کی هستی ؟
من یوکو ـم .
m -559 228 l -559 -190 l 347 -190 l 347 228
یــ
یــو
یــوکـ
یــوکـ
یــوکــ
یــوکــو
یــوکــو
یــوکــو ؟
یــوکــو ؟
یوکو ؟
اگه ... اگه فراموش کردی ، نمیخواد هیچی بگی .
این به معنی خداحافظیمونـه ، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده .
هیمورا یو-سان ، حتی الان هم ، ازت متنفرم .
یو ، هیمورا .
مشکلی پیش نمیاد ، کوزه ؟
هوا این موقع روز خنکه ، پس مشکلی نیست .
پرنسس کجاست ؟
خیلی وقت پیش خوابش برد . و تو ؟
منم مثل خودت . داری دوباره گذشته ها رو مرور میکنی ؟
هوم ، خدا داند . من که گذشته ها رو شستم و گذاشتم کنار .
بار بعدی خودم میرم یه سلامی به دختره میکنم .
هـه ، جک نگو .
هیمورا ، برای تک نوازی فردا میای ؟
تک نوازی ؟
آره . یه تک نوازی برای تو و اون .
فقط همین . چیز دیگه ای نیست .
. آه ، یه فرماتا
فرماتا : اصطلاح موسیقی برای نتی که کشیده میشه . فین : اصطلاح موسیقی برای نتی که پایان یک قطعه را نشان میدهد .
نه ، یه فین ـه .
ولی اگه یه ارائه باشه ، مگه نباید فرماتا باشه ؟
به نظر یه چیزایی بارته .
. خودت بهم یاد دادی
اوم ، شاید .
اوم ، یه فرماتا باشه ؟
برای موقعیت الانم ، روشنه که یه ...
اوه راستی ، یه دختر اومده دیدن رنجی .
یه دختر ؟
نمیدونستی ؟
یه مدتی ـه ندیدمش .
همسایه ی دیوار به دیوارتونه .
نزدیک بودن جسمانی زیاد مهم نیست .
اگه یه دختر صندلیش کنار تو باشه ، لزوما به این معنی نیست که از دختری که تو یه کلاس دیگست به تو نزدیک تره ، مگه نه ؟
اگه طوری باشه که با دوتاییشون قرار میذاری ، مشکلی پیش نمیاد ؟
. اگه فقـط دو نفـر نباشن ، مشکلی نیست
ها ؟
وقتی با دو تا دختر قرار بذاری ، دعوا میشه .
ولی اگه با بیست تا دختر قرار بذاری ، یه جور مسابقه ایجاد میشه .
وقتی اینجور باشه ، دخترا دیگه عصبانیتشون رو همدیگه خالی میکنن ، نه من .
آدم رذلی هستی .
. در بعضی مواردم رقیب ها باهم دوست میشن
همیشه هم انقدر بد نیست .
حالا شد عذر بدتر از گناه .
ولی همشون عاشقم ـن .
هوم . اصلا عوض نشدی .
معلومه که نشدم . آدما به این آسونیا عوض نمیشن .
هیمورا ، تو هم عوض نشدی ، شدی ؟
تو همیشه ...
درست میگی .
شاید از اون رو دیگه عوض نشدم .
اتاق هنر
هیرونو
اتاق هنر
هیرونو
اون احمق .
یو ، هیمورا .
امروز کار میکنی ؟
آره .
میتونی بهم یه کمکی بدی ، البته قبل از اینکه بری سرکار ؟
میخوام یه دست دوم فروشی باز کنم .
دست دوم فروشی ؟
تو فکر این بودم که قبل از ترک ژاپن از شر آت و آشغالام راحت بشم .
متاسفم ، یه کاری پیش اومده .
یه کاری ، ها ؟
اگه قضیه یه دختر باشه ، میذارم بری .
درباره ی یه دختره ، ولی اونه ، فقط همین .
بفرمایید ، تشریف فرما بشین .
آه ، هیمورا-کون .
تو اتاق هنر کار خاصی داشتی ؟
آمامیا-سنسه ...
اینجا سیگار دود کردن ممنوعه .
وقتی آتشی نباشه ، دودی هم نیست .
خوب پس ، چرا اونو گذاشتی لبت ؟
وقتی مردم چیزی رو میخوان ، به هر طریقی سعی میکنن تا خودشون رو ارضا کنن ، حتی اگه به معنی جایگزین کردن اون چیز با دیگری باشه .
حالا هر چی ، بالاخره تصمیم گرفتی تو کلوپ هنر ثبت نام کنی ؟
خوشحال شدم . اون همه سعی و تلاشم برباد نرفت .
نچ ، قصد ندارم در هیچ کلوپی عضو شم .
زبونت رو گاز بگیر .
تو استعداد خوبی داری . شرم آوره که بذاری هدر بره .
بازم بهت میگم ، من به طراحی هیچ علاقه ای ندارم .
به هرحال . الان عجله دارم .
هیرونو-سان ، ها ؟
آره .
دردسر داره ، مگه نه ؟ هنر همش دردسره .
کسایی که بی گدار به آب میزنن و وارد دنیای هنر میشن ، و کسایی که با اونا رفت و آمد دارن ،
همه بدون اینکه خودشون بفهمن درگیر میشن .
، بخاطر همین ، هیمورا-کون ، اگه خودت درگیر هنر بشی . راحتتره تا اینکه با یکی که درگیره در رابطه باشی
نه ، ممنون .
هی .
داری چه غلطی میکنی ؟
دیر کردی ، یو .
از منتظر موندن خسته شدم ، واسه همین گفتم طراحی کنم .
میبخشی ، ولی میشه یکم صبر کنی ؟
. میخوام به یه جایی برسه که بشه نقاشی رو تموم کرد
برای طراحی کردن نیاز نیست لخت باشی !
یه چیزی تنت کن !
چرت و پرت نگو .
دارم طرح اولیه یه زن برهنه رو میکشم !
درسته داری طرح اولیه میکشی ، ولی قرار نیست خودتم مثل انسانای اولیه باشی !
این یه طرح اولیه ـس ، همش همین !
معجزه شده .
اولین باریه میبینم که داری شوخی میکنی .
شوخی نمیکردم .
زود باش یونیفرمت رو تنت کن !
ایــش ، عجب خری هستی .
خف بگیر !
شاید ندونی ، ولی طرح اولیه یکی از ابتدایی ترین اصول طراحی ـه .
کجای دنیا یه نفر پیدا میکنی انقدر اسگل باشه که خودش مدل خودش بشه ؟
سلف پورتره هم یکی از ابتدایی ترین اصول ـه .
. من که تا حالا سلف پرتره ی زن لختی از " ون گـو " یا " پیکاسو " ندیدم
No comments yet. Be the first to leave one.