Prvních 200 řádků.
ترجمه و تنظیم @ Matin78124
شما داستانِ گاس رو متوجه نمیشی
اگه داستانِ "ایمی"رو ندونی
پایانِ جهان راهی خنده دار واسه ارتباط برقرار کردن داره
ایمی هیچوقت این رو پیش بینی نکرد..
چون قبل از فروپاشیِ بزرگ..
مثل اینه که دیگه هیچوقت باهم حرف نمیزنیم
اون توی ارتباط برقرار کردن با هرچیزی مشکل داشت
کی تصمیم گرفت سه تا بچه داشته باشه؟؟
بخاطر بچه هامون من رو سرزنش نکن
-اون هیچوقت بهم گوش نمیده -کاملاً ناعادلانه اس
-من که همیشه بهت گوش میدم -خب الان چی گفتم؟؟
اون یه شغل عالی داره،ولی..
میبینی،ایمی توی یه قفس زندگی کرده
قفسِ یه زندگی دنیوی و پیش پا افتاده
چندش آوره..
و قفس در شُرف کوچیک شدن بود
این سیستم پخش اضطراری است.
این یک تست نیست.
اون اصلاً رحمی نمیکنه.. و اون الان اینجاس
و اگه دعا نکردید.. الان ممکنه زمانِ خوبی واسه شروع کردن باشه
این رسماً اخطار نهاییِ شماست
این یک قرنطینه اجباری است.
تکرار میکنم،این یک قرنطینه اجباری است
مسئولان به همه میگویند که در خانه بمانند
درب خانه های تان را قفل کنید
با کسی که علائمی دارد تماسی نداشته باشید.
اگه سالم هستید، باید قرنطینه بشید
ساعت ها روز شد..
روزها هفته شد..
ایمی به یه زندانی تبدیل شد
ولی درست زمانی که فکر میکرد جهان اون رو برای همیشه زندانی کرده
طبیعت یه ایده دیگه ای داشت..
و برای اولین بار توی زندگی ایمی..
احساس بیداری کرد.
به همین شکل..
ایمی دقیقاً میدونست که کجا باید بره
سلام.
همه رفتند،ها؟
آماده آزادی هستی؟
آره؟
هوم؟
بعضی قصه ها از ابتدا شروع میشن
خب،پس برو
داستانِ ایمی از اینجا شروع شد
و در جایی،بسیار بسیار دور.. در اعماق جنگل
سرنوشت تمام داستان های ما رو گرد هم آورده بود
مرد بزرگ!
منتظر من باش
تا کِی میخوای دنبالم بیای؟
گمونم تا وقتی که به اونجا برسیم
به کجا برسیم؟
کلرادو،اون اونجاس
کی اونجاس؟؟
-مادرم. -او...
فراموش کردم بهت بگم
کلرادو از بین رفته
آره،اونجا..
همه چی از بین رفته..
گمونم لیزرها بود و ...
تمومِ مردُم اونجا هم کشته شدن،خیلی غم انگیزه
متاسفم که از دستش دادی،خب.. زندگی عالی داشته باشی
شوخی بود!
جوک هات اونقدرا خنده دار نیست مرد بزرگ
به همون اندازه خنده داره که یه بچه آهو فکر میکنه میتونه تنهایی این بیرون از پس خودش بر بیاد
من تنها نیستم،تو رو دارم
-چی بهت گفتم؟ -گفتی که اگه تنهایی برم دنبالش..
من گفتم بمون!
یعنی این که نرو! یعنی این که توی جنگل بتمرگ
و توی بوته ها بتاب یا هرکاری که میکنی رو بُکن
چیکار میکنی؟
پابای من بهم گفت که هرجایی که میری، مثل روز اولش اونجا رو ترک کن
آشغالامون رو قایم کن تا مرُدم ما رو پیدا نکنن
الان برمیگردم
بذار حدس بزنم
تو هم شب خیزی
قول میدم ساکت بمونم
نخیرم،نمیشه مرد کوچولو
تو اون پُشت خیلی وحشتناک شدی
از اونجا بیا بیرون تا بتونم ببینمت
کجا زندگی میکنی؟
-هیچ کجا -کجا هست؟
-هرجایی که بخوام -دوستی رفیقی داری؟
-نه -چطور!؟
-مُردن -مامانم رو میشناسی؟
-نه -چطور!؟
-احتمالاً مُرده -از کجا میدونی؟
-بیشتر مردُم مُردن -تا کلرادو چقدر فاصله است؟
-یه میلیون مایل -چقدر طول میکشه؟
نمیدونم،چون قرار نیست ببرمت اونجا
چطور؟
چون یه سری کار دارم که باید انجام بدم
-مثل چی؟ -بهم اعتماد کن بچه
آدمایی مثل من،واسه بچه هایی مثل تو خوب نیستن
همه آتیش ها رو خاموش کردی؟
کدوم آتیش؟
خب،پابای من میگفت که بیرون حصار پُر از آدمای بد و آتیش سوزی بود
ولی من هیچ آتیش دیگه ای ندیدم
غذات رو تموم کن
حالا چی؟
میرم بخوابم
باید چیکار کنم؟
اگه تا صبح رفته باشی،به تخمم نیست
رفیق،رفیق
رفیق
اوه نه ! غذام..
ای وروجک..
نقشه ام!
اوه
اینا کجا هستن؟
نمیدونم والا،چندتاش رو امتحان کردم ولی حال بهم زن بودن
اونا باعث شدن خندم بگیره
اونا آب نبات نیستن!
حالا،بقیه اش کجاس؟؟
لعنتی
اما شربت اضافه آوردم!
برو خونه
میتونی سهم من رو هم داشته باشی
بیا اینجا
من هیچ دارویی ندارم،هیچ راهی واسه رفتن ندارم
هیچ آبی ندارم و هیچ غذایی ندارم!!
وقتی غذا نداشته باشم عصبی میشم
میخوای ببینی عصبانیت چجوریه؟
من جایی رو میشناسم که غذا هست
شاید بتونیم باهمدیگه بریم؟
برو داخل
برو داخل
حرف نزن..
غذا رو بردار،فرار کن
حرف نزن،غذا رو بردار
بابا؟
سرم رو ول کن ! نمیتونی داشته باشیش
مهمون زیاد میاد واست؟
اصلاً
پس میتونید ماسک هاتون رو دربیارید
من مریضی رو ندارم
و اگه شماها اینجا قرنطینه شدید،پس شما هم مریض نیستید
ویروس هنوز اون بیرونه؟
میاد و میره
در مورد..
موجودات زنده مریض نمیشن و نمیتونن بیماری رو گسترش بدن
نمیدونم چرا مردُم هنوز این اعتقاد رو دارن
ما زیاد بیرون نمیریم
راستی!
سر سفره این کار رو نکن
برو توی اتاقت
صبر کن.
بهتر شد
ممنونم
شما مادر "راستی"هستید؟
-من تاحالا با هیچ مادری ملاقات نکردم -نذار شروع کنه
کی بهت حرف زدن رو یاد داده؟
پابام یادم داده اون من رو مجبور کرد که یاد بگیرم
من فهمیدم که مریض شده..
-بردی رو میشناسی؟ -ببخشید؟
مامانم رو میگم،داریم سعی میکنیم پیداش کنیم
شرمندم،متاسفانه نمیشناسمش
اگرچه خیلی خوشگله
تلاش کردم بهش بفهمونم که
مادرش اون بیرون نیست،ولی اون خیلی کله شق ـه
شما بچه ها همدیگه رو از کجا میشناسید؟
-نمیشناسیم! -اون داره من رو میبره به کلرادو
چندسالته گاس؟
فکر کنم 10 سالمه
بینِ این موجودا،پیر حساب نمیشه؟
"راستی"چند سالشه؟
11 سالشه
اون یکی از آخرین هاس..
یکی از آخرین..
نوزادان انسان.. قبل از اینکه..
همه بچه ها مثل تو به دنیا بیان
میتونم باهاش بازی کنم؟
نمی..نمیدونم
اون گاز میگیره؟
گاز میگیری؟
پس بفرما،شیرین دندون
خیلی خب
میدونستی که اونا قبلاً آدما رو میفرستادن کره ماه؟
بابام میگفت که اونا آدما رو میفرستادن به فضا و این چیزا
تا حالا به ماه رفتی؟
نه،یه بار رفتم به مرکز خرید
پشکل میرینی؟
نه
گوش هات نرم هستند یا مثل گوش های خوک حال بهم زنن؟
بعضی وقتا یادم میره که اونا رو دارم
بجز وقتایی که به خارش میوفتن
من یه سگ شکاریِ طلایی داشتم،اسمش اسنیکرز بود
و عادت داشتم گوش هاش رو بخارونم و خیلی لگد میزد
تو اینکار رو میکنی؟
نمیدونم
میشه امتحان کنم؟
خیلی باحالِ.
-بلدی چجوری قطار بازی کنی؟ -آره،قطار چیه!؟
مثل هزارپا ـه و خیلی سریع ـه
خب چجوری بازی کنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.